
در نوامبر ۱۹۴۲، وینستون چرچیل (Winston Churchill) در سخنرانیاش در مجلس عوام بریتانیا راهبرد نیروهای متحدین برای شکست آلمان نازی و همپیمان اروپاییاش، یعنی ایتالیا، را شرح داد. او گفت ابتدا باید شمال آفریقا فتح شود و سپس حمله به اروپا از «زیر شکم محور» آغاز گردد، بهویژه ایتالیا. (چرچیل هرگز این عبارت را «شکم نرم» نگفت؛ این یک نقلقول اشتباه است.)
برای آدولف هیتلر (Adolf Hitler)، یافتن هدف بعدی متحدین کار دشواری نبود: با نگاه به نقشه مدیترانه، مشخص بود که حمله از شمال آفریقا آغاز شده و نزدیکترین هدف محور، جزیره سیسیل در جنوب ایتالیا است.
همین هم شد: در ژوئیه ۱۹۴۳، نیروهای بریتانیایی و آمریکایی با موفقیتی بزرگ در یک عملیات آبی-خاکی به سیسیل حمله کردند و مقاومت کمی از طرف نیروهای ایتالیایی دیدند. چند ماه بعد، ایتالیا تسلیم شد.
اما اگر هیتلر در سال ۱۹۴۲ میدانست که حمله به سیسیل خواهد بود، پس چرا این جزیره تقریباً بیدفاع مانده بود؟ پاسخ در یک نقشه مخفیانه و پرخطر به نام عملیات مینسمیت (Operation Mincemeat) نهفته است؛ نقشهای که حاصل ذهن خلاق یان فلمینگ (Ian Fleming) — خالق شخصیت «جیمز باند» و افسر اطلاعات دریایی بریتانیا در جنگ جهانی دوم — بود و توانست هیتلر را متقاعد کند که حمله اصلی به یونان (Greece) خواهد بود، نه سیسیل.
همه چیز با یک جسد، چند سند جعلی، و مقداری شانس شروع شد.

۵۴ راه برای فریب یک نازی
در ۱۹۳۹، یان فلمینگ که هنوز نویسنده مشهوری نبود، «یادداشت قزلآلا (Trout Memo)» را نوشت؛ فهرستی شامل ۵۴ حقه اطلاعاتی برای فریب شبکه گسترده جاسوسان محور در اروپا. این نام به خاطر تشبیه عملیات جاسوسی به ماهیگیری با طعمه انتخاب شد.
حقه شماره ۲۸ آنقدر عجیب بود که خود فلمینگ آن را «پیشنهادی نه چندان خوشایند» خواند: پیدا کردن یک جسد، پوشاندن لباس سرباز بریتانیایی به او، قرار دادن اسناد جعلی در جیبش و رها کردنش در جایی که جاسوسان آلمانی حتماً پیدا کنند. فلمینگ این ایده را از یک رمان دهه ۱۹۳۰ اثر باسیل تامپسون (Basil Thompson) برداشت کرده بود.
این نقشه بیپروا شباهتهایی واقعی هم داشت: در سپتامبر ۱۹۴۲، کشتی نیروی دریایی بریتانیا در سواحل اسپانیا غرق شد و جسد یک پیک نظامی بریتانیایی حامل اسناد محرمانه پیدا شد. اسپانیا رسماً در جنگ بیطرف بود، اما دولت فاشیست آن پر از همدلان نازی بود.
اطلاعات دریایی بریتانیا، تحت فرماندهی گروهی به نام «کمیته ۲۰ (۲۰ Committee)» — برگرفته از «XX» به معنای «Double Cross» — تصمیم گرفتند روی نقشه فلمینگ ریسک کنند. آنها به جای غرق کشتی، یک سقوط هواپیما و افسر بریتانیایی مردهای را جعل کردند که با یک کیف دستی مهم، به ساحل اسپانیا میرسد.
اگر این کیف به دست مقام اسپانیایی طرفدار نازیها میرسید، تقریباً حتمی بود که اطلاعات آن به آلمان منتقل شود. اما آیا هیتلر طعمه را میگرفت؟
ساختن «ویلیام مارتین»
دو مسئول اصلی این عملیات، یک افسر نیروی هوایی نیمهنابینا به نام چارلز چالموندلی (Charles Cholmondeley) و وکیل بریتانیایی ایوِن مونتاگو (Ewen Montagu) از بخش اطلاعات دریایی بودند. مونتاگو این عملیات را «مینسمیت» نامید؛ شوخیای با حس طنز سیاه خودش.
کلید موفقیت، خلق یک جسد قانعکننده بود: اگر آلمانیها باور نمیکردند که جسد، سرباز واقعی است، نقشه لو میرفت. جسد باید جوان، مرد، تازه فوتشده و بدون خانواده باشد. بعد از جستجوی طولانی، آنها گلیندور مایکل (Glyndwr Michael) را یافتند؛ مرد جوانی اهل ولز که با خوردن سم موش خودکشی کرده بود.
مایکل به «سرگرد ویلیام مارتین»، افسر خیالی نیروی دریایی سلطنتی، تبدیل شد. برای او مدارک شناسایی ساختند، یونیفورم فرسودهای پوشاندند و جیبهایش را با «خرت و پرت کیف» پر کردند: نامه مدیر بانک درباره اضافه برداشت حساب، سیگار، کبریت، بلیت سینما و رسید کافه. برای شخصیسازی، نامهای عاشقانه از «پم» همراه با عکسش (در اصل عکس کارمند امآی۵ به نام جین لزلی (Jean Leslie)) و حتی حلقه نامزدی در جیبش گذاشتند.
پهن کردن دام

۳۰ آوریل ۱۹۴۳، جسد «سرگرد مارتین» توسط زیردریایی بریتانیایی HMS Seraph به دریا انداخته شد. جریان آب جسد را به دهکده ماهیگیری هولوا (Huelva) در اسپانیا رساند. امید بود یک مقام اسپانیایی طرفدار نازیها کیف دستبندشده به جسد را ببیند.
داخل کیف، دو نامه مهر و موم شده بود:
- نامه فرماندهی بریتانیا به سردسته نیروهای شمال آفریقا که حاکی از حمله فریبنده به یونان برای انحراف توجه از سیسیل بود (در واقع برعکس).
- معرفی مارتین بهعنوان متخصص عملیات آبی-خاکی، با شوخی بیمزهای درباره ساردین؛ امید بود این شوخی اشارهای پنهان به جزیره ساردینیا (Sardinia) باشد.
اسپانیاییها طعمه را گرفتند. جسد با احترام نظامی به کنسولگری بریتانیا تحویل شد، ولی نیروی دریایی اسپانیا کیف را ۹ روز نگه داشت. در این مدت، بریتانیاییها پیامهای رمزگذاریشده (که میدانستند آلمانیها میتوانند رمز را بشکنند) به ظاهر برای بازپسگیری فوری کیف فرستادند.
در نهایت کیف برگردانده شد، اما بررسیها نشان داد نامهها باز و خوانده شدهاند. تنها سوال: آیا هیتلر باور کرد؟
«موفقترین عملیات فریب» در جنگ جهانی دوم

بله، کاملاً! ۱۴ مه ۱۹۴۳، هیتلر در دیدار با دریاسالار ارشد اعلام کرد که یونان و شاید ساردینیا اهداف اصلی حمله دریایی متحدین هستند. اطلاعات بریتانیا پیامی به چرچیل فرستاد: «مینسمیت، قلاب و نخ و وزنه را قورت داده و بر اساس بهترین اطلاعات، در حال اقداماند.»
نازیها نیروهای عظیمی را به دفاع از یونان و ساردینیا اختصاص دادند. هیتلر دستور داد لشکر یکم پانزر (۹۰,۰۰۰ سرباز) از فرانسه به یونان برود و بیش از ۱۲ لشکر دیگر از ایتالیا به یونان، بالکان و ساردینیا فرستاده شد.
۱۰ ژوئیه ۱۹۴۳، بیش از ۱۵۰,۰۰۰ سرباز متحدین (از جمله ژنرال جورج پاتن (George S. Patton)) به ساحلهای کمدفاع سیسیل یورش بردند و با تلفات کم، آن را تصرف کردند. تاریخدانان عملیات مینسمیت را «شناختهشدهترین و شاید موفقترین عملیات فریب واحد در کل جنگ» خواندهاند.
و البته نکته جالب:
یان فلمینگ حداقل دو لقب شخصیت «جیمز باند» را از دوران جنگ برداشت: او رئیس خود را «M» مینامید (گویا یادآور مادر سختگیرش بود) و بخش تجهیزات جاسوسی را «شاخه Q» نامگذاری کرده بود.






