برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجیبررسی

قسمت چهارم فصل چهاردهم «Chicago PD»؛ واتس جای اتواتر را پر می‌کند، اما شبیه او نیست

خداحافظی با کوین اتواتر هنوز برای «Chicago PD» و مخاطبان قدیمی‌اش اتفاق کوچکی نیست. شخصیتی که از آغاز همراه سریال بوده، فقط یک جای خالی در تیم باقی نمی‌گذارد؛ بخشی از خاطره و هویت آن را هم با خودش می‌برد. بااین‌حال، قسمت چهارم فصل چهاردهم با عنوان «My Eye, My Call» نشان می‌دهد می‌توان از رفتن لارویس هاوکینز ناراضی بود و هم‌زمان از ورود نایکی مکابرود استقبال کرد. داناوان «پنی» واتس در نخستین حضور جدی‌اش آن‌قدر پرانرژی و تماشایی است که به‌جای محو کردن خاطره اتواتر، کنجکاوی درباره آینده خودش را برمی‌انگیزد. جزئیات داستان در ادامه فاش می‌شود.

قسمت به‌جای شروع با وویت یا یکی از اعضای واحد اطلاعات، دوربین را همراه یک مامور گشت می‌کند. واتس وارد کلانتری می‌شود، با موسیقی جاز برای روزش انرژی می‌گیرد و به خیابان‌هایی می‌رود که آدم‌هایشان را به اسم می‌شناسد. این تغییر زاویه دید، یکی از بهترین تصمیم‌های قسمت است. پس از سال‌ها همراهی با واحد اطلاعات، حالا آن‌ها را از چشم کسی می‌بینیم که بیرون از حلقه اصلی ایستاده؛ ماموری که پیش از رسیدن کارآگاهان، با واقعیت روزمره محله روبه‌روست.

بازگشت کوتاه به دنیای گشت، یادآور بخشی از سریال است که پس از انتقال اتواتر و برجس به واحد اطلاعات، کم‌کم به حاشیه رفت. اینجا خیابان صرفا محل وقوع جرم نیست؛ محیطی است با مغازه‌دارها، خانواده‌ها، نوجوانان و روابطی که شناختنشان می‌تواند به اندازه یک مدرک آزمایشگاهی ارزش داشته باشد. واتس از همین شناخت برای جلو بردن پرونده استفاده می‌کند، هرچند شیوه برخوردش همیشه به اندازه نیتش قابل دفاع نیست.

رئیس او فقط یک خواسته دارد: این بار شیفت را به‌موقع تمام کند تا بتواند به اجرای رقص دخترش برسد. همکار واتس هم چندان علاقه‌ای به دردسر بیشتر ندارد. اما وقتی پنی خودرویی مشکوک را می‌شناسد و از داخل ساختمانی صدایی می‌شنود، نمی‌تواند به گزارش دادن و عبور کردن بسنده کند. او درخواست نیروی کمکی می‌کند و وارد می‌شود؛ جایی که سه نفر در حال سرقت از محل نگهداری مواد مخدر هستند.

مداخله او مانع فرار مهاجمان نمی‌شود و برنی، نوجوان هفده‌ساله‌ای که مراقب محل بوده، هدف گلوله قرار می‌گیرد و جان می‌بازد. برای واتس، برنی یک قربانی مرتبط با مواد مخدر نیست. او می‌داند این پسر کلاس شبانه می‌رفته، به مادر و خواهر و برادرهای کوچک‌ترش کمک می‌کرده و احتمالا نگهبانی از آن خانه را راهی ساده برای پول درآوردن دیده است. همین جزئیات، مرگ او را از یک اتفاق گذرا در پرونده به شکستی شخصی برای پنی تبدیل می‌کند.

ورود واحد اطلاعات، پرونده را به ماجرایی بزرگ‌تر وصل می‌کند؛ شبکه مواد مخدری که وویت دنبالش است و پرسش‌های حل‌نشده درباره مرگ لشاون. واتس اما با تحویل دادن اطلاعات کنار نمی‌رود. شناخت او از محله، از تشخیص بسته‌بندی غذای یک مغازه تا اطلاع از محل دوربین‌هایش، به پیدا کردن تصاویر مظنونان کمک می‌کند. در عین حال، فشار آوردنش به صاحب مغازه نشان می‌دهد این مامور جامعه‌محور نیز از روش‌های مسئله‌دار پلیسی کاملا فاصله ندارد. قسمت وقتی جذاب‌تر است که این تناقض را حفظ می‌کند، نه زمانی که فقط بر خوب بودن او تاکید دارد.

بخش زیادی از موفقیت معرفی واتس به بازی مکابرود برمی‌گردد. حرکت‌هایش، سرعت واکنش‌ها و شیوه حضورش در قاب، شخصیتی می‌سازد که انگار همیشه یک قدم از مکالمه جلوتر است. او مشتاق، دقیق و بی‌قرار است، اما این انرژی فقط با بلند حرف زدن یا دویدن منتقل نمی‌شود؛ در توجه دائمی‌اش به آدم‌ها و جزئیات هم دیده می‌شود. موسیقی جاز و فانک نیز با این ریتم پرتحرک هماهنگ است و به معرفی او رنگی متفاوت می‌دهد.

کنار رفتن یک شخصیت سیاه‌پوست محبوب و ورود یک مامور سیاه‌پوست تازه، می‌تواند نگرانی درباره جایگزینی شخصیت‌ها به‌عنوان چهره‌هایی قابل‌تعویض ایجاد کند. حتی می‌شود این تغییر را با تعبیر «خب، به نظر جریان ووک به این سریال هم راه پیدا کرد» توصیف کرد؛ اما صرف این انتخاب بازیگر، برای چنین نتیجه‌ای کافی نیست. معیار مهم‌تر این است که شخصیت تازه هویت مستقل دارد یا فقط نسخه دیگری از قبلی است. واتس در این قسمت، با وجود اشتراک‌هایی با اتواتر در توجه به محله و مردم، ریتم، ضعف‌ها و منش متفاوت خودش را دارد. موفقیت او هم زیان خداحافظی با کوین را از بین نمی‌برد.

همچنین بخوانید...
«شیکاگو پی‌دی» (Chicago PD): اعلام تمدید فصل 13 با کاهش هزینه‌های پیش‌بینی شده

بی‌قراری و تمرکز شدید پنی بر حل مسئله، ممکن است خوانشی مرتبط با تفاوت‌های عصبی را پیش بکشد، اما قسمت تشخیص مشخصی درباره او ارائه نمی‌کند. آنچه فعلا می‌بینیم، توانایی تشخیص الگوها، ارتباط گرفتن با مردم و ناتوانی در کنار گذاشتن پرونده است. این ویژگی‌ها هم نقطه قوت‌اند و هم خطر: واتس وقتی رسما از شیفت خارج شده، همچنان کار می‌کند و دستور رفتن به خانه را هم به‌سادگی نمی‌پذیرد.

همین اصرار او را به یکی از مظنونان می‌رساند و اطلاعات تازه‌ای درباره پول سرقت‌شده به دست می‌دهد. اما مسیر بعدی، بهای این یک‌دندگی را روشن‌تر می‌کند. وقتی احتمال می‌دهد دو مظنون دیگر برای گرفتن پول سراغ خانواده همدستشان رفته‌اند و کودکی داخل خانه است، باز هم پیش از رسیدن واحد اطلاعات وارد می‌شود. نیتش نجات جان آدم‌هاست، ولی تصمیمش او و گروگان‌ها را در موقعیتی قرار می‌دهد که خروج امن از آن تضمین‌شده نیست.

پنی تلاش می‌کند مهاجمان را به تسلیم شدن قانع کند. اسلحه‌اش را زمین می‌گذارد و تا آخرین لحظه می‌کوشد خون‌ریزی را به حداقل برساند، اما مذاکره به نتیجه نمی‌رسد. شلیک روزک یکی از افراد مسلح را می‌کشد و به واتس فرصت می‌دهد دیگری را خلع سلاح کند. عملیات موفق تمام می‌شود، ولی نه صرفا به‌دلیل شجاعت او؛ هماهنگی با تیم در لحظه حساس است که امکان نجات را فراهم می‌کند. این تفاوت باید در ادامه برای شخصیت اهمیت داشته باشد، وگرنه سریال خطر می‌کند که بی‌احتیاطی را با فداکاری یکی بگیرد.

گفت‌وگوی کوتاه روزک با او درباره دشواری زنده ماندن پس از اصابت گلوله به سر نیز از لحظه‌های موثر قسمت است. این حرف یادآور مرگ مارتل است و میان تجربه قدیمی اعضای تیم و اندوه تازه واتس پیوند می‌زند. پنی هنوز نمی‌تواند فقدان برنی را به‌راحتی بیان یا پردازش کند؛ برای او، پیدا کردن مجرمان ظاهرا راهی برای ادامه دادن است، نه لزوما کنار آمدن با آنچه رخ داده.

در پایان، وویت به کلانتری می‌آید و درباره فاصله‌ای در سوابق کاری واتس سوال می‌کند. او پیش‌تر در دورهام پلیس بوده، اما پرونده‌ای مهروموم‌شده دارد و می‌گوید قانونا نمی‌تواند درباره‌اش حرف بزند. این ابهام، سرنخ مناسبی برای آینده است، نه مجوزی برای حدس قطعی درباره گذشته او. وویت فعلا آنچه دیده را کافی می‌داند: ماموری که محله را می‌شناسد، توانایی دارد و می‌تواند جای خالی تیم را پر کند. پیشنهاد پیوستن به واحد اطلاعات، معرفی پنی را به یک امکان واقعی برای ادامه فصل تبدیل می‌کند.

بااین‌حال، جذاب بودن در یک قسمت با جا افتادن در گروه فرق دارد. هنوز باید دید واتس کنار برجس، روزک، ایمانی و تورس چه رابطه‌ای می‌سازد و آیا می‌تواند بپذیرد تنها پلیس خیابان نیست. غیبت بی‌توضیح تورس برای دومین قسمت متوالی هم همچنان آزاردهنده است؛ معرفی موفق یک چهره تازه نباید به معنای فراموش شدن اعضای فعلی باشد.

«My Eye, My Call» ریسک تمرکز بر یک تازه‌وارد را می‌پذیرد و عمدتا از آن سربلند بیرون می‌آید. زاویه دید مامور گشت، وزن انسانی مرگ برنی و اجرای زنده مکابرود، به قسمت طراوت می‌دهند. واتس هنوز جانشین عاطفی اتواتر نیست و لازم هم نیست باشد. فعلا مهم‌ترین دستاورد سریال این است که پس از یک خداحافظی تلخ، شخصیتی معرفی کرده که دیدن قدم بعدی‌اش واقعا جذاب است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا