دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«انولا هولمز ۳»؛ میان شور همیشگی، بلوغ ناهموار و معمایی که بیش از آن‌که غافلگیر کند، شخصیت محبوبش را به آستانه مرحله‌ای تازه می‌رساند

در میان تلاش‌های نتفلیکس برای ساختن مجموعه‌فیلم‌های ماندگار و قابل‌اتکا، «Enola Holmes» یکی از معدود نمونه‌هایی بوده که واقعاً توانسته برای خودش هویتی مستقل بسازد. موفقیت این مجموعه فقط به‌خاطر نام «هولمز» یا شهرت میلی بابی براون نیست؛ بلکه به این دلیل است که از همان قسمت اول فهمید چگونه میان سرزندگی نوجوانانه، معمای کارآگاهی، شوخ‌طبعی فرمی، دغدغه‌های اجتماعی و یک قهرمان زن دوست‌داشتنی تعادل برقرار کند.

اکنون «Enola Holmes 3» (انولا هولمز ۳) با کارگردانی فیلیپ بارانتینی و فیلمنامه جک تورن، وارد مرحله‌ای می‌شود که برای هر فرنچایزی حساس است: مرحله‌ای که دیگر تازگیِ فرمول اولیه از بین رفته و فیلم باید یا رشد کند، یا در دام تکرار بیفتد.

نتیجه، فیلمی است که همچنان سرگرم‌کننده، خوش‌ساخت و قابل‌تماشاست، اما در عین حال نشانه‌هایی آشکار از خستگی فرمول، ساده‌تر شدن معما و ناهماهنگی میان لحن نوجوانانه و بلوغ روایی را با خود دارد. «انولا هولمز ۳» نه شکست است و نه اوج این مجموعه؛ بیشتر باید آن را فیلمی دانست که میان وفاداری به شادابی قدیم و تلاش برای جدی‌تر شدن، هنوز کاملاً راه خودش را پیدا نکرده است.

فیلم با صحنه‌ای کوتاه و رازآلود در یک سلول زندان آغاز می‌شود؛ جایی که مردی خوش‌پوش به زندانی‌ای ناشناس وعده می‌دهد می‌توانند فرارش را طوری جلوه دهند که انگار خودش گریخته است. اشاره‌ای به نام توکس‌بری و چند شیء «گم‌شده»، بذر معمای اصلی را از همان ابتدا می‌کارد.

بعد، ناگهان در فضایی کاملاً متفاوت قرار می‌گیریم: توکس‌بری با بازی لوئیس پارتریج در کلیسایی در مالت منتظر عروسش، انولا، ایستاده است. اما انولا، در حالی که لباس عروسی به تن دارد، بیش از آن‌که غرق هیجان باشد، درگیر تردید است: آیا با ازدواج، استقلالی را که سال‌ها برای ساختنش جنگیده، از دست خواهد داد؟ آیا پذیرفتن عنوان «همسر» در ساختار اشرافی و مردسالار آن دوران، به معنای عقب‌نشینی از هویت خودش نیست؟

پیش از آن‌که این دوگانگی به نتیجه برسد، دکتر واتسون با بازی هیمش پاتل به او خبر می‌دهد که شرلوک هولمز ربوده شده است. به این ترتیب، عروسی متوقف می‌شود و فیلم وارد مسیر اصلی‌اش می‌شود: معمایی تازه در مالت، با رمزها، نشانه‌ها، تعقیب‌وگریزها، آتش‌سوزی، توطئه، بازگشت دشمنی قدیمی و البته درگیری انولا با پرسشی مهم‌تر از هر پرونده: آینده‌ای که برای خودش می‌خواهد دقیقاً چه شکلی دارد؟

بزرگ‌ترین برگ برنده این مجموعه همچنان خود انولاست. میلی بابی براون بار دیگر نشان می‌دهد چرا این فرنچایز بدون او عملاً معنا ندارد. او در نقش انولا، همچنان آمیزه‌ای دل‌نشین از هوش، جسارت، شیطنت، احساس، سرسختی و آسیب‌پذیری را حفظ کرده است. وقتی مستقیم به دوربین نگاه می‌کند و با مخاطب حرف می‌زند، هنوز هم حسی از صمیمیت و مشارکت ایجاد می‌شود؛ انگار ما نه فقط تماشاگر، بلکه همدست او در حل معما هستیم.

البته باید گفت این حربه—شکستن دیوار چهارم—در قسمت سوم دیگر آن تازگی قسمت اول را ندارد و در برخی لحظات حتی کمی بیش از حد استفاده می‌شود. با این حال، چون براون هنوز توان و ریتم اجرای این لحظات را دارد، این ویژگی کاملاً از کار نمی‌افتد. مشکل از جایی شروع می‌شود که فیلم گاهی بیش از حد به همین جذابیت ذاتی انولا تکیه می‌کند و فراموش می‌کند خود معما هم باید به اندازه شخصیت جذاب باشد.

در یک فیلم کارآگاهی، مهم‌ترین سوال همیشه این است: آیا خودِ پرونده به اندازه کافی قوی هست که مخاطب را با خود بکشد؟؛ در مورد «انولا هولمز ۳»، پاسخ کمی پیچیده است. فیلم، از نظر تعداد عناصر داستانی، اصلاً کم‌مایه نیست: آدم‌ربایی، اشیای گمشده، اسرار خانوادگی، آتش‌سوزی، نیروهای سیاسی محلی، تاریخ استعماری مالت، بازگشت موریارتی، تنش‌های خانوادگی، و بحران عاطفی انولا بر سر ازدواج.

اما این تعدد لزوماً به معنای عمق یا تعلیق نیست. فیلمنامه جک تورن، مثل قسمت‌های قبلی، می‌خواهد هم آموزنده باشد، هم پرحادثه، هم احساسی و هم ماجراجویانه. اما در این قسمت، بسیاری از سرنخ‌ها بیش از حد مستقیم، توضیح‌داده‌شده یا حتی «قابل‌زوم‌کردن» هستند. به‌جای آن‌که مخاطب همراه انولا در فرآیند استنتاج شریک شود، گاهی فقط شاهد این است که فیلم با بزرگ‌نمایی یک شیء یا ارائه اطلاعات به‌موقع، پازل را جلو می‌برد.

به همین دلیل، معما با وجود تعدد اجزا، کمتر از قبل احساس چالش‌برانگیز بودن دارد. پیچیده هست، اما نه آن‌قدر که ذهن را واقعاً درگیر کند؛ بیشتر شبیه به معمایی است که قطعاتش سرانجام کنار هم می‌نشینند، بی‌آن‌که در مسیرِ چیدن آن‌ها، هیجان کافی ایجاد شود.

یکی از تصمیم‌های مهم فیلم، حرکت به سمت لحنی تاریک‌تر و بالغ‌تر است. از همان ابتدا روشن است که «انولا هولمز ۳» می‌خواهد نسبت به دو فیلم قبلی، بیشتر به جهانِ بزرگسالان نزدیک شود. موضوعاتی مثل جنایت جنگی، استعمار، غارت، قانون، جایگاه زن در ازدواج و قدرت ساختارهای اجتماعی حضوری جدی‌تر دارند.

این تصمیم، روی کاغذ، انتخاب درستی است. انولا دیگر آن دختر کم‌تجربه قسمت اول نیست و طبیعی است که فیلم هم همراه او رشد کند.
اما مشکل این‌جاست که این بلوغ، همیشه با انرژی بازیگوش و سبک‌بال مجموعه هماهنگ نمی‌شود. کارگردانی بارانتینی، که جای هری بردبیر را گرفته، فیلم را کمی جدی‌تر، کمی آرام‌تر و در بخش‌هایی سینمایی‌تر پیش می‌برد. اما همین تغییر گاهی باعث می‌شود آن طراوت و پرش ریتمیک که امضای دو فیلم اول بود، کاهش یابد.

در نتیجه، فیلم در برخی لحظات نه کاملاً سبک و پرنشاط است و نه کاملاً سنگین و عمیق؛ میان این دو معلق می‌ماند.

یکی از امتیازهای مهم فیلم، انتقال قصه از خیابان‌های آشنای لندن به مالت است. این تغییر لوکیشن به فیلم کمک می‌کند تا از نظر بصری تازگی پیدا کند. منظره‌های آفتابی، آب‌های آبی، معماری سنگی و فضای استعماریِ تاریخی مالت، به فیلم حسی متفاوت می‌دهند و ماجرا را از تکرار صرف نجات می‌دهند.

طراحی صحنه گری ویلیامسون و طراحی لباس کنسولاتا بویل هم مثل همیشه از نقاط قوت مهم مجموعه‌اند. فیلم در بازآفرینی جهان ویکتوریایی، چه در لباس عروسی انولا و چه در فضاهای اشرافی و خیابان‌ها، همچنان استاندارد بالایی دارد.

این جزئیات باعث می‌شوند حتی وقتی فیلمنامه افت می‌کند، فیلم از نظر حس جهان‌سازی همچنان جذاب باقی بماند.

یکی از مولفه‌های دوست‌داشتنی مجموعه، رابطه انولا و توکس‌بری است. خوشبختانه فیلم سوم این رابطه را قربانی درامِ تصنعی یا سوءتفاهم‌های کلیشه‌ای نمی‌کند. انولا تردید دارد، اما نه نسبت به توکس‌بری به‌عنوان آدمی که دوستش دارد؛ تردید او درباره نهاد ازدواج و محدودیت‌های اجتماعی آن است. این تمایز هوشمندانه است.

شیمی میان میلی بابی براون و لوئیس پارتریج همچنان کار می‌کند و صحنه‌های مشترکشان از گرم‌ترین لحظات فیلم است. درواقع، هر بار که فیلم بیش از حد در توطئه‌ها و سرنخ‌ها گم می‌شود، بازگشت به رابطه این دو می‌تواند آن را به زمین احساسی‌تری برگرداند. این‌جا فیلم حرف نسبتاً خوبی هم می‌زند: یک قهرمان زن لازم نیست برای مستقل‌بودن، از عشق یا رمانس فرار کند. مسئله، حفظ کنشگری و حق انتخاب است، نه رد خودِ احساس.

هنری کویل در نقش شرلوک، بیش از همیشه به یک حضور افتخاری شبیه است، اما همین حضور محدود هم هنوز کیفیت خاص خودش را دارد. فیلم آگاهانه نمی‌خواهد تحت‌الشعاع او قرار بگیرد و این تصمیم درست است، هرچند گاهی برای توجیه ناتوانی موقت شرلوک، کمی بیش از حد او را کنار می‌زند.

هیمش پاتل در نقش واتسون، حضوری دوست‌داشتنی و کارآمد دارد و از آن شخصیت‌هایی است که مجموعه می‌تواند در آینده بیشتر از او استفاده کند.

هلنا بونهام کارتر هم در نقش یودوریا هولمز مثل همیشه نیرویی غیرقابل‌پیش‌بینی و سرگرم‌کننده به فیلم تزریق می‌کند. او همان آشوب خلاق و انقلابی را با خود می‌آورد که این مجموعه به آن نیاز دارد.

و در نهایت شارون دانکن-بروستر در نقش موریارتی؛ شخصیتی که حضورش بار دراماتیک فیلم را بالا می‌برد، اما نوشتار او گاهی بیش از حد به سمت «شرور نمایشی» می‌رود. او تهدیدآمیز هست، اما در بعضی لحظات به‌جای پیچیدگی، بیشتر روی اغراق تکیه می‌کند.

مثل دو قسمت قبل، «انولا هولمز ۳» به مضمون‌های اجتماعی علاقه دارد. این‌جا هم از فمینیسم، حقوق زنان، مناسبات طبقاتی و استعمار بریتانیا حرف زده می‌شود.

نکته مثبت این است که فیلم، دست‌کم در بهترین لحظاتش، این مسائل را صرفاً به شعارهای سطحی «تو دختر قدرتمندی هستی» تقلیل نمی‌دهد. تردید انولا درباره ازدواج، برخورد تحقیرآمیز برخی انگلیسی‌ها با مردم مالت، و اشاره به محدودیت‌هایی که یک مرد رنگین‌پوست در فضاهای عمومی آن زمان تجربه می‌کند، به جهان داستان وزن تاریخی و اجتماعی می‌دهند.

با این حال، مشکل این است که همه این خطوط همیشه به شکل یکپارچه در خود معما تنیده نمی‌شوند. گاهی بیشتر شبیه لایه‌هایی‌اند که به داستان اضافه شده‌اند تا فیلم معنای بیشتری داشته باشد، نه عناصری که عمیقاً در بافت درام ریشه کرده‌اند. با وجود این، همین میزان توجه به زمینه اجتماعی، هنوز از بسیاری آثار ماجراجویانه نوجوانانه امروزی جلوتر است.

تغییر کارگردان، در این قسمت کاملاً محسوس است. فیلیپ بارانتینی فیلم را حرفه‌ای، روان و از نظر فنی تمیز کارگردانی می‌کند. حرکت دوربین‌ها حساب‌شده‌اند، تدوین ریتم مناسبی دارد، و اکشن‌ها هم قابل‌قبول و خوانا هستند. اما او برخلاف هری بردبیر، هنوز آن حس شیطنت فرمی و سبکی متمایز را به شکل کامل وارد کار نکرده است. نتیجه، فیلمی است که از نظر ساخت، بد نیست، اما نسبت به دو قسمت قبلی کمتر «رقصان» و کمتر «سرزنده» به نظر می‌رسد.

به زبان ساده، «انولا هولمز ۳» خوب ساخته شده، اما همیشه شورمند نیست.

نهایتا، «Enola Holmes 3» ادامه‌ای محترم، قابل‌تماشا و تا حدی رضایت‌بخش برای یکی از موفق‌ترین فرنچایزهای نتفلیکس است؛ فیلمی که هنوز هم به لطف میلی بابی براون، فضای بصری جذاب، رابطه دل‌نشین انولا و توکس‌بری، و ترکیب آشنای معما و ماجراجویی، ارزش دیدن دارد.

اما در عین حال، این سومین قسمت به‌روشنی نشان می‌دهد که مجموعه برای ادامه مسیر، نیازمند تازه‌سازی واقعی است. معما این بار از حد انتظار ساده‌تر و کم‌تعلیق‌تر است، لحنِ بالغ‌تر همیشه با روح بازیگوش مجموعه جور درنمی‌آید، و فرمول شکستن دیوار چهارم و حل‌کردن سرنخ‌ها دیگر نیاز به بازآفرینی دارد.

با این همه، فیلم آن‌قدر قلب، جذابیت و حسن‌نیت دارد که به‌راحتی کنار گذاشته نشود. «انولا هولمز ۳» شاید بهترین پرونده این کارآگاه جوان نباشد، اما هنوز یادآوری می‌کند چرا این شخصیت برای نسل جدید کار می‌کند: چون باهوش است، مستقل است، احساسی است، اشتباه می‌کند، تردید دارد، و با این حال، باز هم پیش می‌رود.

اگر قسمت چهارمی در کار باشد، زمانش رسیده که فیلم‌ها هم مثل خود انولا، یک مرحله دیگر بزرگ‌تر، پیچیده‌تر و جسورتر شوند.

جمع بندی

امتیاز - ۶٫۵

۶٫۵

متوسط

ادامه‌ای سرگرم‌کننده و خوش‌ساخت برای مجموعه «انولا هولمز» که با وجود بازی خوب میلی بابی براون، لوکیشن تازه و دغدغه‌های اجتماعی، از ضعف در معمای مرکزی و نشانه‌های خستگی فرمول رنج می‌برد.

امتیاز کاربران: ۰٫۹۵ ( ۱ رای)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا