دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجیمصاحبه و گفتگو

جدایی دوباره عاشقان در فصل دوم «Outlander: Blood of My Blood»؛ خاطرات هنری در خطر است

فصل دوم «Outlander: Blood of My Blood» هیچ زمانی را برای جداکردن دوباره زوج‌های اصلی خود تلف نکرد. قسمت نخست این فصل، پس از آنکه الن و برایان تقریبا تمام فصل اول را برای رسیدن به یکدیگر جنگیدند، خیلی زود آن‌ها را مقابل تصمیمی ناممکن قرار می‌دهد.

در سوی دیگر داستان، دیدار دوباره و موردانتظار جولیا و هنری نیز به شکلی دردناک کوتاه است. جولیا در قرن هجدهم جا می‌ماند، درحالی‌که هنری به زمان خودش بازمی‌گردد و در یک مرکز روانی بستری می‌شود؛ جایی که روند درمان به‌تدریج خاطراتش را مخدوش می‌کند.

این شروع بی‌رحمانه، شباهت میان سرنوشت دو زوج را پررنگ‌تر می‌کند. هر دو رابطه با جدایی، بلاتکلیفی و این احتمال روبه‌رو هستند که پیدا کردن دوباره یکدیگر بسیار دشوارتر از چیزی باشد که تصور می‌کردند.

هریت اسلیتر، بازیگر نقش الن، در گفت‌وگو با تی‌وی فناتیک اعتراف کرد که آغاز این فصل، به‌خصوص بعد از تمام سختی‌هایی که الن و برایان برای باهم‌بودن تحمل کردند، برای او هم ناامیدکننده بوده است.

اسلیتر گفت: «از نظر بازیگری، صحنه‌هایی که در آن‌ها میان خواسته شخصیت و کاری که واقعا باید انجام دهد کشمکش وجود دارد، همیشه برایم جذاب‌تر هستند. اما بله، خیلی هم ناامیدکننده است؛ چون آن‌ها تمام فصل اول را صرف فرار کردند تا بتوانند کنار هم باشند و بعد، به سبک همیشگی «Outlander»، ظرف پنج دقیقه دوباره از هم جدا می‌شوند.»

تصمیم الن برای بازگشت به قلعه لیوک، پس از تمام تلاش‌هایش برای فرار، شاید در نگاه اول گیج‌کننده به نظر برسد؛ اما شرایط او تغییر کرده است. ادامه فرار با برایان به این معناست که آن‌ها باید تا پایان عمر مدام پشت سرشان را نگاه کنند. از طرف دیگر، اگر برایان و مرتا به فراخوان لرد لوات برای رفتن به جنگ بی‌اعتنایی کنند، ممکن است با مجازاتی مرگبار روبه‌رو شوند.

اسلیتر گفت مدتی طول کشید تا درک کند چرا الن با میل خودش به همان دنیایی بازمی‌گردد که برای فرار از آن مبارزه کرده بود: «در نهایت فکر می‌کنم این کار را انجام می‌دهد چون می‌فهمد اگر به فرار ادامه دهند، باید تا آخر عمر فراری بمانند. مک‌کنزی‌ها قرار نیست عقب‌نشینی کنند و خاندان گرانت هم به‌شدت عصبانی است. آن‌ها می‌خواهند بدانند چه اتفاقی برای مالکوم افتاده و چرا الن او را در آستانه ازدواج رها کرده است.»

او ادامه داد: «فکر می‌کنم الن برای محافظت از برایان و مرتا برمی‌گردد، چون می‌داند اگر آن‌ها نزد لرد لوات بازنگردند و به فراخوان جنگ پاسخ ندهند، احتمالا مجازاتشان مرگ خواهد بود.»

این تصمیم نمونه دیگری از لحظاتی است که الن باید اجازه دهد عقلش بر قلبش غلبه کند. اسلیتر توضیح داد: «این همان کشمکش میان کاری است که منطقی می‌دانی درست است و چیزی که قلبت دقیقا خلاف آن را می‌خواهد. آن‌ها عمیقا عاشق یکدیگرند و فقط می‌خواهند زندگی مشترکشان را شروع کنند، اما فکر می‌کنم الن می‌داند که فعلا باید آن را به تعویق بیندازند.»

برایان طبیعتا از این نقشه خوشحال نیست، اما جیمی روی، بازیگر این شخصیت، معتقد است اعتماد برایان به الن بیشتر از ترس او درباره دائمی‌شدن این جدایی است.

روی گفت: «فکر می‌کنم به او اعتماد دارد و می‌داند الن چقدر مستقل و قدرتمند است. برایان مطمئن است که دوباره به هم می‌رسند. فکر نمی‌کنم اصلا تردیدی در ذهنش وجود داشته باشد.»

به گفته او، برایان حالا دلیل مشخصی برای زنده‌ماندن و عبور از جنگ دارد: «حالا چیزی دارد که برایش بجنگد. چاره دیگری ندارد؛ باید به جنگ برود و زنده از آن بیرون بیاید تا دوباره کنار هم باشند.»

اگر جدایی الن و برایان دردناک است، وضعیت جولیا و هنری حتی بی‌رحمانه‌تر به نظر می‌رسد. جولیا می‌داند هنری جایی آن سوی سنگ‌ها حضور دارد، اما هنری پس از بازگشت به قرن بیستم با این ادعا روبه‌رو می‌شود که شاید تمام آن زندگی خارق‌العاده فقط ساخته ذهنش بوده باشد.

جرمی اروین، بازیگر نقش هنری، معتقد است جولیا فقط زنی نیست که هنری دوستش دارد؛ او کسی است که به زندگی هنری ثبات و جهت می‌دهد. اروین گفت: «هنری واقعا بدون جولیا نمی‌تواند به زندگی ادامه دهد. خودش چه می‌گوید؟ جولیا ستاره شمالی اوست. این فقط عشق نیست؛ انگار جولیا لنگر اوست.»

هرماینی کورفیلد، بازیگر نقش جولیا، نیز پیوند این دو را به زندگی مشترکی مرتبط می‌داند که پس از بازگشت هنری از جنگ ساخته بودند: «آن‌ها عاشق یکدیگرند؛ واقعا خیلی زیاد. فرزندشان پیوند مشترک آن‌هاست و هر دو یک هدف دارند؛ اینکه برگردند و آن خانواده را دوباره بسازند.»

او ادامه داد: «آن‌ها بعد از جنگ محیطی بسیار امن برای هنری ایجاد کردند. هنری در وضعیت شکننده‌ای بود و جولیا برایشان خانه‌ای امن ساخت. بعد هم آن رابطه زیبا شکل گرفت و فکر می‌کنم هر دو بیشتر از هر چیز دیگری آرزوی بازگشت به همان زندگی را دارند.»

همین موضوع اتفاقی را که برای هنری می‌افتد، نگران‌کننده‌تر می‌کند. درمان او فقط باعث نمی‌شود وحشت‌های جنگ را دوباره تجربه کند؛ بلکه به خاطراتش از جولیا نیز آسیب می‌زند و ممکن است تنها چیزی را که انگیزه ادامه مبارزه برای یافتن اوست، از هنری بگیرد.

اروین این وضعیت را «ضربه‌ای تازه برای کسی که از قبل آسیب‌دیده» توصیف کرد. کورفیلد نیز با لحنی شوخ‌طبعانه گفت: «ضربه روحی روی ضربه روحی روی ضربه روحی؛ با یک پرس اضافه ضربه روحی!» بااین‌حال، پیامدهای این اتفاق برای هنری کاملا جدی است. اروین افزود: «این روند نگاه او به واقعیت را در هم می‌شکند.»

متیو بی. رابرتس، شورانر سریال، توضیح داد که ایده زوال خاطرات هنری از تحقیقات نویسندگان درباره درمان با شوک الکتریکی شکل گرفت: «وقتی تحقیق درباره درمان با شوک الکتریکی را شروع کردیم، متوجه شدیم که این روش می‌تواند روی حافظه افراد اثر بگذارد. ما هم برای هنری به راهی نیاز داشتیم تا به‌نوعی خاطراتش دست‌کاری شود.»

این ایده به نویسندگان اجازه داد هنری را نسبت به حقیقتی دچار تردید کنند که مخاطبان از واقعی‌بودنش مطمئن هستند؛ مانعی بزرگ که فاصله میان او و جولیا را بیشتر می‌کند.

رابرتس گفت: «با تماشای سریال خواهید دید این ماجرا چطور پیش می‌رود. می‌خواستیم چیزی داشته باشیم که این سوال را ایجاد کند: چه چیزی می‌تواند حافظه او را بازگرداند؟ البته این هنوز «Outlander» است، پس احتمال زیادی وجود دارد که پاسخ، عشق باشد.»

مریل دیویس، تهیه‌کننده اجرایی سریال، نیز معتقد است جدایی هنری و جولیا فرصتی فراهم می‌کند تا اهمیت آن‌ها در زندگی یکدیگر بهتر نشان داده شود: «این جدایی به ما اجازه می‌دهد بررسی کنیم که آن‌ها چقدر برای یکدیگر مهم‌اند. وجود چنین مانع و چالشی همیشه برای روایت داستان مفید است. این وضعیت انگیزه‌ای به آن‌ها می‌دهد تا بازگردند و همدیگر را پیدا کنند؛ موضوعی که در ابتدای فصل به نیروی محرک هر دو تبدیل می‌شود.»

شرایط جولیا نیز قرار نیست آسان‌تر شود. بازگشت به قلعه لترز، او را دوباره به همان جایی می‌برد که بخش زیادی از فصل نخست را صرف فرار از آن کرده بود. حالا امیدش برای بازگشت به خانه هم ظاهرا از بین رفته است.

کورفیلد وضعیت جولیا هنگام بازگشت را «رسیدن به پایین‌ترین نقطه» توصیف کرد و گفت: «او تمام فصل اول را صرف تلاش برای فرار کرد، اما نقشه‌اش شکست خورد. در آن لحظه تمام امیدش از بین رفته، ولی مجبور است مقابل لوات وانمود کند که اوضاع خوب است. جولیا درنهایت یک بازمانده است و مهم‌تر از هر چیز باید از فرزندش محافظت کند.»

یکی از چالش‌های کورفیلد این بود که مشخص کند جولیا تا چه اندازه می‌تواند احساسات واقعی‌اش را پنهان کند. او توضیح داد: «همیشه باید تعادل را پیدا می‌کردم؛ اینکه جولیا تا چه اندازه بازیگر خوبی است و می‌تواند وانمود کند از نجات‌یافتن خوشحال و سپاسگزار است و در چه لحظاتی دیگر نمی‌تواند درد درونی‌اش را مخفی کند. پیدا کردن این تعادل برایم چالشی همیشگی بود.»

در همین حال، هنری با کمک غیرمنتظره شخصیتی آشنا از سریال اصلی «Outlander» روبه‌رو می‌شود. ورود خانم گراهام یکی از مهم‌ترین پیوندهای «Outlander: Blood of My Blood» با مجموعه اصلی تا این مرحله است. آمادگی او برای شنیدن و پذیرفتن داستان ظاهرا غیرممکن هنری، شاید دقیقا همان چیزی باشد که هنری به آن نیاز دارد.

اروین گفت: «هنری را در یک آسایشگاه بستری کرده‌اند و هیچ‌کس حرفش را باور نمی‌کند. خودش هم کم‌کم فکر می‌کند شاید تمام آن اتفاق‌ها فقط ساخته ذهنش بوده‌اند.»

اهمیت خانم گراهام برای هنری صرفا به این محدود نمی‌شود که او حرف‌هایش را درک می‌کند. اروین ادامه داد: «مسئله بیشتر این است که خانم گراهام او را باور می‌کند و شاید به هنری اطمینان می‌دهد که تمام آن تجربه‌ها توهم نبوده‌اند.»

رابرتس تاکید کرد اضافه‌کردن خانم گراهام به داستان صرفا برای نمایش یک چهره آشنا از «Outlander» نبوده است: «چون داستان در همین جهان روایت می‌شود، طبیعتا ممکن است با شخصیت‌های قدیمی «Outlander» روبه‌رو شویم. وقتی در اتاق نویسندگان داستان را شکل می‌دادیم، تصمیم گرفتیم فقط زمانی سراغ این شخصیت‌ها برویم که حضورشان طبیعی باشد. نمی‌خواستیم صرفا یک نفر را پیدا کنیم و بدون دلیل وارد قصه کنیم.»

به گفته رابرتس، شخصیت‌های قدیمی باید نقشی واقعی در پیشبرد داستان «Blood of My Blood» داشته باشند: «وقتی احساس می‌کردیم حضور یکی از شخصیت‌های «Outlander» کاملا طبیعی است و او می‌تواند کاری انجام دهد یا قصه را جلو ببرد، آن وقت استفاده از آن شخصیت اهمیت پیدا می‌کرد.»

خانم گراهام دقیقا چنین شرایطی دارد. رابرتس گفت: «اگر «Outlander» را به یاد داشته باشید، او باور دارد؛ سنگ‌ها، پریان و تمام این چیزها را باور دارد. به همین دلیل وقتی درباره بیماری مرموز می‌شنود که ادعا می‌کند در زمان سفر کرده، بلافاصله کنجکاو می‌شود و می‌خواهد با او حرف بزند. وقتی می‌گوید: “باورت دارم”، شما هم واقعا حرفش را باور می‌کنید. حضور او کاملا طبیعی است.»

پس از آغاز فصل دوم «Outlander: Blood of My Blood»، همین دو کلمه شاید دقیقا همان چیزی باشد که هنری باید بشنود. الن و برایان تلاش می‌کنند آن‌قدر زنده بمانند تا دوباره به یکدیگر برسند. جولیا برای محافظت از فرزندش می‌جنگد و هم‌زمان امید بازگشت به خانه را زنده نگه می‌دارد. اما نبرد هنری شکل متفاوتی پیدا کرده است؛ پیش از آنکه راه بازگشت به جولیا را پیدا کند، ابتدا باید باور کند که جولیا و زندگی مشترکشان واقعا وجود داشته‌اند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا