«Woman Unknown» در ونیز؛ تریلری روانشناختی از شرم، جنگ و بدن زن
می التوخی، تنها کارگردان زن حاضر در رقابت اصلی ونیز در زمان اعلام اولیه آثار، با فیلم تازهاش به سراغ دانمارک پس از جنگ جهانی دوم رفته؛ روایتی از زنی که برای حفظ جایگاه تازهاش، حاضر است هر کاری بکند.

می التوخی با «Woman Unknown» به بخش رقابتی جشنواره فیلم ونیز بازگشته است؛ فیلمی که در تابستان ۱۹۴۵ و روزهای پرآشوب آزادی دانمارک از اشغال آلمان میگذرد، اما بهجای بازگویی قهرمانانه و آشنای جنگ، روی یک زن، راز او و خشونتی که جامعه علیه بدن و انتخابهای زنان اعمال میکند تمرکز دارد.
در این فیلم، ماتیلده آرسل نقش ماری را بازی میکند؛ پرستار بچه و خدمتکاری که در آستانه ازدواج با کارفرمای ثروتمند، مسنتر و بیوهاش با بازی کارستن بیورنلوند قرار دارد. ماری در آستانه ورود به طبقهای اجتماعی است که تا پیش از این به آن تعلق نداشته، اما گذشتهاش میتواند این صعود شکننده را نابود کند. در حالی که خیابانها از پایان جنگ سرمستاند، زنانی که در دوران اشغال با سربازان آلمانی رابطه داشتهاند، تعقیب، تحقیر و مجازات میشوند. ماری برای پنهان نگهداشتن راز خود، وارد مسیری میشود که هر انتخاب در آن بهایی سنگین دارد.
التوخی که فیلمنامه را همراه همکار قدیمیاش مارن لوئیزه کینه نوشته، میگوید ایده اولیه پروژه از پژوهش درباره شکار جادوگران در دانمارک پس از اصلاحات پروتستانی سال ۱۵۳۶ شکل گرفت؛ دورهای که به اعدام بیش از هزار نفر انجامید. با این حال، او در ادامه تحقیقاتش دریافت که نمیتواند با نگاه شکارچیان جادوگر ارتباط برقرار کند و ترجیح میدهد سراغ موقعیتهایی برود که مرزهای اخلاقی در آنها روشن و بیدردسر نیستند.
مسیر تحقیق او و کینه سرانجام به تصاویر و روایتهای زنانی رسید که پس از پایان جنگ جهانی دوم، به دلیل رابطه با سربازان آلمانی در ملأعام تحقیر میشدند؛ زنانی که موهایشان تراشیده میشد، در خیابان کتک میخوردند یا برهنه میشدند. رخدادی که تنها به دانمارک محدود نبود و در نقاط مختلف اروپا تکرار شد.
التوخی توضیح میدهد که همین تصویرها، پرسش مرکزی فیلم را شکل داد: پس از جنگ، جامعه چه کسانی را مجازات میکند و چه کسانی از مجازات میگریزند؟ از نگاه او، در دورههای پاکسازی پس از جنگ، اغلب افرادی هدف قرار میگیرند که مجازاتکردنشان کمهزینهتر است؛ و زنان، بهویژه زنانی که از الگوهای مورد تأیید اخلاقی و ملی فاصله گرفتهاند، به هدفی ساده بدل میشوند.
پژوهشهای آنت وارنیک، تاریخپژوه دانمارکی، یکی از منابع مهم سازندگان فیلم بوده است. وارنیک در تحقیقی در سال ۱۹۹۴ برآورد کرده بود که دستکم ۵۰ هزار زن دانمارکی طی پنج سال اشغال با سربازان آلمانی رابطه داشتهاند، اما تنها شمار محدودی از آنها خبرچین یا حامی رژیم نازی بودهاند. او همچنین یادآور شده بود که این روابط، نه در دوران اشغال و نه در قوانین پس از جنگ، جرم تلقی نمیشدند. با این همه، بسیاری از زنان با مجازاتهای اجتماعی روبهرو شدند؛ مجازاتهایی که ریشهشان بیش از آنکه حقوقی باشد، در نگاه جنسیتزده به اخلاق و این باور قرار داشت که بدن و میل زنانه، ملک ملت است.

کارگردان «Woman Unknown» معتقد است سایه این تحقیر عمومی تا نسلها باقی مانده است. به گفته او، فرزندان آن زنان امروز در دهههای هفتم و هشتم زندگیاند و حتی نسلهای بعدی نیز هنوز با بار این گذشته خانوادگی و اجتماعی زندگی میکنند.
ماری در فیلم بر اساس یک شخصیت واقعی مشخص ساخته نشده، اما آمیزهای از تجربهها، روایتها و جزئیات تاریخی پژوهششده است. التوخی میگوید برایش مهم بوده بررسی کند چه ساختارهایی در یک جامعه اجازه میدهند شهروندان عادی، زنی را در خیابان تحقیر یا کتک بزنند و حتی این خشونت را موجه بدانند. به همین دلیل، بدن زن در «Woman Unknown» فقط بخشی از روایت نیست؛ میدان اصلی قدرت، ترس، قضاوت و کنترل است.
او برای فاصلهگرفتن از کلیشههای رایج فیلمهای جنگ جهانی دوم، قالب تریلر روانشناختی را انتخاب کرده است. داستان در پنج روز دنبال میشود و دوربین تقریباً همواره نزدیک ماری میماند؛ گویی تماشاگر نیز مانند او در فضایی گرفتار شده که هر نگاه، هر پنجره و هر سکوت میتواند تهدیدی پنهان باشد.
حضور پنجرهها و نگاههای پنهانی در فضای عمارت مجلل محل وقوع داستان، حالوهوایی هیچکاکی به فیلم میدهد. التوخی از «A Special Day» ساخته اتوره اسکولا نیز بهعنوان یکی از الهامهایش نام برده است؛ فیلمی که در آن نیز پنجرهها، دیدهشدن و اضطرابِ زیر نظر بودن، نقش مهمی در روایت دارند. ماری ظاهراً به دنیای اشرافی و امن خانه نزدیک شده، اما در واقع همچنان بیرون از آن ایستاده است؛ عضوی موقت که هر لحظه ممکن است طرد شود.
طراحی بصری فیلم نیز بر این حس ناامنی و هویتخواهی ملی تکیه دارد. التوخی از ابتدا میخواسته تصویری نزدیک به فیلم سیاهوسفید بسازد، اما با لکههایی برجسته از رنگ قرمز. سیاه، سفید، خاکستری، قهوهای و قرمز، رنگهای مسلط فیلماند؛ قرمزی لباس ماری، پرچم دانمارک و نشانههای نازی که بر خانه افراد مظنون به همکاری با آلمان نقش میبندند. این ترکیب، هم به فضای تاریخی اثر شکل میدهد و هم از بازسازی شتابزده ملیگرایی پس از جنگ سخن میگوید.
حضور «Woman Unknown» در رقابت شیر طلایی، همزمان بحث کمرنگبودن زنان فیلمساز در بخش اصلی ونیز را نیز داغ کرده است. هنگام اعلام اولیه فهرست جشنواره، التوخی تنها زن در میان ۲۰ فیلمساز رقابتی بود؛ بعدها ریچل زور، همکارگردان فیلم «Neza» در کنار یووال آبراهام، به این فهرست اضافه شد. التوخی با وجود خوشحالی از حضور در ونیز، این وضعیت را نشانه مسئلهای ساختاری میداند؛ از دشواری دسترسی زنان به بودجه و ساخت فیلمهای اول و دوم گرفته تا نوع روایت رسانهها از کارگردانان مرد بهعنوان «نابغه».
«Woman Unknown» درست در همین نقطه، از یک درام تاریخی فراتر میرود. فیلم یادآوری میکند که جنگها شاید در تقویمها پایان بگیرند، اما سازوکارهای شرم، حذف و قربانیکردن زنان میتوانند مدتها پس از خاموششدن اسلحهها، در خیابان، خانه و حافظه جمعی ادامه پیدا کنند.





