دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نگاهی اجمالی

از «Lady Bird» تا «Barbie»؛ گرتا گرویگ چگونه مرزهای ناممکن را کنار زد؟

گرتا گرویگ که زمانی از چهره‌های شاخص سینمای مامبل‌کور بود و بیشتر وقتش را جلوی دوربین می‌گذراند، یکی از معدود چهره‌های هالیوود است که با موفقیت از بازیگری به نویسندگی و کارگردانی رسید. او تا امروز سه فیلم ساخته و در همین کارنامه کوتاه، از روایت‌های هنری بلوغ تا فیلمی بر اساس محصولات متل را تجربه کرده است؛ فیلمی که گیشه را به تسخیر خود درآورد.

گرویگ در ساکرامنتوی کالیفرنیا متولد شد؛ شهری که هوشمندانه آن را به محل وقوع نخستین فیلمش، «Lady Bird»، تبدیل کرد. او با بازی در آثاری مانند «Baghead» و «Nights and Weekends» مطرح شد و در نهایت، همکاری با نوآ بامباک، فیلم‌ساز محبوب سینمای مستقل و شریک زندگی آینده‌اش، شهرت و تحسین بیشتری برای او به همراه آورد. گرویگ در فیلم‌هایی چون «Greenberg»، «Frances Ha» و «Mistress America» با بامباک همکاری کرد. «Frances Ha» را شاید بتوان مهم‌ترین و معرف‌ترین اثر او در مقام بازیگر دانست.

بااین‌حال، درخشش اصلی گرویگ را باید در نویسندگی و کارگردانی جست‌وجو کرد. «Lady Bird» با بازی سرشه رونان در نقش دانش‌آموزی سرسخت که بی‌صبرانه می‌خواهد ساکرامنتو را ترک کند، ادای دینی ظریف و زیبا به زادگاه گرویگ است که در عین شخصی بودن، حال‌وهوایی جهان‌شمول دارد.

اقتباس او از رمان کلاسیک لوییزا می آلکات، «Little Women»، از نگاه بسیاری بهترین اثر گرویگ تا امروز و یکی از مهم‌ترین روایت‌های سینمایی از کتاب آرام اما فمینیستی آلکات است. «Barbie» نیز به یکی از بزرگ‌ترین پدیده‌های سینمایی سال ۲۰۲۳ تبدیل شد و تنها طی چند روز، فروش جهانی خود را از مرز یک میلیارد دلار عبور داد.

با در نظر گرفتن این مسیر، یکی از نقل‌قول‌های گرتا گرویگ درباره یافتن اراده لازم برای دستیابی به اهداف ظاهرا ناممکن، معنای ویژه‌ای پیدا می‌کند. او گفته است: «فقط سعی می‌کنم چشمم به چیزی باشد که در همان لحظه، بیش از همه برایم چالش‌برانگیز و زنده است. با خودم می‌گویم، بزنم به تخته، دوران کاری طولانی‌ای خواهم داشت و در پایان، هر ارزیابی‌ای که قرار باشد درباره‌اش انجام شود، انجام خواهد شد.

«ماجرا این است که تا کاری را انجام ندهید، هنوز انجامش نداده‌اید. هیچ‌کس نمی‌داند چه توانایی‌هایی درون شماست، مگر اینکه آنها را به نمایش بگذارید. بنابراین من همچنان مرزها را جلوتر می‌برم و فکر می‌کنم در نهایت همه‌چیز روشن خواهد شد.»

این صحبت‌ها به مصاحبه سال ۲۰۱۷ گرتا گرویگ با متیو جیکوبز برای هاف‌پست (HuffPost)، هم‌زمان با اکران «Lady Bird»، مربوط است. گرویگ در آستانه نخستین تجربه کارگردانی مستقل خود، آشکارا به میراث آینده‌اش فکر می‌کرد. نکته‌ای که این جملات را تاثیرگذارتر می‌کند، آن است که او سال‌ها پیش از شکستن مرزهایی بزرگ‌تر و اثبات جایگاهش به‌عنوان یکی از جسورترین و بااستعدادترین نویسنده‌ـ‌کارگردانان امروز، چنین دیدگاهی داشت.

با توجه به اتفاقاتی که پس از آن رخ داد، صحبت گرویگ درباره کنار زدن محدودیت‌ها شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد. «Lady Bird» محصول ۲۰۱۷، تقریبا در تمام زمینه‌ها به موفقیتی بزرگ رسید. فروش ۷۹ میلیون دلاری شاید در نگاه نخست چندان چشمگیر نباشد، اما وقتی بودجه ۱۰ میلیون دلاری فیلم را در نظر بگیریم، این رقم معنای متفاوتی پیدا می‌کند. فیلم همچنین با استقبال تقریبا یکپارچه منتقدان روبه‌رو شد و در مراسم اسکار ۲۰۱۸ نامزد جایزه بهترین فیلم شد.

«Little Women» نیز به جمع نامزدهای اسکار بهترین فیلم راه یافت. گرویگ برای هر دو اثر نامزد جایزه بهترین فیلم‌نامه شد؛ بهترین فیلم‌نامه غیراقتباسی برای «Lady Bird» و بهترین فیلم‌نامه اقتباسی برای «Little Women». هر دو فیلم در گیشه نیز عملکرد موفقی داشتند.

بااین‌همه، بزرگ‌ترین ریسک حرفه‌ای گرویگ بی‌تردید «Barbie» بود. روی کاغذ، ساخت چنین فیلمی تقریبا ناممکن به نظر می‌رسید. بدون حضور گرویگ و مارگو رابی، ستاره و تهیه‌کننده اجرایی جسور پروژه، ایده ساخت نسخه‌ای لایو اکشن از «Barbie» احتمالا به یک شوخی تبدیل می‌شد یا هرگز به مرحله تولید نمی‌رسید.

رابی به‌طور مشخص به دلیل نگاه‌های پیشین گرویگ به مفهوم دخترانگی و زنانگی، او را به پروژه آورد. این دو در کنار یکدیگر توانستند از فیلمی بر اساس یک عروسک، اثری واقعا متفاوت، تاثیرگذار و سرشار از احساس بسازند.

بعید است زمانی که گرویگ آن جملات را بیان کرد، کسی تصور می‌کرد بازیگر «Frances Ha» روزی فیلمی میلیارددلاری بر اساس «Barbie» بسازد که نامزد اسکار بهترین فیلم هم شود. همان‌طور که خودش گفته بود، هیچ‌کس نمی‌داند چه کاری از شما برمی‌آید تا زمانی که آن را ثابت کنید؛ و گرویگ دقیقا همین کار را انجام داد.

این نگاه در دیگر گفته‌های او نیز دیده می‌شود. گرویگ درباره فرایند نوشتن گفته است: «بخش بزرگی از نویسندگی شبیه پختن کیک است؛ نمی‌توانم به شما بگویم شکرش دقیقا کجاست.»

او درباره اهمیت فیلم‌سازی نیز می‌گوید: «فیلم ساختن واقعا یک امتیاز بزرگ است و امیدوارم فیلم‌هایی بسازم که مردم را تحت تاثیر قرار دهند یا به شکلی با آنها ارتباط برقرار کنند.»

گرویگ در جایی دیگر گفته است: «من علاقه زیادی به خواسته‌هایی دارم که در هیچ دسته‌بندی مشخصی قرار نمی‌گیرند.»

تجربه بازیگری نیز نگاه او را به ساخت پروژه‌های شخصی شکل داده است: «نشستن و انتظار کشیدن، روش وحشتناکی برای زندگی کردن است، اما بخش بزرگی از بازیگر بودن به همین شکل می‌گذرد. این روزها اصل ماجرا، خلق کردن پروژه‌هاست. اینکه بتوانید در شکل دادن به مسیر حرفه‌ای خودتان نقش داشته باشید، بسیار هیجان‌انگیزتر از این است که فقط امیدوار باشید همه‌چیز خوب پیش برود.»

او اشتیاقش به خطر کردن را چنین توصیف کرده است: «یکی از بزرگ‌ترین هیجان‌ها برای من این است که بفهمم هنگام سقوط چگونه بال‌هایم را بسازم؛ انگار از بلندترین جایی که پیدا می‌کنم، خودم را به پایین پرتاب می‌کنم.»

گرویگ درباره جاه‌طلبی‌هایش در نویسندگی و کارگردانی نیز گفته است: «گاهی چون خودم می‌نویسم و کارگردانی می‌کنم، چیزهایی می‌نویسم که بعد عقب می‌نشینم و واقعا با خودم می‌گویم: هیچ تصوری ندارم چطور قرار است این کار را انجام دهم. همین، هیجان‌انگیزترین حس ممکن است. چون بعد می‌توانید آدم‌ها را دور هم جمع کنید؛ طراحان و مدیران بخش‌های مختلف را بیاورید و همه با هم راهی برای انجام کاری پیدا کنید که پیش از آن انجام نشده است. این واقعا هیجان‌انگیز است.»

رابطه عمیق او با «Little Women» و شخصیت جو مارچ نیز ریشه‌ای قدیمی دارد: «زمانی را به یاد نمی‌آورم که نمی‌دانستم جو مارچ چه کسی است. او همیشه با من بوده. از بعضی جهات، تشخیصش سخت است که آیا شبیه جو مارچ بودم و به همین دلیل دوستش داشتم، یا اینکه جو مارچ مرا شکل داد، چون تلاش می‌کردم خودم را شبیه او کنم.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا