دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجیانتخاب سردبیربررسینگاهی اجمالی

«Furious»؛ آلیس برای مبارزه با هیولاها، خودش به هیولا تبدیل می‌شود

اپیزود «Some Days It Don’t Come Easy» سه زن زخم‌خورده را در آستانه انتقام گرد هم می‌آورد و با افشای نقش هولناک اما ایستون، مسیر را برای فینالی خونین هموار می‌کند

چطور می‌توان از جهنم جان سالم به در برد؟ پاسخ قسمت هفتم «Furious» نه آرامش‌بخش است و نه اخلاقی: برای ایستادن مقابل زورگویان، آزارگران و مردانی که از رنج زنان و کودکان لذت می‌برند، گاهی باید پوست کلفت بود؛ آن‌قدر که دیگر چیزی از انسان معمولی باقی نماند.

نورا که از پرونده کنار گذاشته شده و همچنان به‌شدت مشروب می‌نوشد، این حقیقت تلخ را با آلیس در میان می‌گذارد. او برای دوام آوردن در برابر وحشت‌هایی که هر روز دیده، خودش را به شکل اژدهایی با بال‌های چرمی تصور می‌کند؛ موجودی که می‌تواند در دل آتش بماند و نسوزد. حرف محوری او، مضمون اصلی این اپیزود را روشن می‌کند:

«ما برای دفاع از انسانیت، غیرانسانی می‌شویم.»

اپیزود ماقبل پایانی فصل نخست با عنوان «Some Days It Don’t Come Easy» (بعضی روزها هیچی اون‌طور که باید پیش نمیره) لحظه تبدیل آلیس به همان هیولایی است که نورا از آن حرف می‌زند. آلیس دیگر فقط زنی آسیب‌دیده یا مأموری گرفتار در یک نظام فاسد نیست؛ او تصمیم می‌گیرد قواعد را کنار بگذارد و کاترین را مانند سلاحی به سوی دشمن مشترکشان نشانه بگیرد.

هشدار؛ ادامه مطلب داستان قسمت هفتم «Furious» را فاش می‌کند

قسمت از نقطه‌ای آغاز می‌شود که تقریباً تمام شخصیت‌های اصلی شکست خورده‌اند. آلیس پس از آنکه کاترین او را با فنتانیل بی‌هوش کرد، در حال بهبودی است. اد پرونده را از نورا گرفته و عملاً به دوران حرفه‌ای او پایان داده است. دنی مدارک جنایت‌های جی ایستون را دیده و در میان ویدیوهای قربانیان، تصویری از آلیس نوجوان پیدا کرده است. کاترین نیز بار دیگر فراری شده، اما دیگر چیزی از آن توطئه‌گر سرخوش و شوخ‌طبع ابتدای فصل در او باقی نمانده است.

پشت چهره کنونی کاترین، تنها قربانی زخمی‌ای دیده می‌شود که همه راه‌های قانونی را بسته یافته و انتقام را آخرین شکل ممکن عدالت می‌داند.

جی ایستون؛ هیولایی فرتوت که همچنان قربانی می‌گیرد

جی ایستون در آستانه مرگ است. او به کپسول اکسیژن وابسته شده و دخترش اما، با بازی هوپ دیویس، او را از اتاقی به اتاق دیگر می‌برد. بااین‌حال، ضعف جسمانی نه میل او به آزار دختران نوجوان را کم کرده و نه قدرتش برای دسترسی به قربانیان را از بین برده است.

تماشای پیرمردی ناتوان که مانند کودکی لجباز تقاضای آوردن دختران قاچاق‌شده را مطرح می‌کند، هم رقت‌انگیز است و هم وحشتناک. مسئله فقط خواسته او نیست؛ هولناک‌تر اینکه اطرافیانش همچنان این قربانیان را بی‌هیچ مانعی در اختیارش قرار می‌دهند.

غرور جی به اندازه‌ای است که نه‌تنها از جنایت‌هایش پشیمان نیست، بلکه مدرک آن‌ها را در گاوصندوق نگه می‌دارد؛ حتی پس از آنکه اما تصور می‌کرد همه نوارها را نابود کرده است. او مطمئن است هیچ‌کس نمی‌تواند به او دست بزند و همین اطمینان، فساد ساختاری جهان «Furious» را بهتر از هر سخنرانی دیگری نشان می‌دهد.

اما ایستون؛ قربانی، همدست یا جنایتکار؟

بازی هوپ دیویس در نقش اما، یکی از نقاط برجسته قسمت است. او خونسردی، اضطراب و سرکوب عاطفی را هم‌زمان به نمایش می‌گذارد. اما در ظاهر دختر وظیفه‌شناسی است که از پدر بیمارش مراقبت می‌کند، اما در عمل یکی از مهم‌ترین تسهیل‌کنندگان جنایت‌های اوست.

این اپیزود فاش می‌کند که اتاقی مخفی در دفتر جی وجود دارد و اما شخصاً دختران جوان را برای پدرش به آنجا می‌آورد. او هنگام وقوع آزار به گلخانه مجلل خود پناه می‌برد و وانمود می‌کند ندیدن جنایت، مسئولیتش را از بین می‌برد.

سردترین لحظه زمانی رقم می‌خورد که اِما از تازه‌ترین قربانی تشکر می‌کند که پدرش را «خیلی خوشحال» کرده است. او درد آشکار در چهره دختر و زخم‌های روی مچ‌هایش را نادیده می‌گیرد. این بی‌اعتنایی نشان می‌دهد اِما دیگر صرفاً فردی تحت سلطه پدرش نیست؛ او آگاهانه در چرخه آزار مشارکت می‌کند.

بااین‌حال، ترس او از جی واقعی است. درحالی‌که از نظر جسمانی می‌تواند با یک فشار ساده پیرمرد را زمین بزند، هنوز از او وحشت دارد. «Furious» با این تناقض به منطقه‌ای دشوار قدم می‌گذارد: قربانیان گاهی به عامل تداوم خشونت تبدیل می‌شوند، اما گذشته دردناک نمی‌تواند همه انتخاب‌های بعدی آن‌ها را توجیه کند.

نورا و فلسفه تلخ «غیرانسانی شدن»

رابطه نورا و آلیس در این قسمت بیش از همیشه شکل استاد و شاگرد به خود می‌گیرد. نورا با آلیس مهربانانه رفتار نمی‌کند، زیرا به‌خوبی می‌داند مهربانی در این شغل همیشه فضیلت نیست. وقتی می‌فهمد آلیس به جای تعقیب کاترین، مارشال را از مرگ نجات داده، عصبانی می‌شود.

از نگاه نورا، اگر مرگ مارشال به دستگیری کاترین و رسیدن به جی ایستون کمک می‌کرد، باید اجازه می‌دادند او بمیرد. توصیه‌اش بی‌رحمانه است:

«ما از آدم‌ها استفاده می‌کنیم. پرونده‌ها را همین‌طور می‌سازیم. برای دفاع از انسانیت، غیرانسانی می‌شویم. برای جنگیدن با شر، خودمان شر می‌شویم.»

وقتی نورا آلیس را «نرم» می‌نامد، قصد تحقیر او را ندارد. این هشدار زنی است که می‌داند شغلشان چگونه روح انسان را تکه‌تکه می‌کند. نورا خودش نتیجه نهایی همین مسیر است: مأموری باهوش و توانمند که برای ادامه دادن به الکل، طعنه و تخیل پناه برده است.

با وجود تلخی اپیزود، اجرای کارائوکه ترانه «I’d Do Anything for Love (But I Won’t Do That)» از میت لوف فرصتی کوتاه برای دیدن سویه سرزنده‌تر نورا فراهم می‌کند. این انتخاب ترانه البته طعنه‌ای هوشمندانه هم هست؛ زیرا نورا ظاهراً برای اجرای عدالت حاضر است تقریباً هر کاری انجام دهد.

آلیس پس از حمله مارشال

در پایان قسمت ششم، مارشال مست و خشمگین به آلیس حمله کرد. کاترین مداخله کرد و با شلیک به او، جان آلیس را نجات داد. حالا مارشال در بیمارستان است و مادرش همچنان می‌کوشد مسئولیت رفتار پسرش را به گردن آلیس بیندازد.

دنی در بیمارستان مقابل او می‌ایستد و دفاعیاتش را در هم می‌شکند. او بدون تعارف می‌گوید مشکل از مارشال است، نه زنی که هدف خشونتش قرار گرفته. واکنش مادر مارشال نمونه روشنی از سازوکاری است که سریال بارها نقد می‌کند: محافظت از آزارگر و محاکمه اخلاقی قربانی.

مادر مارشال برای تخریب چهره آلیس فاش می‌کند که او را در دوران پیش‌نوجوانی از یک خانه گروهی پیدا کرده بود؛ زمانی که مدتی در خیابان زندگی کرده و نوزادی را از دست داده بود. اما افشای این گذشته، بیش از آنکه آلیس را بی‌اعتبار کند، ابعاد تازه‌ای از رنج‌های او را نشان می‌دهد.

اعتراف عاشقانه آلیس و عقب‌نشینی دردناک دنی

دنی پس از ترخیص، آلیس را به خانه می‌برد. آلیس از او می‌خواهد بماند و سرانجام اعتراف می‌کند که دوستش دارد. این لحظه می‌توانست نقطه آغاز رابطه آن‌ها باشد، اما کشف تازه دنی اجازه نمی‌دهد چنین اتفاقی رخ دهد.

هال، وکیل ایستون، نسخه‌هایی از فایل‌ها و ویدیوها را نگه داشته و تصویر آلیس نوجوان نیز در یکی از آن‌ها وجود دارد. مرد حاضر در ویدیو جی ایستون نیست، اما فایل به شکلی در آرشیو او قرار گرفته است.

آلیس می‌خواهد دنی مدرک را تحویل دهد، ولی دنی حاضر نیست اجازه دهد دیگران آن را ببینند. او می‌گوید آلیس را دوست دارد و می‌خواهد از او محافظت کند. در همان حال اعتراف می‌کند پس از دیدن ویدیو، نمی‌تواند با او رابطه جسمی داشته باشد، زیرا چهره آلیس نوجوان از ذهنش بیرون نمی‌رود.

این صحنه از نظر احساسی پیچیده و آزاردهنده است. دنی نیت بدی ندارد و عشقش واقعی است، اما هنوز آلیس را از دریچه قربانی بودن می‌بیند، نه به‌عنوان بازمانده‌ای که حق دارد درباره بدن، گذشته و آینده خود تصمیم بگیرد. او ناخواسته خشونتی را که آلیس تجربه کرده با صمیمیت امروز او پیوند می‌زند.

قاب‌بندی صحنه نیز این فاصله را تقویت می‌کند. ابتدا نور صبحگاهی میان آن‌ها نوعی امکان تازه می‌سازد، اما در آشپزخانه جزیره وسط اتاق به مانعی بصری تبدیل می‌شود. دنی در نهایت آن را دور می‌زند؛ حرکتی کوچک که می‌تواند نشانه‌ای از بسته نشدن کامل راه این رابطه باشد.

رویارویی آلیس با خواهر ناتنی‌اش

امی، خواهر ناتنی آلیس، برای دیدن او می‌آید، اما گفت‌وگویشان خیلی زود به برخوردی دردناک تبدیل می‌شود. امی تصویری گرم از خانواده دارد و نمی‌تواند تلخی آلیس نسبت به مادرشان را درک کند. مسئله اینجاست که آن دو هرگز یک خانواده واحد را تجربه نکرده‌اند.

آلیس در ۱۴سالگی باردار شد و والدینش او را از خانه بیرون کردند. او از آن زمان ناچار بود به‌تنهایی از خودش مراقبت کند. بنابراین خاطرات خانوادگی خوشایند امی برای آلیس نه‌تنها آشنا نیست، بلکه گاهی شبیه انکار رنجی است که بر او گذشته است.

آلیس سرانجام روشن می‌کند که علاقه‌ای به بازی کردن نقش خواهر مهربان یا عضوی از این خانواده ندارد. صحنه خشن است، اما نوعی رهایی در آن وجود دارد. او دیگر حاضر نیست فقط برای رعایت انتظارهای اجتماعی، رابطه‌ای را جعل کند که از نظر عاطفی هرگز وجود نداشته است.

نجات النا و تولد «آلیس بد»

آلیس با ایده‌ای نزد نورا می‌رود: تعقیب النا، دختر ایزابل که کوله‌پشتی میرا را در اختیار دارد. آن‌ها النا را تا خانه‌ای دنبال می‌کنند و نورا مرد آزارگر معروف به «بیگ من» را از پا درمی‌آورد.

در هتل، آلیس با استفاده از تلفن النا با کاترین تماس می‌گیرد، اما خیلی زود مشخص می‌شود کاترین از قبل در حمام پنهان شده است. اینجا همان لحظه‌ای است که آلیس آموزه نورا را عملی می‌کند. او دیگر با النا با نرمی رفتار نمی‌کند و حقیقت را بی‌پرده مقابلش می‌گذارد: ایزابل خواهر او نبوده، بلکه مادرش بوده است؛ مادری که ترکش کرده بود.

این افشاگری چنان بی‌رحمانه است که حتی نورا نیز احساس می‌کند آلیس شاید بیش از حد پیش رفته باشد. بااین‌حال، آلیس در کنار این حقیقت تلخ، جمله‌ای به النا می‌گوید که عصاره تجربه خودش، نورا و کاترین است:

«هر کاری لازم است انجام بده تا از این وضعیت عبور کنی.»

این توصیه نه زیباست و نه اخلاقی؛ اما در جهان «Furious» واقعی است. بازماندگان همیشه فرصت انتخاب میان گزینه خوب و بد را ندارند. گاهی فقط باید از میان چند امکان ویرانگر، راهی را انتخاب کنند که آن‌ها را زنده نگه می‌دارد.

آلیس، کاترین را به سوی ایستون می‌فرستد

برخورد تازه آلیس و کاترین با دیدار قبلی آن‌ها تفاوت دارد. این بار آلیس ترسیده، کوچک یا منفعل نیست. او در برابر کاترین می‌ایستد و او را به‌عنوان یک سلاح به سوی جی ایستون هدایت می‌کند.

آلیس می‌توانست کاترین را بازداشت کند، اما تصمیم می‌گیرد او را آزاد بگذارد تا سراغ ایستون برود. این انتخاب، نقشه انتقامی را به حرکت درمی‌آورد که ممکن است به مرگ یکی یا چند نفر منجر شود.

امی راسوم درباره وضعیت ذهنی آلیس در این لحظه گفته است که او در تمام داستان باور داشته نمی‌تواند برای خودش عدالت بدست آورد، اما برخورد با این قاتل زنجیره‌ای او را به‌طور غیرمستقیم وادار می‌کند با آنچه بر خودش گذشته روبه‌رو شود. انتخاب‌های آلیس محصول همان آسیب‌ها و رازهایی هستند که سال‌ها با آن‌ها زندگی کرده است.

او حالا بیش از هر زمان دیگری به کاترین شبیه شده. حتی اعترافش به نورا نیز کاملاً صادقانه نیست. آلیس ادعا می‌کند وقتی کاترین پرسید آیا می‌خواهد مارشال بمیرد، پاسخ منفی داده است؛ درحالی‌که در واقع پاسخی نداده بود. سکوت او نشان می‌داد بخشی از وجودش مرگ مارشال را می‌خواست، اما پذیرفتن این میل به معنای پذیرش شباهتش با کاترین بود.

فساد اد و خشم دنی

نورا به مأمور اف‌بی‌آی، فرانک چوی، می‌گوید اد پرونده را به پلیس بازگردانده چون می‌خواهد کاترین کشته شود. اد از سال‌ها قبل نقش پاک‌کننده رد جنایت‌های خانواده ایستون را داشته و حاضر است برای محافظت از آن‌ها پرونده را نابود کند.

اد با دیدن ویدیویی متوجه می‌شود آلدن مدرکی به دنی داده است. او مقابل دنی ظاهر می‌شود و برای گرفتن اطلاعات، پسرش لیام را تهدید می‌کند. این تهدید آخرین مرز را می‌شکند و دنی او را به‌شدت کتک می‌زند.

خشونت دنی از نظر قانونی قابل دفاع نیست، اما سریال آن را به‌عنوان فوران خشم مردی نشان می‌دهد که از فساد، تهدید و مصونیت قدرتمندان به ستوه آمده است. این صحنه بازتاب همان پرسش اخلاقی مرکزی اپیزود است: وقتی طرف مقابل آشکارا تقلب می‌کند و قانون را ابزار محافظت از جنایتکاران ساخته، آیا شکستن قواعد برای هدفی درست توجیه‌پذیر می‌شود؟

اِما علیه پدرش می‌ایستد، اما باز هم از او محافظت می‌کند

اد به خانواده ایستون هشدار می‌دهد که کاترین در راه خانه آن‌هاست و هر مدرک اثبات کننده جرم باید نابود شود. اما می‌گوید هفته قبل همه‌چیز را از بین برده، اما جی با غرور اعلام می‌کند برایش اهمیتی ندارد دخترش درباره او چه فکر می‌کند و هیچ‌کس نمی‌تواند کاری علیه او انجام دهد.

اِما که از سال‌ها محافظت از پدرش خسته شده، او را هل می‌دهد. جی روی زمین می‌افتد و با گریه التماس می‌کند محتویات مخفی گاوصندوق را از او نگیرند؛ یادگاری‌هایی چندش‌آور از قربانیان و جنایت‌هایش.

برای لحظه‌ای، به نظر می‌رسد اِما شاید سرانجام علیه او شورش کند. ولی نتیجه آشناست: او دوباره شروع به پاک کردن خرابکاری‌های پدرش می‌کند. خشمش هرگز به مسئولیت‌پذیری نمی‌رسد و ترس یا علاقه‌اش به قدرت، بار دیگر بر وجدانش غلبه می‌کند.

افشای نهایی؛ دی‌ان‌ای اما در صحنه قتل ایزابل

نتیجه آزمایشگاه یکی از مهم‌ترین گره‌های فصل را باز می‌کند. دی‌ان‌ای پیدا‌شده زیر ناخن‌های ایزابل لونا در پرونده قدیمی با نمونه‌های مربوط به صحنه جرم کیلب ایستون مقایسه شده است.

نتیجه نشان می‌دهد دی‌ان‌ای متعلق به یکی از خواهر یا برادرهای کیلب است: اما ایستون.

این افشاگری، نقش اما را از همدست خاموش فراتر می‌برد و احتمال دخالت مستقیم او در مرگ ایزابل را مطرح می‌کند. اکنون او نه‌فقط زنی است که برای پدرش قربانی فراهم می‌کند و مدارک را از بین می‌برد، بلکه ممکن است خودش در مرکز یکی از جنایت‌های اصلی پرونده قرار داشته باشد.

بازی‌ها؛ رقابتی میان سه زن خشمگین

امی راسوم، کویینسی تایلر برنستین و لولا پتی‌کرو ستون‌های اصلی این اپیزود هستند. نقطه قوت بازی آن‌ها فقط در صحنه‌های انفجاری نیست؛ بلکه در سکوت‌ها، نگاه‌ها و لحظاتی است که شخصیت‌ها میان قربانی بودن و تبدیل شدن به عامل خشونت معلق می‌مانند.

راسوم روند دگرگونی آلیس را مرحله‌به‌مرحله نشان می‌دهد. او ناگهان به شخصیتی خشن تبدیل نمی‌شود؛ بلکه فشارهای پی‌درپی، خیانت ساختاری و بازگشت اجباری به گذشته، لایه‌های محافظش را کنار می‌زنند.

برنستین نیز نورا را به شخصیتی فراتر از الگوی آشنای مربی سرسخت تبدیل می‌کند. علاقه او به آلیس زیر لایه‌ای از طعنه، الکل و بدبینی پنهان شده است. او آینده‌ای احتمالی از آلیس را نمایندگی می‌کند؛ زنی موثر و قدرتمند که برای دوام آوردن، بخش‌هایی از خودش را قربانی کرده است.

لولا پتی‌کرو در پایان اپیزود، فرسودگی و گسست روانی کاترین را بدون اغراق به نمایش می‌گذارد. هنگام رانندگی به سوی خانه ایستون، نشانه‌های جداشدگی از خود در او دیده می‌شود؛ گویی دست‌هایش را حس نمی‌کند و از بیرون به بدن خودش نگاه می‌کند. انتقام برای او مأموریتی قهرمانانه نیست، بلکه ادامه همان تروما با شکلی تازه است.

اسکوت مک‌نیری نیز در نقش دنی، مهربانی و خشونت را کنار هم قرار می‌دهد. او پلیسی با قلبی زخمی است که می‌خواهد از آلیس محافظت کند، اما هنوز نمی‌داند چگونه بدون تعریف کردن او از خلال زخم‌هایش، دوستش داشته باشد.

آیا برای عدالت می‌توان قانون را شکست؟

«Furious» در طول فصل، نظام عدالت کیفری را ساختاری عمیقاً معیوب نشان داده است. در این جهان، پلیس فاسد برای خانواده‌ای قدرتمند مدرک نابود می‌کند، قربانیان بی‌اعتبار می‌شوند و آزارگران با حمایت خانواده و همکارانشان از پاسخ‌گویی می‌گریزند.

در چنین شرایطی، شکستن قواعد وسوسه‌انگیز به نظر می‌رسد. آلیس به جای دستگیری کاترین، او را به سوی جی ایستون می‌فرستد. نورا حاضر است جان مارشال را فدای پرونده کند. دنی برای محافظت از آلیس مدرک را پنهان می‌کند و در واکنش به تهدید پسرش، اد را کتک می‌زند.

اما سریال پاسخ ساده‌ای ارائه نمی‌دهد. زیر پا گذاشتن قانون شاید به مجازات جنایتکاری مانند ایستون منجر شود، ولی هم‌زمان قربانیان دیگری می‌سازد و مرز خطرناکی را جابه‌جا می‌کند. پرسش این نیست که این شخصیت‌ها حق خشمگین بودن دارند یا نه؛ مسئله این است که خشم آن‌ها پس از آزاد شدن چه کسانی را خواهد سوزاند.

کاترین وارد قلب آتش می‌شود

آخرین تصویر قسمت، کاترین را در خودرویی سرقتی مقابل عمارت ایستون نشان می‌دهد. او چند یادگاری از ایزابل را نگاه می‌کند، شجاعتش را جمع می‌کند و به سوی خانه می‌رود.

در داخل عمارت، جی ایستون با مدارک مخفی و غرور بیمارگونه‌اش منتظر است. اِما از ورود کاترین خبر دارد و اد نیز نیروهای خود را به دنبال او خواهد فرستاد. آلیس آگاهانه بازداشت کاترین را قربانی کرده تا شاید امکان سقوط ایستون فراهم شود.

قسمت هفتم «Furious» سه زن را در سه مرحله متفاوت از مواجهه با خشونت کنار هم قرار می‌دهد: نورا که سال‌هاست برای بقا زره پوشیده، آلیس که تازه بال‌های هیولایی خود را پیدا کرده و کاترین که تقریباً تمام وجودش را به انتقام سپرده است. هیچ‌کدام قهرمان پاک و بی‌نقصی نیستند؛ همین نقص‌ها، خشم و تصمیم‌های اخلاقاً مبهم است که آنان را باورپذیر می‌کند.

فینال فصل نخست «Furious» روز ۳۱ اوت از هولو پخش می‌شود. حالا دیگر سوال اصلی فقط این نیست که آیا کاترین جی ایستون را خواهد کشت؛ پرسش مهم‌تر این است که آلیس، نورا و کاترین پس از ورود به جهنم، چه چیزی از انسانیت خود را حفظ خواهند کرد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا