«Cocaine Bear» در جمع محبوبهای نتفلیکس؛ کمدی ترسناکی که به اندازه نامش دیوانهوار است

گاهی نام یک فیلم بهتنهایی بهترین تبلیغ برای آن است. سال ۲۰۰۵، در نشست مطبوعاتی «The Man» در لسآنجلس، نزدیک پایان گفتوگو با ساموئل ال. جکسون، از او درباره فیلم بعدیاش، «Pacific Air 121»، سئوال شد. هنوز عنوان را کامل مطرح نشده بود که حرف خبرنگار را قطع کرد: «داداش، اسمش «Snakes on a Plane» است!» بعد توضیح داد که قرار است نام قبلی را برگردانند، چون اساساً بهخاطر همان عنوان بازی در فیلم را پذیرفته بود. حرفش هم روشن بود: «یا دلت میخواهد چنین فیلمی را ببینی، یا نمیخواهد.»
همین منطق درباره کمدی ترسناک «Cocaine Bear» به کارگردانی الیزابت بنکس هم صدق میکند. فیلم از ماجرایی واقعی الهام گرفته است: خرسی سیاه مقدار زیادی کوکائین را میخورد که یک قاچاقچی از هواپیما بیرون انداخته بود و بر اثر مصرف آن میمیرد. خود قاچاقچی هم پس از باز نشدن چتر نجاتش، جانش را از دست میدهد. اما فیلم بنکس مسیر دیگری میرود و تصور میکند این خرس، بهجای مرگ، تحت تاثیر مواد به جان آدمها افتاده و حمامی از خون به راه انداخته است.
بنکس و همکارانش بهجای انتخاب عنوانی بیخاصیت و مورد پسند استودیو، سراغ نامی رفتند که خودش تبلیغی رایگان بود؛ بهویژه در فضایی که کوکائین دوباره به موضوعی پرسروصدا تبدیل شده است. ترکیب نامتعارف بازیگران هم به جذابیت پروژه اضافه میکند: کری راسل، ری لیوتا در یکی از آخرین نقشهایش، مارگو مارتیندیل، آلدن ارنرایک، اوشی جکسون جونیور و متیو ریس. با چنین گروهی و اشتیاقی بیپروا برای نمایش خونریزی افراطی، «Cocaine Bear» واقعاً به نام و ایده دیوانهوارش وفادار میماند. بنابراین عجیب نیست که هنگام انتشار این گزارش، سومین فیلم محبوب نتفلیکس (Netflix) بوده است.

البته «Cocaine Bear» برای هر سلیقهای ساخته نشده است. فیلم انرژی تبآلود و مهارنشدنی دارد، اما همین شتاب بعد از مدتی خستهکننده میشود. داستان هم بیدلیل شلوغ است؛ مدام شخصیتهای تازهای وارد میشوند که اغلب چیز چندانی به ماجرا اضافه نمیکنند. تماشای این بازیگران توانمند که بیمحابا به دل موقعیتهای عجیب میزنند، سرگرمکننده است، اما وقتی همهچیز تا این اندازه بر حماقت و اغراق بنا شده، بازیها به شکلی نهچندان دلپذیر کارتونی میشوند. شوخیها کمکم بهجای خنداندن، روی اعصاب میروند.
راسل در نقش شخصیت اصلی، نزدیکترین چیزی است که فیلم به یک نقطه اتکای روایی دارد. بااینحال، شاید شخصیتی با حالوهوای قهرمانهای نامتعارف برادران کوئن بهتر به این آشوب میآمد. فیلمنامه هم میتوانست از یکی دو دور بازنویسی سود ببرد؛ چون روایت بیشتر با سرعت جلو میرود تا خلاقیت. اتفاقها پشت سر هم رخ میدهند، اما شتاب جای ایدهپردازی را گرفته است.
خوشبختانه فیلم فقط ۹۵ دقیقه طول میکشد. اگر هوس کمدی ترسناکی پر از خشونت افراطی کردهاید که از ابتدا تا انتها فقط با دنده پنج حرکت کند، شاید «Cocaine Bear» همان چیزی باشد که میخواهید؛ فیلمی که حتی شوخی با قلقلک دادن بینی هم به حالوهوایش میآید.





