برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجیبررسی

کراس‌اور «Sheriff Country» و «Fire Country»؛ فرار از زندان، آتش‌سوزی و قهرمانی‌های بحث‌برانگیز بودی

فصل ۲، قسمت ۵ «Sheriff Country» با عنوان «راهی برای ورود نیست» و فصل ۵، قسمت ۵ «Fire Country» با عنوان «راهی برای خروج نیست»

کراس‌اورهای تلویزیونی روی کاغذ وعده‌ای وسوسه‌انگیز دارند: شخصیت‌هایی که جداگانه دوستشان داریم، زیر فشار یک بحران مشترک کنار هم قرار می‌گیرند. اما جمع کردن دو گروه بازیگر، به‌تنهایی یک رویداد تماشایی نمی‌سازد؛ مهم این است که برخورد شخصیت‌ها چیزی تازه به داستان اضافه کند. دومین کراس‌اور دوساعته «Sheriff Country» و «Fire Country» تا حدی به این هدف می‌رسد، به‌خصوص در همراهی میکی و منی و رابطه رو به شکل‌گیری اسکای و تکس. بااین‌حال، هرچه بحران بزرگ‌تر می‌شود، منطق بعضی تصمیم‌ها و سهم دیگر شخصیت‌ها زیر سایه قهرمانی‌های بودی قرار می‌گیرد. نتیجه، رویدادی پرتحرک و گاه دلنشین است که درباره میزان موفقیتش می‌توان اختلاف‌نظر داشت. ادامه مطلب، داستان و پایان هر دو قسمت را فاش می‌کند.

ماجرا با قسمت پنجم فصل دوم «Sheriff Country»، با عنوان «No Way In»، آغاز می‌شود و در قسمت پنجم فصل پنجم «Fire Country»، با عنوان «No Way Out»، به پایان می‌رسد. آتش‌سوزی نزدیک اج‌واتر و باد شدید، شهر را در وضعیت خطرناکی قرار داده‌اند. منی پرز و نیروهای ایستگاه ۴۲ برای هماهنگی تخلیه ساکنان به سراغ کلانتر میکی فاکس می‌روند، اما فرار سه زن زندانی از خودروی انتقال، بحران دیگری می‌سازد که به نیروی پلیس نیاز فوری دارد.

اختلاف میکی و منی در این مرحله قابل‌فهم است. منی می‌خواهد نیروها روی مقابله با آتش متمرکز شوند و میکی باید هم تخلیه را مدیریت کند و هم فراری‌ها را پیدا کند. هیچ‌کدام مسئولیت کم‌اهمیتی ندارند و همین تضاد، زمینه مناسبی برای برخورد دو شخصیت سرسخت فراهم می‌آورد. داستان زمانی جذاب‌تر است که اختلاف آن‌ها را حاصل وظایف متفاوت نشان می‌دهد، نه صرفا بهانه‌ای برای بگومگو.

فراری‌ها در رستوران میت آپ، اسکای، ایو و تکس را گروگان می‌گیرند. حضور اسکای، بحران حرفه‌ای میکی را به ترسی کاملا شخصی تبدیل می‌کند. او سرانجام جای دخترش را می‌گیرد تا گروگان‌ها آزاد شوند. زندانی‌ها برای عبور از ددواتر، منطقه بی‌قانونی که میکی در آن بزرگ شده، به او نیاز دارند؛ برای گذشتن از مسیرهای درگیر آتش هم ماشین آتش‌نشانی می‌خواهند. منی داوطلب رانندگی می‌شود و این دو، ناچار به همکاری نزدیک‌تری می‌رسند.

انتخاب سه زن برای نقش فراری‌ها، یکی از غافلگیری‌های خوشایند داستان است؛ تغییری نسبت به تصویر آشنای مردان خشن و مسلح در روایت‌های فرار از زندان. بااین‌حال، این تفاوت ظاهری همیشه با شخصیت‌پردازی منسجم همراه نمی‌شود. برخی تصمیم‌های فراری‌ها، به‌ویژه شلیک در حضور نیروهای پلیس، بیش از آنکه از موقعیت و انگیزه آن‌ها بیاید، برای تولید خطر تازه طراحی شده است. کینه کریستال از میکی نیز تهدید را شخصی می‌کند، اما برای تبدیل شدن به محور عاطفی قدرتمندتر، به پرداخت بیشتری نیاز دارد.

در بخش دوم، واژگونی یک کامیون مسیر ماشین آتش‌نشانی را می‌بندد و فرصتی برای عملیات نجات فراهم می‌کند. بودی و بون رد خودرو را دنبال کرده‌اند، اما یکی از زندانی‌ها ردیاب را پیدا می‌کند و دور می‌اندازد. با شناسایی تک‌تیراندازها و گوشی‌های ارتباطی، نقشه لو می‌رود و تیراندازی آغاز می‌شود. بودی از بون محافظت می‌کند و فراری‌ها با آتش زدن محموله کامیون، آشوب تازه‌ای به راه می‌اندازند.

قرار معامله یک اسلحه به مبلغ یک‌ونیم میلیون دلار با یک دلال آثار عتیقه، سرنخ بعدی را می‌سازد. منی از طریق راننده زخمی کامیون پیامی می‌فرستد که به دستگیری دلال و شناسایی محل ملاقات منجر می‌شود. در رویارویی نهایی، کریستال نیز به تهدیدی مستقیم برای جان میکی تبدیل می‌شود، اما همکاری میکی و منی و رسیدن نیروهای نجات، بحران را پایان می‌دهد. فراری‌ها دوباره بازداشت می‌شوند و ماجرا بدون کشته شدن شخصیت‌ها جمع می‌شود.

این پایان از نظر فراهم کردن حس آسودگی کار می‌کند، ولی نبود پیامد سنگین، بخشی از ادعای خطر بزرگ رویداد را کم‌رنگ می‌سازد. البته تعلیق در چنین سریال‌هایی لزوما به مرگ شخصیت اصلی نیاز ندارد؛ تصمیم دشوار، شکست عملیاتی یا تغییر ماندگار در روابط هم می‌تواند کافی باشد. مشکل آنجاست که تعدد تهدیدها همیشه به تغییری هم‌وزن در شخصیت‌ها منتهی نمی‌شود.

بودی بار دیگر در مرکز این مسئله قرار دارد. توصیه او به بون برای پرهیز از اقدام انفرادی و تمرکز بر فرماندهی، حرف درستی است؛ همان‌طور که تاکیدش بر همکاری پلیس و آتش‌نشان‌ها با منطق بحران سازگار است. اما فاصله میان همکاری یک آتش‌نشان و هدایت تصمیم‌های پلیسی، در روایت به‌سرعت طی می‌شود. وقتی بودی در چند حوزه نقش راه‌حل نهایی را پیدا می‌کند، مهارت نیروهای آموزش‌دیده «Sheriff Country» کمتر دیده می‌شود.

رابطه دوستانه بودی و بون همچنان ظرفیت شوخی و صمیمیت دارد، به‌ویژه در لحظات بیسبال و صحبت درباره مزایده خیریه. بااین‌حال، همراهی بون زمانی ارزشمندتر است که صرفا به تایید بودی محدود نشود. جذابیت یک کراس‌اور باید از برخورد توانایی‌های متفاوت بیاید، نه از تبدیل شخصیت‌های مهمان به تماشاگر قهرمانی شخصیت مرکزی.

در سوی دیگر، اسکای و تکس سهم عاطفی موثرتری دارند. اسکای پس از تعطیلی فریلی هورایزنز احساس سردرگمی می‌کند و نگرانی میکی درباره احتمال بازگشت او به مصرف مواد قابل‌درک است، اما این نگرانی گاهی تلاش‌های دخترش را از نظر پنهان می‌کند. تکس، زندانی آتش‌نشان تری راک، با احساس پشیمانی و خودسرزنشگری او ارتباط می‌گیرد. اسکای پیش از تحویل تلفنش برای مادر پیام می‌فرستد و حتی حاضر می‌شود برای آزادی دیگران تنها گروگان باقی بماند. تکس هم برای محافظت از او و ایو خطر می‌کند. صمیمیت آن‌ها بر پایه دیدن توانایی یکدیگر شکل می‌گیرد، نه فقط لبخندهای معنادار.

همچنین بخوانید...
«Sheriff Country»؛ اسپین‌آف «Fire Country» با تمرکز بر پلیس محلی، این هفته از CBS پخش می‌شود

رابطه میکی و منی پیچیده‌تر است. مشخص می‌شود آن‌ها سال‌ها پیش، با واسطه شارون، قرار ناموفقی داشته‌اند. منی از موفقیت‌های گابریلا گفته بود، درحالی‌که میکی در رابطه با اسکای احساس شکست می‌کرد. توضیحی انسانی برای سوءتفاهم است، اما مطرح شدن ناگهانی این سابقه، کمی رنگ وصله‌ای تازه به گذشته شخصیت‌ها دارد. در پایان، میکی با پیشنهاد ۵۰۰ دلار در مزایده، ناهار با منی را می‌برد و گفت‌وگوی آرام آن‌ها، دلخوری قدیمی را برطرف می‌کند.

شیمی میان مورنا باکارین و کوین آلخاندرو انکارشدنی نیست، اما نشانه‌های عاشقانه پرسش‌هایی ایجاد می‌کنند: منی همچنان با کامیل رابطه دارد و میکی نیز پیش‌تر احساسش نسبت به بون را آشکار کرده است. بنابراین بهتر شدن رابطه این دو، به‌خودی‌خود به معنای آغاز یک رابطه عاشقانه نیست.

توضیحات مت لوپز و اریک گوگنهایم، شورانرهای دو سریال، در گفت‌وگو با ورایتی، زمینه این انتخاب‌ها را روشن‌تر می‌کند.

بزرگ‌ترین دشواری ساخت کراس‌اور، با فیلم‌برداری دو سریال در دو سوی کانادا، چه بود؟

اریک گوگنهایم: «خودتان گفتید؛ سریال‌ها در دو سوی کشور و با اختلاف سه منطقه زمانی فیلم‌برداری می‌شوند. برنامه‌ریزی احتمالا بزرگ‌ترین چالش است، ولی برای ما معمای سرگرم‌کننده‌ای است. بخش بعدی، حفظ پیوستگی بود؛ چون صحنه‌هایی از قسمت دوم را در تورنتو، پیش از شروع فیلم‌برداری فصل پنجم «Fire Country»، گرفتیم. بعدتر هم صحنه‌هایی از قسمت اول را در ونکوور فیلم‌برداری کردیم.»

مت لوپز: «قطعا برنامه‌ریزی است. اگر بازیگری دو روز در شهر دیگر لازم باشد، باید زمان سفر را هم به آن اضافه کنید. بازیگران از دیدن گروه سریال خواهر لذت می‌برند، اما خستگی سفر و اختلاف ساعت آسان نیست. وقتی همه جمع می‌شوند، کمی حس «Avengers» را دارد.»

چرا فرار از زندان را برای این رویداد انتخاب کردید؟

گوگنهایم: ««Con Air» قطعا الهام‌بخش بود. تقریبا یک زیرژانر از فیلم‌های اکشن دهه نود وجود دارد که در جریان پدیده‌های جوی می‌گذرند؛ باران، گردباد یا آتش‌سوزی. «Thelma & Louise» را هم به آن اضافه کنید. یکی از چیزهایی که در این کراس‌اور دوست دارم، این است که خطر از ابتدا وجود دارد، اما هرچه داستان پیش می‌رود، ابعادش بزرگ‌تر می‌شود.»

ایده قرار ناموفق میکی و منی از کجا آمد؟

لوپز: «کوین آلخاندرو دو قسمت فصل اول «Sheriff Country» را کارگردانی کرده بود و بیرون از دوربین می‌دیدم او و مورنا چطور با خوش‌خلقی سربه‌سر هم می‌گذارند. جوآن ریتر هم یک بار گفت در طرح اولیه پایلوت، به رابطه قبلی میکی و منی اشاره شده بود. آن ایده حذف شد، ولی ظاهرا در ناخودآگاهم ماند. ما آن را به یک قرار واقعا افتضاح تبدیل کردیم.»

آیا باید صحنه پایانی آن‌ها را نشانه رابطه‌ای عاشقانه بدانیم؟

گوگنهایم: «ما هم هنگام دیدن نسخه تدوین‌شده همین حس را داشتیم. شیمی آن‌ها فوق‌العاده است، اما منی در یک رابطه متعهدانه قرار دارد.»

لوپز: «روی کاغذ، آن صحنه فقط جمع‌بندی دوستانه بود؛ دو همکار که با هم نوشیدنی می‌خورند. وقتی دیدیمش، گفتیم قطعا میانشان شیمی وجود دارد. فکر کردن به آن جالب است.»

رابطه اسکای و تکس ادامه پیدا می‌کند؟

لوپز: «آن‌ها شیمی خیلی خوبی دارند و استودیو و شبکه هم حضور بیشترشان را می‌خواستند. این دو را دوباره در هر دو سریال خواهیم دید. میکی و وس از دوست‌پسر تازه اسکای باخبر می‌شوند. وس، با اینکه خودش دو دوره در زندان فدرال بوده، فکر نمی‌کند این رابطه ایده خوبی باشد.»

آیا این رویداد به مشکلات منابع ایستگاه ۴۲ هم مرتبط است؟

گوگنهایم: «این کراس‌اور تقریبا داستان مستقلی است. بعضی مسائل شخصیت‌ها را دنبال می‌کنیم، اما وضعیت ایستگاه ۴۲ واقعا در آن بررسی نمی‌شود. می‌توانید بدون اطلاعات قبلی زیاد، وارد داستان شوید.»

همین استقلال، هم مزیت رویداد است و هم محدودیتش. «No Way In» و «No Way Out» برای همراه کردن تماشاگر تازه، بحران روشنی دارند و در روابط انسانی لحظات خوبی می‌سازند؛ اما برای تماشاگر پیگیر، پرسش درباره تداوم روابط و پیامد تصمیم‌ها باقی می‌ماند. این کراس‌اور بیش از آنکه به خطرهای بزرگ‌تر نیاز داشته باشد، به اعتماد بیشتری به گروه شخصیت‌هایش نیاز داشت. بهترین لحظاتش هم دقیقا زمانی شکل می‌گیرند که نجات اج‌واتر، حاصل دیدن و شنیدن یکدیگر است، نه قهرمانی همه‌فن‌حریف یک نفر.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا