«Gavagai» اثر جدید اولریش کولر در جشنواره فیلم نیویورک؛ نقدی تیز بر امتیازات، نگاه استعماری و سیاستهای تولید فیلم

فیلمساز آلمانی اولریش کولر با تازهترین اثرش «Gavagai» در جشنواره فیلم نیویورک (NYFF) حاضر شد؛ فیلمی که در مرز میان کمدی، درام و هجو نقشآفرینیهای صنعت سینما حرکت میکند و به پرسشهای حساسِ «چه کسی حق دارد چه داستانی را روایت کند» در سال ۲۰۲۵ میپردازد.
«Gavagai» داستان گروهی فیلمساز را نقل میکند که در سنگال مشغول ساخت نسخهای معکوس از تراژدی «مدئا» اثر اوریپید هستند؛ اثری که در نمونه کلاسیکش، زنی برای مردی که دوست دارد و شیفته اوست، فرزندان خود را میکشد. در روایت جدید، قهرمان فیلم – که نقش او را مارن اِگرت بازی میکند – زن سفیدپوستی است که از سوی یک جامعه آفریقایی طرد میشود.
کارگردان این فیلمدر-فیلم، شخصیتی به نام کارولین لسکو (با بازی ناتالی ریچارد) است که بهطور تصادفی شباهت زیادی به کلر دنیس دارد؛ فیلمسازی که در آثار خود، از «White Material» تا «۳۵ Shots of Rum»، بارها به موضوعات پسااستعماری پرداخته است. کولر اما تأکید میکند این شباهت عمدی نبوده و هدفش خلق کارگردانی زن بهعنوان آلتِر-اِگو بوده است، تا پیچیدگی بیشتری به داستان بدهد و از کلیشه «مرد سفید بدرفتار» فاصله بگیرد.
بخش مهمی از فیلم، در جشنواره برلین فیلمبرداری شده و ماجرای یک رویارویی نژادپرستانه با بازیگر سیاهپوست ژان-کریستوف فولی (نقش نورُو) را بازسازی میکند. کولر این صحنه را بر اساس خاطرهای واقعی از دوران اکران فیلم قبلیاش «Sleeping Sickness» در کامرون و برلین نوشته است؛ جایی که فولی در افتتاحیه فیلم به دلیل درخواست بیدلیل کارت شناسایی از سوی یک مأمور امنیتی لهستانی (که هیچکس دیگر را متوقف نکرده بود)، با رفتار نژادپرستانه مواجه شد و در نتیجه تجربه حضورش در جشنواره عملاً از بین رفت.
کولر میگوید:
«در زندگی واقعی، نجاتدهنده سفیدپوستی که از سر عِذاب وجدان بیش از حد پیش رفت، خودِ من بود.»
در «Gavagai»، این نقش را مارن اِگرت ایفا میکند و نشان داده میشود چگونه حتی مداخله خیرخواهانه از موضع قدرت میتواند موقعیت را پیچیدهتر کند.
در یکی از صحنههای کلیدی، کارولین (کارگردان فیلمدر-فیلم) در یک نشست خبری درباره بازنویسی متن اوریپید به چالش کشیده میشود و برای دفاع از خود، به متنی از جیمز بالدوین اشاره میکند. کولر توضیح میدهد که این ارجاع کمکی نمیکند، چون تجربه بالدوین – بهعنوان اولین فرد سیاه در یک روستای سوئیسی – اساساً متفاوت است از حضور یک زن سفید از موضع قدرت در دهکدهای آفریقایی که هرگز سفیدپوستی ندیده است. این مقایسه نادرست بخش دیگری از نقد فیلم را رقم میزند: نگاه سطحی به تنیدگی نژاد، جنسیت و قدرت.
«Gavagai» در لحنی متغیر میان طنز و جدیت حرکت میکند؛ شخصیتها همه از طبقات ممتاز هستند، بنابراین هرچند پیامدهای روانی ماجرا سنگین است، خطر بیخانمانی یا فقر واقعی برایشان وجود ندارد. کولر میگوید این موضوع به او آزادی عمل داده تا با دایره بازیگران و فیلمسازان به مثابه نمونههای صنعت سینما، چرایی و چگونگی مسؤولیت در روایت را بررسی کند.
او با تأکید بر فشارهای اقتصادی و ضرورت مداوم توجیه کار خود، اشاره میکند که کمتر کارگردانی حاضر است بگوید که ممکن نیست در چنین شرایطی رفتاری نادرست داشته باشد.
کولر شریکی هنری و شخصی دارد: مارن آده، کارگردان فیلمهای تحسینشدهای چون «Toni Erdmann» و «Everyone Else». این دو در روند ساخت فیلمهای یکدیگر بازخورد میدهند. کولر اذعان دارد که این همکاری زمانی عمیقتر بود که هنوز فرزند نداشتند و حالا یافتن زمان برای این تعامل دشوارتر شده است.
«Gavagai» در NYFF یکی از خاصترین تجربهها برای مخاطبان حرفهای است؛ فیلمی که با استفاده از قالب فیلمدر-فیلم، بازسازی موقعیتهای واقعهمحور در جشنواره برلین و رجوع به متون کلاسیک، از زاویهای انتقادی به پرسشهای روز سینما درباره حق روایت، امتیاز، نگاه استعماری و فشارهای صنعت فیلمسازی مدرن میپردازد.





