دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجی

آغاز فصل دوم «Outlander: Blood of My Blood»؛ هنری در کابوس ۱۹۲۴، جولیا گرفتار در گذشته

بازیگران و سازندگان از سرنوشت هنری، بازگشت دو چهره آشنای «Outlander» و جدایی الن و برایان در آستانه شورش جاکوبایت‌ها می‌گویند.

سفر در زمان قرار بود راهی برای رسیدن به عزیزان باشد، اما برای هنری به کابوسی تازه تبدیل شده است. قسمت نخست فصل دوم «Outlander: Blood of My Blood» داستان والدین کلر و جیمی فریزر را با فاصله‌ای دردناک میان دو قرن، تهدید جنگ و امیدی شکننده ادامه می‌دهد؛ شروعی که شور عاشقانه را کنار هزینه سنگین جدایی می‌گذارد.

هشدار: ادامه مطلب داستان قسمت نخست فصل دوم را فاش می‌کند.

بزرگ‌ترین پرسش پس از پایان فصل اول، مقصد هنری با بازی جرمی اروین بود. او با عبور از سنگ‌های ایستاده بار دیگر از همسرش جولیا، با بازی هرماینی کورفیلد، جدا شد؛ زنی که در سال ۱۷۱۵ باقی ماند. آغاز فصل تازه نشان می‌دهد هنری به سال ۱۹۲۴ رسیده است؛ از نظر زمانی به دختر خردسالش کلر نزدیک‌تر، اما در شرایطی که امکان یافتن خانواده تقریباً از دسترسش خارج شده است.

این کهنه‌سرباز جنگ جهانی اول در یک بیمارستان روان‌پزشکی، با لباس مهار، به هوش می‌آید. او را سرگردان پیدا کرده‌اند و روایت‌هایش از سفر در زمان را باور نکرده‌اند. در روایت سریال، هنری تحت نوعی ابتدایی و خشن از شوک الکتریکی قرار می‌گیرد؛ تجربه‌ای که با توهم‌های کابوس‌وار همراه می‌شود.

اروین برای آماده‌شدن جهت اجرای این صحنه‌ها سراغ تصاویر آرشیوی رفته است. او می‌گوید: «چند تکه فیلم قدیمی از انجام این کار پیدا کردم. به‌خصوص دو موردشان برایم خیلی مفید بود. آن‌ها را برای کارگردان، اژور سلیم، فرستادم و گفتم می‌خواهم صحنه را این‌طور اجرا کنم. او هم موافقت کرد.»

در دل این وضعیت، حضور دو شخصیت آشنا از جهان «Outlander» روزنه امیدی باز می‌کند: کشیش ویکفیلد با بازی تام اشلی و خانم گراهام، خدمتکار خانه او، با بازی اما هارتلی میلر. این نخستین حضور آن‌ها در «Outlander: Blood of My Blood» است، اما مخاطبان سریال اصلی ویکفیلد را به‌عنوان دوست نزدیک فرانک رندال، همسر کلر، می‌شناسند.

ویکفیلد و خانم گراهام همچنین پس از مرگ ظاهری پدر راجر در جنگ جهانی دوم، برای او نقش خانواده را داشتند؛ راجری که بعدها داماد کلر شد. البته طرفداران می‌دانند آن «مرگ» هم با سفر در زمان ارتباط داشت.

ویکفیلد برای گفت‌وگو و دل‌داری به دیدن هنری می‌رود، بی‌آنکه او را بشناسد. کشیش از وضعیت این بیمار متأثر می‌شود، اما واکنش تعیین‌کننده متعلق به خانم گراهام است. وقتی ویکفیلد ماجرا را برای او تعریف می‌کند، روشن می‌شود که این زن حرف‌های هنری را باور دارد و برای کمک به او دست‌به‌کار می‌شود.

متیو بی. رابرتس، خالق و تهیه‌کننده اجرایی سریال، بازگشت این دو شخصیت را نتیجه طبیعی موقعیت داستان می‌داند: «آن‌ها در این دوره زنده‌اند و در اینورنس زندگی می‌کنند، پس حضورشان کاملاً طبیعی بود. وقتی شخصیتی را وارد داستان می‌کنیم، می‌خواهیم بتواند روی شخصیت‌های اصلی تأثیر بگذارد. اینجا همه‌چیز خیلی خوب و طبیعی جور شد.»

مریل دیویس، دیگر تهیه‌کننده اجرایی، یادآوری می‌کند که خانم گراهام در سریال اصلی نیز همراه کلر بود و کف دست او را خواند. بازگشت این دو، علاوه بر اهمیت داستانی، فرصتی برای شوخی‌های کوچک هم فراهم کرده است؛ از جمله بحث بر سر اینکه خامه و مربا را با چه ترتیبی باید روی نان اسکون گذاشت. حتی میان بحران‌های سفر در زمان، ظاهراً بعضی اختلاف‌ها همچنان پابرجا می‌مانند.

در سوی دیگر داستان، جولیا همراه ویلیام نوزاد به قلعه لیوخ بازمی‌گردد. او هم باید با این احتمال هولناک کنار بیاید که دیگر هرگز هنری و کلر را نبیند و هم راهی پیدا کند تا از هم‌بسترشدن با لرد لووات، با بازی تونی کوران، دور بماند.

جولیا نیز مانند هنری به کسی نیاز دارد که حقیقت ناممکن زندگی‌اش را باور کند. این همراه، داوینا پورتر، خدمتکار خانه با بازی سارا ویکرز، است. دیویس توضیح می‌دهد که داوینا، خانم گراهام و موردینا ــ همان خانم باگ ــ به موجودات افسانه‌ای و گذرگاه‌هایی باور دارند که از گذشته‌های دور امکان عبور را فراهم کرده‌اند.

به گفته دیویس، حرف‌های داوینا در فصل اول به جولیا نشان داده بود که می‌تواند به او اعتماد کند: «اگر این ماجرا را برای کس دیگری تعریف می‌کرد، شاید فکر می‌کردند عقلش را از دست داده؛ اما گفتنش به داوینا کاملاً طبیعی بود.»

هم‌زمان، الن و برایان، والدین جیمی فریزر با بازی هریت اسلیتر و جیمی روی، پس از لحظاتی عاشقانه و لطیف ناچار به جدایی می‌شوند. این بار شورش جاکوبایت‌هاست که آینده آن‌ها را تهدید می‌کند؛ جنگی که عشق به‌تنهایی نمی‌تواند مانعش شود.

روی درباره آمادگی این زوج می‌گوید: «آماده‌اند؟ نه. اما جنگ در راه است و نمی‌شود جلویش را گرفت. برایان واقعاً حاضر است فرار کنند، ولی این بار الن منطقی‌تر فکر می‌کند. چیزی که در صحنه خداحافظی دوست دارم، اعتماد کامل برایان به الن است. می‌داند او قوی، مستقل و کاملاً توانمند است.»

اسلیتر نیز توضیح می‌دهد که نپذیرفتن فراخوان جنگ برای برایان مجازات مرگ دارد: «در آن صورت باید باقی عمرشان را پنهان زندگی کنند و هیچ‌کدام چنین چیزی نمی‌خواهند.»

قسمت نخست فصل دوم، دو شکل متفاوت از جدایی را روبه‌روی هم می‌گذارد: هنری و جولیا را زمان از یکدیگر دور کرده و الن و برایان را جنگ. در هر دو خط داستانی، آنچه امید را زنده نگه می‌دارد فقط عشق نیست؛ اعتماد به توانایی دیگری و پیدا‌شدن کسی است که حرف ناممکنشان را باور کند. فصل دوم «Outlander: Blood of My Blood» جمعه‌ها از استارز پخش می‌شود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا