دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اروپادرامرمانتیکمعرفی سریالمعرفی فیلم و سریال

سریال «داستان دو شهر» (A Tale of Two Cities)

عشق، انقلاب و رستگاری در روزگار گیوتین

«بهترین روزگار بود، بدترین روزگار بود»؛ کمتر جمله‌ای در تاریخ ادبیات توانسته است مانند آغاز رمان «داستان دو شهر» (A Tale of Two Cities)، تناقض‌های یک دوره تاریخی را چنین کوتاه و ماندگار توصیف کند. چارلز دیکنز در رمانی که سال ۱۸۵۹ منتشر شد، از لندن و پاریس، عشق و انتقام، فقر و اشرافیت، زندگی و مرگ و البته انسان‌هایی نوشت که گاهی برای نجات خودشان می‌جنگند و گاهی با یک تصمیم، معنای زندگی فرد دیگری را تغییر می‌دهند.

حالا همین اثر کلاسیک با سریال چهارقسمتی «داستان دو شهر» به تلویزیون بازگشته است؛ اقتباسی تاریخی و عاشقانه که کیت هرینگتون، فرانسوا سیویل و میرن مک را در مرکز یکی از مشهورترین مثلث‌های عشقی ادبیات قرار می‌دهد. این مینی‌سریال به نویسندگی دنیل وست و کارگردانی ریچارد آر. کلارک ساخته شده و ضمن حفظ استخوان‌بندی اثر دیکنز، تعدادی از شخصیت‌ها و روابط را برای مخاطب امروزی بازطراحی می‌کند.

نسخه سال ۲۰۲۶ «داستان دو شهر» قرار نیست رمان را کلمه‌به‌کلمه جلوی دوربین ببرد. سازندگان به‌جای رفتن سراغ یک اقتباس کاملا موزه‌ای، کوشیده‌اند ماجرا را به یک تریلر سیاسی، درام تاریخی و عاشقانه‌ای تلخ تبدیل کنند؛ ترکیبی که در آن صدای انقلاب از کوچه‌های پاریس شنیده می‌شود، اما قلب داستان همچنان درگیر انتخاب میان دو مردی است که از نظر ظاهری شبیه یکدیگرند و از نظر روحی، انگار در دو سوی جهان ایستاده‌اند.

معرفی سریال «A Tale of Two Cities»

«داستان دو شهر» یک مینی‌سریال تاریخی چهارقسمتی محصول سال ۲۰۲۶ است که اقتباس آن را دنیل وست بر اساس رمان مشهور چارلز دیکنز نوشته است. ریچارد آر. کلارک کارگردانی این مجموعه را بر عهده دارد و سایمون مایرز، تهیه‌کننده آثاری چون «ممکن است نابودت کنم» (I May Destroy You)، تهیه‌کننده اصلی آن است.

کیت هرینگتون علاوه بر بازی در نقش سیدنی کارتن، یکی از تهیه‌کنندگان اجرایی سریال نیز محسوب می‌شود. دنیل وست، پالی ویلیامز، سارا بست، لئو بکر، مایکل رایت و هانگ کائو از دیگر تهیه‌کنندگان اجرایی پروژه‌اند. همکاری قبلی وست و هرینگتون در مینی‌سریال «باروت» (Gunpowder) نیز یکی از دلایلی است که باعث شده نقش سیدنی کارتن در این اقتباس با توجه ویژه‌ای گسترش پیدا کند.

تولید سریال را «فدریشن استوریز» (Federation Stories) با همکاری «فدریشن استودیو فرانسه» (Federation Studio France) و «تریکِر فیلمز» (Thriker Films) انجام داده است. مجموعه برای شبکه‌ها و پلتفرم‌هایی مانند «ام‌جی‌ام پلاس» (MGM+)، «بی‌بی‌سی» (BBC)، «آمازون فرانسه» (Amazon France) و «وای‌ال‌ای» (YLE) تولید شده و چند شبکه عمومی اروپایی نیز در شکل‌گیری آن مشارکت داشته‌اند.

پخش آمریکایی سریال از ۶ سپتامبر ۲۰۲۶ در «ام‌جی‌ام پلاس» آغاز شد. قسمت‌های بعدی نیز برای ۱۳، ۲۰ و ۲۷ سپتامبر برنامه‌ریزی شده‌اند. پخش بریتانیایی مجموعه از «بی‌بی‌سی وان» (BBC One) انجام خواهد شد.

هر قسمت حدود ۵۲ دقیقه زمان دارد. قسمت نخست «بازگشته به زندگی» (Recalled to Life) نام گرفته؛ عبارتی که هم یکی از کلیدهای اصلی داستان است و هم مضمون مرکزی اثر را معرفی می‌کند. قسمت‌های بعدی با عنوان‌های «پیوند نامبارک» (Malunion)، «ویرانی مادر» (Mother’s Ruin) و «مرد رستاخیز» (Resurrection Man) عرضه می‌شوند. همین عنوان‌ها نشان می‌دهند که سریال صرفا درباره شورش سیاسی نیست؛ تولد دوباره، خانواده، پیوندهای عاطفی و بهایی که آدم‌ها برای رستگاری می‌پردازند، در تمام مسیر حضور دارند.

داستان سریال «داستان دو شهر»؛ جست‌وجوی پدر در آستانه یک انقلاب

قصه از پاریس سال ۱۷۶۴ آغاز می‌شود. لوسی مانت در کودکی شاهد واقعه‌ای هولناک است. پدرش، دکتر الکساندر مانت، ناگهان مجبور می‌شود خانه را ترک کند و خود را به ماموران تحویل دهد. لوسی تصور می‌کند پدرش در همان شب کشته شده است و سپس برای زندگی به انگلستان فرستاده می‌شود.

هجده سال بعد، در لندن سال ۱۷۸۲، لوسی دیگر آن دختر وحشت‌زده نیست. او تحت سرپرستی خانواده لوری بزرگ شده و در ظاهر، زندگی آرامی دارد؛ اما سایه ناپدید شدن پدر همچنان بر تمام تصمیم‌هایش سنگینی می‌کند. اقتباس دنیل وست یک تغییر مهم در شخصیت لوسی ایجاد کرده است: او مخفیانه پزشکی می‌آموزد و برای آموزش، حتی کالبدشکافی می‌کند. در روزگاری که طبابت زنان نه‌تنها پذیرفته‌شده نیست، بلکه می‌تواند برایشان دردسرهای جدی ایجاد کند، این علاقه لوسی نشانه‌ای از استقلال و سرکشی آرام اوست.

این تغییر، لوسی را از قالب رایج «زن آرمانی و الهام‌بخش مردان» بیرون می‌آورد. در رمان، او بیش از هر چیز نیروی شفابخش عاطفی داستان است؛ اما در سریال، توانایی نجات‌دادن را به‌شکلی کاملا عینی به دست می‌آورد. سازندگان خیلی ساده گفته‌اند اگر قرار است همه برای لوسی جان بدهند، بد نیست خود لوسی هم کاری بیشتر از ایستادن کنار پنجره و نگران‌بودن انجام دهد!

ورود شارل دارنی، مهاجر فرانسوی و معلمی آرمان‌گرا، زندگی لوسی را دگرگون می‌کند. دارنی در جریان ماموریتی خطرناک تلاش کرده است زنی را از فرانسه خارج کند، اما در مسیر با جان بارساد روبه‌رو می‌شود و پس از درگیری، زخمی به انگلستان می‌رسد. لوسی با استفاده از دانش پزشکی‌اش جان او را نجات می‌دهد.

دارنی حامل پیامی اسرارآمیز از پاریس است: الکساندر مانت «به زندگی بازگشته است». پدری که لوسی نزدیک به دو دهه مرده می‌پنداشت، احتمالا زنده است و سال‌ها در زندان باستیل نگهداری شده. این خبر برای لوسی فقط کشف یک حقیقت خانوادگی نیست؛ گویی تمام گذشته او ناگهان از زیر خاک بیرون آمده و جلوی در خانه ایستاده است.

پیش از آنکه شارل بتواند اطلاعات بیشتری ارائه دهد، ماموران انگلیسی او را به اتهام جاسوسی و خیانت بازداشت می‌کنند. فرانسه و بریتانیا درگیر تنش سیاسی‌اند و انقلاب آمریکا نیز شرایط را پیچیده‌تر کرده است. در چنین فضایی، کافی است لهجه فرانسوی داشته باشید و کمی مرموز رفتار کنید تا یکراست روی صندلی متهم بنشینید؛ دستگاه قضایی هم معمولا صبر نمی‌کند تا داستان زندگی‌تان را با حوصله تعریف کنید.

لوسی برای نجات شارل به سیدنی کارتن مراجعه می‌کند؛ وکیلی جوان، بسیار باهوش، نامنظم، بدبین، اهل مشروب و قمار که ظاهرا بیش از دیگران از خودش متنفر است. کارتن در نخستین برخورد، انتخاب امیدوارکننده‌ای به نظر نمی‌رسد. بااین‌حال، پشت این ظاهر آشفته ذهنی درخشان پنهان شده است.

دادگاه شارل دارنی نقطه‌ای است که سه شخصیت اصلی را به یکدیگر گره می‌زند. سیدنی متوجه شباهت عجیب خود با شارل می‌شود و از همین شباهت برای زیر سوال بردن شهادت شاهدان استفاده می‌کند. دارنی تبرئه می‌شود، اما مشکل تازه‌ای شکل می‌گیرد: هم او و هم سیدنی به لوسی علاقه‌مند شده‌اند.

از اینجا، «داستان دو شهر» به روایتی درباره سه انسان تبدیل می‌شود. شارل دارنی مردی است که می‌خواهد از میراث تاریک خانواده و طبقه اجتماعی خود فاصله بگیرد. سیدنی کارتن انسانی است که استعدادهایش را هدر داده و هنوز باور ندارد شایسته نجات باشد. لوسی نیز میان امنیت، شور عاطفی، وظیفه خانوادگی و حقیقتی که در پاریس انتظارش را می‌کشد، گرفتار می‌شود.

در سوی دیگر کانال مانش، خشم فقرا علیه اشراف فرانسه هر روز بیشتر می‌شود. مرگ ژولیت، دختر گاسپار، زیر چرخ کالسکه مارکی و بی‌اعتنایی سرد اشراف به این فاجعه، تصویری روشن از شکاف طبقاتی ارائه می‌دهد. سکه‌ای که برای جبران مرگ یک کودک به سوی خانواده‌اش پرتاب می‌شود، از صد خط سخنرانی سیاسی موثرتر است. انقلاب‌ها معمولا با یک اتفاق آغاز نمی‌شوند؛ آن اتفاق فقط آخرین قطره‌ای است که ظرف سال‌ها تحقیر را سرریز می‌کند.

در مرکز این جریان، ترز دفارژ قرار دارد؛ زنی که خشمش از دل تجربه‌های شخصی و زخم‌های تاریخی بیرون آمده است. او با میل به انتقام و عدالت وارد داستان می‌شود، اما فاصله میان عدالت‌خواهی و تشنگی خون، فاصله‌ای به باریکی تیغه گیوتین است.

بازیگران و شخصیت‌های سریال

کیت هرینگتون در نقش سیدنی کارتن مهم‌ترین نام گروه بازیگران است. بسیاری از مخاطبان او را با نقش جان اسنو در «بازی تاج‌وتخت» (Game of Thrones) می‌شناسند؛ شخصیتی عبوس، فداکار و گرفتار تقدیر. سیدنی کارتن نیز بعضی از همین ویژگی‌ها را دارد، اما از نظر روانی پیچیده‌تر و خودویرانگرتر است. اگر جان اسنو همیشه آماده بود برای جهان جان بدهد، سیدنی ابتدا باید قانع شود که زندگی خودش اصلا ارزشی دارد.

هرینگتون پیش‌تر در آثاری چون «باروت» و «صنعت» (Industry) نشان داده بود که می‌تواند از چهره آشنای قهرمانانه‌اش فاصله بگیرد. در «داستان دو شهر»، او کارتن را نه یک عاشق پاک و بی‌نقص، بلکه مردی تلخ، مغرور، حسود و زخمی به تصویر می‌کشد. این انتخاب اهمیت زیادی دارد، زیرا رستگاری زمانی معنا پیدا می‌کند که شخصیت ابتدا چیزی برای جبران‌کردن داشته باشد.

فرانسوا سیویل در نقش شارل دارنی ظاهر می‌شود. این بازیگر فرانسوی با فیلم‌هایی مانند «سه تفنگدار» (The Three Musketeers) و «قلب‌های تپنده» (Beating Hearts) برای مخاطبان سینمای اروپا چهره‌ای شناخته‌شده است. دارنی در ظاهر نقطه مقابل سیدنی محسوب می‌شود: مودب، آرمان‌گرا، منظم و آماده برای انجام کار درست. بااین‌حال، گذشته خانوادگی او به‌سادگی دست از سرش برنمی‌دارد.

انتخاب سیویل و هرینگتون از نظر شباهت ظاهری یکی از تصمیم‌های درست گروه انتخاب بازیگر است. قرار نیست با دو بدل دیجیتالی مواجه باشیم، اما شباهت چهره، موها و حالت نگاه آن‌ها برای باورپذیرشدن تمهید اصلی قصه کفایت می‌کند. تفاوت قدشان زمانی که کنار هم می‌ایستند آشکار است، ولی دادگاه قرن هجدهمی خوشبختانه متر لیزری نداشته است!

میرن مک نقش لوسی مانت را بازی می‌کند. او پیش‌تر در «ویچر: منشا خون» (The Witcher: Blood Origin)، «میس آستن» (Miss Austen) و «هدا» (Hedda) حضور داشته است. لوسی این اقتباس از یک شخصیت منفعل به زنی کنشگر، جسور و جست‌وجوگر تبدیل شده؛ زنی که دانش پزشکی دارد، برای یافتن پدرش خطر می‌کند و در تصمیم‌های مهم داستان حضور مستقیم دارد.

میرن مک باید میان آسیب‌پذیری و اراده لوسی تعادل برقرار کند. او از یک سو هنوز کودکی است که تصویر خون‌آلود پدرش را فراموش نکرده و از سوی دیگر، زنی است که حاضر نیست سرنوشتش را به دست دیگران بسپارد. بازی گرم و پرتحرک مک کمک می‌کند بفهمیم چرا شارل و سیدنی هر دو مجذوب لوسی می‌شوند، حتی اگر فیلمنامه همیشه برای شکل‌گیری این عشق فرصت کافی فراهم نکند.

روکسان دوران در نقش مادام ترز دفارژ یکی از تاثیرگذارترین بازیگران مکمل مجموعه است. مادام دفارژ در ادبیات جهان با میل‌های بافتنی‌اش به نمادی از انقلاب و انتقام تبدیل شده است. او نام‌ها و سرنوشت‌ها را در میان تار و پود می‌بافد و ظاهرا هیچ‌چیز را فراموش نمی‌کند. دوران خشم شخصیت را با فریادهای بی‌وقفه نشان نمی‌دهد؛ گاهی یک نگاه ساکن و سرد او از هر خطابه‌ای تهدیدآمیزتر است.

گیوم گالین در نقش دکتر الکساندر مانت، پدر لوسی، ظاهر می‌شود. الکساندر پس از سال‌ها زندان، انسانی به‌شدت آسیب‌دیده است و آزادی جسمی لزوما به معنی رهایی ذهنی او نیست. یانیک رنیر نیز نسخه جوان این شخصیت را بازی می‌کند.

شارون دانکن-بروستر در نقش هستر لوری حضور دارد؛ زنی که سرپرستی لوسی را بر عهده گرفته و می‌کوشد از او محافظت کند. فهینتی بالوگان نقش سی. جی. استرایور، همکار حقوقی سیدنی، را بازی می‌کند. تئو کوستا-مارینی در نقش ارنست دفارژ، ایان پیری در نقش جان بارساد، بری ایرد در نقش جری کرانچر، توماس بلانچارد در نقش گاسپار و رومی باراتین-فورست در نقش ژولیت از دیگر بازیگران مجموعه‌اند.

لیلا اینگلبی نقش لوسی نوجوان، ژول بالکدیان نقش ارنست جوان، دیوید زد. میلر نقش جارویس لوری و ویکتوریا مک‌کی نقش آلیس را بازی می‌کنند. مجموعه بازیگران فرانسوی و بریتانیایی، به‌ویژه در صحنه‌های پاریس، به فضای چندزبانه و فرامرزی داستان اعتبار بیشتری داده‌اند.

از رمان چارلز دیکنز تا یک اقتباس امروزی

رمان «داستان دو شهر» نخستین بار در سال ۱۸۵۹ منتشر شد و با وجود جایگاه ادبی چارلز دیکنز، از نظر ساختار با آثاری مانند «الیور توئیست» (Oliver Twist)، «دیوید کاپرفیلد» (David Copperfield) یا «آرزوهای بزرگ» (Great Expectations) تفاوت دارد. این کتاب متمرکزتر، سیاسی‌تر و در عین حال حادثه‌محورتر است. بدل‌ها، محاکمه‌ها، هویت‌های پنهان، قتل، زندان، عشق یک‌طرفه و انقلاب در آن کنار هم قرار گرفته‌اند؛ چیزی شبیه یک سریال پرپیچ‌وخم امروزی که اشتباهی در قرن نوزدهم نوشته شده است.

بعضی عناصر داستان ممکن است برای مخاطب امروز کلیشه‌ای به نظر برسند، اما بخش بزرگی از این کلیشه‌ها به این دلیل آشنا شده‌اند که نویسندگانی چون دیکنز بارها از آن‌ها استفاده کرده و به رواجشان کمک کرده‌اند. اعتراض به پیچش‌های ملودراماتیک رمان، کمی شبیه شکایت از شکسپیر به‌خاطر استفاده از جمله‌های مشهور است؛ بالاخره یکی باید آن‌ها را اولین بار گفته باشد.

«داستان دو شهر» از جهاتی به «بینوایان» (Les Misérables) اثر ویکتور هوگو شباهت دارد. هر دو درباره جامعه‌ای در آستانه انفجار، فقر فراگیر، ستم طبقه حاکم، عشق، فداکاری و نجات اخلاقی‌اند. البته رمان دیکنز سه سال پیش از «بینوایان» منتشر شد. بنابراین اگر هنگام تماشای شورش‌های پاریس به یاد ژان والژان و سنگرهای انقلابی افتادید، قرار نیست کارآگاه ژاور از راه برسد و پرونده سرقت ادبی تشکیل دهد.

در سده بیستم چند اقتباس سینمایی و تلویزیونی از کتاب ساخته شد که نسخه سینمایی سال ۱۹۳۵ با بازی رونالد کولمن مشهورترین آن‌هاست. بااین‌حال، هیچ نسخه تصویری واحدی نتوانست مانند اقتباس‌های مشهور «سرود کریسمس» (A Christmas Carol) یا «آرزوهای بزرگ»، بر ذهن همه نسل‌ها مسلط شود. مجموعه سال ۲۰۲۶ نخستین اقتباس عمده تصویری این اثر در قرن بیست‌ویکم به شمار می‌آید و همین موضوع به سازندگان آزادی بیشتری برای بازتعریف آن داده است.

تغییر لوسی به یک پزشک مخفی، گسترش ماموریت‌های شارل دارنی، جابه‌جایی برخی نقش‌ها و فشرده‌سازی شخصیت‌های فرعی از مهم‌ترین تغییرات‌اند. نسخه تلویزیونی همچنین بعضی اتفاق‌ها را هم‌زمان روایت می‌کند؛ در حالی که رمان آن‌ها را در بخش‌های جداگانه و به‌شکل متوالی پیش می‌برد. این ساختار موازی باعث می‌شود لندن و پاریس از همان ابتدا مانند دو رگ متصل به یک قلب عمل کنند.

استفاده از زبان فرانسوی در بخش‌هایی که در فرانسه می‌گذرند نیز تصمیم مناسبی است. بسیاری از درام‌های تاریخی سال‌ها عادت داشتند تمام شخصیت‌های اروپایی را با لهجه بریتانیایی شسته‌رفته نشان دهند؛ انگار مردم پاریس هم پس از خرید نان باگت، برای صرف چای عصرانه به سالن پذیرایی می‌رفتند. حضور واقعی زبان فرانسوی به هویت جغرافیایی داستان کمک می‌کند و کشمکش میان دو کشور را ملموس‌تر می‌سازد.

روند تولید «داستان دو شهر»

خبر ساخت این اقتباس در ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۵ منتشر شد. همان زمان اعلام شد که کیت هرینگتون و فرانسوا سیویل نقش‌های اصلی را بر عهده خواهند داشت. در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۵، حضور رسمی هرینگتون در نقش سیدنی کارتن، سیویل در نقش شارل دارنی و میرن مک در نقش لوسی مانت تایید شد.

در نوامبر همان سال، بازیگرانی چون شارون دانکن-بروستر، یانیک رنیر، فهینتی بالوگان، بری ایرد، روکسان دوران، تئو کوستا-مارینی و گیوم گالین به پروژه پیوستند. فیلم‌برداری ابتدا قرار بود در سپتامبر ۲۰۲۵ در بوداپست مجارستان آغاز شود، اما شروع تولید به ۸ اکتبر موکول شد.

بوداپست مدت‌هاست یکی از مقصدهای محبوب سازندگان درام‌های تاریخی اروپایی است. معماری شهر، خیابان‌های سنگ‌فرش‌شده و امکانات تولیدی آن اجازه می‌دهد بخش‌هایی از لندن و پاریس قدیم با هزینه‌ای منطقی بازسازی شوند. طراحی لباس، نور شمع، فضای مه‌آلود خیابان‌ها و دکورهای داخلی نیز به سریال ظاهر سینمایی داده‌اند؛ هرچند بازسازی دو شهر در یک محدوده تولیدی، چالش‌هایی را نیز به همراه داشته است.

کیت هرینگتون به‌عنوان بازیگر و تهیه‌کننده اجرایی، نقشی فراتر از چهره تبلیغاتی پروژه داشته است. این مجموعه از پروژه‌های شخصی او به شمار می‌رود و همکاری دوباره‌اش با دنیل وست نشان می‌دهد که هدف، ارائه نسخه‌ای تاریک‌تر و روان‌شناختی‌تر از داستان بوده است؛ اقتباسی که نه‌فقط زرق‌وبرق لباس‌های تاریخی، بلکه زخم‌های درونی شخصیت‌ها را نیز به نمایش بگذارد.

نقد سریال «داستان دو شهر»

مهم‌ترین امتیاز سریال، انتخاب سیدنی کارتن به‌عنوان مرکز عاطفی روایت است. کارتن از آن شخصیت‌هایی است که اگر بیش از حد نجیب تصویر شود، مسیر تحولش بی‌معنا خواهد شد و اگر تنها یک فرد مست و بداخلاق باقی بماند، مخاطب برای سرنوشتش اهمیتی قائل نمی‌شود. بازی کیت هرینگتون میان این دو قطب حرکت می‌کند. او در صحنه دادگاه، هوش و تیزبینی شخصیت را نشان می‌دهد و در خلوت، فرسودگی مردی را به تصویر می‌کشد که سال‌ها پیش از مرگ جسمی، از نظر روحی خودش را کنار گذاشته است.

هرینگتون زمانی جذاب‌تر است که کارتن هنوز کاملا رام نشده؛ وقتی طعنه می‌زند، حسادت می‌کند و پشت بی‌قیدی‌اش نوعی خشم پنهان دیده می‌شود. در لحظاتی که شخصیت صرفا غمگین و عاشق می‌شود، بخشی از تیزی اجرای او کاهش می‌یابد. بااین‌حال، همان ترکیب خودبیزاری، لطافت و استعدادی که به هدر رفته، ظرفیت لازم برای ادامه مسیر را فراهم می‌کند.

میرن مک نیز لوسی را از حاشیه به متن آورده است. تصمیم مربوط به پزشکی او ممکن است برای برخی دوستداران رمان، نشانه‌ای از امروزی‌سازی بیش از اندازه تلقی شود؛ به‌خصوص آنکه این مهارت پس از آغاز داستان همیشه به یک اندازه مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. بااین‌حال، از نظر دراماتیک، نجات جان شارل توسط لوسی شروع باورپذیرتری برای رابطه آن‌ها فراهم می‌کند. لوسی صرفا به پیام‌رسانی زیبا دل نمی‌بندد؛ او ابتدا زندگی مردی زخمی را در دست می‌گیرد و سپس درمی‌یابد که همان مرد، کلید یافتن پدرش را دارد.

نقطه قوت دیگر سریال، توجه به مادام دفارژ است. روکسان دوران او را به یک شرور تک‌بعدی تبدیل نمی‌کند. خشونت آینده این زن از خلا به وجود نیامده؛ محصول جامعه‌ای است که برای جان فرودستان ارزش چندانی قائل نیست. صحنه مرگ ژولیت و واکنش مارکی، بدون نیاز به شعار، چرایی شکل‌گیری این خشم را روشن می‌کند. مادام دفارژ هم قربانی است، هم مبارز و هم انسانی که ممکن است در ادامه مرزهای اخلاقی را پشت سر بگذارد.

در سطح مضمونی، سریال در بهترین لحظات خود نشان می‌دهد که انقلاب تنها نتیجه گرسنگی نیست؛ نتیجه تحقیر مداوم است. اشراف داستان فقط ثروتمند نیستند، بلکه تصور می‌کنند فقر دیگران بخشی طبیعی از نظم جهان است. وقتی مرگ یک کودک با پرتاب سکه پاسخ داده می‌شود، خشونت انقلابی هرچند توجیه کامل پیدا نمی‌کند، دست‌کم قابل‌فهم می‌شود.

با وجود این نقاط مثبت، ریتم روایت همیشه یکدست نیست. قسمت نخست باید گذشته لوسی، ناپدیدشدن پدر، آموزش پزشکی، ماموریت شارل، جان بارساد، خانواده دفارژ، دادگاه، معرفی سیدنی و تنش طبقاتی پاریس را در کمتر از یک ساعت جا دهد. هرکدام از این خطوط به‌تنهایی ظرفیت یک قسمت را دارند؛ بنابراین گاهی سریال پیش از آنکه تاثیر یک صحنه ته‌نشین شود، به ماجرای دیگری می‌پرد.

چهارقسمتی‌بودن مجموعه هم مزیت است و هم محدودیت. از یک طرف، روایت کش نمی‌آید و خبری از قسمت‌های میانی بی‌هدف نیست؛ از طرف دیگر، رابطه‌های عاطفی فرصت کمی برای رشد طبیعی دارند. عشق میان لوسی، شارل و سیدنی در رمان نقشی بنیادین دارد، اما نسخه تلویزیونی گاهی انتظار دارد مخاطب شدت این احساسات را بپذیرد، پیش از آنکه آن را به‌طور کامل تجربه کرده باشد.

شیمی میان سه بازیگر اصلی در همه صحنه‌ها به یک اندازه قدرتمند نیست. لوسی و شارل ارتباطی مبتنی بر نجات، امید و یافتن پدر دارند، در حالی که رابطه لوسی و سیدنی بر کشش میان روشنایی و تاریکی بنا شده است. سریال وقتی موفق‌تر عمل می‌کند که این دو رابطه را از نظر روانی مقایسه می‌کند، نه زمانی که آن‌ها را صرفا به رقابت دو مرد بر سر یک زن تقلیل می‌دهد.

از نظر بصری، فضای تیره با مضمون اثر هماهنگ است. نور کم، موسیقی اندوهگین و نگاه‌های نگران شخصیت‌ها احساس نزدیک‌شدن به فاجعه را تقویت می‌کند. بااین‌حال، تاریکی دائمی گاهی تفاوت میان لندن و پاریس را کم‌رنگ می‌سازد. عنوان مجموعه بر وجود «دو شهر» تاکید دارد و انتظار می‌رود هرکدام شخصیت بصری مستقل‌تری داشته باشند. لندن می‌توانست منظم‌تر، سردتر و حقوق‌محورتر باشد و پاریس آشفته‌تر، گرم‌تر و در آستانه انفجار؛ اما برخی لوکیشن‌ها بیش از حد شبیه یکدیگرند.

این شباهت البته می‌تواند تعبیری نمادین نیز داشته باشد: همان‌طور که سیدنی و شارل چهره‌هایی مشابه و روح‌هایی متفاوت دارند، لندن و پاریس نیز ممکن است در ظاهر به هم شبیه باشند، اما نیروهای متفاوتی درونشان جریان داشته باشد. بااین‌حال، اگر چنین قصدی وجود داشته، اجرای بصری آن می‌توانست روشن‌تر باشد.

مجموعه در بازنمایی انقلاب نیز رویکردی انسانی‌تر از یک نمایش صرفا باشکوه دارد. به‌جای آنکه همه‌چیز را به سیاهی‌لشکرهای عظیم و نماهای پرخرج بسپارد، بر اتفاق‌هایی تمرکز می‌کند که خشم عمومی را شکل می‌دهند. یورش به باستیل و دوره وحشت در ادامه قصه اهمیت بیشتری می‌یابند، اما زمینه‌چینی اصلی از دل زندگی مردم عادی انجام می‌شود.

فشرده‌شدن شخصیت‌های فرعی یکی دیگر از پیامدهای قالب چهارقسمتی است. جهان دیکنز معمولا با انبوهی از آدم‌های عجیب، بامزه، ترسناک و به‌یادماندنی زنده می‌شود. برخی از این شخصیت‌ها در سریال حذف شده‌اند یا کارکردشان به افراد دیگر واگذار شده است. در نتیجه، اقتباس از نظر لحن کمی کمتر «دیکنزی» و بیشتر شبیه درام‌های تاریخی جدی روز شده است. شوخ‌طبعی، شلوغی و سرزندگی اجتماعی آثار دیکنز جای خود را به فضایی عبوس‌تر داده‌اند.

بااین‌حال، «داستان دو شهر» زمانی که بر شخصیت‌ها و انتخاب‌های اخلاقی‌شان تمرکز دارد، موفق می‌شود. پرسش اصلی سریال این نیست که چه کسی لوسی را به دست می‌آورد؛ پرسش مهم‌تر این است که آیا یک انسان می‌تواند از گذشته، طبقه اجتماعی یا تصویری که از خودش ساخته فرار کند؟ شارل می‌خواهد از خون و نام خانوادگی‌اش جدا شود، سیدنی به دنبال اثبات ارزش زندگی ازدست‌رفته‌اش است، لوسی قصد دارد خانواده متلاشی‌شده‌اش را دوباره بسازد و مادام دفارژ می‌خواهد تاریخ را وادار به پرداخت بدهی‌هایش کند.

چرا باید سریال «A Tale of Two Cities» را تماشا کنیم؟

اگر به درام‌های تاریخی، داستان‌های عاشقانه تلخ، محاکمه‌های پرتنش و روایت‌های سیاسی علاقه دارید، «داستان دو شهر» ترکیبی قابل‌توجه از تمام این عناصر ارائه می‌دهد. سریال نه به اندازه برخی اقتباس‌های کلاسیک خشک و تشریفاتی است و نه آن‌قدر در مسیر مدرن‌سازی پیش می‌رود که ریشه ادبی خود را کاملا فراموش کند.

تماشای این مجموعه برای طرفداران کیت هرینگتون اهمیت ویژه‌ای دارد. سیدنی کارتن نقشی متناسب با توانایی‌های او در نمایش مردان درون‌گرا، زخمی و گرفتار وظیفه است، اما در عین حال فرصتی فراهم می‌کند تا بازیگر از سایه جان اسنو فاصله بگیرد. فرانسوا سیویل نیز در نقش دارنی، وقار و آرمان‌گرایی لازم را دارد و شباهتش با هرینگتون به یکی از ابزارهای روایی مهم سریال تبدیل می‌شود.

میرن مک دلیل دیگری برای دنبال‌کردن مجموعه است. لوسی مانت این نسخه شخصیتی فعال دارد و ارتباط او با پزشکی، پدر گمشده و دو مرد اصلی، باعث شده در قلب ماجرا قرار بگیرد. روکسان دوران نیز با بازی کنترل‌شده و تهدیدآمیز خود، مادام دفارژ را به شخصیتی تبدیل می‌کند که شاید حتی از مثلث عشقی جذاب‌تر باشد.

«داستان دو شهر» همچنین برای مخاطبانی مناسب است که نام رمان دیکنز را شنیده‌اند، اما هیچ‌وقت فرصت یا حوصله خواندن آن را نداشته‌اند. مجموعه، مسیر ورود ساده‌تری به جهان داستان فراهم می‌کند و مفاهیمی چون بی‌عدالتی طبقاتی، انتقام، هویت و فداکاری را بدون نیاز به آشنایی قبلی با کتاب پیش می‌برد.

طرفداران رمان باید خود را برای تغییرات آماده کنند. این نسخه، بازسازی صفحه‌به‌صفحه کتاب نیست و گاهی در شخصیت‌پردازی یا ترتیب رخدادها راه متفاوتی می‌رود. اما روح اصلی ماجرا، یعنی تقابل عشق و نفرت، شباهت ظاهری و تفاوت باطنی، ستم اشراف و امکان رستگاری، همچنان در آن حضور دارد.

«داستان دو شهر» اقتباسی بی‌نقص نیست، اما جاه‌طلب، خوش‌بازیگر و از نظر مضمونی همچنان مرتبط با زمانه ماست. جهانی که در آن فاصله ثروتمندان و فقرا بیشتر می‌شود، قدرتمندان از رنج دیگران بی‌خبرند و خشم عمومی آرام‌آرام به نقطه انفجار نزدیک می‌شود، چندان دور از دنیای دیکنز نیست. لباس‌ها عوض شده‌اند، کالسکه‌ها جای خود را به خودرو داده‌اند و گیوتین فعلا از مد افتاده، اما تبعیض و تحقیر هنوز همان مشتری‌های قدیمی را دارند.

این مینی‌سریال بیش از هر چیز دعوتی است برای تماشای انسان‌هایی که در «بدترین روزگار» دنبال فرصتی برای انجام بهترین کار زندگی‌شان می‌گردند. اگر به روایت‌هایی درباره عشق ناممکن، گذشته‌های پنهان، انقلاب و فداکاری علاقه دارید، «داستان دو شهر» ارزش همراهی در چهار قسمت را دارد؛ سفری از لندن به پاریس که مقصد نهایی‌اش نه یک شهر، بلکه قلب و وجدان شخصیت‌هایش است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا