دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی سریال

فصل سوم «خاندان اژدها»؛ وقتی پیروزی بوی خاکستر می‌دهد؛ بازگشت وستروس به جنگی که هیچ برنده‌ای ندارد

نقد و بررسی فصل سوم «خاندان اژدها» (House of the Dragon)

فصل سوم «خاندان اژدها» از همان ابتدا تکلیف خودش را روشن می‌کند: این فصل قرار نیست صرفاً با اژدهایان عظیم، ناوگان‌های شعله‌ور و میدان‌های نبرد پرزرق‌وبرق مخاطب را سرگرم کند، بلکه می‌خواهد بار دیگر یادآوری کند که در جهان وستروس، هر پیروزی بزرگی معمولاً روی ویرانه‌های انسانیت بنا می‌شود. جمله‌ای که یکی از بازماندگان نبرد دریایی آغاز فصل بر زبان می‌آورد — این‌که «اگر این پیروزی است، امیدوارم دیگر هرگز پیروزی دیگری نبینم» — در واقع عصاره‌ نگاه این فصل است؛ نگاهی که جنگ را نه افتخار، بلکه چرخه‌ای فرساینده از انتقام، پوچی و سقوط می‌بیند.

پس از فصل دومی که برای بسیاری از مخاطبان بیش از حد مقدمه‌چین، ناتمام و معطل‌کننده به نظر می‌رسید، فصل سوم با انرژی، انسجام و تمرکز بیشتری وارد میدان می‌شود. این‌بار سریال زودتر از همیشه دستش را رو می‌کند و با نبردی بزرگ آغاز می‌شود؛ نبردی که هم پاسخ تأخیرها و وعده‌های فصل قبل را می‌دهد و هم نشان می‌دهد سازندگان خوب می‌دانند مخاطب از این جهان چه می‌خواهد. با این حال، امتیاز واقعی فصل سوم فقط در مقیاس بزرگ‌تر صحنه‌ها نیست؛ برگ برنده آن در این است که پشت این شکوه بصری، بالاخره دوباره «آدم‌ها» اهمیت پیدا می‌کنند.

یکی از مهم‌ترین مشکلات دو فصل نخست «خاندان اژدها» این بود که با وجود ظرفیت عظیم داستانی، اغلب میان شتاب و سکون سرگردان می‌ماند. از یک سو، شخصیت‌ها، خاندان‌ها، اژدهاها و خطوط روایی آن‌قدر زیاد بودند که مخاطب برای حفظ اتصال عاطفی با داستان به زحمت می‌افتاد؛ از سوی دیگر، فاصله‌های طولانی بین فصل‌ها و تعلیق‌های ممتد، ضرباهنگ روایت را فرسوده می‌کرد. فصل سوم هنوز کاملاً از این بیماری مزمن رها نشده، اما نشانه‌های روشنی از بهبود در آن دیده می‌شود.

افتتاحیه فصل با «نبرد گالت» عملاً همان چیزی است که فصل دوم وعده‌اش را داده بود اما به تعویق انداخت. این نبرد از نظر مقیاس، طراحی و شدت، از بزرگ‌ترین رویارویی‌های دریایی دنیای «بازی تاج‌وتخت» محسوب می‌شود و از همان ابتدا نشان می‌دهد که فصل سوم قصد ندارد باز هم فقط مقدمه‌چینی کند. اما نکته جالب اینجاست که با وجود این شکوه بصری، سریال عمداً اجازه نمی‌دهد تماشاگر از پیروزی لذت خالص ببرد. همه‌چیز آغشته به حس فقدان، تردید و بیزاری از ادامه جنگ است. این تصمیم، هم جسورانه است و هم هوشمندانه؛ چون «خاندان اژدها» اگر بخواهد جنگ را به نمایش صرفِ هیجان تقلیل دهد، هویت اخلاقی خودش را از دست می‌دهد.

مهم‌ترین ویژگی محتوایی فصل سوم، فراگیر شدن حس پشیمانی و بحران وجودی در میان شخصیت‌هاست. این‌جا دیگر فقط با آدم‌هایی روبه‌رو نیستیم که می‌پرسند «چه کرده‌ایم؟»؛ بلکه با کسانی طرفیم که در میانه گرداب جنگ، به‌درستی نمی‌دانند «اصلاً داریم چه می‌کنیم؟». چرخه انتقام چنان شتاب گرفته که گویی دیگر حتی به اراده آدم‌ها هم نیاز ندارد و خودش خودبه‌خود پیش می‌رود.

این حس در سراسر فصل جاری است؛ از رینیرا گرفته تا آلیسنت، از دیمون تا سربازانی که فقط قرار است هزینه تصمیم‌های طبقه حاکم را بپردازند. همین ویژگی است که فصل سوم را از یک فانتزی سیاسی پرخرج، به اثری تلخ‌تر و تا حدی متفکرانه‌تر تبدیل می‌کند. سریال نه‌تنها از جنگ فاصله انتقادی می‌گیرد، بلکه به‌وضوح نشان می‌دهد «قدرت» برای بسیاری از کسانی که دنبالش بودند، وقتی به دست می‌آید دیگر نه خواستنی است و نه حتی قابل اداره.

اگر بخواهیم از مهم‌ترین نقطه قوت فصل سوم نام ببریم، بدون تردید باید به رابطه رینیرا تارگرین و آلیسنت های‌تاور اشاره کنیم. «خاندان اژدها» هر زمان که به ریشه‌های احساسی و انسانی این دو شخصیت برمی‌گردد، جان تازه‌ای می‌گیرد. رابطه‌ای که زمانی بر پایه دوستی شکل گرفته بود و حالا زیر بار خیانت، سیاست، خانواده و جنگ به یکی از پیچیده‌ترین پیوندهای عاطفی این جهان تبدیل شده، در فصل سوم دوباره به مرکز توجه بازمی‌گردد.

اما دارسی در نقش رینیرا، بهترین بازی خود را تا امروز ارائه می‌دهد. او این بار فقط زنی زخم‌خورده و مصمم نیست؛ رگه‌هایی از سردرگمی، طنز تلخ، بی‌قراری و حتی نوعی پوچی در بازی‌اش دیده می‌شود که شخصیت را چندلایه‌تر می‌کند. رینیرا دیگر فقط مدعی تخت نیست؛ او زنی است که حالا باید با این پرسش روبه‌رو شود که اگر واقعاً به قدرت برسد، آیا اصلاً می‌داند با آن چه باید بکند؟

در سوی دیگر، اولیویا کوک همچنان یکی از ستون‌های اصلی سریال است. آلیسنت در فصل سوم بیش از هر زمان دیگری وادار می‌شود بهای تصمیم‌هایش را از نزدیک لمس کند. این فصل او را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که هم از نظر عاطفی تکان‌دهنده‌اند و هم از نظر سیاسی تعیین‌کننده. رابطه او با رینیرا، با همه تلخی‌ها و سوءتفاهم‌ها، هنوز تنها نقطه‌ای است که در این دنیای رو به زوال، ردپایی از احساس واقعی در آن باقی مانده است.

یکی دیگر از بهبودهای مهم فصل سوم، کاهش نسبیِ انزوای روایی شخصیت‌هاست. در فصل‌های قبل، یکی از مشکلات ساختاری این بود که بسیاری از کاراکترها در خطوط داستانی جداگانه و کم‌ارتباط با یکدیگر حرکت می‌کردند و همین، حس پراکندگی به سریال می‌داد. فصل سوم این فاصله‌ها را تا حدی کم می‌کند و اجازه می‌دهد شخصیت‌های کلیدی بیشتر با یکدیگر برخورد کنند.

مت اسمیت همچنان با همان انرژی عجیب و بازی اغراق‌آمیزِ کنترل‌شده‌اش، دیمون را به یکی از تماشایی‌ترین شخصیت‌های سریال تبدیل می‌کند. او هم‌زمان آشفته، خطرناک، بامزه و غیرقابل‌پیش‌بینی است. فصل سوم به دیمون فرصت می‌دهد هم در خانه تنش بیافریند و هم در میدان قدرت. این حضور موثر، کمک می‌کند وزن دراماتیک داستان در سطح شخصیت‌ها حفظ شود.

در میان چهره‌های تازه، جیمز نورتون در نقش لرد اورموند های‌تاور از بهترین اضافه‌ شده‌هاست. او شخصیتی است که از همان بدو ورود، نوعی بی‌ثباتی و ابهام با خود می‌آورد. نه کاملاً قابل اعتماد است و نه ساده می‌توان او را در قالب متحد یا دشمن فهمید. همین چندلایگی، در جهانی که بسیاری از کاراکترهای فرعی گاه بیش از حد تیپ‌وار می‌شوند، ارزشمند است.

از سوی دیگر، میساریا با بازی سونویا میزونو حضور پررنگ‌تری پیدا می‌کند و آلیس، با آن کیفیت وهم‌آلود و ناآرامش، هنوز هر صحنه‌ای را که در آن حاضر است جذاب‌تر می‌کند. رینا نیز هرچه نقش بیشتری می‌گیرد، شخصیتش رازآلودتر و گیراتر می‌شود.

نمی‌توان درباره فصل سوم «خاندان اژدها» حرف زد و از دستاوردهای فنی‌اش چیزی نگفت. صحنه‌های نبرد، طراحی تولید، لباس‌ها، موسیقی و جلوه‌های ویژه در سطحی قرار دارند که برای چنین مجموعه‌ای انتظار می‌رود. نبردهای دریایی و اژدهایان همچنان می‌توانند چشم‌نواز و عظیم باشند و سریال از این حیث کم نمی‌گذارد.

اما مسئله این‌جاست که خود سریال هم حالا انگار می‌داند این شکوه بصری به‌تنهایی دیگر برای تأثیرگذاری کافی نیست. حتی برخی منتقدان به‌درستی اشاره کرده‌اند که وفور اژدهاها و تکیه زیاد بر جلوه‌های ویژه، در جاهایی اثر معکوس گذاشته و به‌جای افزایش هیجان، نوعی ضداقلیم بصری ایجاد کرده است. وقتی هر بحران با آتش اژدها پاسخ داده می‌شود، وقتی هر قاب می‌خواهد عظیم‌تر از قبلی باشد، خطر فرسودگی حسی جدی است.

در همین‌جاست که قسمت‌های سوم و چهارم فصل، به‌گفته بسیاری از منتقدان، بهترین بخش‌های سریال تا امروز از کار درمی‌آیند؛ نه به این دلیل که اژدها ندارند، بلکه چون مقیاس درام را انسانی‌تر می‌کنند. این اپیزودها به‌جای اتکا به ویرانی محض، به ساختارهای فرسوده قدرت، ناکارآمدی بوروکراسی، بحران منابع، شکاف طبقاتی و ناتوانی حاکمان در فهم زندگی مردم عادی می‌پردازند. در این لحظات، «خاندان اژدها» دیگر فقط درباره جانشینی سلطنتی نیست؛ درباره ماهیت حکومت است.

فصل سوم در لایه‌های زیرینش، از همیشه سیاسی‌تر است. سریال به‌وضوح نشان می‌دهد که نزاع خاندان‌های اشرافی، برای مردم عادی معنایی جز گرسنگی، ناامنی و بی‌ثباتی ندارد. مهم نیست چه کسی روی تخت آهنین بنشیند؛ کسانی که بیرون از کاخ زندگی می‌کنند، تقریباً همیشه بازنده‌اند.

همین نگاه باعث می‌شود برخی از بهترین صحنه‌های فصل، نه در آسمان و روی پشت اژدهاها، بلکه در زمین، میان مردم و نهادهای در حال فروپاشی شکل بگیرند. بحران مالی، سستی ساختار حکومت، فرسودگی اقتدار، و نوعی بی‌اعتنایی الیگارشیک به اکثریت مردم، از مهم‌ترین مضامین فصل هستند. در این معنا، «خاندان اژدها» زمانی که از اسطوره فاصله می‌گیرد و به سازوکار قدرت نزدیک می‌شود، به اثری زنده‌تر و معنادارتر بدل می‌شود.

ارجاع‌های تماتیک به جنگ سرد و مفهوم «نابودی تضمین‌شده متقابل» نیز از خلال اژدهایان به‌خوبی قابل خواندن است. اژدهاها این‌جا فقط موجودات افسانه‌ای نیستند؛ آن‌ها سلاح‌های کشتارجمعی‌اند که کنترلشان از دست صاحبانشان هم خارج می‌شود. این ایده از مهم‌ترین ستون‌های روایی فصل سوم است و یکی از معدود جاهایی است که سریال واقعاً فراتر از بازتولید صرف حال‌وهوای «بازی تاج‌وتخت» می‌رود.

با همه این تحسین‌ها، فصل سوم شاهکار بی‌نقص نیست. یکی از مشکلات ریشه‌ای سریال همچنان باقی مانده: ازدحام بیش از حد عناصر. شخصیت‌ها هنوز بسیار زیادند، نام‌ها هنوز برای بخشی از مخاطبان گیج‌کننده‌اند، و خطوط فرعی هنوز گاهی آن‌قدر فشرده یا گذرا پیش می‌روند که فرصت اثرگذاری کامل پیدا نمی‌کنند. «خاندان اژدها» همچنان در معرض این خطر است که میان جاه‌طلبی روایی و زمان محدود اپیزودها گیر کند.

از طرف دیگر، برخی پرداخت‌های احساسیِ به‌جامانده از فصل اول و دوم هنوز بهای تصمیم‌های شتاب‌زده قبلی را می‌پردازند. بعضی روابط کلیدی که باید اکنون ثمره دراماتیک خود را نشان دهند، به‌دلیل پرداخت ناکافی در گذشته، آن‌طور که باید عمیق و ویرانگر از آب درنمی‌آیند. در نتیجه، سریال در برخی بزنگاه‌های عاطفی، بیشتر از آن‌که تکان‌دهنده باشد، صرفاً مهم به نظر می‌رسد.

این همان جایی است که تفاوت «خاندان اژدها» با بهترین فصل‌های «بازی تاج‌وتخت» خودش را نشان می‌دهد. آن سریال در اوجش، مرگ‌ها و چرخش‌های داستانی را به‌واسطه سرمایه‌گذاری دقیق روی شخصیت‌ها به ضربه‌های عاطفی واقعی تبدیل می‌کرد. در «خاندان اژدها»، هنوز هم گاهی مرگ‌های بزرگ رخ می‌دهند بی‌آن‌که به همان اندازه در دل مخاطب فرو بروند.

سوال اصلی درباره فصل سوم این نیست که آیا بهتر از فصل دوم است یا نه؛ پاسخ این سوال تقریباً روشن است. سوال مهم‌تر این است که آیا این بهبود، نشانه بلوغ واقعی سریال است یا فقط حاصل چند انتخاب درست در نیم‌فصل آغازین؟ بر اساس چهار قسمتی که مبنای اغلب نقدها بوده‌اند، پاسخ هنوز قطعی نیست.

از یک سو، انسجام بیشتر، پررنگ شدن رابطه‌های مرکزی، بهبود لحن، و ورود ایده‌های سیاسی و طبقاتی ملموس‌تر، نویدبخش‌اند. از سوی دیگر، ترس قدیمی همچنان وجود دارد: اینکه سریال دوباره زیر بار بلندپروازی‌هایش خرد شود و نتواند همه آنچه را وعده می‌دهد، به سرانجام برساند. با توجه به این‌که فصل چهارم پایان کار خواهد بود، این نگرانی جدی‌تر هم می‌شود.

با این همه، فصل سوم تا این‌جا موفق شده مهم‌ترین کار ممکن را انجام دهد: دوباره علاقه و کنجکاوی نسبت به سرنوشت این جهان را زنده کند. نه فقط با وعده نبردهای بیشتر، بلکه با این حس که شاید بالاخره سازندگان فهمیده‌اند ارزش واقعی این داستان نه در آتش اژدهاها، بلکه در زخمی است که قدرت بر روح آدم‌ها می‌زند.

فصل سوم «خاندان اژدها» فصلی تیره، تلخ و تا حد زیادی بی‌لذت است؛ اما همین بی‌لذتی، بخشی از صداقت آن است. این مجموعه نمی‌خواهد جنگ را جذاب‌تر از آنچه هست نشان دهد. در عوض، سعی می‌کند از دل خاکستر، چهره فرسوده قدرت، اشرافیت، انتقام و میراث خانوادگی را بیرون بکشد. نتیجه، فصلی است که از نظر اجرایی باشکوه، از نظر مضمونی سنگین، و از نظر دراماتیک بسیار منسجم‌تر از قبل است.

هنوز نمی‌توان گفت «خاندان اژدها» به جایگاه بهترین سال‌های «بازی تاج‌وتخت» رسیده، اما بی‌تردید در فصل سوم به آن نزدیک‌تر شده است. اگر فصل‌های قبل گاهی بیش از حد درگیر تدارک و نمایش عظمت خود بودند، این فصل بیشتر به هزینه انسانی آن عظمت فکر می‌کند. همین تغییر زاویه، ارزشمندترین دستاورد فصل سوم است.

جمع بندی

امتیاز - ۷٫۸

۷٫۸

خوب

روایتی تلخ‌تر، پخته‌تر و منسجم‌تر از جنگی که بیش از هر زمان دیگری بی‌معنا به نظر می‌رسد. فصلی که ثابت می‌کند «خاندان اژدها» وقتی از هیاهوی صرف فاصله می‌گیرد، به بهترین نسخه خودش نزدیک می‌شود.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا