دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجیمصاحبه و گفتگو

«Cape Fear» اپل تی‌وی؛ نیک آنتوسکا از بازآفرینی مکس کدی با خاویر باردم و پایان تلخ سریال گفت

هشدار اسپویل: این مطلب تمام جزئیات داستان و پایان سریال «Cape Fear» را فاش می‌کند.

نیک آنتوسکا، خالق و شورانر این مینی‌سریال اپل تی‌وی (Apple TV)، می‌گوید از ابتدا قصد نداشت نسخه‌ای مؤدبانه و وفادار به فیلم‌های قبلی بسازد؛ او می‌خواست کابوسی خشن، پرتنش و روان‌شناختی درباره امتیاز طبقاتی، خشم، ازدواج و جذابیت خطرناک یک هیولا خلق کند.

نسخه تازه «Cape Fear» با بازی خاویر باردم در نقش مکس کدی، داستان مردی محکوم به قتل را دنبال می‌کند که پس از سال‌ها از زندان آزاد می‌شود و به سراغ آنا و تام باودن، زوج وکیل با بازی ایمی آدامز و پاتریک ویلسون، می‌رود. تفاوت اصلی این اقتباس با فیلم سال ۱۹۶۲ و بازسازی مشهور مارتین اسکورسیزی در سال ۱۹۹۱ این است که هر دو عضو خانواده باودن در پرونده اولیه کدی نقش داشته‌اند؛ پرونده‌ای که حالا روشن می‌شود شاید پایه زندگی آرام، مرفه و موفق آن‌ها بوده است.

آنتوسکا که سابقه ساخت آثار جنایی واقعی مانند «Candy»، «The Act» و «A Friend of the Family» و مجموعه‌های وحشت‌محورتری چون «Channel Zero» و «Brand New Cherry Flavor» را دارد، درباره فضای سریال گفت: «این همان کابوس پرزرق‌وبرقی است که برای ساختنش هدف‌گذاری کرده بودیم.»

او تأکید کرد انتخاب پروژه‌هایش حاصل یک نقشه حرفه‌ای حساب‌شده نیست: «واقعاً در کاری که انجام می‌دهم این‌قدر استراتژیک نیستم. فقط سراغ چیزهایی می‌روم که برایم هیجان‌انگیز و جذاب‌اند. احساس می‌کنم گرمای خلاقیت آن‌جاست، پس به سمتش حرکت می‌کنم.»

ایده ساخت اقتباس تلویزیونی از «Cape Fear» سال‌ها پیش و در دوران فعالیت آنتوسکا در «Channel Zero» و «The Act» شکل گرفته بود. او فیلم‌های پیشین را از سنین پایین دیده بود و آن‌ها برایش جایگاه ویژه‌ای داشتند: «این فیلم‌ها برای من سابقه طولانی دارند. وقتی جوان بودم آن‌ها را دیدم و جای ویژه‌ای در ذهنِ عاشق کابوس من دارند.»

با این حال، هدف او کش دادن داستان یک فیلم به ۱۰ قسمت یا بازسازی ساده شخصیت مکس کدی نبود. آنتوسکا توضیح داد: «برای من، اقتباس یعنی قرار نیست دقیقاً همان کاری را انجام بدهم که نسخه قبلی انجام داده است. می‌خواهم بعضی چیزهایی را که دوست داشتم و حس‌هایی را که آن اثر به من داد، بردارم و بعد آن‌ها را بررسی و با آن‌ها بازی کنم.»

تنها عنصری که باید در سریال باقی می‌ماند، خود مکس کدی بود؛ هیولایی که متناسب با اضطراب‌های زمانه تازه شکل گرفته است. آنتوسکا گفت: «او باید لولوخورخوره زمان خودش باشد. در عین حال، نمی‌شود همان کار قبلی را تکرار کرد. کاری که رابرت دنیرو انجام داد، کاملاً با رابرت میچم فرق داشت و کاری که ما می‌کردیم هم باید با هر دوی آن‌ها متفاوت، اما در عین حال وارث آن میراث می‌بود.»

خاویر باردم حتی پیش از کامل شدن فیلمنامه نخست، به مرکز این بازآفرینی تبدیل شد. آنتوسکا و باردم درباره حفظ تهدیدآمیز بودن کدی و در عین حال ایجاد ابهام درباره گناه، انگیزه‌ها و سرنوشت احتمالی او در شرایطی دیگر گفت‌وگو کرده بودند. شورانر سریال گفت: «برای هر دوی ما خیلی مهم بود که این مکس کدی، از نظر این‌که آیا کاملاً شرور است و تا پایان هم شرور باقی می‌ماند یا نه، رازآلودتر و پیچیده‌تر باشد.»

بخشی از پیشینه خود باردم نیز وارد شخصیت شد؛ از جمله ریشه اسپانیایی و باسکی کدی. بازیگر همچنین پیشنهاد داد وسواس مذهبی نسخه رابرت دنیرو با برداشت تحریف‌شده کدی از سانتریا جایگزین شود؛ مذهبی آفریقایی-کارائیبی که در این روایت، کدی عناصر آن را متناسب با میل شخصی‌اش برای انتقام دگرگون می‌کند.

آنتوسکا گفت: «ایده این‌که مکس کدی چیزهایی را از این مذهب بردارد و نسخه خودش را بسازد؛ نسخه‌ای که به میل خاص او برای انتقام گره خورده، برایمان واقعاً جذاب بود.» او همچنین از تحقیقات مربوط به تغییر شکل یافتن آیین‌های مذهبی در محیط زندان الهام گرفته بود.

جذابیت ذاتی باردم نیز باعث شده سریال بازی پیچیده‌ای با مخاطب داشته باشد. در این نسخه، مکس کدی شاید واقعاً مورد ظلم قرار گرفته باشد و آنا و تام نیز رازهایی دارند که پنهان کرده‌اند. برای مدتی، این تردید وجود دارد که آیا مکس هیولای اصلی داستان است یا صرفاً کسی است که پرده را از روی رفتارهای دیگران کنار می‌زند.

آنتوسکا گفت: «کنجکاو بودیم با همدلی مخاطب نسبت به آدم‌های بد، شیفتگی‌اش به شرورها و کاریزمای هیولا بازی کنیم. اگر شکایت و رنجش موجهی داشته باشید، باز هم هیولا هستید؟ فکر می‌کنم این نگاه مدرن ما به داستان است.»

سریال همچنین موسیقی کوبنده برنارد هرمن از فیلم سال ۱۹۶۲ را حفظ کرده است؛ قطعه‌ای که المر برنستاین پیش‌تر برای بازسازی اسکورسیزی تنظیم کرده بود. جف روسو در نسخه جدید، موسیقی هرمن را بازتنظیم کرده و موسیقی اورجینال خود را نیز پیرامون آن ساخته است.

به گفته آنتوسکا، استفاده از این تم موسیقایی هیچ‌وقت محل تردید نبوده است: «اسکورسیزی و اسپیلبرگ هر دو می‌گفتند این بخشی از دی‌ان‌ای «Cape Fear» است و باید از آن استفاده کنیم. در نهایت تصمیم گرفتیم تمام‌قد به سراغش برویم، چون واقعاً حس‌وحال «Cape Fear» را دارد.»

مارتین اسکورسیزی و استیون اسپیلبرگ فقط نام‌های بزرگی در تیتراژ تهیه‌کنندگان اجرایی سریال نبودند. هر دو در روند کار مشارکت داشتند و اسکورسیزی به‌ویژه هنگام تدوین صحنه درگیری زندان در ابتدای قسمت دوم، نقش فعالی ایفا کرد. این صحنه باید توانایی کدی برای خشونتی هولناک را نشان می‌داد، بی‌آن‌که مخاطب را کاملاً از او و داستان دور کند.

آنتوسکا گفت: «مارتی با من فیس‌تایم گرفت و صحنه را مرور کرد. درباره این حرف می‌زد که در «Casino»، وقتی سرِ یک نفر را خرد می‌کنند، چطور صحنه را تنظیم کرده بودند تا ضربه را حس کنید و آنچه را باید روی پرده ببینید، ببینید، اما در عین حال بتوانند آن را برای مخاطب قابل‌تماشا نگه دارند.»

او افزود اسکورسیزی صرفاً درباره فضا یا شدت خشونت حرف نمی‌زد: «درباره فریم‌های کاملاً مشخص صحبت می‌کرد. واقعاً فوق‌العاده بود.»

بزرگ‌ترین تغییر ساختاری «Cape Fear» این است که آنا و تام هر دو در محکومیت مکس کدی مسئول‌اند. زندانی شدن کدی، به‌جای این‌که پرونده‌ای فراموش‌شده از گذشته تام باشد، به اتفاقی تبدیل می‌شود که آنا و تام را به هم نزدیک کرده و زندگی امن آن‌ها را ساخته است.

آنتوسکا درباره این تصمیم گفت: «می‌خواستم رنج او، بنیان زندگی آن‌ها باشد. تمام نشانه‌های امتیاز، موفقیت و آسایش آن‌ها، اگر او به زندان نمی‌رفت، کنار هم شکل نمی‌گرفت.»

این تغییر به سریال اجازه می‌دهد در کنار یک تریلر نفس‌گیر، به درامی درباره ازدواج نیز تبدیل شود. آنا و تام یکدیگر را دوست دارند، اما در عین حال رقابت‌جو، پنهان‌کار و مملو از دلخوری‌های سرکوب‌شده‌اند. مکس این شکاف‌ها را ایجاد نکرده، اما با ورودش آن‌ها را عمیق‌تر می‌کند.

خالق سریال گفت: «مخاطب به‌طور غریزی دوست دارد ببیند آدم‌های مرفه رنج می‌کشند، مجازات می‌شوند یا سقوط می‌کنند. می‌خواستم در بخش‌هایی از سریال از خودتان بپرسید: «آیا آن‌ها سزاوار اتفاقی هستند که برایشان می‌افتد؟ چقدر سزاوارش هستند؟»»

یکی از غافلگیری‌های بزرگ قسمت‌های پایانی، حضور جولیت لوئیس است؛ بازیگری که در فیلم اسکورسیزی نقش دنیل باودن را ایفا کرده بود. آنتوسکا به‌جای یک حضور کوتاه و نوستالژیک، او را در نقش خواهر مکس کدی انتخاب کرده است؛ زنی آشفته که رابطه وسواس‌گونه و پیچیده خودش را با برادرش دارد.

او گفت از ابتدا می‌خواست لوئیس بخشی از پروژه باشد: «سال ۲۰۱۹ در صحنه «The Act» با جولیت بودم؛ او در یک قسمت بازی مهمان داشت و همان‌جا شروع به حرف زدن درباره «Cape Fear» کردیم. می‌دانستم حضور او خیلی ویژه خواهد بود.»

پس از سال‌ها درگیری با مسائل حقوقی پروژه و ساخت چند سریال دیگر، پرسشی مسیر شخصیت لوئیس را مشخص کرد: «اگر مکس کدی خودش یک تعقیب‌کننده داشت، چه می‌شد؟» آنتوسکا گفت: «ایده درست این بود که آن شخصیت را جولیت بازی کند.»

پایان سریال نیز گذشته خانوادگی پنهان مکس را آشکار می‌کند و ضربه‌ای بی‌رحمانه به او می‌زند: مکس ناآگاهانه پسر خودش را می‌کشد؛ کسی که شاید تنها پیوند بی‌آلایش و نجات‌بخش باقی‌مانده در زندگی او بود.

آنتوسکا این لحظه را نقطه اوج پرسش محوری سریال می‌داند؛ این‌که آیا مکس محصول ظلمی است که در حقش شده یا تاریکی همیشه در وجود او بوده است. او گفت: «مکس مورد ظلم قرار گرفته بود، اما آیا آن‌طور که خودش می‌گوید، «هرچه هستم، شما از من ساختید» واقعاً حقیقت دارد؟ یا همیشه تاریکی‌ای در وجودش بوده است؟ آیا این به کودکی او برمی‌گردد یا در وجودش خودشیفتگی و بدخواهی‌ای هست؟ رساندن او به این نقطه، پایان طبیعی داستانش به نظر می‌رسید.»

خانواده باودن زنده می‌مانند، اما زنده ماندن آسودگی چندانی برایشان به همراه ندارد. آن‌ها تلاش می‌کنند به زندگی عادی بازگردند، در حالی که می‌دانند آن زندگی عادی دیگر وجود ندارد. آنتوسکا این پایان را واکنشی به پایان عجیب و به‌یادماندنی نسخه اسکورسیزی می‌داند؛ جایی که دنیل باودن می‌گوید اعضای خانواده دیگر هرگز درباره اتفاق‌ها حرف نزدند.

او با خنده گفت: «مخاطب می‌گوید: «صبر کن، چی؟» من همیشه به‌عنوان بیننده فکر می‌کنم: «اما حتماً به آن فکر کرده‌اید؛ حتماً تسخیرش شده‌اید.»»

در سریال اپل تی‌وی، این تسخیرشدگی کاملاً آشکار است. مکس هنوز زنده است، رازهای خانواده میان اعضای آن باقی مانده و ناتالی فصل را در حالی به پایان می‌رساند که پاکتی مرموز و بازنشده، حاوی اطلاعاتی درباره تبار واقعی‌اش، در دست دارد. آنتوسکا می‌داند داخل پاکت چیست و ظاهراً برخی بازیگران نیز می‌دانند، اما حاضر نشد این راز را فاش کند.

او با وجود زنده ماندن مکس، همچنان «Cape Fear» را یک مینی‌سریال می‌نامد و در برابر پرسش درباره ادامه احتمالی داستان، فقط گفت: «بدون نظر.» با این حال، تأکید کرد تصمیم نهایی خانواده باودن بیشتر از آن‌که زمینه‌سازی برای فصل بعد باشد، از انتخاب اخلاقی آن‌ها ناشی می‌شود.

آنتوسکا حتی معتقد است آن‌ها در استخر باید مکس را می‌کشتند: «به نظر من باید او را می‌کشتند، اما نمی‌خواهند جلوی بچه‌هایشان کسی را بکشند.»

او در بخش دیگری از گفت‌وگو درباره احتمال بازگشت به مجموعه «Chucky» پس از لغو سریال تلویزیونی آن نیز صحبت کرد. آنتوسکا گفت در حال حاضر در پروژه تازه‌ای از این مجموعه حضور ندارد، اما همچنان با دان مانچینی، خالق «Chucky»، ارتباط نزدیکی دارد و در صورت فراهم شدن فرصت، با علاقه بازمی‌گردد: «می‌دانم که در دنیا برای «Chucky» اشتیاق وجود دارد و می‌دانم دان برای چند ایده متفاوت، ایده‌های فوق‌العاده‌ای دارد. الآن روی آن کار نمی‌کنم، اما خیلی دوست دارم دوباره بخشی از آن باشم.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا