دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «Mexico 86»؛ جام جهانی، جاه‌طلبی و پشت‌پرده‌ای که بوی پول می‌دهد

کمدی-درامی ورزشی اما نه درباره فوتبال؛ روایتی تند و کنایه‌آمیز از مردی که می‌خواست مکزیک را مرکز جهان کند، اما بیشتر به دنبال ساختن مجسمه‌ای از خودش بود

فیلم «Mexico 86» یا «مکزیک ۸۶» ساخته گابریل ریپستین، در ظاهر درباره یکی از مهم‌ترین لحظات تاریخ فوتبال مکزیک است: میزبانی جام جهانی ۱۹۸۶؛ تورنمنتی که این کشور را به نخستین میزبان دوباره جام جهانی تبدیل کرد. اما فیلم خیلی زود روشن می‌کند که علاقه اصلی‌اش نه به زمین چمن است، نه به تاکتیک‌های فوتبالی و نه حتی به شور مستقیم تماشاگران. «مکزیک ۸۶» بیشتر از آنکه فیلمی ورزشی باشد، اثری درباره قدرت، جاه‌طلبی، فساد اداری، معامله‌های پشت پرده و غرور ملی است؛ غروری که گاهی می‌تواند نیرویی جمعی و الهام‌بخش باشد و گاهی به سوختی خطرناک برای خودخواهی فردی تبدیل شود.

ریپستین با لحنی طنزآلود و گزنده به سراغ ماجرایی می‌رود که هم ریشه در واقعیت دارد و هم با آزادی‌های روایی و شخصیت‌پردازی داستانی بازآفرینی شده است. فیلم از همان ابتدا با جمله کنایه‌آمیز «بعضی از این اتفاق‌ها واقعا رخ داده‌اند» تکلیف خود را روشن می‌کند: قرار نیست با یک بازسازی مستندگونه یا درام تاریخی دقیق روبه‌رو باشیم. «مکزیک ۸۶» بیشتر به یک روایت هجوآمیز از سازوکارهای قدرت در فوتبال بین‌المللی نزدیک است؛ جهانی که در آن رأی‌ها، امتیازها، روابط رسانه‌ای، پول نقد، نفوذ سیاسی و نمایش‌های ملی‌گرایانه گاهی به اندازه خود بازی اهمیت پیدا می‌کنند.

نکته جالب اینجاست که فیلم در زمانی عرضه شده که جهان فوتبال دوباره در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶ قرار دارد؛ تورنمنتی که مکزیک نیز یکی از میزبانان آن است. بنابراین بازگشت به قصه میزبانی ۱۹۸۶، صرفا مرور نوستالژیک یک افتخار ملی نیست، بلکه فرصتی برای نگاه کردن به ریشه‌های فساد سازمان‌یافته، لابی‌گری و پیوند میان ورزش، سرمایه و سیاست است. با این حال، «مکزیک ۸۶» با وجود ایده مرکزی جذاب و بازی پرانرژی دیگو لونا، همیشه نمی‌تواند به اندازه ظرفیت موضوعش برنده باشد.

داستان فیلم با مارتین د لا توره با بازی دیگو لونا آغاز می‌شود؛ کارمندی اداری در فدراسیون فوتبال مکزیک که از موقعیت فعلی خود راضی نیست. او پشت میز می‌نشیند، کاغذبازی می‌کند، در ساختاری فرسوده و پر از دود سیگار روز را شب می‌کند و در عین حال خود را برای چیزی بزرگ‌تر شایسته می‌داند. مارتین از آن شخصیت‌هایی است که زندگی معمولی برایش نوعی توهین شخصی محسوب می‌شود. او نمی‌خواهد فقط در حاشیه بماند؛ می‌خواهد نامش در تاریخ ثبت شود، حتی اگر این ثبت شدن از مسیرهای غیراخلاقی، فریبکارانه و آلوده بگذرد.

در ابتدای فیلم، مارتین مردی است گرفتار در ازدواجی بی‌رمق و رابطه‌ای پنهانی با همسایه طبقه پایین، سوسانا با بازی کارلا سوزا. او در خانه احساس شکست می‌کند، در محل کار هم جدی گرفته نمی‌شود و خودش با تلخی اعتراف می‌کند که هم در زندگی خانوادگی و هم در کار، چیزی جز میان‌مایگی نصیبش نشده است. همین نارضایتی موتور محرک اوست. اما فیلم این پرسش را باز می‌گذارد که انگیزه اصلی مارتین چیست: عشق به مکزیک یا عطش دیده شدن؟ میل به احیای غرور ملی یا هوس نشستن در مرکز قدرت؟

فرصت طلایی زمانی از راه می‌رسد که کلمبیا از میزبانی جام جهانی ۱۹۸۶ کنار می‌کشد. حالا محل برگزاری تورنمنت در بلاتکلیفی است و مارتین این خلأ را به چشم سکویی برای پرتاب خود می‌بیند. او به‌سرعت وارد بازی می‌شود؛ اطلاعات را به رسانه‌ها درز می‌دهد، با چهره‌های قدرتمند وارد معامله می‌شود، از نفوذ سیاسی و رسانه‌ای بهره می‌گیرد، برای جلب رأی‌ها کیسه‌های چرمی پر از پول جابه‌جا می‌کند و پله‌پله خود را از یک کارمند ساده به مهره‌ای تعیین‌کننده در فرآیند میزبانی تبدیل می‌کند.

فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که جام جهانی برای کشوری میزبان، فقط یک رویداد ورزشی نیست. جام جهانی یعنی اقتصاد، تصویر بین‌المللی، سرمایه سیاسی، غرور جمعی و فرصتی برای قرار گرفتن در مرکز توجه جهان. مارتین در جایی تأکید می‌کند که میزبان جام جهانی، برای مدتی «مرکز جهان» می‌شود. همین ایده، هم برای کشور وسوسه‌انگیز است و هم برای خود او. او می‌خواهد مکزیک مرکز جهان باشد، اما بیش از آن می‌خواهد خودش در مرکز این مرکز بایستد.

مهم‌ترین دارایی «Mexico 86» بدون تردید دیگو لوناست. او در نقش مارتین اجرایی پرتحرک، پرانرژی و کاریزماتیک ارائه می‌دهد؛ اجرایی که گاهی از خود فیلمنامه جلوتر می‌رود. مارتین شخصیتی نیست که به‌راحتی بتوان دوستش داشت. او دروغ می‌گوید، خیانت می‌کند، آدم‌ها را دور می‌زند، موقعیت‌ها را به نفع خود مصادره می‌کند و تقریبا در هر تصمیم، منفعت شخصی‌اش را پشت نقاب خدمت به وطن پنهان می‌سازد. با این حال، بازی لونا باعث می‌شود نتوانیم چشم از او برداریم.

لونا به مارتین نوعی اعتمادبه‌نفس لزج و در عین حال شکننده می‌دهد. او مثل کسی رفتار می‌کند که مطمئن است برای کارهای بزرگ ساخته شده، اما در زیر این اطمینان، اضطرابی عمیق جریان دارد؛ ترس از معمولی ماندن، فراموش شدن و شکست خوردن. همین دوگانگی، شخصیت را جذاب‌تر می‌کند. مارتین همزمان فریبنده و آزاردهنده است؛ می‌تواند با لبخند و زبان نرمش آدم‌ها را با خود همراه کند، اما در همان لحظه معلوم است که پشت این لبخند، حسابگری دقیقی پنهان شده است.

یکی از ویژگی‌های خوب بازی لونا این است که او مارتین را صرفا به یک شارلاتان کارتونی تبدیل نمی‌کند. درست است که فیلم با لحن هجوآمیز پیش می‌رود و مارتین گاهی شبیه قهرمانان ضدقهرمان آثار مربوط به فساد مالی و قدرت‌طلبی است، اما لونا در لحظاتی کوتاه نشان می‌دهد که این مرد، پشت همه فریبکاری‌هایش، از نوعی خلأ رنج می‌برد. مشکل اینجاست که فیلمنامه به اندازه کافی به این خلأ فرصت نمی‌دهد. ما انرژی، زرنگی و بی‌پروایی مارتین را می‌بینیم، اما کمتر با لایه‌های آسیب‌پذیرتر یا پیچیده‌تر او مواجه می‌شویم.

به همین دلیل، شخصیت اصلی در بسیاری از لحظات بیشتر از آنکه عمیق باشد، سرگرم‌کننده است. او فیلم را پیش می‌برد، اما همیشه به شخصیتی تبدیل نمی‌شود که بتواند بار کامل یک طنز سیاسی بزرگ را بر دوش بکشد. دیگو لونا با حضورش قایق فیلم را روی آب نگه می‌دارد، اما متن گاهی آن‌قدر که باید به او بادبان نمی‌دهد.

در کنار دیگو لونا، دانیل خیمنس کاچو در نقش امیلیو آسکاراگا، چهره واقعی و بانفوذ رسانه‌ای و رئیس باشگاه آمریکا، حضوری قابل توجه دارد. رابطه مارتین و آسکاراگا از جذاب‌ترین بخش‌های فیلم است؛ رابطه‌ای که بر پایه نیاز متقابل و رقابت پنهان شکل گرفته است. هر دو مرد جاه‌طلب‌اند، هر دو به قدرت علاقه دارند و هر دو می‌دانند بدون دیگری نمی‌توانند به هدفشان برسند. اما این همکاری هرگز از جنس اعتماد کامل نیست؛ بیشتر شبیه اتحاد موقت دو حیوان درنده است که تا وقتی شکار مشترکی دارند کنار هم می‌مانند.

تنش میان این دو، بخش زیادی از انرژی فیلم را تولید می‌کند. مارتین برای پیشبرد طرحش به نفوذ رسانه‌ای، پول و شبکه ارتباطی آسکاراگا نیاز دارد. آسکاراگا نیز به فردی مثل مارتین احتیاج دارد؛ کسی که حاضر باشد در میدان‌های خاکستری بدود، با چهره‌های مختلف مذاکره کند، دروغ بگوید، وعده بدهد و کارهایی را انجام دهد که مردان قدرتمند ترجیح می‌دهند خودشان مستقیما به آن آلوده نشوند. این رابطه می‌توانست ستون مرکزی یک درام سیاسی بسیار غنی باشد و در لحظاتی نیز چنین ظرفیتی را نشان می‌دهد.

با این حال، فیلم گاهی بیش از حد در مدار مارتین باقی می‌ماند و به سازوکارهای وسیع‌تر قدرت، رسانه و فوتبال فرصت کافی نمی‌دهد. امیلیو آسکاراگا، فیفا، کمیته انتخاب میزبان، بازی‌های سیاسی آمریکا، وعده‌های پشت پرده و نقش شرکت‌ها و شبکه‌های رسانه‌ای همگی عناصری‌اند که می‌توانستند «مکزیک ۸۶» را به اثری تندتر و عمیق‌تر تبدیل کنند. اما در نسخه نهایی، این خطوط بیشتر در حاشیه شخصیت مارتین حرکت می‌کنند.

«Mexico 86» از نظر لحن، میان کمدی سیاه، درام ورزشی و هجویه سیاسی حرکت می‌کند. ریپستین تلاش می‌کند با ریتمی سریع، دیالوگ‌هایی کنایه‌آمیز و موقعیت‌هایی پر از زدوبند، جهانی را بسازد که در آن سیاست و ورزش کاملا در هم تنیده‌اند. این رویکرد در بسیاری از صحنه‌ها جواب می‌دهد. فیلم انرژی دارد، شوخ‌طبعی‌اش خشک و طعنه‌آمیز است و از قهرمان‌سازی‌های معمول در فیلم‌های ورزشی فاصله می‌گیرد.

اما همین ریتم تند گاهی به ضرر داستان تمام می‌شود. فیلم تنها حدود ۹۵ دقیقه زمان دارد و در این مدت می‌خواهد از زندگی شخصی مارتین، رابطه‌اش با همسر و معشوقه‌اش، فساد در فدراسیون، لابی‌های رسانه‌ای، رقابت‌های بین‌المللی، بحران اقتصادی، غرور ملی، زلزله مکزیکوسیتی در سال ۱۹۸۵ و میزبانی جام جهانی حرف بزند. نتیجه این است که بسیاری از ایده‌ها طرح می‌شوند، اما فرصت کافی برای پرداخت کامل پیدا نمی‌کنند.

به‌ویژه بخش سیاسی فیلم می‌توانست گسترده‌تر و دقیق‌تر باشد. رقابت برای میزبانی جام جهانی فقط مسئله چند رشوه یا چند مذاکره پشت درهای بسته نیست؛ این فرآیند شامل شبکه پیچیده‌ای از اقتصاد، دیپلماسی، رسانه، نفوذ نظامی، منافع تجاری و مناسبات فیفاست. فیلم گاهی تنها نگاهی گذرا به این جهان می‌اندازد و دوباره به ماجراهای مارتین بازمی‌گردد. از همین رو، «مکزیک ۸۶» بیش از آنکه تصویری کامل از فساد سازمانی در فوتبال جهانی ارائه دهد، به مطالعه‌ای نیمه‌تمام درباره مردی جاه‌طلب تبدیل می‌شود.

این مسئله لزوما فیلم را بی‌ارزش نمی‌کند، اما باعث می‌شود ظرفیت بزرگ موضوع به‌طور کامل بالفعل نشود. شاید اگر این داستان در قالب یک مینی‌سریال روایت می‌شد، مجال بیشتری برای بررسی زمینه سیاسی، اجتماعی و تاریخی آن فراهم می‌آمد. در آن صورت، هم مارتین می‌توانست شخصیت پیچیده‌تری شود و هم سازوکارهای پشت پرده میزبانی جام جهانی روشن‌تر به تصویر کشیده می‌شدند.

یکی از محورهای تماتیک مهم فیلم، مفهوم غرور است. «Mexico 86» مدام میان دو نوع غرور در رفت‌وآمد است: غرور ملی به‌عنوان نیرویی جمعی و امیدبخش، و غرور شخصی به‌عنوان سوخت جاه‌طلبی، خودخواهی و فساد. مارتین از زبان وطن حرف می‌زند، اما رفتارهایش اغلب نشان می‌دهند که وطن برای او تا حدی صحنه‌ای برای نمایش شخصی است. او می‌خواهد مکزیک پیروز شود، اما نه بی‌نام او.

این دوگانگی در بخش مربوط به زلزله ۱۹۸۵ مکزیکوسیتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. فاجعه‌ای ملی رخ می‌دهد و فیفا به انتقال جام جهانی به آلمان فکر می‌کند. در چنین شرایطی، مارتین با تکیه بر احساسات ملی و نیاز کشور به بازسازی روحیه جمعی، تلاش می‌کند میزبانی را حفظ کند. از یک زاویه، این کار می‌تواند نشانه پافشاری بر عزت و توان ملی باشد. از زاویه‌ای دیگر، او از فاجعه‌ای انسانی به‌عنوان فرصت سیاسی و شخصی استفاده می‌کند.

فیلم در همین نقاط به جذاب‌ترین وضعیت اخلاقی خود می‌رسد. آیا نتیجه خوب می‌تواند مسیر آلوده را توجیه کند؟ اگر میزبانی جام جهانی به کشوری بحران‌زده امید بدهد، آیا فساد و دستکاری پشت پرده قابل چشم‌پوشی است؟ اگر یک دروغ‌گو و فرصت‌طلب بتواند مردم را دوباره به فوتبال و کشورشان امیدوار کند، باید او را قهرمان دانست یا نماد بیماری همان سیستم؟

«مکزیک ۸۶» پاسخ ساده‌ای نمی‌دهد، اما گاهی به اندازه کافی در این پرسش‌ها مکث نمی‌کند. فیلم ایده‌های غنی دارد، اما شتاب روایت مانع می‌شود همه آن‌ها به سطحی عمیق‌تر برسند.

کارلا سوزا در نقش سوسانا حضوری موثر دارد؛ شخصیتی که ابتدا در کنار مارتین قرار می‌گیرد، اما به‌تدریج فاصله‌اش با او معنادارتر می‌شود. سوسانا برخلاف بسیاری از اطرافیان مارتین، صرفا مهره‌ای در بازی جاه‌طلبی او نیست. او در بسیاری از لحظات مانند آینه‌ای عمل می‌کند که مخاطب می‌تواند از طریق آن پوچی، جذابیت و خطر مارتین را همزمان ببیند.

رابطه مارتین و سوسانا به فیلم بعدی شخصی می‌دهد، اما این خط داستانی نیز مانند برخی بخش‌های دیگر می‌توانست پرداخت کامل‌تری داشته باشد. سوسانا زنی باهوش‌تر از آن است که صرفا مجذوب لبخند و زبان‌بازی مارتین شود، و فیلم زمانی بهتر عمل می‌کند که او را نه به‌عنوان معشوقه‌ای تزئینی، بلکه به‌عنوان شخصیتی دارای داوری اخلاقی نشان می‌دهد. هرچه او بیشتر متوجه ماهیت واقعی مارتین می‌شود، فیلم نیز فرصت پیدا می‌کند نگاه انتقادی‌تری به قهرمان خود داشته باشد.

با این حال، تمرکز اصلی همچنان روی مارتین باقی می‌ماند. همین انتخاب باعث می‌شود برخی شخصیت‌های فرعی، با وجود ظرفیت‌هایشان، در سطح کارکرد روایی بمانند. آن‌ها بیشتر برای نشان دادن وجوه مختلف مارتین حضور دارند تا برای ساختن جهانی کاملا زنده و مستقل.

تماشاگرانی که از «Mexico 86» انتظار یک فیلم انگیزشی فوتبالی دارند، احتمالا غافلگیر خواهند شد. اینجا خبری از تمرین‌های سخت تیمی، مسابقه‌های نفس‌گیر، بازیکنان گمنامی که قهرمان می‌شوند یا لحظه‌های کلاسیک پیروزی در زمین نیست. حتی ستاره‌ای مثل هوگو سانچز نیز بیشتر در ارتباط با قراردادهای تبلیغاتی و ماشین اقتصادی فوتبال دیده می‌شود تا دراماتیک شدن خود ورزش.

این انتخاب اتفاقا یکی از نکات متمایزکننده فیلم است. «مکزیک ۸۶» می‌خواهد نشان دهد قبل از آنکه توپ در زمین به گردش درآید، بازی دیگری در اتاق‌های جلسه، دفاتر اداری، هتل‌ها، رسانه‌ها و محافل سیاسی انجام شده است. این همان بازی‌ای است که شاید نتیجه‌اش کمتر در خاطره عمومی بماند، اما مسیر تاریخ ورزش را تعیین می‌کند.

از این منظر، فیلم به آثاری نزدیک می‌شود که قهرمان ورزشی را نه در میدان، بلکه در حاشیه قدرت جست‌وجو می‌کنند. ترکیبی از درام فوتبالی، طنز فسادمحور و داستان صعود و سقوط یک فرصت‌طلب در آن دیده می‌شود. اما تفاوت اینجاست که بهترین آثار این نوع معمولا یا شخصیت مرکزی را با عمق روانی بیشتری می‌سازند یا شبکه فساد را با دقت گسترده‌تری ترسیم می‌کنند. «Mexico 86» در هر دو مسیر قدم می‌گذارد، اما هیچ‌کدام را تا انتها فتح نمی‌کند.

مشکل اصلی فیلم، کمبود ایده نیست؛ اتفاقا «مکزیک ۸۶» پر از ایده‌های بالقوه جذاب است. مشکل در فشردگی بیش از حد روایت و پرداخت ناکامل برخی خطوط است. فیلم می‌خواهد هم هجویه‌ای درباره فیفا و فساد ورزشی باشد، هم پرتره مردی جاه‌طلب، هم روایتی درباره مکزیک در دهه هشتاد، هم نقدی بر رسانه و سرمایه، هم داستانی درباره غرور ملی. در نتیجه، بعضی بخش‌ها فقط لمس می‌شوند و عبور می‌کنند.

مارتین به‌عنوان شخصیت اصلی، نمونه خوبی از این وضعیت است. او از نظر رفتاری پررنگ و از نظر اجرایی جذاب است، اما از نظر درونی همیشه آن‌قدر که باید روشن یا پیچیده نیست. فیلم به ما می‌گوید او از میان‌مایگی فرار می‌کند، اما کمتر نشان می‌دهد این وسواس چگونه شکل گرفته یا چه زخم‌هایی آن را تغذیه می‌کنند. او در مسیر صعود و سقوط حرکت می‌کند، اما این مسیر به دلیل سرعت روایت، گاهی بیشتر شبیه خلاصه‌ای از یک حماسه طولانی است تا تجربه‌ای کاملا درگیرکننده.

به همین دلیل، وقتی فیلم به نقاط عطف بزرگ می‌رسد، تأثیر احساسی آن‌ها کمتر از حد انتظار است. پیروزی مکزیک در کسب میزبانی باید احساسی از رهایی، غرور، شک یا حتی پیروزی آلوده ایجاد کند، اما فیلم بیشتر در سطح کنایه و حرکت باقی می‌ماند. ریپستین لحن مناسبی برای طنز دارد، اما همیشه نمی‌تواند وزن تاریخی و عاطفی ماجرا را به‌خوبی منتقل کند.

نهایتا، «Mexico 86» فیلمی پرانرژی، خوش‌ریتم و از نظر ایده مرکزی جذاب است. گابریل ریپستین سراغ روایتی رفته که ظرفیت زیادی برای طنز سیاسی، نقد فساد ورزشی و بررسی رابطه میان ملی‌گرایی و خودپرستی دارد. انتخاب دیگو لونا برای نقش مارتین د لا توره نیز کاملا هوشمندانه است؛ بازیگری که می‌تواند شخصیتی فریبکار، آزاردهنده و در عین حال تماشایی بسازد. لونا موتور اصلی فیلم است و تقریبا در هر صحنه‌ای که حضور دارد، انرژی اثر را بالا نگه می‌دارد.

با این حال، فیلم به اندازه جاه‌طلبی‌اش کامل نیست. بخش‌های سیاسی آن می‌توانستند گسترده‌تر باشند، شخصیت مارتین نیاز به لحظات بیشتری از تأمل و آسیب‌پذیری داشت، و روایت تاریخی می‌توانست از قالب فشرده فعلی فراتر برود. «مکزیک ۸۶» در بهترین لحظاتش یادآوری می‌کند که فوتبال هرگز فقط فوتبال نیست؛ بلکه صنعتی است درهم‌تنیده با قدرت، پول، رسانه و هویت ملی. اما در لحظات ضعیف‌تر، این جهان پیچیده را بیش از حد به ماجراجویی یک مرد پررو و فرصت‌طلب تقلیل می‌دهد.

با همه این‌ها، «Mexico 86» اثری قابل تماشا و بحث‌برانگیز است؛ نه به‌عنوان فیلمی که تمام زوایای پشت‌پرده جام جهانی ۱۹۸۶ را روشن می‌کند، بلکه به‌عنوان طنزی گزنده درباره کسانی که تاریخ را نه با پاکی، بلکه با جسارت، دروغ، معامله و اعتمادبه‌نفس بیش از حد می‌نویسند. فیلم شاید آن ضربه نهایی و برنده را به تور نمی‌چسباند، اما تا پیش از سوت پایان، بازی پرهیجان و پرحاشیه‌ای ارائه می‌دهد.

جمع بندی

امتیاز - ۶٫۵

۶٫۵

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا