تمام فیلمهای رابین ویلیامز (Robin Williams) در دهه ۱۹۹۰

دهه ۱۹۹۰ برای رابین ویلیامز (Robin Williams)، بازیگر محبوب و چندوجهی هالیوود، پر از نقشهای متنوع و بهیادماندنی بود. در این مطلب، سفری خواهیم داشت به تمامی فیلمهای مهم وی در این دهه، از کمدیهای پرانرژی گرفته تا درامهای تأثیرگذار، و نگاهی خواهیم داشت به موفقیتها و چالشهایی که در مسیر حرفهایاش تجربه کرد.
آغاز دهه ۱۹۹۰ با ناکامی و بازگشت قدرتمند
رابین ویلیامز با اجرای تحسینشدهاش در فیلم «انجمن شاعران مرده» (Dead Poet Society) در سال ۱۹۸۹، جایزه اسکار را در دسترس داشت. اما اولین فیلم او در دهه ۱۹۹۰، «مرد کادیلاک» (Cadillac Man)، یک کمدی تاریک به کارگردانی تیم رابینز بود که مورد استقبال قرار نگرفت و توسط مجله ورایتی به عنوان یکی از بدترین فیلمهای سال معرفی شد. داستان فیلم درباره یک فروشنده ماشین عصبی است که توسط یک موتورسوار دلشکسته گروگان گرفته میشود، اما تماشاگران خیلی زود فرصت دیدن رابین ویلیامز را در پروژهای موفقتر پیدا کردند.
بیداری دوباره با «بیداریها» (Awakenings)

هفت ماه پس از «مرد کادیلاک»، فیلم «بیداریها» به کارگردانی پنی مارشال (Penny Marshall) اکران شد و ویلیامز در نقش دکتر مالکوم سر ظاهر شد؛ پزشکی که با دارویی جدید بیماران کاتاتونیک را پس از دههها بیدار میکند. این فیلم که بر اساس داستانی واقعی ساخته شده، توانست توجه مثبت منتقدان و مخاطبان را جلب کند و بار دیگر ثابت کرد که رابین ویلیامز فقط یک کمدین نیست، بلکه بازیگر درام قابلی نیز هست.
سال پرکار ۱۹۹۱؛ از «مرگ دوباره» (Dead Again) تا «شاه ماهیگیر» (The Fisher King)
در سال ۱۹۹۱، وی در چند فیلم حضور داشت. «مرگ دوباره» یک تریلر عاشقانه در ژانر نئوننوآر بود که رابرت کِنت برانا (Kenneth Branagh) آن را کارگردانی کرد و همزمان در آن بازی کرد. ویلیامز نقش یک روانپزشک سابق را بازی میکرد که در کنار داستان اصلی، حضوری فراموشنشدنی داشت.
در همان سال، رابین ویلیامز نقش اصلی را در «شاه ماهیگیر» (The Fisher King) به کارگردانی تری گیلیام (Terry Gilliam) ایفا کرد؛ داستانی مدرن و فانتزی درباره جستجوی یک جام مقدس که ترکیبی از کمدی و درام است. این فیلم اگرچه به موفقیت چشمگیر گیشه نرسید اما توانست جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای مرسدس روول (Mercedes Ruehl) به ارمغان بیاورد و ویلیامز نیز برای بهترین بازیگر مرد نامزد دریافت اسکار شد.
سال «هوک» (Hook) و ماجراجویی در سرزمین بازیها

۱۹۹۱ همچنین سال «هوک» به کارگردانی استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg) بود، دنبالهای بر داستان کلاسیک پیتر پن. رابین ویلیامز در نقش پیتر پن، داستین هافمن در نقش کاپیتان هوک و جولیا رابرتس در نقش وندی بازی کردند. اگرچه فیلم با بودجهای بزرگ و فروش ۳۰۰ میلیون دلاری، موفقیت نسبی داشت، اما نتوانست انتظارات را برآورده کند و نقدهای منفی از منتقدان دریافت کرد. با این حال، این فیلم به یکی از خاطرهانگیزترین آثار دهه برای نسل هزاره تبدیل شد.
موفقیتهای انیمیشنی و نقشهای صداپیشگی
در سال ۱۹۹۲، رابین ویلیامز در انیمیشن محیطزیستی «فرنگالی، آخرین جنگل بارانی» (Ferngully: The Last Rainforest) به عنوان خفاشی به نام باتی کوتا صداپیشگی کرد؛ داستانی درباره حفاظت از طبیعت و مبارزه با آلودگی. اما نقطه اوج حضور وی در انیمیشن، صدای جنی در «علاءالدین» (Aladdin) بود. جنی رابین ویلیامز با اجرای پرانرژی و بداههپردازیهای خندهدارش، به یکی از بهیادماندنیترین شخصیتهای انیمیشنهای دیزنی تبدیل شد و نقش او باعث محبوبیت دوچندان فیلم شد.
فیلمهای خانوادگی و کمدیهای متفاوت
در سال ۱۹۹۳، ویلیامز تنها در یک فیلم بازی کرد که آن هم «خانم دافتفایر» (Mrs. Doubtfire) بود؛ فیلمی کمدی درباره مردی که برای دیدار با فرزندانش نقش یک پرستار پیر زن را بازی میکند. این فیلم با بودجه ۲۵ میلیون دلار توانست بیش از ۴۴۱ میلیون دلار فروش جهانی داشته باشد و به یکی از موفقترین آثار رابین ویلیامز تبدیل شود.
تلاش برای نقشهای متفاوت و تجربههای جدید
در سالهای بعد، ویلیامز نقشهای متنوعی را تجربه کرد؛ از «انسان بودن» (Being Human) در ۱۹۹۴، که نگاهی فلسفی به زندگی داشت، تا «۹ ماه» (Nine Months) در ۱۹۹۵، یک کمدی رمانتیک که وی در نقش دکتر روسی ظاهر شد. همچنین در سال ۱۹۹۵ فیلم «جومانجی» (Jumanji) که داستان بازی جادویی است، به نمایش درآمد؛ فیلمی که بعدها دنبالهاش در ۲۰۱۷ ساخته شد و نسل جدیدی را با رابین ویلیامز آشنا کرد.
سالهای بعدی دهه ۱۹۹۰؛ تنوع نقشها و موفقیتهای گوناگون

در سال ۱۹۹۶، ویلیامز در چهار فیلم بازی کرد از جمله «قفس پرنده» (The Birdcage) که داستان یک زوج همجنسگرا و مشکلاتشان را روایت میکند و توانست بیش از ۱۸۵ میلیون دلار فروش کند. همچنین در همین سال، فیلم بلند و تاریخی «هملت» (Hamlet) به کارگردانی کنت برانا با حضور ویلیامز ساخته شد که نسخهای کامل از شاهکار شکسپیر است.
سال ۱۹۹۷ با فیلمهای «روز پدر» (Fathers’ Day)، «تجزیه هری» (Deconstructing Harry) و «فلابر» (Flubber) ادامه یافت؛ فیلمهایی با استقبال متنوع اما همه نشاندهنده حضور پررنگ رابین ویلیامز در سینما.
جایزه اسکار و اوج هنری با «ویل هانتینگ نابغه» (Good Will Hunting)
در پایان ۱۹۹۷، فیلم «ویل هانتینگ نابغه» به کارگردانی گاس ون سنت (Gus Van Sant) و بازی رابین ویلیامز، مت دیمون و بن افلک اکران شد. این فیلم موفقیت بزرگی بهدست آورد و ویلیامز برای اولین بار جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد؛ دستاوردی که سالها منتظرش بود.
سالهای پایانی دهه و نقشهای تأملبرانگیز
در سالهای ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹، ویلیامز در فیلمهای «آنچه رویاها ممکن است بیاورند» (What Dreams May Come)، «پچ آدامز» (Patch Adams)، «جیکوب دروغگو» (Jacob the Liar) و مستند «بروس را بگیرید» (Get Bruce) حضور داشت. همچنین در ۱۹۹۹، فیلم علمی-تخیلی «مرد دو قرنه» (Bicentennial Man) را بازی کرد؛ داستان رباتی که آرزوی انسان شدن دارد.
دهه ۱۹۹۰ برای رابین ویلیامز، پر از فراز و نشیب اما همراه با استعداد و خلاقیت بینظیر بود. از نقشهای خندهدار و پرانرژی تا درامهای عمیق و تأثیرگذار، رابین ویلیامز با بازیهایش خاطراتی شیرین و ماندگار برای مخاطبانش خلق کرد که هنوز پس از سالها، جزو بهترینهای سینما به شمار میروند.
شما کدام یک از فیلمهای رابین ویلیامز در دهه ۱۹۹۰ را بیشتر دوست دارید؟ نظر خود را در بخش کامنتها با ما در میان بگذارید!





