دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد فیلم «توطئه‌آمیز از دل دوردست‌ها» (Insidious: Out of the Further)؛ وقتی کابوس هم به تکرار می‌افتد

«توطئه‌آمیز: از دل دوردست‌ها» (Insidious: Out of the Further) در ظاهر قرار است فصل تازه‌ای از مجموعه‌ای باشد که از همان فیلم اول، با ترکیب ارواح سرگردان، خانه‌های تسخیرشده و جهان کابوس‌وار «دوردست» جای خودش را در سینمای وحشت باز کرد. اما این‌بار خبری از خانواده‌ی لمبرت و بحران‌های تکرارشونده‌ی آن‌ها نیست؛ داستان سراغ شخصیت‌های تازه‌ای می‌رود و می‌کوشد اسطوره‌شناسی مجموعه را از نو، یا دست‌کم از زاویه‌ای دیگر، تعریف کند. نتیجه اما بیشتر شبیه گامی به جلو و دو گام به عقب است: فیلم ایده‌هایی تازه دارد، چند صحنه‌ی واقعاً مؤثر خلق می‌کند، اما در نهایت زیر بار توضیح‌های طولانی، جامپ‌اسکرهای تکراری و جلوه‌های بصری آشنا از نفس می‌افتد.

قهرمان تازه‌ی فیلم، جِما، با بازی آملیا ایو، یک بهداشت‌کار دندان‌پزشکی و مادر مجرد است که تلاش می‌کند زندگی آرامی برای دختر نه‌ساله‌اش، مایا، با بازی آیلند آستین، بسازد. جِما خودش در کودکی شاهد مرگ هولناک مادرش اینگرید بوده؛ زنی که در سال ۱۹۹۹، پس از تجربه‌ی حمله‌های روانی و اتفاق‌های ظاهراً فراطبیعی، دست به خودکشی می‌زند. بیست سال بعد، جِما هنوز با آن حادثه کنار نیامده و حالا ترس اصلی این است که همان تاریکی به نسل بعد منتقل شود. کابوس‌های او، رفتارهای ناآرامش و حضور ارواح در خانه، مایا را نیز در معرض همان وحشتی قرار می‌دهد که مادرش زمانی تجربه کرده بود.

این ایده، یعنی انتقال تروما از مادر به دختر، می‌توانست به ستون عاطفی محکمی برای Insidious: Out of the Further تبدیل شود. فیلم حتی در لحظاتی نشان می‌دهد که می‌خواهد درباره‌ی گناه، سوگ و ترس از تکرار اشتباه‌های والدین حرف بزند. جِما نمی‌خواهد مادر خودش باشد؛ می‌خواهد برای مایا حضور داشته باشد، تفاوت‌هایش را بپذیرد و خانه را به محیطی امن تبدیل کند. اما هم‌زمان، همان خانه‌ای را حفظ کرده که خاطره‌ی مرگ مادر در آن اتفاق افتاده است. همین تناقض، از بهترین عناصر داستان است: جِما از خانه نمی‌ترسد، بلکه از چیزی می‌ترسد که درون خودش با آن خانه حمل می‌کند.

بااین‌حال، فیلمنامه‌ی جیک چیس خیلی زود از این رابطه‌ی مادر و دختر فاصله می‌گیرد و به سمت توضیح تاریخچه‌ی «دوردست» می‌رود؛ همان برزخ تاریک و بی‌زمانی که ارواح گمشده و موجودات شیطانی در آن پرسه می‌زنند. جِما فقط توانایی ورود به این جهان را ندارد؛ او یک «پیک» است و می‌تواند اشیا و حتی موجودات را از «دوردست» به دنیای واقعی منتقل کند. این قدرت نادر، او را به هدف سایروس لم، با بازی سم اسپروئل، تبدیل می‌کند؛ رهبر یک فرقه‌ی مرگ‌پرست که می‌خواهد از قلمرو خود فرار کند و جهان ما را به زمین بازی موجوداتش تبدیل کند.

سایروس از نظر ظاهری طراحی قابل‌توجهی دارد: موجودی بلندقد و نحیف با موهای آویزان که ترکیبی از تصویر مرلین منسون و تاد روندگرن به نظر می‌رسد. اما مشکل اینجاست که فیلم به‌جای آنکه او را به تهدیدی مرموز و واقعاً ترسناک تبدیل کند، بخش زیادی از زمانش را صرف توضیح درباره‌ی نقشه‌ها، پیروان و قوانین فعالیت او می‌کند. سه پیرمرد و پیرزن ترسناک، معروف به «مریدان»، در اطراف خانه‌ی جِما ظاهر می‌شوند و قرار است واسطه‌ی نقشه‌ی سایروس باشند. این توضیحات نه‌تنها ترس را بیشتر نمی‌کنند، بلکه ریتم فیلم را هم بارها متوقف می‌کنند.

بهترین صحنه‌های «توطئه‌آمیز: از دل دوردست‌ها» زمانی شکل می‌گیرند که فیلم دست از داستان‌گویی مستقیم می‌کشد و اجازه می‌دهد کابوس‌ها منطق خودشان را داشته باشند. در یکی از صحنه‌های موفق، جِما وارد قلعه‌ی بالشی مایا می‌شود، اما فضای کوچک و کودکانه به راهروهایی بی‌انتها تبدیل می‌شود؛ دالان‌هایی باریک و خفه‌کننده که یادآور فضای خالی و بی‌روح «اتاق‌های پشتی» و البته جهان سوررئال «آلیس در سرزمین عجایب» هستند. اینجا فیلم واقعاً می‌فهمد وحشت فقط به معنای ظاهرشدن ناگهانی یک روح پشت سر شخصیت نیست؛ گاهی ترس از گم‌شدن در فضایی معمولی است که ناگهان قوانین جهان در آن تغییر کرده‌اند.

صحنه‌ی دندان‌پزشکی نیز یکی از معدود لحظاتی است که فیلم از ویژگی شغلی جِما استفاده‌ی خلاقانه می‌کند. او با بیماری سالخورده مواجه می‌شود که دندان‌های پوسیده، لثه‌های آلوده و حضوری غیرانسانی دارد. تمیزکردن دهان این بیمار، به کابوسی جسمانی تبدیل می‌شود که احتمالاً از زمان «ماراتن من» و «دندان‌پزشک» کمتر نمونه‌ای به این ناخوشایندی داشته است. در این بخش، وحشت فیلم بیش از آنکه به ارواح و برزخ وابسته باشد، از بدن، پوسیدگی و نزدیکی اجباری به موجودی بیمار و ناشناخته سرچشمه می‌گیرد.

حضور الیز رینیر با بازی لین شی، همچنان یکی از امتیازهای مجموعه است. الیز که در فیلم اول مرده بود، در قسمت‌های بعدی به شکلی میان دو جهان به راهنمایی خانواده‌های گرفتار ادامه داده و این‌بار نیز از طریق کلر، یک صاحب سالن تاتو و واسطه‌ی روحی با بازی میزی ریچاردسون-سلرز، با جِما ارتباط برقرار می‌کند. الیز با فانوسی در دست، بیش از آنکه یک قهرمان ترسناک باشد، شمایلی شبیه راهنمایی آرام و شوخ‌طبع در دنیای مردگان پیدا کرده است. جمله‌ی ساده‌ی «این کاریه که می‌کنم» از معدود لحظاتی است که روحیه‌ی بازیگوش فیلم‌های نخست را به یاد می‌آورد.

متأسفانه فیلم در نیمه‌ی دوم، زیر بار نقشه‌های پیچیده و جلوه‌های ویژه‌ی ناهماهنگ، جذابیتش را از دست می‌دهد. صحنه‌ی توضیح نقشه‌ی کلر با چند گریپ‌فروت که روی آن‌ها چهره‌ها و نشانه‌های مختلف کشیده شده، به‌خودی‌خود عجیب و بامزه است؛ اما منطق طرح آن‌قدر پیچیده است که حتی این شوخی هم نمی‌تواند سردرگمی داستان را پنهان کند. طراحی صدا، ناله‌ی کف‌پوش‌ها، نفس‌کشیدن‌های سنگین و صداهای ناگهانی مؤثرند، اما تدوین ناهماهنگ و برش‌های بی‌ریتم اجازه نمی‌دهند فضای ترسناک برای مدت کافی شکل بگیرد.

در نهایت، Insidious: Out of the Further هنوز چند کابوس تصویری خوب، چند بازی قابل‌قبول و لحظه‌هایی از وحشت کلاسیک دارد، اما بیشتر شبیه محصولی است که از اجزای فیلم‌های دیگر سرهم شده: فیلتر آبی و خاکستری، مه فراوان، پیرزن‌های شبح‌وار، چهره‌های سفیدشده، درهای قرمز، صداهای بم و جامپ‌اسکرهایی که یکی پس از دیگری از راه می‌رسند. اگر فیلم‌های نخست با انرژی «جن‌گیر» و «ارواح خبیثه» جان گرفته بودند، این قسمت بیشتر به جاذبه‌ای شلوغ در یک خانه‌ی وحشت شباهت دارد. گاهی سرگرم‌کننده است، گاهی واقعاً می‌ترساند، اما آن‌قدر به فرمول خودش وابسته مانده که در پایان، بیشتر از «دوردست»، مخاطب را به قلمرو ملال می‌فرستد.

امتیاز - ۵٫۱

۵٫۱

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا