برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
دانستنیمجله فرا

چرا گوش بعضی حیوانات اهلی افتاده است؟ راز یک تغییر در مسیر اهلی‌سازی

یک سگ با گوش‌های آویزان را کنار گرگ بگذارید؛ تفاوتشان در همان نگاه اول پیداست. گرگ گوش‌هایی ایستاده دارد، اما گوش بعضی سگ‌ها دو طرف صورتشان افتاده است. آیا این فقط نتیجه انتخاب انسان برای داشتن حیواناتی بامزه‌تر است؟

نه لزوماً. یکی از توضیح‌های علمی این است که انتخاب حیوانات آرام‌تر برای تولیدمثل، ممکن است همراه با رفتار، بعضی ویژگی‌های ظاهری آن‌ها را هم تغییر دهد. بااین‌حال، ماجرا پیچیده‌تر از آن است که بگوییم همه حیوانات اهلی گوش افتاده دارند یا دانشمندان علت آن را کاملاً کشف کرده‌اند.

نکته اول: همه حیوانات اهلی گوش افتاده ندارند

گربه‌ها، اسب‌ها و بسیاری از نژادهای سگ، با وجود اهلی‌بودن، گوش‌های ایستاده دارند. بنابراین، افتادگی گوش نه نشانه قطعی اهلی‌بودن است و نه پیامدی اجتناب‌ناپذیر از اهلی‌سازی.

اما در بعضی حیوانات اهلی، مجموعه‌ای از تغییرات دیده می‌شود: لکه‌های روشن روی پوشش بدن، تغییر شکل پوزه، دم‌های خمیده و گاهی گوش‌های افتاده. پژوهشگران این مجموعه را اغلب با عنوان «نشانگان اهلی‌سازی» بررسی می‌کنند؛ اصطلاحی که البته درباره فراگیری و علت مشترک ویژگی‌های آن، همچنان بحث وجود دارد.

انتخاب برای آرامش؛ تغییراتی فراتر از رفتار

در بسیاری از مسیرهای اهلی‌سازی، حیواناتی که ترس و پرخاشگری کمتری در برابر انسان داشتند، شانس بیشتری برای نگهداری و تولیدمثل پیدا می‌کردند. نزدیک‌شدن به چنین حیواناتی آسان‌تر بود و زندگی کنارشان خطر کمتری داشت.

اما ویژگی‌های بدن و رفتار، همیشه مستقل از یکدیگر تغییر نمی‌کنند. انتخاب برای یک صفت می‌تواند به‌دلیل اثرات مشترک ژن‌ها یا ارتباط میان آن‌ها، با تغییر صفات دیگر همراه شود.

به زبان ساده، انسان ممکن است حیوانی آرام‌تر را انتخاب کند، اما در نسل‌های بعد، تغییراتی در رنگ مو، شکل صورت یا ساختار گوش هم ببیند؛ بدون آنکه از ابتدا دنبال چنین ظاهری بوده باشد.

البته در بسیاری از نژادهای امروزی، انتخاب مستقیم انسان برای ظاهر دلخواه نیز نقش مهمی داشته است. پس هر گوش افتاده‌ای را نمی‌توان صرفاً نتیجه انتخاب برای رفتار آرام دانست.

سلول‌های تاج عصبی چه ارتباطی با گوش دارند؟

یکی از توضیح‌های مطرح، به گروهی از سلول‌های دوران جنینی به نام سلول‌های تاج عصبی مربوط می‌شود. این سلول‌ها به بخش‌های مختلف بدن مهاجرت می‌کنند و در شکل‌گیری ساختارهایی مانند بخش‌هایی از اسکلت و غضروف صورت و گوش، سلول‌های رنگدانه‌ساز و بخش مرکزی غدد فوق‌کلیوی نقش دارند.

بخش مرکزی غدد فوق‌کلیوی در تولید هورمون‌هایی مانند آدرنالین دخیل است؛ هورمونی که در پاسخ بدن به ترس و استرس اهمیت دارد.

فرضیه این است که تغییرات در رشد، مهاجرت یا عملکرد سلول‌های تاج عصبی می‌تواند هم بر واکنش حیوان به ترس اثر بگذارد و هم برخی ویژگی‌های ظاهری‌اش را تغییر دهد. اگر ساختار غضروف و بافت‌های نگهدارنده گوش تغییر کند، ممکن است گوش دیگر مانند گذشته ایستاده نماند.

همچنین بخوانید...
ترور نظام‌الملک؛ قاتلی در لباس صوفی و معمای مرگ وزیر سلجوقی

این یک فرضیه علمی مهم است، نه توضیحی قطعی برای همه حیوانات و همه گوش‌های افتاده. تعداد سلول‌ها نیز تنها عامل پیشنهادی نیست؛ محل، زمان و نحوه عملکرد آن‌ها اهمیت دارد.

آزمایش روباه‌های نقره‌ای؛ وقتی انتخاب رفتار، ظاهر را هم تغییر داد

یکی از مشهورترین پژوهش‌ها در این زمینه، آزمایش اهلی‌سازی روباه‌های نقره‌ای است که در سال ۱۹۵۹ در اتحاد جماهیر شوروی، به ابتکار دیمیتری بلیایف آغاز شد و بعدها با نقش برجسته لیودمیلا تروت ادامه یافت.

پژوهشگران در هر نسل، روباه‌هایی را برای تولیدمثل انتخاب می‌کردند که واکنش آرام‌تر و دوستانه‌تری به انسان داشتند؛ نه آن‌هایی که زیباتر بودند یا گوش متفاوتی داشتند.

در نسل‌های بعد، روباه‌های منتخب بیشتر به انسان نزدیک می‌شدند و تماس با او را بهتر تحمل می‌کردند. همچنین در برخی حیوانات، ویژگی‌هایی مانند لکه‌های سفید، دم‌های خمیده و گوش‌های افتاده گزارش شد.

نکته شگفت‌انگیز همین بود: انتخاب اصلی روی رفتار انجام شده بود، اما تغییرات به رفتار محدود نماند. بااین‌حال، همه این ویژگی‌ها هم‌زمان یا در تمام روباه‌ها ظاهر نشدند؛ برای مجموعه آن‌ها نمی‌توان یک بازه ثابت «۱۰ تا ۲۰ نسل» تعیین کرد.

چرا دانشمندان هنوز درباره این توضیح بحث می‌کنند؟

روباه‌های آغاز این آزمایش، از جمعیت‌های پرورش‌یافته در مزارع خز آمده بودند، نه مستقیماً از طبیعت. بنابراین، سابقه پرورش و ویژگی‌های موجود در جمعیت اولیه می‌تواند در تفسیر تغییرات ظاهری اهمیت داشته باشد.

از سوی دیگر، حیوانات اهلی مختلف دقیقاً مجموعه یکسانی از تغییرات را نشان نمی‌دهند. همین موضوع باعث شده پژوهشگران درباره وجود یک سازوکار واحد برای تمام ویژگی‌های «نشانگان اهلی‌سازی» محتاط باشند.

آزمایش روباه‌ها شواهد مهمی درباره اثر انتخاب رفتاری فراهم کرده است، اما به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که تمام تغییرات ظاهری حیوانات اهلی از یک مسیر زیستی مشترک ناشی می‌شوند.

پس پاسخ کوتاه چیست؟

گوش افتاده بعضی حیوانات اهلی احتمالاً حاصل ترکیبی از تغییرات مرتبط با اهلی‌سازی، ویژگی‌های ژنتیکی جمعیت و انتخاب مستقیم انسان برای شکل ظاهری است. فرضیه تاج عصبی یکی از توضیح‌های مهم برای ارتباط میان رفتار آرام‌تر و تغییر ظاهر به شمار می‌رود، اما هنوز پاسخ نهایی نیست.

آن گوش‌های آویزان و دوست‌داشتنی، فقط یک ویژگی ظاهری نیستند؛ گاهی ردپایی از تاریخ طولانی زندگی انسان و حیوان در کنار یکدیگرند. تاریخی که هنوز هم پرسش‌های تازه‌ای برای علم دارد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا