انتخابهای جنجالی «اودیسه»؛ وقتی اسطورهها دوباره تفسیر میشوند

فیلم «The Odyssey» یکی از پرستارهترین اقتباسهای سینمایی سالهای اخیر از جهان اسطورههای یونانی است؛ اثری که نامش از حماسه معروف هومر میآید و طبیعتاً از همان ابتدا با انتظارها، مقایسهها و حساسیتهای زیادی روبهرو شده است. هر اقتباسی از متنی مثل «اودیسه» فقط یک فیلم تاریخی یا فانتزی نیست؛ بلکه بازآفرینی بخشی از حافظه فرهنگی جهان غرب است. به همین دلیل، انتخاب بازیگران آن هم خیلی زود به موضوع بحث در شبکههای اجتماعی و رسانههای سینمایی تبدیل شد.
بحثی که پیرامون انتخابهایی مانند زندایا، لوپیتا نیونگو و الیوت پیج شکل گرفته، فراتر از یک فیلم است؛ بحثی درباره وفاداری به اسطوره، آزادی هنری، تصویر ذهنی مخاطب و مفهوم بازنمایی در سینمای امروز.
زندایا در نقش آتنا؛ الهه خرد یا انتخابی بحثبرانگیز؟
یکی از خبرسازترین انتخابها، حضور زندایا در نقش آتنا، الهه خرد، استراتژی جنگی و حامی اودیسئوس در اسطورههای یونانی است. آتنا در «اودیسه» نقشی بسیار کلیدی دارد؛ او فقط یک شخصیت فرعی نیست، بلکه نیرویی هدایتگر است که بارها مسیر قهرمان را تغییر میدهد.
واکنشها به این انتخاب دو بخش داشت: از یک طرف، برخی مخاطبان به حضور پررنگ زندایا در پروژههای بزرگ سالهای اخیر اشاره کردند و گفتند هالیوود بیش از حد به چند چهره ثابت تکیه میکند. از طرف دیگر، بخشی از انتقادها به انتخاب یک بازیگر سیاهپوست برای نقشی مربوط میشد که در ذهن بسیاری از مخاطبان با تصویری کلاسیک، اروپایی و یونانی پیوند خورده است.
اما از منظر اقتباس سینمایی، پرسش اصلی این است: آیا الههای اسطورهای الزاماً باید با تصویر قومیتی مشخصی بازنمایی شود؟ در اسطوره، آتنا پیش از هر چیز نماد خرد، قدرت ذهنی، استراتژی و نظم است. بنابراین اگر فیلمساز بخواهد برداشتی نمادینتر و معاصرتر از او ارائه دهد، انتخاب بازیگر میتواند بیشتر بر اساس حضور، کاریزما و کارکرد دراماتیک انجام شود تا شباهت به نقاشیها و مجسمههای کلاسیک.
لوپیتا نیونگو و مسئله هلن تروا
انتخاب بحثبرانگیز دیگر، لوپیتا نیونگو برای نقش هلنِ تروا است؛ زنی که در سنت اسطورهای یونان، زیبایی او بهقدری افسانهای توصیف شده که جنگ تروا را به حرکت درمیآورد. همین جایگاه نمادین باعث شده انتخاب بازیگر برای هلن همیشه حساس باشد.
بخشی از واکنشها به این انتخاب از این تصور میآید که هلن باید با همان تصویر کلاسیک غربی بازنمایی شود؛ زنی سفیدپوست، اروپایی و نزدیک به تصویرهای نقاشیشده در هنر کلاسیک. اما باید یادآوری کرد که هلن در اسطوره، فقط یک «چهره زیبا» نیست؛ او مفهومی روایی است. زیبایی او در داستان، بیشتر یک نیروی سیاسی، اجتماعی و اسطورهای است تا صرفاً یک معیار ظاهری ثابت.
نکته مهم دیگر این است که مفهوم زیبایی در طول تاریخ و میان فرهنگها تغییر کرده است. سینمای امروز اگر بخواهد هلن را فقط بر اساس یک استاندارد زیبایی اروپامحور تصویر کند، درواقع یکی از محدودترین خوانشها را انتخاب کرده است. انتخاب لوپیتا نیونگو میتواند تلاشی برای بازتعریف هلن بهعنوان شخصیتی با شکوه، حضور قوی و زیبایی کاریزماتیک باشد؛ نه صرفاً تکرار تصویرهای آشنا. با این بخشی از گلایهها هم قابل درک و پذیرش است.
الیوت پیج در نقش آشیل؛ چالش تصویر ذهنی مخاطب
جنجالیترین انتخاب، حضور الیوت پیج در نقش آشیل عنوان شده است؛ یکی از مشهورترین جنگجویان اسطورهای، قهرمان اصلی «ایلیاد» و نماد خشم، قدرت، افتخار و سرنوشت تراژیک.
بخشی از واکنشها به این انتخاب به هویت ترنس الیوت پیج مربوط شده و بخشی دیگر به ظاهر فیزیکی او. برخی منتقدان معتقدند تصویری که از آشیل در ذهن مخاطب شکل گرفته، بهویژه پس از بازی برد پیت در فیلم «Troy» محصول ۲۰۰۴، تصویری از جنگجویی عضلانی، باشکوه و از نظر فیزیکی مسلط است. اجرای برد پیت برای بسیاری از مخاطبان، بهخصوص از نظر بدن، حرکت، طراحی مبارزه و شکوه تصویری، تبدیل به معیار ذهنی نقش آشیل شده است.
اما اگر به منابع اسطورهای نگاه کنیم، آشیل فقط یک بدن قدرتمند نیست. در «ایلیاد»، او جنگجویی بیهمتاست، اما ویژگیهای اصلیاش فقط قدرت بدنی نیستند؛ سرعت، خشم، غرور، آسیبپذیری، رابطه عاطفی با پاتروکلوس و آگاهی از مرگ زودهنگام، بخشهای مهم شخصیت او را میسازند. آشیل یک قهرمان تراژیک است، نه صرفاً یک جنگجوی اکشن.
بنابراین پرسش اساسی این است: فیلم قرار است کدام آشیل را نشان دهد؟ اگر هدف بازسازی تصویری نزدیک به «Troy» باشد، طبیعی است که مخاطب انتظار بدنی جنگجو و حضوری کلاسیک داشته باشد. اما اگر فیلمساز بخواهد آشیل را بهعنوان شخصیتی زخمی، عصبی، تراژیک و درگیر با هویت و سرنوشت نشان دهد، معیارهای انتخاب بازیگر میتواند متفاوت باشد.
مقایسه اجتنابناپذیر با «Troy»

فیلم «Troy» ساخته ولفگانگ پترسن در سال ۲۰۰۴، یکی از شناختهشدهترین بازآفرینیهای مدرن از جنگ ترواست. هرچند این فیلم از نظر وفاداری کامل به اسطورهها و حذف نقش مستقیم خدایان مورد انتقاد قرار گرفت، اما در ساختن تصویر بصری از آشیل، هکتور و جنگ تروا بسیار تأثیرگذار بود.
برد پیت در نقش آشیل، اریک بانا در نقش هکتور و دایان کروگر در نقش هلن، برای بسیاری از مخاطبان به تصویر معیار این شخصیتها تبدیل شدند. همین موضوع باعث میشود هر اقتباس تازهای، ناخواسته با «Troy» مقایسه شود؛ حتی اگر نگاه هنریاش کاملاً متفاوت باشد.
اما باید یادمان باشد که «Troy» خودش هم یک بازخوانی آزاد بود، نه نسخه نهایی و قطعی اسطوره. در اسطورههای یونانی، روایتها همیشه ثابت و یکدست نبودهاند. شخصیتها در شعرها، تراژدیها، نقاشیها و روایتهای مختلف، بارها دگرگون شدهاند. سینما هم ادامه همین سنت بازآفرینی است.
وفاداری به اسطوره یعنی چه؟
بحث اصلی اینجاست: وفاداری به اسطوره یعنی وفاداری به ظاهر شخصیتها یا وفاداری به کارکرد دراماتیک آنها؟
برای مثال:
- آتنا باید حس خرد، قدرت و اقتدار الهی داشته باشد.
- هلن باید حضوری داشته باشد که بتواند جهان داستان را متزلزل کند.
- آشیل باید ترکیبی از شکوه، خشم، آسیبپذیری و سرنوشت تراژیک باشد.
اگر بازیگری بتواند این کارکردها را منتقل کند، شاید انتخاب او از نظر هنری قابل دفاع باشد؛ حتی اگر با تصویر سنتی مخاطب تفاوت داشته باشد. اما اگر انتخاب بازیگر فقط برای ایجاد جنجال، تبلیغات یا پیام سیاسی انجام شده باشد و در دل روایت ننشیند، انتقادها جدیتر میشوند.
در نهایت، انتخاب بازیگر برای اسطورههایی مثل آتنا، هلن و آشیل همیشه ساده نیست، چون مخاطب از قبل تصویری ذهنی از آنها دارد. برخی تماشاگران انتظار دارند چهرهها و بدنها به تصویر کلاسیک یونانی نزدیک باشند؛ برخی دیگر از بازخوانیهای تازه و متنوع استقبال میکنند.
در نهایت، قضاوت اصلی را خود فیلم مشخص میکند. اگر بازیگران بتوانند روح شخصیتها را زنده کنند، بسیاری از جنجالها کمرنگ خواهد شد. اما اگر انتخابها فقط در حد شوک رسانهای باقی بمانند، این بحثها ادامه پیدا میکند.
شاید پرسش مهم این نباشد که «آتنا، هلن یا آشیل دقیقاً باید چه شکلی باشند؟» بلکه این باشد که فیلم تا چه اندازه میتواند ما را قانع کند که این نسخه تازه از اسطوره، در جهان خودش باورپذیر است.





