سازنده «Little House on the Prairie» از ارتباط سریال با موج «همسران سنتی» گفت

با آغاز پخش بازآفرینی «Little House on the Prairie» از نتفلیکس (Netflix)، احتمالا بحثها درباره «همسران سنتی» یا همان «Tradwife» دوباره بالا میگیرد؛ ترندی در شبکههای اجتماعی و نوعی سبک زندگی که برخی جنبههای زندگی بهتصویرکشیدهشده در این سریال را بازتاب میدهد.
اصطلاح «Tradwife» معمولا به زنی اشاره دارد که در ازدواج، خانه و خانواده، نقشی را بر عهده میگیرد که از گذشته بهعنوان نقش «سنتی» زنان شناخته شده است. این سبک زندگی در سالهای اخیر به کمک شبکههای اجتماعی بیشتر دیده شده؛ ازجمله صفحه اینستاگرامی که هانا نیلمن آن را اداره میکند. در بحثهای مربوط به این جریان، «Little House on the Prairie» اغلب نمونهای از زندگی سادهتر و خانهمحور زنان در آن دوران معرفی میشود.
کتاب «Yesteryear» نوشته کارو کلر برک که در آوریل ۲۰۲۶ منتشر شد و آثاری مانند «Everyone Is Lying To You» نوشته جو پیازا که ژوئیه ۲۰۲۵ به بازار آمد، این موضوع را از زاویهای مدرن وارد ادبیات داستانی نیز کردهاند.
ربکا سوننشاین، شورانر نسخه جدید «Little House on the Prairie»، در گفتوگو با ددلاین و در پاسخ به این پرسش که چنین چارچوبی چه ارتباطی با بازآفرینی او از آثار لورا اینگلز وایلدر دارد، گفت زیاد به این موضوع فکر میکند.
سوننشاین توضیح داد: «راستش چیز زیادی درباره اینفلوئنسرها و فرهنگ همسران سنتی نمیدانم، چون حوزه من نیست؛ اما به نظرم جالب است که آدمها دوست دارند بعضی چیزها را به نام خودشان ثبت کنند. مادرم شاغل بود و بهعنوان معلم کار میکرد، در عین حال هنرمند، مجسمهساز و نقاش هم بود و دوست داشت از طریق هنرهای خانگی خودش را ابراز کند. پدرم هم همینطور بود.»
او ادامه داد: «پدرم عاشق ساختن وسایل، باغبانی و کار با دستهایش بود. مادرم خیاطی را دوست داشت و لباسهایم را میدوخت. من چیزهایی نقاشی میکردم و او همان طرحها را روی لباسهایم گلدوزی میکرد. بخشی از بیان هنری او در زندگی، پختوپز، خیاطی، آشپزی و باغبانی بود. این کارها به شخص یا گروه خاصی تعلق ندارند.»
سوننشاین تاکید کرد یکی دیگر از انگیزههای اصلی خانوادهاش برای انجام این کارها، هدیه دادن به دیگران بود. به گفته او، چنین فعالیتهایی میتوانند سرگرمی افراد شاغل، مدیران و حتی شورانرهایی مانند خودش باشند و نباید آنها را مختص یک سبک زندگی دانست.
او گفت: «خودم همسر سنتی نیستم، اما خیلی خوب گلدوزی میکنم و میتوانم مربای هلوی خوشمزهای درست کنم. در کریسمس، همه اعضای خانوادهام به هم هدیههای دستساز میدهند؛ زنها و مردهایی که همگی شاغلاند. من خیاطی، بافتنی و شیرینیپزی را دوست دارم. کسی نمیتواند این کارها را فقط به نام خودش بزند.»
سوننشاین افزود: «همه این کارها نوعی بیان هنری عشقاند، چون آنها را برای دیگران انجام میدهید. نکته جالب درباره فرهنگ اینفلوئنسری این است که چیزی میسازید تا فقط به دیگران نشان دهید و بعد آن را برای خودتان نگه دارید.»
او در ادامه گفت: «من این کارها را انجام میدهم تا ساختههایم را ببخشم و برای دیگران چیزی درست کنم؛ همانطور که خیلیها چنین کاری میکنند. بسیاری از مردم دوست دارند چیزهایی را که میسازند با دیگران شریک شوند، چون این کار بیانگر عشق و بخشی از وجود خودشان است. این همان چیزی است که باید از این موضوع برداشت شود؛ نه اینکه چنین فعالیتهایی فقط متعلق به کسی است که خانه میماند، بیرون از خانه کار نمیکند، از بچهها مراقبت میکند و خانهای زیبا میسازد. این کارها به یک نوع آدم خاص تعلق ندارند.»
سوننشاین در پرداخت شخصیت چارلز اینگلز، پدر خانواده که خانه و وسایل آن را میسازد و لوک بریسی او را «مردی خوب» توصیف کرده، از هر دو والد خود الهام گرفته است. او پیشتر نیز درباره گستردگی نقشهای جنسیتی در سریال و تلاشش برای تغییر نگاه مخاطبان به این نقشها صحبت کرده بود.
شورانر سریال دراینباره گفت: «زندگی سخت بود. پدرم علاقه زیادی به ساختن وسایل داشت و همراه مادرم یک گنبد ژئودزیک ساخت. فقط خودشان دو نفر بودند و من میدیدم که شانهبهشانه هم کار میکنند؛ چیزی که همیشه من را یاد «Little House» میانداخت.»
او ادامه داد: «زمانی که این کتابها را میخواندم، آنها مشغول ساخت همان گنبد بودند. برایم کاملا طبیعی بود که مادرم در پروژههای بزرگ و کارهای ساختمانی مشارکت کند و آن دو همهچیز را با هم پیش ببرند. خیلی از مردان زندگی من هم از طریق پروژههای جالب مربوط به غذا و باغبانی، خودشان را ابراز میکنند.»
سوننشاین همچنین میخواست خطر تصمیم جسورانه چارلز برای رفتن به غرب همراه همسر و دخترانش را به شکلی واقعگرایانه در سریال نشان دهد؛ سفری که در کتابها با نگاهی خوشبینانه روایت شده است.
او توضیح داد: «روح کتابها بسیار خوشبینانه است؛ مثلا میگویند: «اوه، یک کنده روی پای مادر افتاد، اما مشکلی پیش نیامد» یا «نزدیک بود در رودخانه غرق شویم، ولی همهچیز خوب شد و اتفاق مهمی نبود.» کتابها خیلی راحت از کنار این اتفاقها میگذرند. بنابراین وقتی میخواهید چنین اثری را اقتباس کنید، با یک پرسش جدی روبهرو میشوید: «میخواهید داستان را تا چه اندازه تاریک کنید؟»»
سوننشاین افزود: «واضح است که واقعیت را میدانیم؛ زندگی واقعا بسیار سخت بود. با این حال، کتابها بر دیدن جادو و امید در اتفاقها تاکید دارند. به همین دلیل باید تعادل دقیقی برقرار میکردیم؛ از یک طرف نشان دهیم زندگی گاهی چقدر سخت و خطرناک بوده و این سفر چه جهش بزرگی به دل ناشناختهها محسوب میشده، و از طرف دیگر بدبینانه به آن نگاه نکنیم یا داستان را بیش از اندازه تاریک نسازیم.»
او در پایان گفت: «فضای داستان کمی ترسناک است و ما هم به این ترس و تلخی اشاره میکنیم؛ اما اگر آن را کاملا شبیه «American Primeval» میساختیم، دیگر روح کتابها را به تصویر نمیکشیدیم. این کتابها درباره شگفتیهای همهچیز، حتی سختیها هستند؛ درباره شگفتیهایی که در دل مشکلات و روزهای دشوار پیدا میکنید، درباره تابآوری و امید. این همان تعادلی است که تلاش کردهام در این سریال به آن برسم.»





