برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فصل چهارم «The Diplomat» (دیپلمات)؛ وفاداری تا مرز همدستی

حفظ یک ازدواج و نجات یک اتحاد سیاسی به مصالحه با قدرت وابسته می‌شود، حالا کیت وایلر باید تصمیم بگیرد کدام رابطه دیگر ارزش ترمیم کردن ندارد.

دیپلماسی معمولا هنر جلوگیری از بحران معرفی می‌شود، اما فصل چهارم «دیپلمات» پرسش دشوارتری مطرح می‌کند: اگر سرچشمه بحران همان دولتی باشد که نمایندگی‌اش می‌کنید، مهارت مذاکره چه فایده‌ای دارد؟ کیت وایلر دیگر صرفا میان واشینگتن و لندن پیام جابه‌جا نمی‌کند؛ او باید مرز میان خدمت به کشور و حفاظت از ساختاری خطرناک را تشخیص دهد. این تغییر، فصل تازه را به آزمونی برای هویت حرفه‌ای کیت تبدیل می‌کند، هرچند سریال در مسیر رسیدن به این آزمون، گاهی بیش از اندازه به غافلگیری و هیاهوی عاطفی متکی می‌شود.

داستان از پیامد سرقت سلاح هسته‌ای روسیه از زیردریایی غرق‌شده در آب‌های بریتانیا ادامه پیدا می‌کند؛ عملیاتی که گریس پن و هال وایلر، رئیس‌جمهور و معاونش، پنهانی ترتیب داده‌اند. موقعیت، نمونه‌ای روشن از تناقض امنیتی است: اقدامی که ظاهرا برای افزایش امنیت انجام شده، متحدان را در معرض خطر قرار می‌دهد. کیت باید رابطه ویژه آمریکا و بریتانیا را حفظ کند، درحالی‌که شوهرش در ایجاد تهدید نقش داشته است. بنابراین مسئله سیاسی از ابتدا به زندگی مشترک راه پیدا می‌کند؛ اما این بار اختلاف زناشویی، صرفا درباره اعتماد نیست، درباره مسئولیت نیز هست.

سوءقصد به گریس در قسمت نخست، با اجرای حساب‌شده الکس گریوز، شوکی سریع به روایت وارد می‌کند. بااین‌حال، اهمیت واقعی حادثه نه در خود تیراندازی، بلکه در مجوز روانی و سیاسی حاصل از آن است. گریس که پیش‌تر نیز رفتارهای پرخطرش را با وظیفه ملی توجیه می‌کرد، اکنون مخالفت را آسان‌تر به تهدید تعبیر می‌کند. سریال در بهترین لحظات نشان می‌دهد چگونه قربانی شدن می‌تواند به ابزار مشروعیت‌بخشی برای اعمال قدرت تبدیل شود. ضعف این تمهید، آشنایی بیش از اندازه آن است: بحرانی تازه، شخصیت را با شتاب به سوی افراط می‌راند.

قدرت آلیسون جنی در ایفای نقش گریس، این مسیر را از کاریکاتور محض نجات می‌دهد. او برای ترسناک بودن نیازی به خشم دائمی ندارد؛ گاهی آرامش صدایش از تهدید آشکار نگران‌کننده‌تر است. گریس تصمیم‌های خطرناک را چنان مطرح می‌کند که گویی تنها گزینه عاقلانه‌اند و دیگران صرفا جسارت پذیرفتنشان را ندارند. همین ظاهر منطقی، مسئله اطرافیانش را پیچیده می‌کند: آن‌ها با فردی روبه‌رو نیستند که همیشه کنترلش را از دست داده باشد، بلکه با رهبری مواجه‌اند که کنترل را حق انحصاری خود می‌داند.

فصل چهارم «The Diplomat» (دیپلمات) از همین نقطه به موضوع همدستی نزدیک می‌شود. دانستن یک راز با مشارکت در پنهان‌کاری برابر نیست، اما فاصله این دو می‌تواند با چند تصمیم ظاهرا مصلحت‌آمیز از بین برود. کیت بارها می‌کوشد از درون ساختار، رفتار دولت را مهار کند؛ استدلالی حرفه‌ای که به‌تدریج وجه دفاعی پیدا می‌کند. تا چه زمانی می‌توان حضور در قدرت را با امکان اصلاح آن توجیه کرد؟ فصل پاسخ فوری نمی‌دهد و جذابیتش نیز در تماشای فرسایش همین توجیه است.

بااین‌حال، آشتی کیت و هال بخشی از موتور آشنای سریال را کم‌توان می‌کند. در فصل‌های پیش، عشق، رقابت و سوءظن به یکدیگر گره می‌خوردند و هال همیشه عاملی پیش‌بینی‌ناپذیر بود. اکنون تلاش کیت برای جبران خیانت و بازسازی رابطه، گاهی او را در موقعیتی فرودست قرار می‌دهد: نوشتن سخنرانی، رساندن پیام و کمک به نمایش شایستگی شوهرش. این رفتار می‌تواند نشانه انتخاب آگاهانه برای ترمیم ازدواج باشد، اما تداومش با استقلال حرفه‌ای شخصیت اصطکاک دارد. سریال همیشه این اصطکاک را به اندازه کافی بررسی نمی‌کند.

بهترین صحنه‌های زوج اصلی، لحظاتی هستند که مصالحه را نه نشانه پایان اختلاف، بلکه شکل تازه‌ای از آن نشان می‌دهند. معاون رئیس‌جمهور بودن هال، رابطه را از رقابت دو دیپلمات به پیوندی با نابرابری رسمی تبدیل کرده است. نزدیکی او به گریس، هم حسادت عاطفی کیت را تحریک می‌کند و هم نگرانی سیاسی‌اش را. حضور کالوم نیز بیش از آنکه فقط مثلثی عاشقانه بسازد، یادآور امکانی بیرون از این ازدواج است. مشکل زمانی آغاز می‌شود که سریال این پیچیدگی را به تکرار گلایه و دلجویی تقلیل می‌دهد.

همچنین بخوانید...
انتشار اولین تیزر فصل دوم The Diplomat

کری راسل همچنان مرکز ثقل اثر است. توانایی او در عبور از طنز به اضطراب، بدون تغییرهای نمایشی بزرگ، به کیت کیفیتی زنده می‌دهد. زیر بی‌حوصلگی و ظاهر گاه نامرتب شخصیت، ذهنی پیوسته مشغول محاسبه دیده می‌شود؛ ذهنی که خستگی‌اش مانع تشخیص خطر نیست. روفوس سوئل نیز با مکث‌ها و تغییرهای کوچک چهره، فاصله میان محبت واقعی و منفعت‌طلبی هال را حفظ می‌کند. حتی وقتی فیلمنامه او را بیش از گذشته توضیح‌پذیر می‌سازد، بازی سوئل اجازه نمی‌دهد کاملا به شوهری قابل‌اطمینان تبدیل شود.

گسترش رابطه گریس و تاد، فرصتی برای مقایسه دو ازدواج درون قدرت فراهم می‌کند. بردلی ویتفورد طنز تاد را به پوششی برای بی‌اهمیت شدن تبدیل می‌کند؛ مردی که به بالاترین حلقه سیاسی نزدیک است، اما اختیار چندانی ندارد. نگرانی او درباره همسرش، از رنجش شخصی آغاز می‌شود و به هراس عمومی راه می‌برد. رابطه استوارت و ایدرا نیز سوی دیگری از همین مسئله را نشان می‌دهد: امکان ساختن آینده مشترک زیر فشار کاری که وفاداری، محرمانگی و جابه‌جایی را مطالبه می‌کند.

داستان استوارت از موثرترین خطوط فصل است، زیرا هزینه اعتراض را از سطح گفت‌وگوهای خصوصی به زندگی حرفه‌ای منتقل می‌کند. استفاده او از مجرای رسمی مخالفت در وزارت خارجه، اقدامی کم‌سروصدا به نظر می‌رسد، اما واکنش تنبیهی گریس معنایش را تغییر می‌دهد. ساختاری که باید اعتراض را تحمل کند، به وسیله خاموش کردن آن تبدیل می‌شود. آتو اساندو اندوه این فروپاشی اعتماد را بدون حذف شوخ‌طبعی شخصیت منتقل می‌کند. واکنش عملی ایدرا نیز رابطه آن‌ها را از وعده‌های عاشقانه به مسئولیت ملموس مراقبت می‌رساند.

در سوی بریتانیایی داستان، مرگ آستین دنیسون و سقوط نیکول تروبریج صفحه بازی را به‌طور جدی تغییر می‌دهند. فقدان دنیسون، فراتر از شوک روایی، یکی از چهره‌های متعادل‌تر میدان را حذف می‌کند. تروبریج نیز زیر فشار سوگ، گذشته خشونت‌آمیز و تهدید افشای اطلاعات، دیگر صرفا مانعی پرهیاهو نیست. نقش کیت در استفاده از ضبط حساس علیه او، نکته مهمی دارد: دیپلمات برای کنترل بحران به شیوه‌ای متوسل می‌شود که خود بخشی از منطق آلوده قدرت است. پاک ماندن در این میدان، آسان نیست.

از نظر اجرایی، «دیپلمات» (The Diplomat) همچنان در تبدیل گفت‌وگو به حرکت مهارت دارد. دیالوگ‌ها میان سیاست‌گذاری، طعنه و اعتراف جابه‌جا می‌شوند و اطلاعات را درون برخورد شخصیت‌ها قرار می‌دهند. فضاهای تاریخی بریتانیا و شکوه لوکیشن‌های توسکانی نیز تضادی دیدنی می‌سازند: نهادها ظاهری استوار دارند، درحالی‌که تصمیم‌گیرندگانشان بی‌ثبات‌اند. بااین‌همه، تعدد پایان‌های شوک‌آور گاهی فرصت مکث را محدود می‌کند. فصل سرگرم‌کننده می‌ماند، اما همه پیامدهایش به اندازه قدرت غافلگیرکنندگی آن‌ها عمق پیدا نمی‌کنند.

سریال در نمایش سیاست، همچنان میان اغراق ملودراماتیک و نزدیکی به واقعیت حرکت می‌کند. تمرکز سرنوشت جهان در مناسبات چند زوج، باورپذیری را دشوار می‌سازد؛ در مقابل، تصویر رهبری که متحدان را تحقیر و مخالفت داخلی را مجازات می‌کند، آشناست. این نزدیکی گاهی به تحلیل قدرت کمک می‌کند و گاهی فقط اضطراب بیرون از داستان را بازتولید می‌کند. اثر زمانی دقیق‌تر است که به سازوکار تصمیم‌گیری می‌پردازد، نه هنگامی که بزرگی تهدید را جایگزین پیچیدگی سیاسی می‌کند.

پایان فصل، با استعفای علنی کیت در نشست گروه هفت، پرسش مرکزی را به کنش تبدیل می‌کند: لحظه‌ای می‌رسد که ماندن، دیگر امکان اصلاح نیست، تایید وضع موجود است. همراهی بیلی و میگل، اعتراض را از تصمیم فردی به شکافی نهادی گسترش می‌دهد؛ خروج هال نیز معنایی تازه می‌سازد، هرچند وضعیت دقیق تصمیم او هنوز روشن نیست. فصل چهارم «The Diplomat» (دیپلمات) در میانه راه توازن همیشگی‌اش را از دست می‌دهد، اما سرانجام کیت را به انتخابی می‌رساند که نه ازدواج، نه مقام و نه مهارت مذاکره نمی‌توانند به جای او انجام دهند.

مرضیه جمالی – فرامدیا

امتیاز - ۶

۶

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا