سقوط آرام «بری» در فصل سوم «Tell Me Lies»؛ وقتی عشق، خیانت و دستکاری احساسی همهچیز را به مرز انفجار میرساند
هشدار اسپویلر: این گزارش حاوی جزئیات داستانی قسمت هفتم فصل سوم سریال «Tell Me Lies» با عنوان «As I Climb Onto Your Back, I Will Promise Not to Sting» است که هماکنون از پلتفرم هولو پخش میشود.

اگر قرار باشد شخصیتی در سریال «Tell Me Lies» پیدا شود که بتواند در ایجاد موقعیتهای نفسگیر، اضطرابآور و ویرانگر با لوسی (با بازی گریس ون پتن) رقابت کند، بدون شک آن شخصیت بری است؛ دختری که کت میسال با ظرافت و بیرحمی عاطفی خاصی او را جان میبخشد.
در فصل سوم این درام ساخته میگن اوپنهایمر، بری ــ دانشجوی سال دوم کالج بیرد ــ از همان شش قسمت اول، خودش را در مجموعهای از تصمیمهای اشتباه، روابط مسموم و لحظات بهشدت ناراحتکننده گرفتار کرده است؛ تصمیمهایی که در قسمت هفتم، به نقطه جوش میرسند.
از سوءظن تا فروپاشی؛ بری و چرخه روابط ناسالم
در قسمتهای ابتدایی فصل سوم، شاهد بودیم که بری:
- با آماندا ۱۷ ساله (با بازی آیریس آپاتو) دوست شد
- بعد با او درگیر شد، چون فکر میکرد آماندا با الیور (با بازی تام الیس) ــ استاد دانشگاه بیرد و معشوق بری در فصل دوم ــ رابطه دارد
- در نهایت، پس از چند ساعت نوشیدن الکل در مهمانی انجمن دانشجویی روز ولنتاین، سر از خانه الیور درآورد
اما الیور آنجا نبود. در عوض، بری در حالی که هنوز لباس گاتیکش را به تن داشت، روی شانه ماریان (با بازی گابریلا پسیون)، همسر الیور و استاد همان دانشگاه، فرو ریخت و اشک ریخت؛ صحنهای که عمق سردرگمی و تنهایی بری را نشان میداد.
کت میسال بدون تعارف درباره این روابط استاد–دانشجو میگوید:
«ماریان باید از رفتارش با دانشجوها خجالت بکشد. همهچیز آنقدر درهم و آشفته است که واقعاً آدم را کلافه میکند.»
عشق ممنوعه با «ریگلی»؛ آرامش قبل از طوفان
در میان تمام این آشوبها، خط داستانی رابطه بری و ریگلی (با بازی اسپنسر هاوس) برای مدتی کوتاه، مثل یک نفس تازه عمل میکند. رابطهای که بهظاهر لطیف و صمیمی است، اما وقتی به یاد میآوریم:
- بری هنوز با اِون (با بازی برندن کوک) در رابطه است
- و ریگلی همچنان با بهترین دوست و هماتاقی بری، یعنی پیپا (با بازی سونیا منا)
این عاشقانه هم طعم تلخی به خود میگیرد.
قسمت هفتم؛ شبِ نمایشگاه عکاسی که به فاجعه ختم شد
در قسمت هفتم فصل سوم، بری دوباره در مرکز درام قرار میگیرد. شبی که قرار است نقطه اوج موفقیتش باشد ــ نمایشگاه عکاسی بری ــ به کابوسی تمامعیار تبدیل میشود.
دلیل؟ اِون؛ پسری که از ترس از دست دادن بری، دست به یک بازی قدرت بیمارگونه میزند و قبل از شروع مراسم، مادر بری (زنی که بری عملاً هیچوقت رابطه واقعی با او نداشته) را مست میکند.
بری از این حقیقت خبر ندارد، اما نتیجه فاجعهبار است: شبی که میتوانست جشن موفقیت و التیام باشد، به هرجومرج، شرمندگی و درد عاطفی بدل میشود.
بری و مادرش؛ زخمی عمیقتر از شرم
کت میسال درباره برداشت بری از رفتار مادرش میگوید:
«او میفهمد که مادرش مست است. بری خیلی تیزبین و همدل است. حتی در آن شرایط هم سعی میکند از مادرش مراقبت کند. فقط خوشحال است که مادرش اصلاً آمده. او واقعاً میخواهد این رابطه جواب بدهد، و همین موضوع آن را غمانگیزتر میکند.»
به گفته میسال، بری بیش از آنکه خجالتزده باشد، آسیبدیده است:
«او خیلی زود احساس شرم نمیکند، و این ویژگی جالبی است. انگار همهچیز را از سر گذرانده و دیگر این چیزها برایش تازگی ندارد.»
دستکاری احساسی؛ وقتی اِون قهرمان دروغین میشود
اِون پیش از این شب، گفتوگویی مهم با الیور دارد؛ جایی که الیور به او میگوید بری باید «احساس کند به تو نیاز دارد». نتیجه؟ اِون دقیقاً همین کار را میکند: او بری را منزوی میکند، رابطهاش با مادر را خراب میکند و خودش را تنها پناه امن زندگی او جا میزند.
میسال با صراحت میگوید:
«این یک تاکتیک کلاسیک دستکاری است. او بری را در تله میاندازد و متقاعدش میکند که تنها جای امن زندگیاش خودِ اوست.»
افشای رازها؛ خیانت پشت خیانت
در اوج فشار روانی، بری بهطور اتفاقی به چند پست قدیمی فیسبوک برمیخورد و حقیقتی که مدتها پنهان مانده بود آشکار میشود: این لوسی بوده که اِون در سال اول دانشگاه با او خیانت کرده است.
تقریباً همزمان، بری متوجه میشود که ریگلی با پیپا خوابیده؛ ضربهای دوم که او را وارد یک سقوط روانی تمامعیار میکند.
«بری خودش هم یک ضدقهرمان است»
وقتی از میسال پرسیده میشود که آیا رفتار بری ــ خیانت به اِون و دروغ گفتن به پیپا ــ از خیانت یکباره لوسی بدتر نیست، پاسخ میدهد:
«کاملاً موافقم. کاری که بری میکند عمیقتر و مخفیانهتر است. حس بدتری دارد. او در نگاه من، یک جورهایی یک شخصیت منفی است. اگر میخواهی با ریگلی باشی، فقط اون را ترک کن!»
او بری را اینگونه توصیف میکند:
«یک تولهسگ گمشده. نمیداند چطور باید درست رفتار کند.»
دوستیها، انکار و آیندهای مبهم
با وجود همه این خیانتها، میدانیم که در خط زمانی آینده، لوسی ساقدوش عروس بری است. چطور این دوستی ترمیم شده؟
میسال حدس میزند:
«احتمالاً اصلاً دربارهاش حرف نزدهاند. بری استاد دفن کردن احساسات است؛ تفکیک احساسی.»
او اضافه میکند که محدود بودن دایره دوستان بری هم نقش مهمی دارد:
«در عروسیاش فقط پیپا و لوسی هستند؛ دو دوست افتضاح! ولی انگار تنها آدمهای زندگی همدیگرند.»
واکنش به فیلمنامه قسمت پایانی
و درباره فینال فصل؟ کت میسال بدون اغراق میگوید:
«فکم افتاده بود. شوکه شده بودم. مردم دیوانه خواهند شد.»
بری، قربانی یا عامل ویرانی؟
فصل سوم «Tell Me Lies» نشان میدهد که بری دیگر فقط یک قربانی روابط سمی نیست؛ او خودش هم در حال بازتولید همان الگوهای مخرب است. درد، تنهایی، نیاز به دیدهشدن و ترس از رهاشدن، او را به نقطهای رسانده که عشق را با کنترل، دروغ و خیانت اشتباه میگیرد.
و درست همینجاست که «Tell Me Lies» به تلخترین شکل ممکن یادآوری میکند: بزرگترین دروغها، آنهایی هستند که به خودمان میگوییم.





