دو کارگردان، دو سوپرمن؛ چرا نسخههای «Superman II» اینقدر متفاوتاند؟

هالیوود فیلمهای زیادی با روند تولید پرحاشیه به خود دیده، اما ماجرای «Superman II» حتی در میان آنها هم عجیب است. فیلم با یک کارگردان آغاز شد، پیش از پایان فیلمبرداری او را از دست داد و سپس به کارگردان دیگری سپرده شد. همین تغییر برای دردسرساز شدن یک پروژه کافی است، اما در این مورد، اختلافها بسیار فراتر رفت: یک داستان با بازیگران یکسان، به دو فیلم با لحن، صحنهها و حتی پایانهای متفاوت تبدیل شد.
بنابراین، موضوع فقط چند صحنه حذفشده یا یک پایان جایگزین نیست. دو نسخه «Superman II» نشان میدهند که دو کارگردان چگونه میتوانند از یک قصه ابرقهرمانی، برداشتهایی کاملا متفاوت داشته باشند. یکی سراغ کمدی اغراقآمیز و راهحلی بحثبرانگیز برای یک رابطه عاشقانه میرود؛ دیگری ماجرا را جدیتر میگیرد، هرچند خودش هم انتخابهای غافلگیرکنندهای دارد.
نسخه ریچارد لستر که در سینماها اکران شد، پر از لحظات شوخوشنگ است؛ گاهی حتی احساس میکنیم بعضی شوخیها از فیلم دیگری به این داستان آمدهاند. شخصیتهای شرور روی زمین آشوب به پا میکنند، اما فیلم مرتب راهی پیدا میکند تا از دل تهدید آنها موقعیت کمیک بیرون بکشد.

در همین حال، سوپرمن میکوشد بفهمد آیا میتواند کنار لوئیس لین زندگی معمولی داشته باشد یا نه. نسخه لستر این رابطه را به مسیری عجیب میبرد: سوپرمن برای بودن با لوئیس از قدرتهایش دست میکشد، اما خیلی زود درمییابد انسان بودن آن چیزی نیست که تصور میکرد. او سرانجام قدرتهایش را پس میگیرد و با بوسهای ویژه، خاطرات رابطهشان را از ذهن لوئیس پاک میکند. برای داستانی که لوئیس در بخش بزرگی از آن دنبال کشف هویت واقعی کلارک است، این پایان دستکم جای بحث دارد.
با وجود این، خاطره تماشای فیلم در کودکی هنوز برایم زنده است. آن را از تلویزیون دیدم و حسابی لذت بردم. شاید بعضی مخاطبان امروز این آثار را قدیمی بدانند یا چنین علاقهای را صرفا سلیقه یک تماشاگر پا به سن گذاشته حساب کنند، اما فیلمهای اولیه بهخوبی روح سوپرمن و لذت یک ماجراجویی ابرقهرمانی را منتقل میکنند.
شخصا با هیچکدام از بازآفرینیهای مدرن سوپرمن به همان اندازه ارتباط نگرفتهام. «Man of Steel» زک اسنایدر از معدود نمونههای متاخری بود که تا مرز دوست داشتنش پیش رفتم، اما آن هم برداشتی بسیار تاریکتر از قهرمان محبوبم در دنیای دیسی (DC) ارائه میداد. برای من، ترکیبی از حالوهوای سوپرمن دهه ۱۹۵۰ و تصویر او در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ جذابتر است. هنری کویل بد نبود، اما کریستوفر ریو همچنان بهترین کلارک کنت و سوپرمن است.
نسخه ریچارد دانر مسیر دیگری را دنبال میکند و تفاوتهایش به پایان محدود نمیشود. مارلون براندو در نقش جورـال حضور دارد و همین، به میراث کریپتونی سوپرمن وزن بیشتری میدهد. صحنههای براندو به دلیل اختلاف بر سر دستمزدش از نسخه اکران حذف شدند و در چند بخش، لارا با بازی سوزانا یورک جای او را گرفت.
نسخه دانر رابطه سوپرمن و لوئیس را نیز جدیتر میبیند، هرچند استفاده از تصاویر ناتمام باعث شده بعضی لحظات آن کاملا صیقلخورده نباشند. تفاوت بزرگ دیگر، پایان فیلم است: بهجای بوسهای که حافظه لوئیس را پاک میکند، دانر دوباره از بازگرداندن زمان استفاده میکند؛ همان راهحلی که در «Superman» دیده بودیم.
این انتخاب بحثبرانگیز است، بهخصوص چون فیلم اول پیشتر از آن استفاده کرده بود، اما با برداشتی که دانر از دنباله داشت همخوانی دارد. وقتی دو نسخه را کنار هم میگذاریم، تفاوت روشن است: یکی بر کمدی تکیه میکند و دیگری داستان را به شکل ماجراجویی جدیتری برای سوپرمن پیش میبرد.

ریشه این دوگانگی به زمانی برمیگردد که دانر مشغول فیلمبرداری «Superman» و «Superman II» در کنار یکدیگر بود. الکساندر سالکایند و پسرش ایلیا، تهیهکنندگان پروژه، میخواستند هر دو فیلم را در همان دوره تولید کنند، اما مشکلات بودجه و اختلافهای خلاقانه کار را دشوار کرد. دانر بر سر مسیر دنباله نیز با تهیهکنندگان اختلاف داشت و دستمزد بالای براندو به مشکلات اضافه شده بود.
زمانی که دانر از پروژه کنار گذاشته شد، بخش بزرگی از «Superman II» فیلمبرداری شده بود، اما هنوز کار زیادی باقی مانده بود. لستر برای تکمیل فیلم وارد شد؛ تغییری که به ضبط صحنههای تازه و بازنگری گسترده در شیوه روایت انجامید.
مقررات انجمن کارگردانان آمریکا (Directors Guild of America) نیز در این میان نقش داشت: برای آنکه نام یک نفر بهتنهایی بهعنوان کارگردان ثبت شود، او باید بخش قابلتوجهی از فیلم را ساخته باشد. لستر میخواست این اعتبار را داشته باشد و در نتیجه، حجم زیادی از تصاویر تازه فیلمبرداری شد. او دیگر صرفا فیلم نیمهتمام دانر را تکمیل نمیکرد؛ داشت آن را به شکل دلخواه خودش درمیآورد، چیزی که در سراسر نسخه اکران دیده میشود.
سالها طرفداران فقط میتوانستند تصور کنند فیلم دانر چه شکلی میشد. این وضعیت در سال ۲۰۰۶ تغییر کرد؛ زمانی که برادران وارنر (Warner Bros.) با همکاری مایکل تاو، تدوینگر، نسخه دانر را منتشر کرد.
البته این نسخه بازسازی دقیق فیلمی نبود که دانر از ابتدا در ذهن داشت. بعضی صحنهها هرگز کامل نشده بودند و گروه ناچار شد برای پر کردن فاصلهها، از تستهای بازیگری و تصاویر موجود استفاده کند. بااینحال، نتیجه فرصتی جذاب برای تماشای یک فیلم بزرگ ابرقهرمانی بود که در دو مسیر متفاوت پیش رفته بود.
«Superman II» یادآوری میکند که حتی با ثابت ماندن طرح اصلی داستان، نگاه کارگردان چقدر میتواند فیلم را تغییر دهد. نسخه لستر طرفداران خودش را دارد و بازی ریو نقطه اتکای هر دو نسخه است. در مقابل، نسخه دانر دریچهای به فیلم دراماتیکتری باز میکند که میتوانست ساخته شود. کمتر اثر ابرقهرمانی چنین امکان روشنی برای مقایسه دو نگاه رقیب فراهم میکند.
شگفتانگیزترین بخش ماجرا شاید این باشد که با وجود تمام این کشمکشها، نتیجه نهایی همچنان موفق از آب درآمد. «Superman II» در گیشه موفق بود و بسیاری از طرفداران آن را فیلمی سرگرمکننده و دوستداشتنی میدانند؛ اثری با جذابیت خاص سینمای دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ که اصراری بر تاریکی، واقعگرایی یا جدیت افراطی نداشت.
فیلم برای خنداندن مخاطب هم مدام به متلک، توهین و شوخیهای بزرگسالانه تصنعی متوسل نمیشد. جذابیتش در تعادلی بود که میان قهرمان کمیکهای عصر نقرهای و یک ماجراجویی هالیوودی برقرار میکرد؛ تعادلی که هنوز برای فیلمسازان امروز درسهایی دارد. شما با فیلمهای اولیه سوپرمن بیشتر ارتباط میگیرید یا بازآفرینیهای مدرن را ترجیح میدهید؟





