«جیغ ۷»؛ وحشتی بدون جسارت؛ وقتی متا دیگر نیش ندارد
بازگشت به ریشهها یا یک عقبنشینی محتاطانه؟

بدترین ایراد «Scream 7» (جیغ ۷) این نیست که فیلم بدی است؛ تاریخ ژانر اسلشر پر است از دنبالههای متوسط و حتی ضعیف که بهراحتی فراموش شدهاند. مشکل واقعی اینجاست که «جیغ ۷» بهطرز دردناکی از خودش میترسد: از گذشتهاش، از مخاطبانش، از استودیو، از حاشیههای سیاسی و حتی از زمانهای که در آن اکران میشود.
بازگشت کوین ویلیامسون—خالق اصلی فرنچایز—به صندلی کارگردانی قرار بود «بازگشت به ریشهها» باشد؛ اما نتیجه بیشتر شبیه یک حرکت شرکتیِ محتاطانه است که نه روح «Scream» را میشناسد و نه میفهمد امروز ژانر وحشت از چه چیزهایی زنده است.
«جیغ ۷» زیر سایهای غیرعادی از حاشیهها اکران شد. پس از اخراج ملیسا باررا و کنارهگیری جنا اورتگا، تولید فیلم به آشفتگی افتاد. بازگرداندن نِیو کمپبل در نقش سیدنی پرسکات—پس از غیبتش در قسمت ششم بهدلیل اختلاف دستمزد—بیش از آنکه انتخابی روایی باشد، تلاشی آشکار برای آرامکردن خشم هواداران به نظر میرسد.
سیدنی حالا در شهری جدید به نام پاین گروو زندگی میکند؛ شهری که قرار است جایگزین وودزبرو یا نیویورک قسمت ششم شود، اما بیشتر شبیه لوکیشنی موقت و بیهویت است. او با همسر پلیسش (جوئل مکهیل) و دختر نوجوانش تیتم (ایزابل می) زندگی آرامی دارد—یا دستکم چنین وانمود میکند.
با ظهور دوباره گوستفیس و هدفگرفتن نسل جدید، چهرههای قدیمی کمکم بازمیگردند و ماشین همیشگی «چهکسی قاتل است؟» دوباره روشن میشود؛ اما اینبار نه با هیجان، بلکه با حس تعهد قراردادی.
مشکل اصلی روایت، بیمکانی و بیپیوندی است. شخصیتها مدام بین کافه، مدرسه، بار و خانههایی شبیه به هم جابهجا میشوند، بدون آنکه فضا به خلق تعلیق کمک کند. قتلها «موج» ایجاد نمیکنند؛ میآیند و در تاریکی گم میشوند. سرنخها نه شوکه میکنند و نه وسوسهبرانگیزند.

گروه بازیگران جدید بیشتر طرح اولیه هستند تا آدمهایی با هویت. همسایه پرحرف (آنا کمپ)، پسرش که شیفته جنایت واقعی است (آسا ژرمن)، معلم تئاتر نیشدار اما کماستفاده (تیموتی سایمونز)، دوستپسر مشکوک تیتم (سم رچنر) و دوستانش (مککنا گریس، سلست اوکانر) همگی روی کاغذ آشنا هستند، اما روی پرده جان نمیگیرند.
ورود گیل ودرز (کورتنی کاکس) و دوقلوهای محبوبِ قسمتهای اخیر—میندی (جزمین ساوی براون) و چَد (میسن گودینگ)—بیش از آنکه فیلم را نجات دهد، کمبود شیمی در محیط جدید را برجسته میکند.
بازگشت سیدنی میتوانست فرصتی برای تأملی تازه بر مفهوم «فاینال گرلِ مادر» باشد؛ اما فیلم چیزی برای گفتن ندارد. اشارات سطحی به فرزندپروری آگاه از تروما، در تکرارهای بیاثر گم میشوند. نیو کمپبل نهایت تلاشش را میکند، اما فیلمنامه آنقدر بیجان است که حتی تضاد سیدنی و دخترش هم جرقه نمیزند. فرنچایزی که زمانی مفهوم «فاینال گرل» را زیر ذرهبین میبرد، حالا او را به دارایی نوستالژیک بدل کرده است.

«Scream» همیشه با خودآگاهی و طعنه زنده بود؛ با بازیگوشی خطرناک میان احترام و تمسخر. اما «جیغ ۷» متا را به تسکینِ خودی تقلیل میدهد. فیلم طوری رفتار میکند که انگار دغدغه اصلی وحشت امروز «حسرت روزهای خوب قدیم» است؛ درحالیکه ژانر حالا با ریسک، بازآفرینی جسورانه و ترسهای واقعی روزمره نفس میکشد. در جهانی که آثار پرخطر و خلاقانه کنار هم میدرخشند، عقبنشینی «جیغ ۷» کهنه و بیربط است.
از نظر فنی، فیلم «بهاندازه کافی» درست است؛ و همین آزاردهنده است. فیلمبرداری کارش را میکند، اما تدوین دندان ندارد و طراحی صدا گیجکننده است. موسیقی میان همسرایی وهمآلود، سکوت و سینثهای ضربدار نوسان میکند بیآنکه منطق ریتمیک بسازد. پس از افتتاحیهای نسبتاً قوی، خشونت به یکنواختی میافتد: سلاحها بیخلاقیت، غافلگیریها قابلپیشبینی و میزانسنها فاقد باور. تنها ایده واقعاً هوشمندانه—تور جناییِ خانه مچر از فیلم اول—نویدبخش است، اما دیگر تکرار نمیشود.
راز هویت گوستفیس زمانی قلب تپنده مجموعه بود. اینبار اما پرسش ناخواستهای شکل میگیرد: اصلاً مهم است قاتل کیست؟
فیلم زودتر از موعد به بدیهیات اشاره میکند («معمولاً بیشتر از یک نفر است!») و افشاگری نهایی، هم دلبخواهی است و هم بیاثر. حتی بازگشتهای شوخیوار و بازی با «دیپفیک» و هوش مصنوعی هم بیشتر شبیه ترسِ نسل قدیم از فناوری است تا نقدی خلاق.
«Scream 7» فیلمی است که ایمنی را با بقا اشتباه گرفته. نوستالژی به سپر بدل شده و جسارت—آن عنصر حیاتی وحشت—کنار گذاشته شده است. این دنباله نه اوجهای گذشته را پاک میکند و نه چیزی به آنها میافزاید؛ اما با تولیدی آشفته و انتخابهایی محافظهکارانه، لکهای غیرضروری بر کارنامه مینشیند.
وحشت بدون شجاعت کار نمیکند—نه روی پرده و نه پشت آن. «جیغ ۷» کمخطرترین گُستفِیس را تحویل میدهد؛ و این، برای فرنچایزی که زمانی پیشرو بود، ناکامکنندهترین نتیجه ممکن است.
جمع بندی
امتیاز - ۵
۵
متوسط
دنبالهای محافظهکار و نوستالژیک که از متا-طنز و جسارت همیشگی «Scream» فاصله میگیرد و در نهایت، راز و وحشت را با تکرار و احتیاط خفه میکند.





