
جان ویک برای کیانو ریوز فقط یک بازگشت موفق به سینمای اکشن نبود. داستان مردی که پس از مرگ همسرش تلاش میکند آخرین پیوندهایش با زندگی را حفظ کند، به تجربهای نزدیک میشد که ریوز در زندگی شخصی خود با آن بیگانه نبود: فقدان.
البته نمیتوان گفت او در این نقش دقیقاً دردهای خودش را بازآفرینی کرده است؛ چنین نتیجهگیریای به گفتهای روشن از خود بازیگر نیاز دارد. اما کنار هم گذاشتن زندگی ریوز و داستان جان ویک، نشان میدهد چرا سکوت و اندوه این شخصیت میتواند برای مخاطب چنین باورپذیر باشد.
دو فقدان، سالها پیش از جان ویک

در اواخر سال ۱۹۹۹، دختر کیانو ریوز و شریک عاطفیاش، جنیفر سایم، مرده به دنیا آمد. در آوریل ۲۰۰۱ نیز سایم در یک تصادف رانندگی در لسآنجلس جان باخت.
این اتفاقها بیش از یک دهه پیش از ساختهشدن نخستین فیلم «جان ویک» رخ دادند؛ بنابراین، ریوز هنگام پذیرفتن نقش، تازه با این فقدانها روبهرو نشده بود. بااینحال، فاصله زمانی لزوماً به معنای پایان سوگ نیست.
او در گفتوگویی با مجله Parade در سال ۲۰۰۶، جملهای گفت که نگاهش به این تجربه را روشن میکند:
«سوگ شکلش را عوض میکند، اما هرگز تمام نمیشود.»
این جمله از «عبورکردن» حرف نمیزند؛ از تغییری حرف میزند که آدم ناچار است با آن زندگی کند. جای خالی عزیزان ممکن است با گذر زمان شکل دیگری پیدا کند، اما قرار نیست حتماً ناپدید شود.
ریوز در سالهای بعد نیز زندگی شخصیاش را تا حد زیادی دور از هیاهوی رسانهای نگه داشت. گزارشهایی از حمایتهای خیریه او منتشر شده، اما نمیتوان همه انتخابهای شخصی یا فعالیتهای خیرخواهانهاش را مستقیماً نتیجه این فقدانها دانست.
جان ویک؛ مردی که هنوز به زندگی وصل است
در نخستین فیلم «جان ویک»، شخصیت اصلی آدمکشی بازنشسته است که همسرش، هلن، را از دست داده. تولهسگی که همسرش پیش از مرگ برای او ترتیب داده، فقط یک هدیه نیست؛ نشانهای است از اینکه هنوز چیزی برای دوستداشتن و دلیلی برای ادامهدادن وجود دارد.
وقتی این پیوند هم با خشونت از او گرفته میشود، جان دوباره به دنیایی برمیگردد که میخواست پشت سر بگذارد.
همین نقطه، داستان را از یک انتقامجویی ساده فراتر میبرد. مسئله فقط خشم نیست؛ مردی است که آخرین تکیهگاه عاطفیاش را از دست میدهد. پیش از آنکه جان ویک به چهرهای ترسناک در جهان زیرزمینی تبدیل شود، او را انسانی سوگوار میبینیم.
آیا کیانو شرط گذاشت جان ویک ۳۵ساله باشد؟
روایت جذابی است: بازیگری که نقش را میپذیرد، اما برای سن شخصیت شرط مشخصی میگذارد. بااینحال، برای جمله منتسب به ریوز ــ «این نقش را بازی میکنم، اما جان ویک باید ۳۵ساله باشد» ــ پشتوانه چندانی در منابع شناختهشده تولید فیلم پیدا نکردیم جز پیج ها و برخی گزارشهای متفرقه.
اطلاعات منتشرشده درباره شکلگیری پروژه، مسیر دیگری را نشان میدهد. بیزیل ایوانیک، تهیهکننده فیلم، گفته است جان ویک در نسخه اولیه فیلمنامه مردی حدوداً ۷۵ساله بود؛ شخصیتی که سالها از دوران فعالیتش فاصله گرفته بود. با پیوستن ریوز، نقش متناسب با حضور او تغییر کرد.
ریوز هنگام اکران نخستین «جان ویک» در سال ۲۰۱۴، ۵۰ ساله بود. پس آنچه میتوان با اطمینان بیشتری گفت، تغییر شخصیت از یک آدمکش سالخورده به نسخهای متناسب با ریوز است، نه شرط قطعی برای ۳۵سالهبودن او.
بازگشتی که فقط به صحنههای اکشن وابسته نبود
پیش از «جان ویک»، ریوز همچنان بازیگری شناختهشده بود، اما موفقیتهای بزرگ دوران «ماتریکس» دیگر تازه نبودند. «جان ویک» به نقطه عطف تازهای در مسیر حرفهای او تبدیل شد و بار دیگر نامش را در مرکز توجه سینمای اکشن قرار داد.
بخشی از این موفقیت به اجرای فیزیکی، تمرینهای رزمی و سبک طراحی صحنههای مبارزه مربوط بود. اما شخصیت با اکشن تنها زنده نمیشود. ریوز در لحظههای آرامتر، با کمگویی و بازی کنترلشده، اندوه مردی را منتقل میکند که نمیخواهد درباره زخمهایش توضیح بدهد.
جان ویک زیاد حرف نمیزند؛ فیلم هم همیشه احساسات او را برایمان شرح نمیدهد. گاهی یک مکث یا نگاه کافی است تا پشت چهره بیحرکتش، چیزی فراتر از خشم ببینیم.
بخشی از خودش، یا برداشتی که ما از بازی او داریم؟
اینکه بگوییم «کیانو ریوز بخشی از خودش را به جان ویک آورد»، میتواند توصیفی از کیفیت بازی او باشد؛ نه یک واقعیت قطعی درباره روش بازیگریاش.
تجربههای زندگی ممکن است بر نگاه یک بازیگر به نقش اثر بگذارند، اما از بیرون نمیتوان سهم دقیق آنها را اندازه گرفت. باورپذیری جان ویک حاصل مجموعهای از عوامل است: فیلمنامه، کارگردانی، طراحی اکشن و بازی ریوز.
بااینهمه، نزدیکی میان تجربه فقدان در زندگی او و اندوه شخصیت، به تماشای فیلم لایهای دیگر میدهد. پشت مهارت و خشونت جان ویک، انسانی ایستاده که هنوز نمیداند با نبودن کسی که دوستش داشته، چه کند.
شاید ماندگاری این شخصیت هم از همینجا میآید: پیش از آنکه از قدرتش شگفتزده شویم، تنهاییاش را احساس میکنیم.





