نقدی بر مستند «ساختن ماری آنتوانت»

«ساختن ماری آنتوانت» (Making Marie Antoinette) در ظاهر میتواند شبیه یکی از همان مستندهای پشتصحنهای باشد که زمانی کنار نسخه دیویدی فیلمها پیدا میکردیم؛ مجموعهای از لباسها، گریمها، تمرینها، شوخیهای بین برداشتها و چند گفتوگوی کوتاه با بازیگران. اما خیلی زود معلوم میشود که این مستند ۸۶ دقیقهای، چیزی فراتر از یک ضمیمه تبلیغاتی برای فیلم «ماری آنتوانت» ساخته سوفیا کوپولا است. اینجا دوربین فقط به دنبال ثبت عظمت تولید نیست؛ دوربین، نگاه یک مادر است به دخترش، به زنی جوان که در ۳۴ سالگی پروژهای ۴۰ میلیون دلاری را در فرانسه و در کاخ ورسای هدایت میکند.
اِلینور کوپولا، مادر سوفیا، در زمان ساخت فیلم سال ۲۰۰۶ نزدیک به ۸۰ ساعت تصویر پشتصحنه ضبط کرده بود؛ تصاویری که سالها کنار گذاشته شدند و در دوران قرنطینه کرونا، او و سوفیا دوباره سراغشان رفتند. پس از درگذشت الینور در سال ۲۰۲۴، سوفیا پروژه را به پایان رساند، اما هوشمندانه اجازه داد فیلم همچنان به نام و نگاه مادرش باقی بماند. همین نکته یکی از مهمترین کیفیتهای Making Marie Antoinette است: فیلم، با اینکه توسط دختر کامل شده، از آنِ مادر است؛ از آنِ زنی که هم پشت دوربین ایستاده، هم در حاشیه خانوادهای پر از فیلمساز زندگی کرده، و هم آرامآرام از خودش میپرسد سهم من از خلاقیت چیست؟
صدای دایان لین، که یادداشتهای روزانه الینور را با لحنی گرم و مادرانه میخواند، به مستند حالتی اعترافگونه میدهد. انگار دفترچهای خصوصی را ورق میزنیم که در آن تحسین، نگرانی، حسرت و غرور کنار هم نشستهاند. الینور در جایی میگوید فیلمسازی مستند برخلاف طبیعت خجالتی اوست؛ دوست ندارد مزاحم باشد، اما باز هم مدام به سراغ دوربین میرود. همین تضاد، روح فیلم را شکل میدهد. دوربین او پرخاشگر نیست، فضول نیست، دنبال افشاگریهای جنجالی هم نمیگردد. بیشتر شبیه کسی است که با حوصله کنار صحنه میایستد و چیزهایی را میبیند که دیگران از فرط شلوغی تولید از کنارشان رد میشوند: کفشهای ورزشی بازیگران زیر لباسهای قرن هجدهمی، کلاهگیسهایی که هر روز شسته و پودر زده میشوند، ظرفهای غذایی رنگارنگ، تمرین تعظیم، خستگی بازیگران، و شانههای افتاده سوفیا در لحظههایی که فقط مادرش میتواند فشار پنهان را در آن بخواند.
برای دوستداران «ماری آنتوانت»، تماشای ساختن ماری آنتوانت لذتی دوچندان دارد. فیلم سوفیا کوپولا در زمان نمایش خود، بهویژه در کن، واکنشهای دوگانهای گرفت؛ عدهای شیفته نگاه مدرن، موسیقی آناکرونیک و تصویرسازی پاپ آن شدند و عدهای هم آن را سطحی یا بیش از حد سبکسرانه دانستند. اما گذر زمان به سود فیلم کار کرده است. امروز بهتر میشود دید که «ماری آنتوانت» فقط درباره شکوه لباسها و شیرینیها نبود، بلکه درباره تنهایی یک دختر جوان در قفسی طلایی بود؛ درباره دیدهشدن بدون فهمیدهشدن. مستند Making Marie Antoinette دقیقاً از همین زاویه وارد پشتصحنه میشود و نشان میدهد که سوفیا چگونه تاریخ را نه به شکل درسنامهای خشک، بلکه بهعنوان تجربهای عاطفی و زنانه بازآفرینی میکرد.
یکی از جذابترین بخشهای مستند، تمرکز بر کار خیرهکننده میلنا کانونرو، طراح لباس، است؛ کسی که برای کرستن دانست در نقش ماری آنتوانت ۷۲ لباس متفاوت طراحی کرد. الینور با شیفتگی به جزئیات نگاه میکند: پارچهها، رنگها، دوختها، چینها، و نظم وسواسگونهای که پشت این زیبایی ظاهراً سبک وجود دارد. در کنار لباسها، طراحی صحنه رنگبندیشده، خوراکیهای واقعی و حتی ژلههای لرزان روی میزها، جهان فیلم سوفیا را مثل یک شیرینی فرانسوی پرزحمت نشان میدهند؛ شیرین، ظریف، اما نتیجه ساعتها کار فشرده. از این نظر، مستند نه فقط درباره یک کارگردان، بلکه درباره جمعی از هنرمندان است که هرکدام قطعهای از این کاخ سینمایی را میسازند.
با این حال، نقطه قوت اصلی ساختن ماری آنتوانت رابطه مادر و دختر است. الینور به سوفیا نزدیک است، اما نه آنقدر که فاصله تحلیلیاش را از دست بدهد. او میتواند ببیند که دخترش با چه دقتی از تمرکز مردانه بر شخصیتهای مرد داستان پرهیز میکند و میخواهد همهچیز از چشم ماری آنتوانت تجربه شود. حتی وقتی فرانسیس فورد کوپولا، پدر سوفیا، پیشنهادهایی درباره توجه بیشتر به لویی میدهد، اهمیت انتخاب سوفیا روشنتر میشود: این فیلم قرار نیست تاریخ را از بیرون قضاوت کند، بلکه میخواهد در ذهن و بدن زنی جوان بماند که در دل تشریفات، شهرت و بیخبری گرفتار شده است.
لحظههایی با کرستن دانست نیز ارزشمندند. او که خود از کودکی در هالیوود بزرگ شده، بهخوبی میفهمد قضاوت عمومی یعنی چه. ارتباط میان تجربه ستاره جوان هالیوودی و ماری آنتوانت تاریخی، در این مستند بیآنکه زیاد توضیح داده شود، خودش را نشان میدهد. جیسون شوارتزمن با شوخیها و نواختن قطعات شاد، رز بیرن با حضور صمیمی، استیو کوگان، رومن کوپولا و حتی فرانسیس فورد کوپولا، همگی به فیلم حالوهوای خانوادگی و زندهای میدهند. اما مستند هرگز اجازه نمیدهد این حضورها مرکز ثقل را از الینور و سوفیا بگیرند.
از نظر ساختار، Making Marie Antoinette شاید برای تماشاگرانی که علاقهای به فیلم اصلی یا جهان کوپولاها ندارند، کمی پراکنده به نظر برسد. فیلم بیشتر بر حس، خاطره و مشاهده متکی است تا بر روایت دراماتیک کلاسیک. اما همین پراکندگی کنترلشده، شبیه ورقزدن یک آلبوم خانوادگی هنری است؛ آلبومی که در آن ماکارونها، کلاهگیسها، اضطراب بودجه، سرفههای سوفیا، تمرین بازیگران و حسرتهای الینور کنار هم معنا پیدا میکنند.
«ساختن ماری آنتوانت» مستندی است درباره ساخت یک فیلم، اما مهمتر از آن، درباره دیدهشدن است؛ درباره زنی که دخترش را میبیند، و دختری که با کاملکردن فیلم مادرش، او را دوباره به ما نشان میدهد. الینور کوپولا پیشتر با «قلبهای تاریکی» پشتصحنه کابوسوار «اینک آخرالزمان» را ثبت کرده بود؛ اینجا اما با اثری نرمتر، صورتیتر و ظاهراً سبکتر روبهرو هستیم که زیر لایههای ابریشمیاش، پرسشهایی جدی درباره زنان، خلاقیت، خانواده و جایگاه هنرمند پنهان کرده است. نتیجه، مستندی گرم، تماشایی و اندوهگین است؛ مثل ماکارونی خوشساخت که بعد از شیرینی اول، طعم خاطره و فقدان را هم روی زبان میگذارد.





