دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

انحلال مجازی؛ چگونه غرق‌شدن در شبکه‌های اجتماعی، انسان را از طبیعت، دیگران و خویشتنِ خویش جدا می‌کند

ماهی دیجیتالیِ خاموشی نباشید که در آکواریوم شبکه‌های اجتماعی شنا می‌کند. جهان انسانی به‌طرزی محسوس به قلمرو فناوری‌های دیجیتال و مجازیت منتقل شده است. زندگی روزمره ما سرشار از فناوری‌های اطلاعاتی است؛ فناوری‌هایی که نه‌تنها وارد کار و اوقات فراغت ما شده‌اند، بلکه شیوه اندیشیدن فردی را فناوری‌زده کرده و پیوند بنیادین میان انسان و طبیعت را گسسته‌اند.

امروزه بسیاری ترجیح می‌دهند اوقات فراغت خود را در سینماها، بولینگ‌ها و کافه‌ها (ترجیحاً با اینترنت وای‌فای رایگان) بگذرانند، نه در جنگل یا پیک‌نیک در طبیعت. حتی رفتن به طبیعت نیز باید «راحت و ایمن» باشد. آماده‌سازی برای یک پیک‌نیک بیشتر شبیه آماده‌شدن برای نبرد است: اسپری ضد پشه، چتر، سایه‌بان، منقل، صندلی، ظروف، اسباب‌بازی کودکان، رومیزی، پتو و حتی شارژر تلفن همراه. ما خود را برای هر «غافلگیری طبیعت» تجهیز می‌کنیم تا با این جهان «نامنظم و غیرعقلانی» روبه‌رو شویم.

اما پس از همه این تدارکات، اغلب نه با دوستانمان گفتگو می‌کنیم و نه از لحظه لذت می‌بریم؛ بلکه در جست‌وجوی بهترین لوکیشن برای عکس هستیم تا هرچه زودتر آن را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنیم. ذهنیت رایج این است که اگر عکس‌های پیک‌نیک را با «دوستان مجازی» به اشتراک نگذاریم، گویی آن پیک‌نیک هرگز اتفاق نیفتاده است. و متأسفانه، در چنین شرایطی واقعاً هم اتفاق نیفتاده است: ما بیشترین انرژی‌مان را صرف امور حاشیه‌ای کرده‌ایم؛ زیبایی طبیعت را فقط از زاویه «خوب‌بودن برای عکس» دیده‌ایم؛ و داستان‌های دوستانمان را نیمه‌شنیده‌ایم، چون هم‌زمان در جهان مجازی غرق بوده‌ایم.

منظره‌ای برای ثبت، نه برای زیستن

امروزه بسیاری از مردم تلاش می‌کنند هر قدم زندگی خود را عکاسی کنند، چون نگران‌اند دیگران تصور کنند «زندگی ندارند». به همین دلیل، با وجود انبوه عکس‌ها در فیس‌بوک، اینستاگرام، توییتر، تلگرام و دیگر شبکه‌ها، گویی هر فرد باید هر روز به افکار عمومی گزارش تصویری بدهد. پست‌ها نه با متن، بلکه با مدرک تصویری ارزش پیدا می‌کنند.

در این میان، اپلیکیشن‌های ویرایش عکس محبوبیتی باورنکردنی یافته‌اند؛ چون به ما کمک می‌کنند زندگی‌ای را بسازیم که می‌خواهیم به دیگران نشان دهیم. ممکن است در محله‌ای فقیرنشین زندگی کنیم و لباس‌های کهنه بپوشیم، اما عکس‌هایمان در شبکه‌های اجتماعی، زندگی‌ای افسانه‌ای را نمایش می‌دهد.

جشن تولد کودکان، عروسی‌ها، تولدها و همه رویدادهای زندگی باید بخشی از این «رویای تصویری» باشند. مهم این نیست که تعطیلات چگونه می‌گذرد، بلکه این است که در عکس چگونه به نظر می‌رسد. غذا باید پیش از هر چیز «قابل‌ارائه در عکس» باشد، نه لزوماً خوش‌مزه؛ لبخند باید در تصویر باشد، حتی اگر در واقعیت وجود نداشته باشد؛ لباس باید مجلل باشد، نه راحت. هدف اصلی اثر واوو (تحسین‌زا) است، نه کیفیت تجربه.

اگر کیک عروسی چندطبقه می‌خواهید، اشکالی ندارد که بیشتر طبقات آن مقوایی باشد؛ اگر جشن تولد باشکوهی برای فرزندتان برگزار می‌کنید، کسی نخواهد دید که پشت لبخندهای عکس، دعوا و رنجش پنهان شده است. ما برای «تماشاگران» بازی می‌کنیم و تصویری بی‌نقص از زندگی افسانه‌ای خود منتشر می‌کنیم؛ تلاشی برای القای این توهم که هیچ مشکل، نگرانی یا رنجی وجود ندارد. اما بدترین بخش ماجرا این نیست که دیگران را فریب می‌دهیم؛ بلکه این است که خودمان را فریب می‌دهیم.

انسان به‌مثابه ماهی در آکواریوم

زندگی ما هرچه بیشتر شبیه ماهی‌های درون آکواریوم شده است: همه می‌توانند ما را ببینند و همه به شیشه می‌کوبند تا توجه‌مان را جلب کنند. ما به نمایشگاه تبدیل شده‌ایم؛ و اغلب هم از این نمایش‌دادن خوشحالیم. خود را در بهترین نور ممکن قرار می‌دهیم، برای غریبه‌هایی ژست می‌گیریم که در واقع هیچ اهمیتی به ما نمی‌دهند؛ چراکه هرکس مشغول نمایش خودش است.

این خودمحوری اما ربطی به آن چیزی ندارد که مارتین هایدگر (Martin Heidegger, 1889–۱۹۷۶) از آن سخن می‌گفت. هایدگر باور داشت تمرکز بر خود یعنی شنیدن صدای هستیِ خویش. درحالی‌که خودمحوری عصر دیجیتال، نوعی وسواس دردناک برای برجسته‌کردن خود در برابر توده‌ای ناشناس است. قهرمانان اینترنتی امروز، فردا فراموش می‌شوند؛ و ما نیز فراموش می‌کنیم که نام و زندگی خودمان هم به همان اندازه گذراست.

ما گمان می‌کنیم اگر افراد بیشتری درباره ما بدانند، زندگی‌مان معنا پیدا می‌کند. در سیاره‌ای بیش‌ازحد شلوغ، شهرت شبیه نوعی دستاورد به نظر می‌رسد؛ اما در واقع، ما زندگی و زمان خود را صرف لذت‌های کوتاه‌مدت و توخالی می‌کنیم.

ازخودبیگانگی در فضای سایبری

ما هم به دیگران دروغ می‌گوییم و هم به خودمان. از واقعیت جدا می‌شویم و در جهانی خیالی غرق می‌گردیم. پیوند میان انسان و طبیعت، انسان و انسان و حتی انسان و خویشتن گسسته می‌شود. ما انرژی، زمان و پول خرج می‌کنیم تا «جلوه‌های ویژه» زندگی‌مان را به رخ بکشیم، بی‌آنکه به این فکر کنیم که نمایش به‌زودی تمام می‌شود و ما تنها با خلأ درونی و فراموشی باقی می‌مانیم.

بی‌توجهی به دنیای درون — به خودسازی اخلاقی، رشد فردی و پرورش معنوی — سرانجام به فقر روحی می‌انجامد؛ فقری که زمانی آشکار می‌شود که انسان تنها با خودش می‌ماند.

مسئله این است که ما معنای زندگی را در جای اشتباه جست‌وجو می‌کنیم. انسان همواره در برابر مرگ، ناامیدی و بی‌نهایت تنهاست. فیلسوفان اگزیستانسیالیستِ قرن بیستم، به‌ویژه هایدگر در کتاب «هستی و زمان» (Being and Time, 1927)، هشدار دادند که انسان اغلب به دنبال ارزش‌های نادرست می‌رود. او به‌جای شنیدن هستی خویش و زیستن در «اینجا و اکنون»، در پوچی جهان عمومی حل می‌شود، فردیتش را پاک می‌کند و از اندیشیدن به مرگ، تنهایی و اضطراب می‌گریزد.

گسست از کار، روابط و مسئولیت

ما تا حد زیادی فراموش کرده‌ایم چگونه با دستان خود چیزی بسازیم. کمتر آشپزی می‌کنیم، می‌بافیم، می‌سازیم یا خلق می‌کنیم. از نتیجه کار، از خودِ فرایند کار و از ذات انسانی خویش بیگانه شده‌ایم. مصرف‌گرایی، کار را بی‌ارزش کرده و ما را به چیزی شبیه «پلانکتون اداری» بدل کرده است؛ افرادی که فقط منتظر پایان روز کاری‌اند.

این ازخودبیگانگی در روابط نیز دیده می‌شود. زوجی را تصور کنید که در پارک قدم می‌زنند: دختر در حال گرفتن عکس، پسر مشغول بازی با موبایل. نه گفت‌وگویی، نه توجهی. چگونه ابزارها از عزیزانمان جذاب‌تر شده‌اند؟ مادرانی که پیام می‌دهند اما به کودک خود توجهی ندارند؛ پدرانی که غرق بازی‌اند؛ کودکانی که در دنیای پیکسل‌ها زندگی می‌کنند. آزادی بدون مسئولیت، ویژگی «دنیای نو شجاع» ما شده است.

کرونا؛ یادآوری تلخِ واقعیت

در سال ۲۰۲۰، ویروس کرونا ما را وادار کرد ارزش‌های خود را بازنگری کنیم. دورکاری، آموزش آنلاین، تماس‌های تصویری و تئاتر در لباس خواب شاید ابتدا جذاب بود، اما خیلی زود فهمیدیم که چقدر از ارتباط زنده انسانی محرومیم. پارک‌ها، پیاده‌روی، پیک‌نیک و حتی محل کار دوباره جذاب شدند.

در مقاله‌ای از الکس دوئل (Alex Duell) در مجله فلسفه اکنون با عنوان «Truth & Alienation in a Covid World» (۲۰۲۱)، تأکید شد که هیچ زومی (سرویس Zoom) جای ارتباط زنده را نمی‌گیرد و هیچ عکسی جای منظره واقعی را. این گسست فیزیکی، نه‌فقط سلامت ریه‌ها، بلکه سلامت روان ما را تهدید کرد.

زندگی را پنهان کن تا اصیل زندگی کنی

امروزه در کلاس‌ها، وسایل حمل‌ونقل عمومی، کافه‌ها، خیابان‌ها و حتی قرارهای عاشقانه، انسان‌هایی را می‌بینیم که در صفحه نمایش حل شده‌اند. این حل‌شدن در «توده مجازی»، فرد را به شبحی بی‌جان تبدیل می‌کند؛ موجودی که زندگی نمی‌کند، فقط کارکرد دارد.

شاید تنها راه زیستن اصیل این باشد که — به تعبیر هایدگر — زندگی‌مان را پنهان کنیم: از شبکه‌های اجتماعی، از ارزش‌های خیالی تحمیل‌شده، از آکواریوم فرهنگ. زندگی را باید زیست، نه نمایش داد. این نمایش هرگز تمام نمی‌شود؛ اما زندگی چرا.

آیا این نمایش، ارزش هزینه‌ای را که برایش می‌پردازیم، دارد؟


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا