
نام «جنگ فرانسه و سرخپوستان» («French and Indian War») در نگاه اول گمراهکننده است؛ انگار فرانسه و بومیان آمریکا (Indians / Indigenous Peoples) رودرروی هم جنگیدهاند. اما واقعیت این است که این جنگ، صحنه آمریکای شمالیِ رویارویی دو قدرت بزرگ امپراتوریِ قرن هجدهم بود: بریتانیای کبیر (Great Britain) و فرانسه (France). آنها برای برتری جهانی با یکدیگر میجنگیدند. به همین دلیل، برخی تاریخپژوهان ــ از جمله وینستون چرچیل (Winston Churchill)، نخستوزیر پیشین بریتانیا ــ جنگ فرانسه و سرخپوستان را که با نام «جنگ هفتساله» («Seven Years’ War») نیز شناخته میشود، نخستین «جنگ جهانی واقعی» میدانند؛ زیرا هم قدرتمندترین ارتشهای زمان خود را درگیر کرد و هم در چندین جبهه در سراسر جهان جریان داشت: اروپا، مستعمرات دریای کارائیب (West Indies) و حتی هند (India).
جان گیبلین (John Giblin)، مدیر آموزش و ارتباطات «مرکز میراث و آموزش ارتش آمریکا» (U.S. Army Heritage and Education Center) در پایگاه کارلایل (Carlisle Barracks)، پنسیلوانیا، میگوید: «جنگ هفتساله دنیا را زیرورو کرد.» او که پیشتر مدیر موزه فورت پیت (Fort Pitt Museum) و میدان نبرد بوشی ران (Bushy Run Battlefield) بوده و از سازندگان پروژه «جنگ برای امپراتوری» («War for Empire») در سال ۲۰۰۶ است، میافزاید: «ابرقدرتها، دولتهای استعماری، مردمان بومی که میخواستند از آنچه حق خود میدانستند دفاع کنند، و ماجراجویانی که به دنبال سهم خود بودند، همه درگیر بودند. هیچ برنده مطلقی وجود نداشت؛ همه چیزی به دست آوردند و چیزی را از دست دادند. اما این جنگ، مسیر تغییرات آینده جهان را مشخص کرد.»
کدام سرزمینها در اختیار چه کسانی بود؟
در آغاز جنگ، بریتانیا کنترل مستعمرات ساحل اقیانوس اطلس (Atlantic Coast) را در دست داشت که در آن زمان نوا اسکوشیا (Nova Scotia) را نیز شامل میشد. این مستعمرات تنها تا رشتهکوههای آپالاچی (Appalachian Mountains) در غرب گسترش یافته بودند و تا دهه ۱۷۵۰، جمعیت مهاجران بریتانیایی به بیش از یک میلیون نفر رسیده بود.
در مقابل، قلمرو فرانسه موسوم به «فرانسه نو» («New France») سرزمینهای غربی آپالاچیها را دربر میگرفت؛ از لوئیزیانا (Louisiana) در جنوب، از طریق دره رود میسیسیپی (Mississippi Valley) تا کانادا (Canada) در شمال. با این حال، جمعیت فرانسه نو تنها حدود ۶۰ هزار نفر بود. مرزهای میان این قلمروها اغلب نادیده گرفته میشد.
مردمان بومی آمریکا همچنان در سراسر این مناطق زندگی میکردند و برخی متحد بریتانیا و برخی متحد فرانسه بودند. در شمالشرق، قبایلی مانند دلاور (Delaware)، ماهیکن یا موهیکان (Mahican / Mohican) و کنفدراسیون ایروکوی (Iroquois Confederacy) شامل موهاک (Mohawk)، اونیدا (Oneida)، اونونداگا (Onondaga)، کایوگا (Cayuga)، سنکا (Seneca) و توسکارورا (Tuscarora) بیشتر با بریتانیا همپیمان بودند. در سوی دیگر، قبایلی مانند هورون (Huron)، فاکس (Fox) و ساک یا ساوک (Sauk / Sac) اغلب در کنار فرانسویها میایستادند.
چرا جنگ آغاز شد؟

مانند بسیاری از جنگها، جنگ فرانسه و سرخپوستان در اصل بر سر تصاحب زمین بود.
گیبلین میگوید: «جنگ در ابتدا بر سر حقوق تجاری آغاز شد، اما خیلی زود به اختلاف بر سر حق مالکیت زمین تبدیل شد.» این اختلاف حتی پیش از آغاز رسمی جنگ شکل گرفته بود؛ زمانی که افسر و کاوشگر فرانسوی، پیر-ژوزف سلورون د بلنویل (Pierre-Joseph Céloron de Blainville)، به منطقه میانه رود اوهایو (Ohio) سفر کرد و بهنام پادشاه فرانسه، لوئی پانزدهم (Louis XV)، لوحهای سربی را در زمین دفن کرد تا ادعای مالکیت فرانسه را نشان دهد.
منطقه مورد مناقشه، دره رود اوهایو (Ohio River Valley) بود؛ جایی که رودهای الگنی (Allegheny) و مونونگاهلا (Monongahela) به هم میپیوندند و رود اوهایو را میسازند. این ناحیه با نام «انشعاب اوهایو» («Forks of the Ohio») شناخته میشد و محل شهر امروزی پیتسبورگ (Pittsburgh) است. فرانسویها در این منطقه عمدتاً تجارت پوست خز انجام میدادند، اما بریتانیاییها از اواخر دهه ۱۷۴۰ وارد این تجارت شدند و همین موضوع نارضایتی فرانسه را برانگیخت.
در همین زمان، گروهی از استعمارگران ثروتمند ویرجینیا (Virginia) ــ از جمله فرماندار رابرت دینویدی (Robert Dinwiddie) و شاگرد جوانش جورج واشنگتن (George Washington) ــ شرکتی به نام «کمپانی اوهایو» («Ohio Company») تشکیل دادند تا در زمینهای غرب آپالاچیها سرمایهگذاری کنند. این شرکت امتیاز ۲۰۰ هزار آکر (۸۰٬۹۳۷ هکتار) زمین در نزدیکی انشعاب اوهایو گرفت، اما پیش از آغاز سکونت، فرانسویها در همان محل دژی ساختند.
آغاز درگیریهای نظامی
در سال ۱۷۵۳، دینویدی، واشنگتنِ جوان را با نامهای اولتیماتوم به نزد فرانسویها فرستاد تا از آنها بخواهد منطقه را ترک کنند؛ اما فرانسه نپذیرفت. یک سال بعد، بریتانیاییها به فرماندهی کاپیتان ویلیام ترنت (William Trent) شروع به ساخت دژی دیگر کردند. فرانسویها رسیدند، کار را متوقف کردند و با خرید ابزارهای باقیمانده، دژی ساختند که به «فورت دوکِـن» شهرت یافت.
در سال ۱۷۵۴، جورج واشنگتن ۲۲ ساله، با حدود ۱۰۰ نفر نیرو در منطقهای به نام «چمنزار بزرگ» («Great Meadows») اردو زد. برخورد او با گروه فرانسوی به فرماندهی ژوزف کولن دو ژومونویل (Joseph Coulon de Jumonville) به درگیری انجامید و ژومونویل و ۹ سرباز فرانسوی کشته شدند. واشنگتن سپس دژی به نام «فورت نِسِسیتی» ساخت، اما در ۳ ژوئیه همان سال، با حمله نیروی برتر فرانسویها و متحدان بومیشان شکست خورد و تسلیم شد. او با امضای سندی که بهاشتباه اعتراف به «ترور» ژومونویل تلقی شد، استعفا داد، هرچند بعدها زیر فرماندهی بریتانیا بازگشت.
پس از شکستهای بعدی ــ از جمله نبرد وایلدرنس (Battle of the Wilderness) و نبرد دریاچه جورج (Battle of Lake George) ــ سرانجام در ۸ و ۹ مه ۱۷۵۶، بریتانیا و فرانسه رسماً وارد جنگ شدند. درگیریها از مستعمرات میانی و شمالشرق تا کارولیناها (Carolinas) در جنوب گسترش یافت.
برندگان و بازندگان واقعی
جنگ، همانطور که از نامش پیداست، به مدت هفت سال ادامه یافت. با ورود ویلیام پیت (William Pitt)، وزیر امور خارجه بریتانیا، ورق جنگ برگشت. او اهمیت جهانی جنگ را درک کرد، از مدیریت کلی اوضاع از لندن دست کشید و اختیار بیشتری به فرماندهان محلی داد. بریتانیا سرانجام در آمریکای شمالی و دیگر نقاط جهان پیروز شد و جنگ با امضای «پیمان پاریس» («Treaty of Paris») در سال ۱۷۶۳ پایان یافت.
بریتانیاییها بزرگترین برندگان ارضی بودند: کنترل بخش بزرگی از شرق آمریکای شمالی، بنادر مهم از جمله نوا اسکوشیا، تجارت آزاد با بومیان آمریکا، سرزمینهای شرق رود میسیسیپی و کل کانادا. آنها همچنین فلوریدا (Florida) را از اسپانیا (Spain) گرفتند که متحد فرانسه بود.
اما بازندگان بزرگ، علاوه بر فرانسه، مردمان بومی بودند. آنها سرزمینهای خود را از دست دادند و در برخی مناطق برای نخستینبار با بیماریهایی چون آبله روبهرو شدند.
از جنگ جهانی اول قرن هجدهم تا انقلاب آمریکا
یکی از پیامدهای ناخواسته جنگ فرانسه و سرخپوستان، زمینهسازی برای انقلاب آمریکا (American Revolution) بود. بریتانیا خزانه خود را برای جنگ خالی کرد و برای جبران، مالیاتها را افزایش داد. گیبلین میگوید: «استعمارگران حاضر بودند سهم منصفانه خود را بپردازند، اما خیلی زود احساس کردند که بهناحق تحت فشار مالیاتی قرار گرفتهاند.» و ادامه این نارضایتی، به شورش و استقلال انجامید.
نکته جالب پایانی
دژ «فورت ویلیام هنری» («Fort William Henry») در نزدیکی دریاچه جورج، نیویورک (New York)، شاهد نبردی مشهور در اوت ۱۷۵۷ بود. پس از تسلیم نیروهای بریتانیایی به فرمانده فرانسوی، لوئی-ژوزف دو مونتکالم (Louis-Joseph de Montcalm)، بخشی از نیروهای در حال عقبنشینی ــ به همراه زنان و کودکان ــ توسط متحدان بومی فرانسویها قتلعام شدند. این رویداد بعدها در رمان مشهور «آخرین موهیکان» («The Last of the Mohicans») اثر جیمز فنیمور کوپر (James Fenimore Cooper) جاودانه شد.





