دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجینگاهی اجمالیویژه فرامدیا

«House of the Dragon» دوباره راز بزرگ اژدهاها را زنده کرد؛ آیا آن‌ها با جادوی خون ساخته شدند؟

قسمت سوم فصل سوم «خاندان اژدها» با یک جمله کوتاه از «سپتون اعظم»، به یکی از قدیمی‌ترین نظریه‌های جهان «بازی تاج‌وتخت» اشاره می‌کند: منشا اژدهاها شاید نه طبیعت، بلکه جادویی تاریک و خونین باشد.

قسمت سوم فصل سوم «خاندان اژدها» با یک جمله کوتاه از «سپتون اعظم»، به یکی از قدیمی‌ترین نظریه‌های جهان «بازی تاج‌وتخت» اشاره می‌کند: منشا اژدهاها شاید نه طبیعت، بلکه جادویی تاریک و خونین باشد.

هشدار اسپویل

در ادامه، جزییاتی از قسمت سوم فصل سوم سریال «خاندان اژدها» (House of the Dragon)، با عنوان «رینیرا پیروز» (Rhaenyra Triumphant)، فاش می‌شود. اگر هنوز این قسمت را ندیده‌اید، بهتر است بعد از تماشا برگردید.

یک جمله کوتاه، یک راز چند هزار ساله

«خاندان اژدها» بیشتر از آن‌که درباره تولد اژدهاها باشد، درباره مرگ تدریجی عصر آن‌هاست. داستان این سریال در دل جنگ داخلی تارگرین‌ها، یعنی «رقص اژدهاها» (Dance of the Dragons)، می‌گذرد؛ دوره‌ای که در نهایت به نابودی بخش بزرگی از قدرت اژدهایان منتهی می‌شود.

به همین دلیل، سریال معمولا وارد تاریخ بسیار دور اژدهاها نمی‌شود. این موجودات مدت‌ها پیش از «رینیرا تارگرین» (Rhaenyra Targaryen)، «دیمون تارگرین» (Daemon Targaryen) و حتی قرن‌ها پیش از «دنریس تارگرین» (Daenerys Targaryen) در جهان «ترانه یخ و آتش» (A Song of Ice and Fire) وجود داشته‌اند.

اما قسمت سوم فصل سوم، در میانه درگیری‌های سیاسی «رینیرا»، به شکلی ظریف دوباره این پرسش قدیمی را مطرح می‌کند: اژدهاها از کجا آمده‌اند؟

گفت‌وگوی رینیرا با سپتون اعظم چه چیزی را لو داد؟

در این قسمت، «رینیرا» پس از بازگشت به «رد کیپ» (Red Keep)، با مشکل تازه‌ای روبه‌رو می‌شود: «سپتون اعظم» (High Septon) حاضر نیست او را به‌عنوان حاکم مشروع تقدیس کند.

دلیل ظاهری او این است که هنوز بقایای «ایگون دوم تارگرین» (Aegon II Targaryen) دیده نشده و بنابراین از نگاه او، وضعیت جانشینی روشن نیست. اما وقتی «رینیرا» تلاش می‌کند از جایگاه خود و حمایت خدایان حرف بزند، «سپتون اعظم» واکنشی بسیار معنادار نشان می‌دهد.

او می‌گوید خدایانش «با اژدهاها کاری ندارند» و سپس اژدهاها را نوعی «جادوی ناپاک» می‌خواند؛ جادویی که به گفته او در تاریکی، غرور، شهوت قدرت و میل به مصونیت ساخته شده است.

این جمله شاید در نگاه اول فقط بخشی از مقاومت مذهبی در برابر «رینیرا» به نظر برسد، اما برای طرفداران عمیق‌تر جهان «جرج آر. آر. مارتین» (George R.R. Martin)، یک زنگ آشناست.

اشاره‌ای مستقیم به نظریه جادوی خون

«سپتون اعظم» در عمل به یکی از نظریه‌های مهم درباره منشا اژدهاها نزدیک می‌شود: این‌که اژدهاها ممکن است حاصل «جادوی خون» (Blood Magic) باشند.

در کتاب‌های «ترانه یخ و آتش»، منشا دقیق اژدهاها هرگز به‌طور قطعی تایید نشده است. جهان مارتین پر از روایت‌های ناقص، تاریخ‌های متناقض و منابعی است که هرکدام بخشی از حقیقت را می‌گویند یا شاید اصلا حقیقت را تحریف می‌کنند.

اما یکی از نظریه‌های مهم، به شخصیتی به نام «سپتون بارت» (Septon Barth) برمی‌گردد؛ مردی که در دوران «جهیریس اول تارگرین» (Jaehaerys I Targaryen) به‌عنوان «دست پادشاه» (Hand of the King) و مشاور او خدمت می‌کرد.

سپتون بارت چه نظریه‌ای داشت؟

«سپتون بارت» یکی از چهره‌های کنجکاو و تاثیرگذار تاریخ وستروس است. نوشته‌های او در کتاب‌های اصلی چند بار از سوی شخصیت‌های مختلف یادآوری می‌شود، هرچند بخش زیادی از آثارش بعدها در دوران «بیلور اول تارگرین» (Baelor I Targaryen) نابود شد.

یکی از کتاب‌های مهم او «اژدهاها، کرم‌ها و وایورن‌ها: تاریخ غیرطبیعی آن‌ها» (Dragons, Wyrms, and Wyverns: Their Unnatural History) نام داشت. «تیریون لنیستر» (Tyrion Lannister) در کتاب‌ها به این اثر اشاره می‌کند و گمان دارد شاید بخش‌هایی از آن هنوز جایی باقی مانده باشد.

طبق توضیحاتی که در «جهان یخ و آتش» (The World of Ice & Fire) آمده، «سپتون بارت» حدس می‌زد جادوگران خون در «والیریا» (Valyria) با استفاده از موجوداتی شبیه «وایورن» (Wyvern)، اژدهاها را خلق کرده‌اند.

به بیان ساده، در این نظریه اژدهاها گونه‌ای طبیعی و ساده نیستند؛ آن‌ها نتیجه دستکاری جادویی، آزمایش‌های تاریک و احتمالا قربانی‌های خونین‌اند.

آیا والیریایی‌ها اژدهاها را ساختند یا فقط پیدا کردند؟

اینجاست که ماجرا پیچیده‌تر می‌شود. همه روایت‌ها با نظریه «سپتون بارت» موافق نیستند.

نظریه دیگر می‌گوید مردم «والیریا» اژدهاها را در زنجیره‌ای از آتشفشان‌ها به نام «چهارده شعله» (Fourteen Flames) پیدا کردند. طبق این نگاه، اژدهاها پیش از والیریا هم وجود داشته‌اند و والیریایی‌ها فقط توانستند آن‌ها را رام کنند و قدرتشان را در خدمت امپراتوری خود بگیرند.

همین تضاد، یکی از جذابیت‌های جهان مارتین است. او معمولا پاسخ‌های قطعی و تمیز به مخاطب نمی‌دهد. تاریخ در آثار او شبیه افسانه، تبلیغات سیاسی و خاطره‌های مخدوش است؛ هرکس چیزی شنیده و هر خاندان، روایتی به نفع خودش ساخته است.

چرا نظریه سپتون بارت جدی گرفته می‌شود؟

با وجود مخالفت‌ها، طرفداران زیادی نظریه «سپتون بارت» را جدی می‌گیرند. دلیلش این است که او در نوشته‌هایش بارها به حقیقت‌هایی نزدیک شده که بعدا برای خوانندگان معنادارتر شده‌اند.

در میان طرفداران «ترانه یخ و آتش»، حتی این ایده رایج است که «بارت معمولا درست می‌گوید». او درباره سقوط تارگرین‌ها، پیشگویی «شاهزاده‌ای که وعده داده شده بود» (The Prince That Was Promised) و برخی جنبه‌های مرموز جهان مارتین نگاه‌هایی داشته که ساده نمی‌شود نادیده گرفت.

از طرف دیگر، مسیر «دنریس تارگرین» در «بازی تاج‌وتخت» (Game of Thrones) هم با این نظریه هم‌خوانی‌هایی دارد.

دنریس و نشانه‌های جادوی خون

در داستان «دنریس»، تولد دوباره اژدهاها با مرگ، آتش و قربانی همراه است. تخم‌های اژدها در دل مراسمی زنده می‌شوند که به‌شدت بوی جادوی خون می‌دهد.

در این لحظه، مرگ «خال دروگو» (Khal Drogo)، «میری ماز دور» (Mirri Maz Duur) و ورود «دنریس» به آتش، همه با هم پیوند می‌خورند. نتیجه هم تولد سه اژدهاست؛ اتفاقی که جهان را تغییر می‌دهد.

اگر زنده شدن تخم‌های اژدها نیازمند چنین سطحی از جادو، مرگ و خون بوده، این پرسش طبیعی پیش می‌آید: آیا خلق نخستین اژدهاها هم از مسیری مشابه گذشته است؟

قسمت سوم فصل سوم «House of the Dragon» پاسخ قطعی نمی‌دهد، اما جمله «سپتون اعظم» دقیقا همین گمانه را تقویت می‌کند.

اژدهاها؛ حیوان، سلاح یا گناه؟

یکی از نکات جذاب در توصیف «سپتون اعظم» این است که او اژدهاها را صرفا موجوداتی خطرناک نمی‌داند؛ او آن‌ها را محصول غرور و میل به قدرت معرفی می‌کند.

این نگاه برای جهان «خاندان اژدها» کاملا معنادار است. اژدهاها در این سریال فقط حیوانات عظیم و باشکوه نیستند. آن‌ها سلاح‌های کشتار جمعی، ابزار مشروعیت سیاسی و نشانه برتری خاندان تارگرین هستند.

تارگرین‌ها با اژدهاها حکومت می‌کنند، با اژدهاها تهدید می‌کنند و در نهایت با اژدهاها خودشان را نابود می‌کنند. از نگاه یک مقام مذهبی، طبیعی است چنین قدرتی چیزی الهی به نظر نرسد؛ بلکه بیشتر شبیه گناهی ساخته دست انسان باشد.

چرا این اشاره برای آینده فرنچایز مهم است؟

این جمله کوتاه می‌تواند فقط یک اشاره گذرا باشد، اما ظرفیت بسیار بزرگ‌تری هم دارد. جهان «بازی تاج‌وتخت» هنوز بخش‌های ناشناخته زیادی دارد و یکی از جذاب‌ترین آن‌ها خود «والیریا» است.

ما درباره شکوه والیریا، جادوگران خون، معدن‌ها، اژدهاسالاران و سپس فاجعه‌ای به نام «نابودی والیریا» (Doom of Valyria) چیزهایی شنیده‌ایم، اما هنوز تصویر کامل آن را ندیده‌ایم.

اگر روزی اسپین‌آفی درباره والیریای باستان ساخته شود، نظریه منشا اژدهاها می‌تواند یکی از ستون‌های اصلی آن باشد. این‌که اژدهاها چگونه به وجود آمدند، چه قیمتی برای خلق یا رام کردنشان پرداخت شد و چرا والیریا در نهایت نابود شد، همه مواد خام یک سریال تاریک، عظیم و پرکشش هستند.

چرا منشا اژدهاها باید راز بماند؟

با همه جذابیت یک اسپین‌آف احتمالی، باید یک نکته را هم در نظر گرفت: بخشی از قدرت اژدهاها در رازآلود بودن آن‌هاست.

اگر سریال یا کتاب روزی همه‌چیز را خیلی مستقیم توضیح دهد، شاید بخشی از جادوی این موجودات از بین برود. اژدهاها در جهان مارتین همزمان واقعی، سیاسی، افسانه‌ای و اسطوره‌ای هستند. آن‌ها وقتی ترسناک‌ترند که ندانیم دقیقا از کجا آمده‌اند.

با این حال، اشاره‌هایی مثل جمله «سپتون اعظم» ارزشمندند، چون بدون شکستن کامل راز، لایه‌ای تازه به آن اضافه می‌کنند. ما هنوز جواب نهایی نداریم، اما حالا دوباره یادمان افتاده که اژدهاها فقط موجودات پرنده آتشین نیستند؛ شاید ریشه آن‌ها در یکی از تاریک‌ترین شکل‌های جادو باشد.

قسمت سوم فصل سوم «House of the Dragon» با همین اشاره کوتاه، یکی از سوال‌های بزرگ جهان «بازی تاج‌وتخت» را دوباره زنده کرد: آیا اژدهاها هدیه طبیعت بودند، یا نتیجه غرور انسان‌هایی که می‌خواستند خداگونه شوند؟

شما با کدام نظریه موافقید؟ اژدهاها را مخلوقات طبیعی والیریا می‌دانید یا ساخته جادوی خون؟ نظرتان را در کامنت‌ها بنویسید.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا