برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
نقد و بررسی

نقد فیلم «به من اعتماد کن، من دکترم» (Trust Me, I’m a Doctor)؛ سقوط اخلاقی در سایه آنا نیکول اسمیت

فیلم «به من اعتماد کن، من دکترم» (Trust Me, I’m a Doctor) سراغ بخشی کمتر دیده‌شده از زندگی آنا نیکول اسمیت می‌رود؛ نه خود ستاره‌ای که از مدل پلی‌بوی به چهره‌ای مشهور، بازیگر و سوژه دائمی رسانه‌ها تبدیل شد، بلکه پزشکی که پس از مرگ او در مرکز اتهام‌ها قرار گرفت. سندیپ کاپور، پزشکی که برای اسمیت نسخه‌هایی نوشته بود، بعد از مرگ او بر اثر مصرف ترکیبی داروهای تجویزی متهم شد و به دادگاه رفت. فیلم بر اساس خاطرات خود او ساخته شده و کال پن، علاوه بر تهیه‌کنندگی اجرایی، نقش کاپور را بازی می‌کند. همین نقطه آغاز، هم جذابیت اثر است و هم بزرگ‌ترین محدودیتش: ماجرایی واقعی و پر از رسوایی، شهرت، مواد مخدر و محاکمه در اختیار فیلم‌ساز قرار دارد، اما نتیجه بیشتر به دفاعیه‌ای سینمایی شبیه است تا روایتی مستقل و پرسشگر.

فیلم با یورش مأموران اداره مبارزه با مواد مخدر به خانه کاپور آغاز می‌شود؛ صحنه‌ای پر سر و صدا که ظاهراً قرار است مخاطب را مستقیماً وسط بحران بیندازد. بعد روایت به چند سال قبل برمی‌گردد؛ زمانی که کاپور مطب پزشکی بازنشسته را تحویل می‌گیرد و آنا نیکول اسمیت را به‌عنوان یکی از بیمارانش می‌پذیرد. اسمیت که با نام مستعار درمان می‌شود، خیلی زود از یک بیمار معمولی به شخصیتی مهم در زندگی پزشک تبدیل می‌شود. کاپور به حلقه نزدیکان او راه پیدا می‌کند، همراهش در مراسم رژه افتخار هم جنس‌ گرایان حاضر می‌شود و کم‌کم درگیر جهانی می‌شود که مرز میان رابطه حرفه‌ای، دوستی، شیفتگی و بهره‌برداری در آن به‌راحتی از بین می‌رود.

اسمیت در فیلم باردار است، به مواد مخدر وابستگی دارد و در میان اطرافیان مختلفی محاصره شده که هرکدام چیزی از شهرت و زندگی او می‌خواهند. پس از تولد دخترش دنیلین، پسرش دنیل بر اثر مصرف بیش از حد مواد جان می‌دهد و چند ماه بعد خود اسمیت نیز از دنیا می‌رود. کاپور پس از شنیدن خبر مرگ او تلاش می‌کند پرونده‌های پزشکی را از دست رسانه‌ها دور نگه دارد، اما خودش به‌سرعت به یکی از متهمان اصلی تبدیل می‌شود. وکیل سرسختش، الن گاروفالو، با بازی لیندا همیلتون، به او کمک می‌کند برای دادگاه آماده شود و در برابر رسانه‌هایی بایستد که پیش از هر حکمی، تصویر مقصر را از او ساخته‌اند.

ایده مرکزی فیلم می‌توانست بسیار جذاب باشد: تفاوت میان گناه قانونی و مسئولیت اخلاقی. آیا ممکن است پزشکی از نظر حقوقی مرتکب جرم نشده باشد، اما در تصمیم‌هایش بی‌احتیاط، شیفته شهرت یا اخلاقاً بی‌مسئولیت بوده باشد؟ کاپور در «به من اعتماد کن، من دکترم» مردی کاملاً بی‌گناه یا کاملاً شرور نیست. او می‌خواهد به بیمار خود کمک کند، اما هم‌زمان تحت تأثیر سبک زندگی اسمیت، توجه رسانه‌ها و جذابیت دنیای افراد مشهور قرار می‌گیرد. مشکل این است که فیلم شجاعت کافی برای دنبال کردن همین تناقض را ندارد. به‌جای آن‌که کاپور را واقعاً زیر فشار روانی بگذارد، بیشتر تلاش می‌کند از او دفاع کند.

کال پن در نقش کاپور حضوری دوست‌داشتنی دارد، اما بازی او میان چند لحن مختلف سرگردان است. گاهی پزشک را مردی ساده‌لوح و گرفتار نشان می‌دهد که ناگهان در مرکز طوفانی رسانه‌ای قرار گرفته، گاهی او را شخصیتی جدی و درگیر بحران اخلاقی معرفی می‌کند و گاهی با شکستن دیوار چهارم، از مخاطب می‌خواهد با نگاه طنزآمیزش همراه شود. این تغییر لحن همیشه طبیعی نیست. حتی جزئیاتی مانند لکنت یا نوع بیان شخصیت در بعضی مونولوگ‌های مهم حفظ نمی‌شود و همین ناهماهنگی، از باورپذیری اجرا کم می‌کند.

در مقابل، لیندا همیلتون در نقش وکیل مدافع، از بهترین عناصر فیلم است. او با اقتدار و خونسردی، گاروفالو را به شخصیتی تبدیل می‌کند که حتی در صحنه‌های کم‌رمق هم وزن و انرژی دارد. گاروفالو فقط وکیل پرونده نیست؛ او کسی است که می‌داند رسانه‌ها چگونه واقعیت را شکل می‌دهند و چطور باید از موکلش تصویری قابل‌قبول بسازد. با این حال، فیلم گاهی این مسئله را بیش از حد صریح بیان می‌کند؛ انگار وکیل به‌جای تحلیل موقعیت، مستقیماً درس‌های اخلاقی و رسانه‌ای خود را برای تماشاگر توضیح می‌دهد.

مشکل بزرگ‌تر، برخورد فیلم با خود آنا نیکول اسمیت است. ابی کورنیش در این نقش تلاش می‌کند جنبه کودکانه، آشفته و گاه فریبنده او را به نمایش بگذارد، اما فیلمنامه عملاً اسمیت را از مرکز داستان کنار می‌زند. او مهم‌ترین شخصیت این ماجراست، اما بیشتر شبیه نیرویی است که زندگی دیگران را به حرکت درمی‌آورد؛ زنی که همه درباره‌اش حرف می‌زنند، از او چیزی می‌خواهند و مرگش را بهانه روایت خود می‌کنند، بی‌آن‌که فیلم واقعاً به رنج و انسانیت او نزدیک شود. در نتیجه، اثر به‌جای آن‌که تصویر پیچیده‌ای از یک زن گرفتار شهرت، اعتیاد و استثمار ارائه دهد، گاهی ناخواسته همان نگاه ابزاری رسانه‌ها را تکرار می‌کند.

ساختار روایی نیز این ضعف را بیشتر می‌کند. فیلم مدام میان دستگیری کاپور، جلسات پیش از محاکمه، رابطه او با اسمیت و روند دادگاه رفت‌وآمد دارد. این جابه‌جایی زمانی قرار است به روایت ریتم بدهد، اما بیشتر باعث آشفتگی می‌شود. مونولوگ‌های مستقیم، گزارش‌های ساختگی شبکه تی‌ام‌زد، تصاویر واقعی و بازسازی‌شده و توضیح‌های طولانی، همگی در کنار هم قرار گرفته‌اند بدون آن‌که همیشه به یک زبان سینمایی واحد برسند. بعضی خرده‌داستان‌ها، مانند ماجرای فردریک پرینتس فون آنهالت، به‌قدری بی‌ربط وارد فیلم می‌شوند که تماشاگر احساس می‌کند در یک صفحه ویکی‌پدیا از لینکی به لینک دیگر سر می‌خورد.

فیلم تلاش می‌کند فضای هالیوود و فرهنگ شهرت را با شوخی‌های فراوان نقد کند. از اشاره‌های تکراری به تشابه اسمی هاوارد کی استرن با مجری مشهور گرفته تا حضور خبرنگار تی‌ام‌زد و توضیح درباره آدم‌هایی که در حاشیه زندگی اسمیت قرار داشتند، همه‌چیز می‌خواهد هم عجیب و هم خنده‌دار باشد. اما این شوخی‌ها معمولاً از جنس طنز هوشمندانه «رکود بزرگ» نیستند و بیشتر به مزه‌پرانی‌های توضیحی شباهت دارند. فیلم گاهی طوری رفتار می‌کند که انگار خودِ عجیب بودن ماجرا برای سرگرم کردن مخاطب کافی است.

با این همه، چند لحظه احساسی در پایان نشان می‌دهد کال پن می‌توانست از این نقش نتیجه بهتری بگیرد. رابطه کاپور با خانواده‌اش، پنهان کردن گرایش جنسی‌اش از پدر و ترس او از آینده، ظرفیت تبدیل شدن به درامی شخصی و عمیق را داشت. اما این خطوط داستانی نیمه‌کاره می‌مانند و بیشتر به ابزارهایی برای انسانی‌تر نشان دادن شخصیت تبدیل می‌شوند. فیلم همچنین رابطه او با بیمار سالخورده‌ای را مطرح می‌کند که به او وفادار می‌ماند، اما این بخش نیز به اندازه‌ای که باید صمیمی و اثرگذار نیست.

«به من اعتماد کن، من دکترم» سوژه‌ای دارد که می‌توانست یک درام دادگاهی تندوتیز، یک فیلم درباره اخلاق پزشکی یا حتی مستندی درباره سازوکار شهرت باشد، اما میان این گزینه‌ها معلق می‌ماند. اثر نه به‌اندازه کافی از کاپور فاصله می‌گیرد تا او را نقد کند و نه آن‌قدر به آنا نیکول اسمیت نزدیک می‌شود که زندگی او را دوباره انسانی و مستقل روایت کند. کال پن و لیندا همیلتون چند لحظه خوب می‌سازند و حضور واقعی کاپور در تصاویر پایانی از نسخه داستانی او جذاب‌تر به نظر می‌رسد، اما فیلم در مجموع قربانی همان چیزی می‌شود که می‌خواهد بررسی کند: میل به تبدیل هر حاشیه‌ای پیرامون یک ستاره به داستانی بزرگ‌تر از ظرفیت واقعی‌اش.

امتیاز - ۳

۳

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا