استیو کارل درباره راز ازدواج موفق: «رازی در کار نیست؛ فکر میکنم خوششانس میشوی»
ستاره «The Office» در توصیف زندگی مشترکش با نانسی کارل، از شوخطبعی مشترک و اطمینان به همراهی همسرش میگوید

از مدیری که در «The Office» موقعیتهای معذبکننده میسازد تا شخصیت گرو در «Despicable Me»، استیو کارل بارها نشان داده که چگونه میتوان با جدیترین چهره، تماشاگر را خنداند. اما وقتی صحبت از ازدواج خودش میشود، پاسخ او نه یک شوخی مفصل است و نه نسخهای چندمرحلهای برای خوشبختی؛ فقط جملهای ساده و صمیمی:
«مردم میپرسند راز یک ازدواج چیست؟ رازی در کار نیست؛ فکر میکنم شانس میاری.»
کارل این حرف را در مصاحبهای با گاردین در سال ۲۰۱۳، هنگام معرفی انیمیشن «Despicable Me 2»، مطرح کرد. پاسخ کوتاه او دریچهای به نگاهش به زندگی مشترک باز میکند: شاید همهچیز را نتوان به یک فرمول تبدیل کرد، بهویژه وقتی پای پیداکردن یک همراه واقعی در میان باشد.
از ازدواج گرو تا زندگی مشترک استیو و نانسی کارل
پایان «Despicable Me 2» فرصت مناسبی برای صحبت درباره ازدواج بود. در این انیمیشن، گرو با مأمور مخفی لوسی وایلد، با صداپیشگی کریستن ویگ، ازدواج میکند و لوسی مادرخوانده سه دختر او میشود.
کارل نیز در گفتوگو با گاردین از ازدواجش با نانسی کارل، بازیگر و کمدین، سخن گفت. یکی از نکاتی که او در رابطهشان برجسته کرد، داشتن سلیقه طنز مشترک بود:
«با اینکه واقعاً احساس نمیکنم حس شوخطبعی مشترکی با خانوادهام داشته باشم، قطعاً با او دارم؛ چیزهای یکسانی ما را میخنداند.»
این هماهنگی، در کنار زندگی شخصی، با همکاریهای حرفهای آنها نیز همراه بوده است. نام استیو و نانسی کارل در پروژههایی مانند «The Office»، «Angie Tribeca» و «Rooster» کنار هم قرار گرفته است. با این حال، آنچه در گفته کارل اهمیت دارد، صرفاً همکاربودن نیست؛ او از لذتی مشترک حرف میزند که در سادهترین لحظههای زندگی هم میتواند حضور داشته باشد: خندیدن به یک چیز واحد.
خوششانسی، نه یک دستورالعمل همگانی

پاسخ کارل به پرسش «راز ازدواج چیست؟» را میتوان فاصلهگرفتن از تصور وجود یک راهحل قطعی برای همه زوجها دانست. آدمها، شرایط و رابطهها متفاوتاند؛ بنابراین تجربه موفق یک نفر الزاماً نسخهای آماده برای دیگری نیست.
البته اشاره به خوششانسی، بهخودیخود به معنای بیاهمیتبودن تلاش در زندگی مشترک نیست. در کنار فرصت آشنایی با فردی سازگار، رابطه به توجه و همراهی دو طرف نیاز دارد. بخش دیگری از همان مصاحبه روشن میکند که کارل در ازدواج خود، بیش از هر چیز چه احساسی را ارزشمند میداند.
او درباره دیدن نانسی در مراسم ازدواجشان گفت:
«حسی لطیف و تقریباً وصفناپذیر داشتم که همهچیز چقدر درست است. بیشتر از هر چیز، دانستن اینکه این آدم قرار است شریک زندگیام باشد و پشتم بایستد، به من احساس قدرت میداد.»
در این تصویر، ازدواج فقط یافتن کسی نیست که دوستش دارید؛ اطمینان به حضور کسی است که در دشواریها نیز همراه شما خواهد بود. چنین پشتوانهای مشکلات را ناپدید نمیکند، اما میتواند احساس تنهایی در برابر آنها را کمتر کند.
چند جمله دیگر از استیو کارل درباره خانواده، شهرت و کار

کارنامه کارل از کمدیهای «Anchorman» تا نقشهای جدی در «The Morning Show» و «The Patient» گسترده است. در «The Patient»، او نقش رواندرمانگری را مقابل شخصیت قاتل زنجیرهای با بازی دامنل گلیسون ایفا کرد؛ اجرایی که با تحسین منتقدان روبهرو شد. گفتوگوهای او نیز، مانند نقشهایش، میان شوخی و تأمل حرکت میکنند.
درباره پدر و مادر بودن — ایندیلندن، ۲۰۰۷:
«بهعنوان پدر یا مادر، فقط میخواهید فرزندانتان در امان باشند، اما نمیخواهید بیشازحد از آنها مراقبت کنید. میدانید که بالاخره اشتباههای خودشان را میکنند و از نظر عاطفی آسیب میبینند، در حالی که تمام خواسته شما محافظت از آنهاست.»
درباره مطالعه، با لحن طنز — وایرد، ۲۰۰۸:
«اگر قرار بود برای لذت بردن کتاب بخوانیم، خدا اصلاً تلویزیون را خلق میکرد؟ برای همان چیزی بخوانید که کتاب خواندن برایش در نظر گرفته شده: تمرین. هرچه بیشتر بخوانید، بیشتر گسترش میدهید… دنبال چه کلمهای میگردم؟ آهان، ذخیرهٔ کلماتتان را! باید ذخیرهای از کلمات داشته باشید تا به بچههایتان منتقل کنید و آنها هم ذخیرهٔ خودشان را داشته باشند.»
درباره چهره عمومی بازیگران — هالیوود ریپورتر، ۲۰۱۲:
«نسخهای از خودتان را به مردم نشان میدهید تا کمی از خودتان محافظت کنید. بازیگران نسخهای از خود میسازند تا از آدم واقعی پشت آن محافظت کنند.»
درباره فرصت کارکردن — سیانان، ۲۰۱۳:
«تمام عمرم منتظر بودهام سرم شلوغ شود. هر وقت میشنوم بازیگری از پرکاری شکایت میکند، با خودم میگویم: “ساکت شو.” چون آدم منتظر میماند تا موفق شود یا امکان کارکردن پیدا کند. و بله، من فوقالعاده خوششانسم.»
شاید جذابیت حرف استیو کارل درباره ازدواج در همین بیادعابودن آن باشد. او بهجای معرفی خودش بهعنوان صاحب راز خوشبختی، از خوششانسی حرف میزند؛ اما وقتی تجربهاش را شرح میدهد، این خوششانسی شکل ملموستری پیدا میکند: کسی که با شما میخندد، شریک زندگیتان است و میدانید پشتتان میایستد.





