اتلفلد؛ ملکه جنگجوی فراموششدهای که تاریخ انگلستان را تغییر داد

در سده نهم میلادی، سرزمینهای انگلستان پر از جنگ، رقابت و تغییر قدرت بود. در این میان، پادشاهی «مرسیا» (Mercia) در جنوب انگلستان شکوه و نفوذی بینظیر داشت و تحت فرمانروایی شاهانی چون «آفا» (Offa) قلب قدرت آنگلوساکسونها به شمار میرفت. اما دوران هیچ پادشاهی جاودانه نیست. شکست مرسیا در نبرد «الندون» (Ellendun) در سال ۸۲۵ میلادی، آغاز افول قدرت آن بود. از این پس، مرسیا و «وِسکس» (Wessex) که پیشتر رقبای سرسخت بودند، به متحدانی ناخواسته تبدیل شدند تا در برابر تهدید روزافزون وایکینگها مقاومت کنند.

وایکینگها از سال ۸۶۵ میلادی با «ارتش عظیم مشرکان» (Great Heathen Army) هجوم آوردند و بخشهایی از مرسیا را تصرف کردند. هرچند مرسیا با پرداخت باج موقتاً صلح خرید، اما تا سال ۸۷۷ میلادی بخش شرقی قلمرو خود را از دست داد. در همین دوران، «آلفرد کبیر» (Alfred the Great)، پادشاه وسکس، در نبرد «ادینتون» (Edington) در سال ۸۷۸ میلادی وایکینگها را شکست داد و موازنه قدرت را تغییر داد. با فرامدیا همراه باشید.

سالها بعد، با قدرت گرفتن دوباره مرسیا و وسکس، دشمنیها فروکش کرد و جنگهای تازهای با وایکینگها آغاز شد. پس از مرگ «اتلورِد» (Æthelred)، فرمانروای مرسیا، این سرزمین با شگفتی، نه تحت فرمان مردی دیگر، بلکه به رهبری زنی جسور ادامه داد: «اتلفلد» (Æthelflæd)، مشهور به بانوی مرسیاییها (Lady of the Mercians).

اتلفلد حدود سال ۸۷۰ میلادی، در روزگار مرزی ناامن میان مرسیا و وسکس به دنیا آمد. او دختر بزرگ آلفرد کبیر و «الْسویث» (Ealhswith) بود؛ مادری که از خاندان بزرگ و اصیل مرسیایی میآمد. این پیوند خونی از همان ابتدا نقش او را در اتحاد دو پادشاهی برجسته میکرد.

در دوران کودکی، برخلاف بیشتر زنان اشرافی آن زمان، اتلفلد آموزش کاملی یافت؛ نه تنها در علوم دینی و تاریخی، بلکه در سیاست، دیپلماسی و حتی راهبردهای نظامی. در دهه ۸۸۰ میلادی، او با اتلرد، فرمانروای مرسیا ازدواج کرد؛ ازدواجی که بیش از آنکه عاشقانه باشد، پیمانی سیاسی برای تحکیم اتحاد بود.
این زوج تنها یک فرزند داشتند: دختری به نام «الفوین» (Ælfwynn). همچنین «اتلستَن» (Æthelstan)، پسر ارشد «ادوارد بزرگ» (Edward the Elder) — برادر اتلفلد — در دربار مرسیا نزد او پرورش یافت و بعدها یکی از مهمترین پادشاهان انگلستان شد.

در زمان سلطنت اتلرد و اتلفلد، مناطق غربی مرسیا نسبتاً آرام مانده بود و به رونق علمی و مذهبی خود ادامه میداد. شهرهایی چون «ووستر» (Worcester) و «گلاستر» (Gloucester) به مراکز مهم فرهنگی و سیاسی تبدیل شدند. اتلفلد و همسرش همانند آلفرد کبیر، به ساخت و تقویت «بور»ها (Burhs) یا شهرهای مستحکم پرداختند تا مانع از نفوذ وایکینگها شوند.
حرکت هوشمندانه آنها در انتقال بقایای قدیس «اوزوالد» (Saint Oswald) به گلاستر در سال ۹۰۹ میلادی، نه تنها به تقویت جایگاه مذهبی مرسیا انجامید، بلکه پیام روشنی به سایر مناطق بود: مرسیا دوباره به قدرت بازمیگردد.
اتلرد از حدود سال ۹۰۲ میلادی بیمار شد و اتلفلد عملاً زمام امور را به دست گرفت. در سال ۹۱۰ میلادی، با حمله ارتش دانمارکی، نیروهای مرسیایی و وِسکسی در نبرد «تتنهال» (Tettenhall) دشمن را به سختی شکست دادند. این پیروزی آغاز دورهای تهاجمی علیه وایکینگها بود.

با مرگ اتلرد در سال ۹۱۱ میلادی، اتلفلد رسماً عنوان «بانوی مرسیاییها» را به دست گرفت—مقامی که در وسکس هیچگاه به زنان داده نمیشد، اما در سنت مرسیایی سابقه داشت. او با قدرت، برنامه ساخت دژها و شهرهای مستحکم را ادامه داد و مراکز مهمی چون «چستِر» (Chester)، «استافورد» (Stafford)، «تاموورث» (Tamworth) و «وارویک» (Warwick) را تقویت یا بازسازی کرد.
سال ۹۱۷ میلادی، اتلفلد در نبردی سخت «دربی» (Derby) را از وایکینگها بازپس گرفت، هرچند چهار تن از یاران نزدیکش کشته شدند. سال بعد، بدون خونریزی «لِیستر» (Leicester) را تصرف کرد. شگفتآورتر اینکه، رهبران وایکینگ یورک پیشنهاد تسلیم در برابر او را دادند—احتمالاً به امید حفاظت در برابر تهاجمات نورسها از ایرلند. اگر مرگ در کمین نبود، شاید او میتوانست اتحاد صلحآمیزی با یورک ایجاد کند.

اما در ۱۲ ژوئن ۹۱۸ میلادی، اتلفلد در «تاموورث» درگذشت. پیکرش را به گلاستر بردند و در کلیسای قدیس اوزوالد، کنار همسرش به خاک سپردند.
پس از مرگ او، مردم مرسیا دخترش الفوین را به عنوان بانوی مرسیاییها اعلام کردند. اما تنها شش ماه بعد، ادوارد بزرگ به مرسیا لشکر کشید و بدون درگیری او را برکنار کرد. بدین ترتیب، استقلال مرسیا پس از بیش از دو قرن پایان یافت و در پادشاهی وسکس ادغام شد.

منابع تاریخی دیدگاههای متفاوتی درباره او دارند. «وقایعنامه آنگلوساکسون» او را تنها «خواهر ادوارد» مینامد، اما «ثبتنامه مرسیایی» و سالنامههای ایرلندی و ولزی او را همانند یک ملکه واقعی ستایش میکنند. «جان وستر» او را «مایه خوشبختی مردمش و ترس دشمنانش» نامید و «ویلیام مالمزبری» از روح بزرگ او نوشت. برخی مورخان معتقدند او نقش پررنگی در پرورش و شکلگیری اندیشههای نظامی و سیاسی اتلستن — نخستین پادشاه تمام انگلستان — داشت.
او نه صرفاً یک شاهزاده یا همسر فرمانروا، بلکه حاکمی مستقل، استراتژیست و سازندهای برجسته بود. او شهرها را بازسازی کرد، دژها را ساخت، قلمرو مرسیا را گسترش داد و در صف مقدم سیاست و جنگ ایستاد. اگرچه عنوان رسمی «ملکه» را نداشت، اما کارهایش به اندازه هر پادشاهی تأثیرگذار بود.
شاید بدون او اتحاد انگلستان دیرتر شکل میگرفت و پیروزی بر وایکینگها زمان بیشتری میبرد. تاریخ ممکن است نقش او را کمرنگ کرده باشد، اما امروز میدانیم که اتلفلد شایسته جایگاه یکی از بزرگترین رهبران آغازین انگلستان است.
او زنی بود که در جهانی مردانه، نهتنها بقا یافت، بلکه پیروز شد—و این است میراث واقعی ملکه جنگجوی فراموششده انگلستان.






