دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال های ترکی

در قسمت ۳۶ «جانشین: ندای ریشه‌ها»؛ سرحات از آقایی گذشت، اما از ییلدیز نه

فصل جدید «جانشین: ندای ریشه‌ها» (Halef) از میان ویرانه‌های یک جشن عروسی آغاز می‌شود؛ جایی که بازماندگان، هرکدام به شکلی با داغ و جدایی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. قسمت ۳۶، هم روایت جست‌وجوی عاشقانه سرحات است و هم آغاز نبردی تازه برای تصاحب قدرت.

این مطلب بر اساس قسمت ۳۶ نسخه اصلی و دوساعته سریال، یعنی نخستین قسمت فصل جدید، نوشته شده است. نسخه‌های دوبله معمولاً در قالب قسمت‌های حدوداً ۴۰دقیقه‌ای عرضه می‌شوند؛ به همین دلیل ممکن است شماره این قسمت در نسخه اصلی با نسخه دوبله متفاوت باشد.

در قسمت بعد، شاید دیدار دوباره، پایان دوری نباشد؛ قسمت ۳۷ پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰ به وقت محلی از شبکه ناو پخش خواهد شد.

آنچه در قسمت ۳۶ گذشت

پس از عروسی خونین

فاجعه مراسم عروسی، عمارت یلدوران را در بهت و آشوب فرو برده است. میان آن‌همه ترس و سردرگمی، جان نوزاد سرحات نیز در خطر قرار می‌گیرد. نورگول که فرار با کودکی شیرخواره را ناممکن می‌بیند، قصد دارد او را رها کند؛ اما عاکف مقابلش می‌ایستد. او حاضر نیست نجات خودش به قیمت مرگ یک کودک تمام شود و با پافشاری، مانع این اتفاق می‌شود. این رفتار، وجهی از عاکف را نشان می‌دهد که در کنار جاه‌طلبی‌هایش نباید نادیده گرفت: مردی که چشم به جایگاه برادر دارد، اما در آن لحظه بحرانی، جان فرزند او را نجات می‌دهد.

سرحات اما از سرنوشت عزیزانش بی‌خبر است. خبر ربوده‌شدن ییلدیز کافی است تا بی‌اعتنا به هشدار اطرافیان، تعقیب آدم‌ربایان را آغاز کند. هیچ توصیه‌ای آرامش نمی‌کند؛ برای او، هر لحظه تأخیر ممکن است به معنای ازدست‌دادن همسرش باشد.

زنی که زنده ماند، اما گذشته‌اش را گم کرد

در جریان تعقیب‌وگریز، خودروی آدم‌ربایان تصادف می‌کند. ابتدا تصور می‌شود زن داخل خودرو هم جان باخته، اما ییلدیز بر اثر ضربه به بیرون پرتاب شده و میان شاخ‌وبرگ‌ها افتاده است. او از مرگ جان سالم به در می‌برد، ولی جراحات سر، حافظه‌اش را از او می‌گیرد. پس از روزهای بیهوشی، چشم باز می‌کند بی‌آنکه بداند کیست، چه کسانی منتظرش هستند و چه زندگی‌ای پشت سر گذاشته است.

نبودن جسد ییلدیز برای سرحات معنایی روشن دارد: هنوز نباید امیدش را از دست بدهد. او به محل حادثه و بیمارستان سر می‌زند و سپس جست‌وجویش را ادامه می‌دهد. نشانی زنی با روسری آبی را از مردم می‌پرسد و هر رد کوچکی را دنبال می‌کند. دیگران شاید به پذیرفتن مرگ ییلدیز نزدیک شده باشند، اما سرحات حاضر نیست بدون یافتن حقیقت، عزادار او شود.

زندگی ساختگی «سِرا»

در سوی دیگر داستان، ییلدیز با نام «سِرا» وارد خانه رامی، مرد چاقوساز، شده است. دیگران زندگی‌ای را برایش تعریف کرده‌اند که خودش هیچ خاطره‌ای از آن ندارد. پسر رامی و خواهر کوچکش او را در جایگاه مادر پذیرفته‌اند و ییلدیز نیز با مهربانی از آن‌ها مراقبت می‌کند. عاطفه در وجودش زنده مانده، حتی اگر گذشته از ذهنش پاک شده باشد.

بااین‌حال، این خانه پناهگاهی بی‌خطر نیست. رامی بر بسته‌ماندن درها و بیرون‌نرفتن او اصرار دارد و این محدودیت‌ها را در پوشش مراقبت پیش می‌برد. ییلدیز بی‌خبر از هویت واقعی‌اش، در زندگی‌ای محصور شده که دیگران برایش ساخته‌اند. تلخی ماجرا همین‌جاست: درحالی‌که سرحات همه‌جا دنبالش می‌گردد، او حتی نمی‌داند کسی چشم‌انتظار بازگشتش است.

زیان‌آقا جنگ را علنی می‌کند

در عمارت کورداگلی، اندوه خیلی زود به خشم تبدیل می‌شود. زیان‌آقا که داغ دختر و نوه‌اش را بر دل دارد، سرحات را مسئول می‌داند و آشکارا مقابل خاندان یلدوران می‌ایستد. اگر در بیمارستان دست به خشونت نمی‌زند، از سر بخشش نیست؛ تنها مصلحتی موقت مانع او شده است. دشمنی حالا شکل علنی و خون‌خواهانه‌ای پیدا کرده و احتمال آشتی دورتر از همیشه به نظر می‌رسد.

حضور آشیر و مریم نیز این کشمکش را پیچیده‌تر می‌کند. زیان‌آقا برای آنکه آن‌ها سد راه نبردش با سرحات نشوند، با ماندنشان در عمارت به آرامشی موقت تن می‌دهد. مریم تلاش می‌کند تنش را پایین بیاورد، اما این سکوت شکننده، فاصله زیادی با حل اختلاف‌ها دارد.

عمارتی که بی‌سرپرست مانده است

غرق‌شدن سرحات در جست‌وجوی ییلدیز، اداره امور ایل را مختل کرده است. مادرش هشدار می‌دهد که رهبری، مسئولیتی نیست که بتوان آن را در میانه بحران رها کرد. از نگاه او، غیبت سرحات دشمنان را جسورتر کرده و جایگاه خانواده را به خطر انداخته است. او یادآوری می‌کند که اورفه را جست‌وجو کرده‌اند و نشانی نیافته‌اند، اما این حرف هم تصمیم پسرش را تغییر نمی‌دهد.

پاسخ سرحات صریح است: اگر لازم باشد، تمام دنیا را دنبال ییلدیز می‌گردد. آقایی بدون او برایش ارزشی ندارد. مادر که ادامه این وضع را خطرناک می‌بیند، بزرگان طایفه را به عمارت دعوت می‌کند؛ گردهمایی‌ای برای بازسازی اقتدار خانواده که قرار است نتیجه‌ای غیرمنتظره داشته باشد.

انتقامی فراتر از خون‌ریزی

هم‌زمان، سعدالله تاشکسن که خواهان انتقام مرگ ییلدیریم است، با زیان‌آقا متحد می‌شود. هدف آن‌ها فقط آسیب جسمی به سرحات نیست؛ سعدالله می‌خواهد اعتبار و غرورش را مقابل طایفه از بین ببرد. این اتحاد، تهدیدی را شکل می‌دهد که درست در آسیب‌پذیرترین روزهای سرحات، جایگاه اجتماعی او را نشانه گرفته است.

بخشی از توافق، پذیرفتن زنی ناشناس به‌عنوان امانتی محرمانه در عمارت سعدالله است. او قبول می‌کند بدون پرس‌وجو درباره هویت این زن، پناهش بدهد؛ تصمیمی که ورودش به خانه، اعتراض و تنش به دنبال دارد و نشان می‌دهد دامنه این توطئه به یک نفر محدود نخواهد ماند.

واگذاری قدرت و پیدا شدن یک نشانه

روز گردهمایی، خانواده انتظار دارد بزرگان با سرحات تجدید بیعت کنند، اما او مقابل همه اعلام می‌کند که آقایی را به عاکف یلدوران می‌سپارد. فرصتی که عاکف منتظرش بوده، حالا با تصمیم خود سرحات فراهم می‌شود. سرحات جایگاهش را کنار می‌گذارد تا بی‌مانع‌تر به دنبال گمشده‌اش برود.

سرانجام، انگشتری نشانه‌دار مسیر جست‌وجو را عوض می‌کند. مردی آن را شناسایی می‌کند و سرنخ به زنی به نام سرا، همسر رامی چاقوساز، می‌رسد. سرحات همراه عاکف راهی آن خانه می‌شود و بالاخره ییلدیز را می‌بیند. او با شوق صدایش می‌زند؛ اما پشت شیرینی این دیدار، حقیقتی تلخ باقی مانده است: سرحات همسرش را پیدا کرده، ولی ییلدیز هنوز زندگی مشترکشان را به یاد نمی‌آورد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا