دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سلامت روان

بازیابی صمیمیت در روابط عاشقانه با درمان جسمی؛ چگونه ارتباط ذهن و بدن به ترمیم رابطه کمک می‌کند؟

با افزایش آگاهی عمومی درباره روش‌های مختلف درمان و نگاهی کمتر قضاوت‌گرانه به سلامت روان، درک ما از معنای بهبودی پس از تجربه آسیب‌های دوران کودکی همچنان در حال گسترش است.

روش‌های جامع و بدن‌محوری مانند «تجربه جسمی» یا Somatic Experiencing به ما کمک می‌کنند رویکردی یکپارچه‌تر نسبت به درمان داشته باشیم؛ رویکردی که بر ارتباط ذهن و بدن، رابطه میان سکون و حضور و چگونگی رها شدن احساسات به‌دام‌افتاده در بدن تاکید می‌کند. طرفداران این روش معتقدند که درمان جسمی می‌تواند به تنظیم دوباره سیستم عصبی و کاهش تاثیرات باقی‌مانده از تجربه‌های آسیب‌زا کمک کند.

صمیمیت در روابط عاشقانه فقط به نزدیکی فیزیکی یا رابطه جنسی محدود نمی‌شود. صمیمیت به معنای ایجاد اعتماد و امنیت است؛ فضایی که در آن عمیق‌ترین بخش‌های وجود ما بتوانند رشد کنند و در یک رابطه، با آرامش و امنیت پذیرفته شوند.

درمان جسمی با تمرکز بر تنش‌های فیزیکی و احساسات ذخیره‌شده در بدن، به شناسایی موانعی کمک می‌کند که مانع دریافت محبت و نزدیکی عاطفی می‌شوند. زمانی که گره‌های ناشی از استرس و آسیب‌های گذشته را بهتر می‌شناسیم و به آن‌ها اجازه می‌دهیم به‌تدریج رها شوند، فضای بیشتری برای تنظیم احساسات و حضور کامل در لحظات صمیمانه ایجاد می‌شود.

آسیب‌های روانی می‌توانند تجربه ما از بدن و احساسمان نسبت به هویت خودمان را مختل کنند. «هنگامی که آسیب‌ها پل دوطرفه آسیب‌پذیری را مسدود می‌کنند، ما ارتباط خود را با خودمان از دست می‌دهیم و نمی‌توانیم با هیچ‌کس دیگری در تماس باشیم. نمی‌توانیم لمس کنیم یا لمس شویم.»

این تجربه را می‌توان به یک پل متحرک تشبیه کرد. در زمان تجربه آسیب، ممکن است این پل بالا باشد و اجازه ندهد کسی وارد دنیای درونی ما شود؛ یا ممکن است بیش از حد پایین باشد و هیچ مرزی برای ورود دیگران وجود نداشته باشد. در نتیجه، فرد یا با کمبود تماس و ارتباط مواجه می‌شود یا به تماس بیش از اندازه و وابستگی ناایمن روی می‌آورد.

درمان جسمی می‌تواند به فرد کمک کند آسیب‌پذیری خود را دوباره تجربه کند، بدون اینکه این آسیب‌پذیری با ترس، بی‌اعتمادی یا واکنش‌های شدید مختل شود. در این مسیر، فرد یاد می‌گیرد چگونه با احساس امنیت بیشتر، ارتباط خود را با بدن و هیجان‌هایش برقرار کند.

درمان جسمی رویکردی بدن‌محور دارد و بر این باور استوار است که ذهن و بدن به شکلی جدایی‌ناپذیر بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند. در این روش، توجه به احساسات بدنی و واکنش‌های فیزیکی می‌تواند به فرد کمک کند آثار استرس و آسیب را در سطحی عمیق‌تر بررسی کند.

برخی پژوهش‌ها توضیح می‌دهند که این فرایند ممکن است از طریق «تکمیل پاسخ‌های خودمحافظتی و دفاعی مبتنی بر زیست‌شناسی که ناکام مانده‌اند و تخلیه و تنظیم تحریک خودمختار اضافی» اتفاق بیفتد. به زبان ساده، گاهی بدن پس از یک تجربه تهدیدکننده همچنان در حالت آماده‌باش باقی می‌ماند، حتی اگر خطر مدت‌هاست از بین رفته باشد. درمان جسمی تلاش می‌کند به بدن کمک کند از این وضعیت خارج شود و احساس امنیت بیشتری را تجربه کند.

ما ممکن است بدون آگاهی، انرژی و تکانه‌های باقی‌مانده از واکنش‌های «جنگ یا گریز» را وارد روابط عاشقانه خود کنیم. برای مثال، یک اختلاف کوچک ممکن است در بدن ما واکنشی شدید ایجاد کند؛ واکنشی که بیشتر از تجربه‌های گذشته سرچشمه می‌گیرد تا اتفاقی که در لحظه رخ داده است.

آوردن آگاهی جسمی به رابطه می‌تواند به زوج‌ها کمک کند الگوهای ناسالم را بهتر بشناسند. این روش معمولا از تکنیک‌هایی مانند تنفس، ذهن‌آگاهی، توجه به احساسات بدنی و حرکات ملایم استفاده می‌کند. هدف این تمرین‌ها حمایت از تنظیم سیستم عصبی است؛ سیستمی که بخش‌های مختلف آن، از جمله سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک، در واکنش ما به استرس، آرامش و احساس امنیت نقش دارند.

آسیب و استرس مزمن می‌توانند عملکرد این سیستم‌ها را مختل کنند و پیامدهایی مانند افزایش اضطراب، افسردگی، بالا رفتن سطح کورتیزول و کاهش انعطاف‌پذیری فیزیولوژیک بدن داشته باشند. البته درمان جسمی جایگزین ارزیابی پزشکی یا روان‌درمانی تخصصی نیست و تاثیر آن برای هر فرد می‌تواند متفاوت باشد.

لیونز معتقد است برخی تمرین‌ها می‌توانند به زوج‌ها کمک کنند از طریق تماس با احساسات خود، دوباره به یکدیگر نزدیک شوند؛ نه اینکه در رفتارهای پس‌رونده‌ای گرفتار شوند که فقط تعارض را بیشتر می‌کنند.

او اشاره می‌کند که برای ترمیم رابطه، لازم است از روایت‌های قدیمی‌ای که از اجتناب از احساسات حمایت می‌کنند فاصله بگیریم؛ الگویی که زوج‌ها را در چرخه‌ای از اختلاف و دفاع از خود گرفتار می‌کند. لیونز می‌گوید: «وقتی چیزی بوی، مزه یا صدایی شبیه چیزی از گذشته دارد، گذشته به لحظه جاری سرازیر می‌شود و ما دیگر در حال حاضر نیستیم.»

این وضعیت می‌تواند درک ما از اتفاقی را که در زمان حال رخ می‌دهد، دشوار کند؛ زیرا رفتارهایی که از نیازهای برآورده‌نشده دوران کودکی سرچشمه می‌گیرند، کنترل رابطه را به دست می‌گیرند. او ادامه می‌دهد: «ما نمی‌توانیم در یک رابطه بزرگسالانه باشیم اگر کودکی در صندلی راننده باشد. مسئولیت رادیکالی برای شاهد بودن وجود دارد اگر کودک کوچک ما در صندلی راننده رفتارها و اعمال ما باشد و چگونه این می‌تواند یک نیاز برآورده نشده را به جای احساس نیاز برآورده نشده و بیان آن عمل کند.»

الگوهای رابطه ما اغلب تحت تاثیر تجربه‌های نخستین زندگی و رابطه‌مان با مراقبان اولیه شکل می‌گیرند. دکتر گابور ماته، پزشک و نویسنده کتاب «افسانه عادی»، توضیح می‌دهد که الگوهای مثبت و منفی روابط ما با طنین‌های عاطفی ناشی از رابطه با مراقبان اولیه ارتباط دارند؛ موضوعی که با نظریه دلبستگی نیز پیوند دارد.

ماته توضیح می‌دهد: «اگر کودکی شنیده شود، گوش داده شود، فهمیده شود و تایید شود، به خود اعتماد خواهد داشت. این همان چیزی است که آن‌ها انتظار دارند و در یک رابطه به دنبال آن هستند. اگر آن‌ها را درک نکردند، ندیدند یا بدتر از آن، آسیب دیدند و مورد سوءاستفاده قرار گرفتند، پس تمایل دارند از نوع افرادی که ابتدا از آن‌ها عشق می‌خواستند، عشق جست‌وجو کنند.»

به این ترتیب، فرد ممکن است در بزرگسالی، بدون آنکه آگاه باشد، به دنبال رابطه‌ای بگردد که الگوهای آشنای دوران کودکی را تکرار کند؛ حتی اگر آن الگوها دردناک یا ناسالم باشند. این موضوع به معنای محکوم بودن فرد به تکرار گذشته نیست، اما شناخت این الگوها می‌تواند نخستین گام برای تغییر آن‌ها باشد.

هنگامی که آسیب‌ها پل دوطرفه آسیب‌پذیری را مسدود می‌کنند، ما ارتباط خود را با خودمان از دست می‌دهیم و نمی‌توانیم با هیچ‌کس دیگری در تماس باشیم. نمی‌توانیم لمس کنیم یا لمس شویم.

علاوه بر این، زمانی که تحت فشار و استرس شدید قرار داریم، قشر پیش‌پیشانی مغز ممکن است عملکرد معمول خود را از دست بدهد. این بخش از مغز در تفکر منطقی، تصمیم‌گیری و کنترل آگاهانه نقش دارد. در چنین شرایطی، واکنش‌های هیجانی و احساس وحشت درونی می‌توانند جای تحلیل منطقی را بگیرند و بر تصمیم‌گیری ما در روابط تاثیر بگذارند.

به گفته ماته، زمانی که یک انفجار ارتباطی یا واکنش شدید میان دو نفر رخ می‌دهد، اغلب می‌توان ردپای آسیب‌های حل‌نشده را در آن پیدا کرد. او توضیح می‌دهد: «به کلمه «محرک» نگاه کنید. دلیلی که «محرک» کار می‌کند این است که مهمات و بار انفجاری وجود دارد.»

او ادامه می‌دهد: «اگر بتوانیم آنچه در پشت بار عاطفی است را بررسی کنیم، نیازی نیست دیگری را برای احساس این‌گونه سرزنش کنیم. اگر هر دو عضو یک زوج این را تشخیص دهند و بخواهند روی آن کار کنند، آسمان حد ندارد.»

برای کمک به ایجاد انعطاف‌پذیری، پرورش احساس آرامش بدون قضاوت و افزایش آگاهی از خود و دیگری، چند تکنیک بدن‌محور وجود دارد. این تمرین‌ها بهتر است با ملایمت و بدون اجبار انجام شوند؛ به‌ویژه اگر فرد سابقه آسیب شدید، حملات اضطرابی یا تجربه‌های ناخوشایند مرتبط با بدن داشته باشد.

یکی از ساده‌ترین تمرین‌ها، کشیدن چند نفس عمیق و آهسته است. بهتر است بازدم کمی طولانی‌تر از دم باشد. این نوع تنفس می‌تواند به آرام کردن بدن و کاهش شدت واکنش‌های استرسی کمک کند. وقتی بدن آرام‌تر می‌شود، فرد می‌تواند با حضور و آگاهی بیشتری درباره احساسات و نیازهای خود فکر کند.

دکتر آریل شوارتز، روانشناس بالینی، می‌گوید: «هنگامی که احساس می‌کنیم جدا شده‌ایم یا سرعتمان زیاد شده است، نمایندگی و رضایت می‌تواند گیج‌کننده باشد. مکث کنید تا نفس عمیق بکشید و از خود بپرسید آیا این احساس درست است و آیا در این لحظه خواسته شده است.»

او می‌افزاید: «بپرسید: آیا من در این رابطه در فعالیت‌هایی شرکت می‌کنم که برای من مناسب است؟ یا به این دلیل که فکر می‌کنم این همان کسی است که می‌خواهد من باشم؟»

این نوع زمین‌گیر کردن یا بازگشت به لحظه حال می‌تواند کمک کند فرد در رابطه خود را گم نکند و همچنان با خواسته‌ها، مرزها و احساسات واقعی خود در تماس بماند.

شناخت نشانه‌های بدنی نیز بخش مهمی از این فرایند است. آگاهی از وضعیت بدن و ارتباط آن با رفاه روانی می‌تواند به مدیریت هیجان‌ها کمک کند. لیونز توصیه می‌کند افراد با ایجاد یک واژگان جسمی، به درک آنچه در بدنشان رخ می‌دهد توجه کنند.

او می‌گوید: «این می‌تواند شروع به تشخیص چیزهای اساسی مانند نفس شما یا پر بودن مثانه شما باشد. سپس به ظرافت بیشتری از احساسات، احساسات یا نیازها می‌رسد.»

برای نمونه، فرد می‌تواند به نشانه‌هایی مانند سفت شدن فک، سنگینی قفسه سینه، گرفتگی معده، گرمای صورت، لرزش دست‌ها یا تمایل به دور شدن از دیگران توجه کند. این نشانه‌ها لزوما به معنای وجود خطر واقعی نیستند، اما اطلاعاتی درباره وضعیت درونی بدن ارائه می‌دهند.

یکی دیگر از مفاهیم مهم در درمان جسمی، «تیتراسیون» یا پرداختن تدریجی به تجربه‌های دشوار است. پیتر لوین، از توسعه‌دهندگان تجربه جسمی و نویسنده کتاب «بیدار کردن ببر: التیام آسیب»، تیتراسیون را روشی برای کند کردن روند درمان و گسترش پنجره تحمل فرد می‌داند.

از دیدگاه تجربه جسمی، تیتراسیون به معنای بررسی بخش‌های کوچک و قابل‌کنترل تجربه‌های چالش‌برانگیز است. فرد به جای آنکه یک‌باره با شدیدترین بخش یک خاطره یا احساس مواجه شود، تنها برای مدت کوتاهی به بخشی از تجربه توجه می‌کند و سپس دوباره به یک احساس امن یا خنثی بازمی‌گردد.

این کار می‌تواند شامل مکث کردن، توجه به احساسات بدنی مرتبط با موضوع و دادن فرصت به بدن برای تکمیل پاسخ‌های محافظتی باشد؛ پاسخ‌هایی که شاید در زمان تجربه اصلی امکان تکمیل پیدا نکرده‌اند.

لوین توصیه می‌کند: «ما نمی‌خواهیم خیلی زود کار زیادی انجام دهیم. مهم است که فقط کمترین مقدار را انجام دهید تا فرصتی برای تغییر ایجاد کنید.»

در زمان بروز اختلاف، ایجاد وقفه نیز می‌تواند مفید باشد. هنگام مشاجره، بهتر است اگر امکان دارد برای مدتی کوتاه از بحث فاصله بگیریم تا بدن فرصت آرام شدن پیدا کند. این فاصله گرفتن نباید به معنای تنبیه، تهدید یا ترک ناگهانی رابطه باشد؛ بلکه بهتر است با توضیحی روشن همراه شود، مانند اینکه «الان به کمی زمان نیاز دارم تا آرام شوم و بعد دوباره درباره این موضوع صحبت می‌کنیم.»

لیونز توصیه می‌کند در هنگام یک گسست یا اختلاف، مکث کنیم، به خودمان فضا بدهیم و با حرکات ملایم، قدم زدن یا کشش بدن، به تنظیم وضعیت فیزیکی کمک کنیم. سپس می‌توان دوباره به رابطه بازگشت و از جایی صحبت کرد که در بدن و احساس خود تجربه می‌کنیم؛ نه فقط از روایت اینکه «او چه گفت و من چه گفتم».

لیونز می‌گوید: «ما از روایت دراماتیک که «او گفت، او گفت» خارج می‌شویم و در روایت بازتابی و جسمی که احساس می‌کنیم می‌مانیم.»

ممکن است ۲۰ تا ۳۰ دقیقه طول بکشد تا بدن از حالت تحریک شدید فاصله بگیرد. به همین دلیل، برخی متخصصان توصیه می‌کنند افراد در زمان اختلاف، حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه به خود فرصت تنظیم بدهند. در این فاصله، بهتر است فرد به شکل وسواس‌گونه بحث را در ذهن خود مرور نکند یا پیام‌های تند برای طرف مقابل نفرستد.

پیاده‌روی، گوش دادن به موسیقی آرام، شستن صورت با آب خنک یا انجام تمرین‌های تنفسی مانند تنفس ۴-۷-۸ می‌تواند برای برخی افراد مفید باشد. البته اگر تنفس عمیق باعث اضطراب یا سرگیجه می‌شود، باید تمرین متوقف شود و فرد به تنفس طبیعی خود بازگردد.

در شرایطی که آسیب‌های گذشته شدید یا پیچیده هستند، کمک گرفتن از یک متخصص اهمیت زیادی دارد. شوارتز پیشنهاد می‌کند افراد از روان‌درمانگر، درمانگر تجربه جسمی یا روانشناس حسی‌حرکتی که در زمینه کار با زوج‌ها آموزش دیده است، کمک بگیرند.

شوارتز می‌گوید: «این بخشی از انسان بودن است، کمی ترسناک است که بیای و احساس کنی. درمان یک هدیه فوق‌العاده و دلسوزانه است زیرا شما یک شنونده آموزش‌دیده و یک ناظر آموزش‌دیده را استخدام می‌کنید. یک درمانگر جسمی می‌تواند به شما کمک کند وارد شوید زیرا اگر هیچ یک از اعضای یک شراکت این آموزش را نداشته باشند، هیچ تنظیم‌کننده مشترکی وجود ندارد.»

وقتی آسیب‌های روانی پردازش نمی‌شوند، ممکن است از طریق رفتارها، واکنش‌ها و الگوهای ارتباطی به روابط بعدی منتقل شوند. این وضعیت می‌تواند برای دلبستگی، اعتماد و نزدیکی عاطفی چالش ایجاد کند. با افزایش آگاهی از ارتباط ذهن و بدن و شناسایی رفتارهای ناسالم، می‌توان به‌تدریج موانع صمیمیت را کاهش داد.

شوارتز می‌گوید: «ذهن با سرعت برق حرکت می‌کند در حالی که بدن یک ارتباط‌دهنده بسیار کندتر است. تا زمانی که نتوانیم خودمان را احساس کنیم، آنچه را که احساس می‌کنیم و آنچه را که نیاز داریم بدانیم، نمی‌توانیم صمیمیت داشته باشیم تا بتوانیم شکاف بین خود و دیگری را پر کنیم.»

لوین نیز معتقد است به اشتراک گذاشتن خود و جنسیت با فردی دیگر می‌تواند تجربه‌ای ارزشمند باشد، اما رسیدن به آن نیازمند زمان و تمرین است. او می‌گوید: «تمرین کنید، تمرین کنید، تمرین کنید که به اشتراک بگذارید و نوبت بگیرید. فرد A می‌گوید چه چیزی را تجربه می‌کند و سپس فرد B می‌گوید چه چیزی را تجربه می‌کند. گاهی تشخیص اینکه در حالت جنگ، پرواز، یخ‌زدگی یا خاموش هستیم دشوار است. این کاوش نیاز به خودمهربانی دارد.»

اعتماد و ارتباط عاطفی، از پایه‌های اصلی صمیمیت در هر رابطه‌ای هستند. وقتی احساسات خود را می‌شناسیم و به آن‌ها اجازه می‌دهیم دیده و شنیده شوند، بدن نیز می‌تواند احساس آرامش بیشتری پیدا کند. در نتیجه، فرد راحت‌تر می‌تواند با صداقت و اصالت درباره خود با شریک عاطفی‌اش صحبت کند و از رفتارهایی مانند جلب رضایت افراطی یا پنهان کردن نیازهای واقعی فاصله بگیرد.

تجربه‌های اصلاحی عاطفی نیز می‌توانند در این مسیر نقش داشته باشند. تجربه اصلاحی زمانی رخ می‌دهد که فرد در موقعیتی مشابه با تجربه‌های دردناک گذشته، این بار با همدلی، امنیت و حمایت مواجه می‌شود. چنین تجربه‌هایی می‌توانند باورهای منفی شکل‌گرفته بر اثر آسیب را به چالش بکشند و به رشد اعتماد میان فرد و دیگران کمک کنند.

برای پرورش صمیمیت عاطفی، اعتماد و ارتباط جسمی، چند عنصر اهمیت ویژه‌ای دارند. یکی از آن‌ها بازتاب دادن است. بازتاب دادن شریک عاطفی، مانند هماهنگ کردن زبان بدن با او یا نشان دادن اینکه واقعا به صحبت‌هایش توجه می‌کنیم، می‌تواند احساس پذیرش را افزایش دهد. حرکات هماهنگ مانند تماس آگاهانه و تنفس آرام در کنار یکدیگر نیز ممکن است به برخی افراد کمک کند احساس اضطراب، ترس یا فاصله عاطفی کمتری داشته باشند.

ایجاد فضای امن نیز ضروری است. زمانی که فرد می‌خواهد احساساتش را بیان کند، لازم است بداند شریک زندگی‌اش بدون وقفه، انتقاد، تمسخر، اجتناب یا قضاوت به او گوش می‌دهد. در زمان صحبت کردن شریک عاطفی نیز می‌توان روی حضور در لحظه، کلمات و نشانه‌های بدنی او تمرکز کرد. این نوع حضور به فرد مقابل نشان می‌دهد که احساساتش جدی گرفته می‌شوند.

گوش دادن فعال عنصر مهم دیگری است. در گوش دادن فعال، فرد فقط منتظر نمی‌ماند تا نوبت صحبت خودش برسد؛ بلکه تلاش می‌کند معنای گفته‌های طرف مقابل را بفهمد. پرسیدن سوال‌های باز، بازگو کردن آنچه فهمیده‌ایم و پرهیز از نتیجه‌گیری عجولانه می‌تواند گفت‌وگو را عمیق‌تر کند.

دیدن اینکه شریک زندگی واقعا می‌خواهد ما را بفهمد، به بدن اجازه می‌دهد در گفت‌وگو آرام‌تر شود. در چنین فضایی، فرد معمولا راحت‌تر می‌تواند درباره تجربه‌های شخصی خود صحبت کند، سوگیری‌های ذهنی را بشناسد و همدلی بیشتری نشان دهد.

ارتباط بدون خشونت نیز می‌تواند به زوج‌ها کمک کند نیازهای خود را با صراحت و در عین حال با احترام بیان کنند. با توجه به نشانه‌های بدنی مانند تغییر حالت چهره، حرکت، لمس، ژست، عادت‌ها یا تیک‌های عصبی، می‌توان بهتر فهمید که خودمان یا شریک زندگی‌مان چه احساسی داریم.

به جای سرزنش کردن، می‌توان از جملاتی استفاده کرد که احساس و نیاز را بیان می‌کنند؛ برای مثال: «وقتی در زمان صحبت کردن به تلفن نگاه می‌کنی، احساس می‌کنم دیده نمی‌شوم و نیاز دارم چند دقیقه با توجه کامل به حرف‌هایم گوش بدهی.» چنین رویکردی می‌تواند احتمال گفت‌وگوی سازنده و حل مسالمت‌آمیز تعارض را افزایش دهد.

صمیمیت در طول زمان ساخته می‌شود، اما عواملی مانند زندگی روزمره، کار، فرزندان، فشارهای مالی و آسیب‌های عاطفی گذشته ممکن است در این مسیر اختلال ایجاد کنند. وقتی احساس می‌کنیم با شریک زندگی‌مان فاصله گرفته‌ایم، بیان نیازها دشوارتر می‌شود و احساس میل، نزدیکی و رابطه جنسی نیز ممکن است کاهش پیدا کند.

شوارتز می‌گوید: «داشتن دوره‌های خشک در روابط طولانی‌مدت طبیعی است. برای حفظ صمیمیت، به تعهد متقابل و تمایل به داشتن برخی از آن گفت‌وگوهای باز نیاز داریم.»

او پیشنهاد می‌کند زوج‌ها پیش از آنکه مستقیما به رابطه جنسی فکر کنند، از گام‌های کوچک‌تر شروع کنند. برای مثال، می‌توان یک وعده غذایی را بدون حضور فرزندان و بدون استفاده از تلفن همراه در نظر گرفت یا زمانی را در اتاق خواب به گفت‌وگوی آرام اختصاص داد.

اگر میان زوج‌ها تعارض‌های حل‌نشده زیادی وجود دارد، رسیدگی به آن‌ها اهمیت فراوانی دارد. شوارتز می‌گوید: «اگر یک پارگی کوچک داریم و به آن‌ها رسیدگی نمی‌کنیم، این امر به دلخوری، فاصله‌گذاری، قطع ارتباط و بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود.»

برای احیای صمیمیت جنسی نیز مراقبت از خود اهمیت دارد؛ زیرا رابطه ما با بدن خودمان بر رابطه ما با دیگری تاثیر می‌گذارد. شوارتز توضیح می‌دهد: «اگر مدت زیادی است بدن را نادیده گرفته‌ایم و پس از مدتی عدم اتصال به در می‌کوبیم تا دوباره وارد شویم، ممکن است بدن به شما اعتماد نداشته باشد یا نخواهد شما را وارد اتاق کند زیرا احساس نادیده گرفته شدن یا رها شدن کرده است. ممکن است نیاز داشته باشیم تا با بدن خود جبران کنیم تا دوباره به خودمان متصل شویم و اعتماد را در درون خود بازسازی کنیم.»

او خاطرنشان می‌کند که این کار می‌تواند با تمرین‌های کوتاه روزانه آغاز شود؛ برای مثال، فرد چند دقیقه در سکوت بنشیند، یک دست خود را روی قلب و دست دیگر را روی شکم بگذارد، نفس بکشد و بدون تلاش برای تغییر دادن احساساتش، با آن‌ها بماند.

البته هیچ تمرینی نباید با اجبار انجام شود. اگر توجه به بدن باعث فعال شدن خاطرات شدید، وحشت یا احساس ناامنی می‌شود، بهتر است فرد تمرین را متوقف کند و از یک متخصص کمک بگیرد. همچنین در روابطی که در آن خشونت، تهدید یا سوءاستفاده وجود دارد، اولویت با حفظ امنیت فرد است، نه تلاش برای ایجاد صمیمیت از طریق تمرین‌های مشترک.

در نهایت، مسئله این نیست که «چه مشکلی با شما وجود دارد»، بلکه مهم است بپرسیم «چه اتفاقی برای شما افتاده است». با توجه به ارتباط ذهن و بدن، می‌توان شکل چندوجهی‌تری از بهبود را تجربه کرد.

روابط عاشقانه گاهی مسیر خودشناسی عمیق‌تری را فراهم می‌کنند، زیرا شریک عاطفی می‌تواند مانند آینه‌ای برای دیدن زخم‌ها، نیازها و باورهای پنهان ما عمل کند. زمانی که آسیب‌های گذشته این تصویر را تحریف می‌کنند، زخم‌های ناخودآگاه و باورهای ناهماهنگ برای بررسی و ترمیم خود را نشان می‌دهند.

با این حال، رابطه نباید تنها محل درمان آسیب‌های عمیق باشد. زوج‌ها می‌توانند از یکدیگر حمایت کنند، اما در بسیاری از موارد، کمک گرفتن از روان‌درمانگر متخصص برای پردازش آسیب‌های گذشته ضروری است.

وقتی یاد می‌گیریم به جای واکنش فوری، ابتدا بدن و احساسات خود را بررسی کنیم، فرصت بیشتری برای انتخاب رفتارهای سالم خواهیم داشت. از طریق درمان جسمی، گفت‌وگوی صادقانه، گوش دادن فعال و تمرین حضور در لحظه می‌توان به‌تدریج صمیمیت را بازیابی کرد و به سوی رابطه‌ای امن‌تر، آگاهانه‌تر و کامل‌تر قدم برداشت.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا