دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

«برادر کوچک»؛ کمدی شلوغی که پشت بی‌ادبی‌هایش، نیتی نرم پنهان شده

فیلم «برادر کوچک» (Little Brother) از آن کمدی‌هایی است که از همان چند دقیقه اول تکلیفش را با مخاطب روشن می‌کند: قرار نیست با اثری ظریف، آرام یا خیلی متین روبه‌رو باشیم. اینجا همه‌چیز بر پایه اغراق، شلوغ‌کاری، شوخی‌های بددهان، موقعیت‌های خجالت‌آور و هرج‌ومرج جلو می‌رود. اما نکته جالب اینجاست که فیلم، با وجود این ظاهر پرسروصدا و گاهی بی‌ملاحظه، فقط به دنبال خنداندن از راه شوک نیست؛ زیر این پوسته شلخته، حرف‌هایی هم درباره تحقیر، نابرابری، نیاز به دیده‌شدن و حتی مهربانی دارد. همین تضاد است که «برادر کوچک» را از یک کمدی مصرفی صرف، کمی بالاتر می‌برد.

داستان حول محور راد لندی می‌چرخد؛ مردی ثروتمند و موفق در بازار املاک که زندگی‌اش از بیرون کامل به نظر می‌رسد، اما عملاً درون یک مسابقه دائمی برای اثبات خودش گیر افتاده است. او نه فقط خانواده‌اش را زیر سایه جاه‌طلبی‌اش له کرده، بلکه خودش هم اسیر تصویری شده که باید از خود به نمایش بگذارد؛ به‌خصوص وقتی قرار است وارد یک شوی رقابتی واقع‌نما درباره املاک شود. فیلم از همان ابتدا خوب می‌فهمد که راد، با همه اعتمادبه‌نفس ظاهری‌اش، در اصل مردی ناامن و زخمی است؛ کسی که هنوز دارد با برادر بزرگ‌ترش، جاش، رقابت می‌کند و هنوز از مقایسه شدن با او خلاص نشده است.

ورود مارکوس پینچل به داستان، همان جایی است که فیلم موتور اصلی‌اش را روشن می‌کند. مارکوس، «برادر کوچک» سابق راد در یک برنامه حمایتی قدیمی، بعد از سال‌ها دوباره سراغ او می‌آید و با خودش نوعی آشوب کنترل‌ناپذیر وارد زندگی لندی‌ها می‌کند. شخصیت مارکوس از آن تیپ‌هایی است که اگر فیلم نتواند تعادلش را نگه دارد، خیلی سریع می‌تواند به کاریکاتوری آزاردهنده تبدیل شود؛ اما اینجا دست‌کم در بهترین لحظه‌ها، او فقط یک عامل خرابکاری نیست. پشت رفتارهای عجیب، لحن نامتعارف و حضور ویرانگرش، یک تنهایی عمیق و یک میل ساده برای تعلق داشتن دیده می‌شود. همین باعث می‌شود فیلم، هرچند نه همیشه کامل، از تمسخر صرف فاصله بگیرد.

یکی از نقاط قوت «Little Brother» همین است که رابطه راد و مارکوس را فقط به فرمول تکراری «مرد منظم در برابر دیوانه دوست‌داشتنی» تقلیل نمی‌دهد. البته این فرمول را دارد و از آن هم استفاده می‌کند، اما در لایه زیرین، هر دو شخصیت به شکل متفاوتی «برادر کوچک» هستند؛ هر دو تشنه تأیید، محبت و دیده شدن‌اند. راد در سایه برادر موفق‌ترش خرد شده و مارکوس در ساختاری اجتماعی جا مانده که اصولاً آدم‌هایی مثل او را یا نادیده می‌گیرد یا به حاشیه می‌راند. فیلم وقتی روی این شباهت پنهان دست می‌گذارد، از یک کمدی صرفاً ابلهانه به اثری انسانی‌تر نزدیک می‌شود.

البته نباید وانمود کرد که برادر کوچک در پرداخت این ایده‌ها بی‌نقص است. اتفاقاً یکی از مهم‌ترین ضعف‌هایش همین است که مدام سرنخ‌های جالبی می‌اندازد اما همه‌شان را تا آخر دنبال نمی‌کند. فیلم درباره نابرابری اقتصادی، نمایش‌زدگی زندگی مدرن، خالی شدن خدمات اجتماعی و حتی ریاکاری خیریه‌های خصوصی اشارات واضحی دارد. مثلاً آن خیریه‌ای که با شعارهای شیک می‌خواهد بی‌خانمانی را با اهدای تشک آرام‌تر جلوه دهد، کنایه تندی به نوعی انسان‌دوستی نمایشی است. اما مشکل اینجاست که فیلم بیشتر این ایده‌ها را مطرح می‌کند تا اینکه واقعاً بسط‌شان بدهد. انگار هر بار که ممکن است کمی عمیق‌تر شود، ترجیح می‌دهد سریع برگردد به شوخی بعدی، صحنه بعدی یا یک بی‌آبرویی تازه.

از نظر کمدی، فیلم در بهترین حالتش واقعاً بامزه است. شوخی‌های بدنی، موقعیت‌های شرم‌آور، دیالوگ‌های عمداً کثیف و لحظه‌های کاملاً بی‌ادبانه، اگر با جنس شوخی فیلم همراه شوید، جواب می‌دهند. مهم‌تر اینکه کارگردانی مت اسپایسر اجازه نمی‌دهد این هرج‌ومرج کاملاً از شکل بیفتد. او می‌داند با چه مدل فیلمی طرف است و سعی نمی‌کند آن را چیزی فراتر از هویتش جا بزند. همین صداقت لحن، امتیاز مهمی برای اثر است. فیلم ادعای کمدی متفکرِ سطح بالا ندارد؛ می‌خواهد بی‌پروا، خشن و گاهی احمقانه باشد، اما در لحظه مناسب، دل هم نشان بدهد.

در بخش بازی‌ها هم ترکیب بازیگران به نفع فیلم کار می‌کند. جان سینا در نقش راد خوب می‌فهمد که بخش مهمی از خنده‌دار بودن شخصیتش از جدی گرفتن بیش از حد خودش می‌آید. او هرچه بیشتر تلاش می‌کند کنترل‌گر، حرفه‌ای و مقتدر به نظر برسد، بیشتر مضحک می‌شود، و فیلم دقیقاً از همین تضاد استفاده می‌کند. در مقابل، اریک آندره انرژی بی‌قاعده و آشوب‌زده‌ای به مارکوس می‌دهد که اگرچه گاهی مهارنشده به نظر می‌رسد، اما به شخصیت یک کیفیت غیرقابل پیش‌بینی می‌بخشد. این دو کنار هم، شیمی مؤثری دارند؛ هرچند فیلم می‌توانست زمان بیشتری برای هم‌نشینی آن‌ها بگذارد و از این زوج کمیک بیشتر بهره ببرد.

در نهایت، «برادر کوچک» فیلمی نیست که همه ظرفیت‌هایش را بالفعل کرده باشد. بعضی خرده‌روایت‌ها نصفه می‌مانند، بعضی تم‌ها فقط لمس می‌شوند و پایان هم کمی زودتر از زمانی می‌رسد که فیلم تازه دارد جا می‌افتد. با این حال، چیزی در این اثر هست که باعث می‌شود راحت نتوان آن را کنار گذاشت: یک جور سادگی صادقانه در نگاهش به آدم‌های شکسته، حتی وقتی آن‌ها را وسط مبتذل‌ترین شوخی‌های ممکن قرار می‌دهد. این فیلم می‌فهمد که پشت بسیاری از رفتارهای احمقانه، نیاز به دوست داشته شدن خوابیده است.

«برادر کوچک» شاید کمدی کاملی نباشد، اما کمدی بی‌خاصیتی هم نیست. فیلمی است نامرتب اما زنده، گاهی سطحی اما نه بی‌احساس، و گاهی بسیار احمقانه اما در عین حال به شکل عجیبی مهربان. اگر با جنس شوخی‌هایش کنار بیایید، Little Brother می‌تواند هم بخنداند، هم گهگاه نیش بزند، و حتی در چند لحظه کوتاه، غافلگیرتان کند. این همان جور فیلمی است که شاید شاهکار نشود، اما برای مخاطبی که با ریتم و وقاحتش ارتباط بگیرد، به تجربه‌ای دوست‌داشتنی و حتی تماشای دوباره‌دار تبدیل می‌شود.

امتیاز - ۶٫۹

۶٫۹

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا