امی بی. هریس از تغییرات سریال «Every Year After» میگوید؛ چرا راز پرسی و چارلی روی پرده فاش شد؟
هشدار اسپویل: این مطلب حاوی جزئیات داستانی سریال «Every Year After» است که اکنون از پرایم ویدئو (Prime Video) پخش میشود.

سریال «Every Year After» که اقتباسی تازه از رمان عاشقانه «Every Summer After» نوشته «کارلی فورتون» است، با تغییراتی مهم نسبت به منبع اصلی روی آنتن رفته؛ تغییراتی که به گفته «امی بی. هریس»، شورانر این مجموعه، از همان ابتدا با چند تصمیم کلیدی شکل گرفت. هریس در گفتوگویی مفصل درباره صحنههای غیرقابل حذف، تغییر در مسیر احساسی شخصیتها، پررنگتر شدن نقش کاراکترهای فرعی و آینده احتمالی فصل دوم صحبت کرده و توضیح داده که چرا نسخه تلویزیونی، داستان «پرسی فریزر» و «سم فلورک» را به شکلی متفاوت از رمان پیش میبرد.
«بریز بی» در این داستان، همان شهر کنار دریاچه در منطقه روستایی انتاریوی کاناداست؛ جایی که رابطه آرام و تدریجی «پرسفونی فریزر» یا همان «پرسی» با بازی «سیدی ساورال» و «سم فلورک» با بازی «مت کورنت» در آن شکل میگیرد. آنها در نوجوانی با هم آشنا میشوند و در طول تابستانهای متوالی، همراه با «چارلی فلورک» با بازی «مایکل بردوی»، «دلیلا» با بازی «ابیگیل کوئن» و «جوردی» با بازی «جوزف چیو» به هم نزدیکتر میشوند. اما داستان در نسخه سریالی، خیلی فراتر از آن چیزی میرود که مخاطبان رمان میشناسند.
خبرنگار: وقتی اقتباس «Every Summer After» را برای پرایم ویدئو (Prime Video) شروع کردید، چه چیزهایی برای شما از همان ابتدا غیرقابل مذاکره بود؟
امی بی. هریس: «از همان اول سه نقطه داستانی مشخص در ذهنم بود. پایان قسمت اول با جمله «تو به خانه برگشتی»، صحنه کتاب آناتومی و صحنه رابطه در ماشین که او میگوید «تو قلبم را شکستی» حتماً باید در سریال میبود. با خودم گفتم اینها غیرقابل حذف هستند و بعد بقیه چیزها را در ادامه پیدا میکنیم که کجا جا میگیرند و کجا نه.»
او تأکید میکند که در این داستان، «خانه» اشاره مستقیمی به «بریز بی» دارد؛ مکانی که نهفقط لوکیشن اصلی روایت، بلکه بخشی از هویت احساسی شخصیتهاست.
خبرنگار: یکی از تفاوتهای مهم سریال با رمان، زمان و شیوه فاش شدن رابطه «پرسی» و «چارلی» است. چرا اینبار تصمیم گرفتید این موضوع روی پرده و مقابل چشم مخاطب آشکار شود؟
امی بی. هریس: «یکی از نخستین گفتوگوهای مهم ما در اتاق نویسندگان این بود که چه کسی این راز را فاش میکند و چه زمانی. وقتی در یک سریال داریم زاویه دید همه را بررسی میکنیم، متوجه میشویم همه این رابطهها به خاطر آن اتفاق از هم گسیخته شدهاند.»
او میگوید برایش مهم بوده که واکنش «سم» را ببیند و ضربه عاطفی این لحظه واقعاً حس شود: «میخواستم واکنش سم را ببینم، میخواستم آن دلشکستگی را حس کنم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم این صحنه بیشتر به شکل یک لحظه ساکت و موسیقایی اجرا شود، چون تا آن زمان تماشاگر تقریباً میدانست چه چیزی در راه است. و راستش هر توضیحی که پرسی میداد، قرار نبود چیزی را بهتر کند.»
«کارلی فورتون» هم در اینباره معتقد است که زمان فاش شدن این راز باید بعد از شکلگیری شناخت مخاطب از شخصیتها باشد. او گفته است: «من نمیخواستم این افشاگری زودتر اتفاق بیفتد. احساس میکردم باید اول شخصیتها را بشناسید. باید ببینید چطور به این نقطه رسیدهاند. فکر میکنم لازم است پیش از افشا شدن حقیقت، مدتی با آنها زندگی کنید.»
خبرنگار: در سریال، «سم» تا آن لحظه از ماجرا خبر ندارد. این تغییر باعث میشود یک سوال تازه مطرح شود: چرا او هیچوقت دوباره با «پرسی» تماس نگرفت؟
امی بی. هریس: «درباره اینکه آیا این را نشان بدهیم یا نه، صحبت کردیم. من در ذهنم اینطور تصور میکردم که احتمالاً سم چند بار تلاش کرده دوباره با او ارتباط بگیرد و پرسی نپذیرفته، اما در نهایت تصمیم گرفتیم آن را نشان ندهیم. در یک مقطع، او کاملاً از مسیر خارج شد و این یکی از دردناکترین بخشهای پایان رابطههاست؛ اینکه همهچیز به شکلی فاجعهبار از هم میپاشد و گاهی هیچوقت هم جواب روشنی برایش پیدا نمیکنی و فقط باید تکههای خودت را جمع کنی.»
او در عین حال نمیخواسته همه تقصیرها بر گردن «پرسی» بیفتد: «برای من مهم بود که پرسی تنها کسی نباشد که سرزنش میشود. سم هم در اینکه رابطه نوجوانیشان آنقدر بد پیش رفت، مقصر بود. او رفتار سرد و گرم داشت. هر وقت اوضاع برایش سخت میشد، عقب میکشید و باعث میشد پرسی احساس کند ارزشمند نیست.»
خبرنگار: یکی دیگر از تغییرات مهم، حذف نزدیکی و رابطه اول «پرسی» و «چارلی» در نسخه سریالی است. چرا این تصمیم را گرفتید؟
امی بی. هریس: «من نمیخواستم اولین رابطه پرسی با چارلی باشد. برایم خیلی مهم بود که سم اولین نفر باشد و آن صمیمیت، اول از همه متعلق به خود آن دو نفر باشد، قبل از اینکه پرسی با آدمهای دیگر وارد رابطه شود. به نظرم «اولین بار» همیشه بار عاطفی خاصی دارد و در ذهن آدم میماند.»
او درباره صحنه بوسهای که در سریال به وقوع نمیپیوندد هم توضیح میدهد: «در ابتدا فکر کردیم میتوانیم بدل بیاوریم و بوسه را بهنحوی اجرا کنیم، اما بعد این سوال پیش آمد که این عمل واقعاً چه چیزی به شخصیتها اضافه میکند یا نمیکند. فکر میکنم چارلی به این حسادت میکرد که سم و پرسی یکدیگر را در سطحی عمیق پیدا کردهاند، اما من نمیخواستم هیچ نسخهای از میل عاشقانه چارلی به پرسی را بازی کنم. همین که سم بداند پرسی به سمت آن اقدام خاص خم شده بود، به اندازه کافی قدرتمند بود؛ انگار خود بوسه اتفاق افتاده باشد.»
هریس تأکید میکند که از نگاه او، داستان اصلاً یک مثلث عشقی کلاسیک نیست و «چارلی» مسیر مستقل خودش را دارد؛ مسیری که بهویژه در دنباله رمان یعنی «One Golden Summer» پررنگتر میشود.
خبرنگار: رابطه اول «پرسی» و «سم» در سریال با لحن ملایمتر و صمیمانهتری نوشته شده است. چرا این لحظه برای شما تا این حد مهم بود؟
امی بی. هریس: «میخواستیم این لحظه، شیرین و طبیعی باشد. آنها اول برای این تجربه برنامهریزی دقیق کردهاند، اما بعد همهچیز با خبر بارداری دلیلا به هم میریزد و وقتی در نهایت این رابطه شکل میگیرد، دیگر از جنس برنامهریزی نیست، از جنس احساس است.»
او در ادامه به خط داستانی «دلیلا» اشاره میکند و میگوید بارداری او، بخشی از تجربهای واقعی و دردناک برای بسیاری از دختران نوجوان است: «این اتفاقی ترسناک است که برای دختران نوجوان میافتد. حتی با اینکه پرسی در نهایت کار درست را انجام میدهد، فکر میکنم همیشه بابت نحوه رفتار خودش احساس گناه داشته است. این اتفاق برای خیلی از جوانها میافتد؛ عاشق کسی میشوی، کاملاً در آن رابطه غرق میشوی و در این میان به دوستانت آسیب میزنی. از یک زاویه، این یک روایت هشداردهنده هم هست.»
خبرنگار: در نسخه تلویزیونی، نقش «شنتال»، «دلیلا» و «جوردی» بهمراتب بیشتر از رمان شده است. چرا گسترش دادن این شخصیتها برای شما اهمیت داشت؟
امی بی. هریس: «خیلی زود فهمیدم که میخواهم نقش این سه نفر را بزرگتر کنم. برای من ضروری بود که هم پرسی را کاملتر بشناسم و هم جهان «بریز بی» را گسترش بدهم.»
او درباره «شنتال» که در رمان اصلاً همراه «پرسی» به این سفر نمیآید، میگوید: «میخواستم بفهمم شنتال چرا در زندگی پرسی حضور دارد؟ چه چیزی باید به پرسی یاد بدهد و پرسی چه چیزی باید به او یاد بدهد؟ وقتی به دریاچه میآید، این فضا چه اثری روی او میگذارد؟»
در طول فصل، «شنتال»، «دلیلا» و «پرسی» به یک مثلث مهم عاطفی و روایی تبدیل میشوند؛ بهویژه پس از آنکه «سو فلورک» با بازی «الیشا کاتبرت» در وصیتنامهاش رستوران خانوادگی را برای «پرسی» میگذارد.
خبرنگار: تصمیم «سو» در وصیتنامه، یکی از نقاط حساس داستان است. آیا او واقعاً میخواست «پرسی» را دوباره به زندگی پسرانش برگرداند؟
امی بی. هریس: «قطعاً فکر میکنم سو احساس میکرد میان پرسی و بچههایش کارهای ناتمامی باقی مانده است و برگرداندن پرسی به «بریز بی» برای اینکه همه آنها بتوانند در زندگیشان جلو بروند، ضروری بود. «تورن» و «بریز بی» برای پرسی الهامبخش و قدرتمند بودند، به شکلی که برای پسرهای سو اینطور نبود.»
او ادامه میدهد: «نمیدانم واقعاً نقشهاش این بود که این بچههای دیوانه را دوباره به هم برساند یا نه، اما فکر میکنم میدانست این سه نفری که خیلی دوستشان داشت، در آستانه بزرگسالی گیر افتادهاند و تا وقتی مسائلشان را با هم حل نکنند، نمیتوانند واقعاً به زندگی ادامه بدهند.»
خبرنگار: رابطههای فرعی فصل اول هم پیچیدهتر از رمان شدهاند؛ از رابطه «شنتال» و «جوردی» گرفته تا «چارلی» و «دلیلا». آیا این خطوط داستانی در فصل دوم ادامه پیدا میکنند؟
امی بی. هریس: «بله، قطعاً. مثلث عاطفی شنتال، جوردی و دلیلا قرار است یکی از بخشهای مهم فصل دوم باشد؛ و اگر چارلی دوباره به «بریز بی» برگردد، شاید این مثلث به یک چهارضلعی تبدیل شود.»
او در پاسخ به این پرسش که آیا ممکن است بعضی مخاطبان به زوج «چارلی» و «دلیلا» علاقهمند شوند، با احتیاط میگوید: «کتابی وجود دارد که در آن، پایان بازی چارلی شکل دیگری دارد و فکر میکنم طرفداران خیلی برایش هیجانزده هستند، اما نمیدانم چه زمانی آن داستان را تعریف خواهیم کرد.»
اشاره او به شخصیت «آلیس اورلی» است؛ عکاسی که در کتاب «One Golden Summer» به زندگی «چارلی» وارد میشود. هریس تأیید میکند عکسی که «چارلی» در پایان فصل میبیند و به آن خیره میشود، در واقع به «آلیس» مربوط است: «او هنوز خودش این را نمیداند، اما مخاطبانی که «One Golden Summer» را دوست دارند، میفهمند زنی آن بیرون وجود دارد که ما این فصل فقط خیلی کم به او اشاره کردهایم.»
خبرنگار: با این حال، «چارلی» هنوز شخصیتی دوگانه برای بخشی از مخاطبان است. شما چطور به او نگاه میکنید؟
کارلی فورتون: «طرفدارانی هستند که در «Every Summer After» بیش از همه عاشق چارلی بودند. دلیل اینکه فهمیدم باید «One Golden Summer» را بنویسم، همین بود که مخاطبان برای چارلی یک داستان عاشقانه و یک پایان خوش میخواستند. بیشتر طرفدارها، تا جایی که من دیدهام، از همین حالا هم او را دوست دارند. اگر از آنهایی هستید که از چارلی بدتان میآید، در «One Golden Summer» زاویه تازهای نسبت به او پیدا میکنید.»
امی بی. هریس: «او اشتباه بزرگی مرتکب شد؛ اشتباهی که زندگیاش را برای همیشه تغییر داد. از خانه فرار کرد و زمان خیلی کمتری را آنجا گذراند. رابطهاش با برادرش، که به نظرم از روز اول مهمترین رابطه زندگیاش بود، دلیل اصلی این بود که چرا این راز را اینهمه مدت نگه داشت؛ چون نمیتوانست تصور کند سم دیگر دوستش نداشته باشد یا به او نگاه تحسینآمیز قبلی را نداشته باشد.»
او اضافه میکند: «امیدوارم مردم بتوانند با او همدلی کنند. من که قطعاً میکنم. او این فصل کمکم شروع میکند به رشد کردن و فهمیدن خودش.»
خبرنگار: پایان سریال برخلاف رمان، تکلیف رابطه «سم» و «پرسی» را کاملاً روشن نمیکند. چرا این پایان باز را ترجیح دادید؟
امی بی. هریس: «یکی از چیزهایی که درباره سم و پرسی برایم خیلی هیجانانگیز است، این است که کشمکش این فصل دیگر فقط «میشوند یا نمیشوند» نیست، بلکه این است که «چطور میتوانند بشوند؟» یکی از دلایلی که فکر میکردم خیلی مهم است سم همین فصل از خیانت باخبر شود، این بود که این زخم هنوز برایش خیلی تازه است.»
او تأیید میکند که داستان این دو نفر هنوز تمام نشده است: «اگر وارد فصل دوم شویم، آنها قرار است تلاش کنند این رابطه را جواب بدهند، اما بیش از یک دهه از آخرین باری که با هم بودهاند گذشته است. هر دو تغییر کردهاند. تو یکراست به پایان خوش نمیرسی؛ آن تازه آغاز چیزی است که بعد از آن میآید.»
«کارلی فورتون» هم امیدوار است ادامه سریال ترکیبی از مسیرهای قدیمی و جدید باشد: «دوست دارم شخصیتهایی را که از فصل اول داریم و داستانهای تازهای که سریال برای دنیای کتاب ساخته، در فصل دوم هم ببینم که رشد میکنند و ادامه پیدا میکنند، در کنار ورود آلیس و مادربزرگش و فصل تازهای که میتواند با محوریت چارلی شکل بگیرد. من هر دو را میخواهم.»
در سالهایی که پرایم ویدئو (Prime Video) سرمایهگذاری ویژهای روی اقتباسهای عاشقانه نوجوانانه انجام داده، طبیعی است که «Every Year After» با آثاری مثل «The Summer I Turned Pretty» مقایسه شود. اما به نظر میرسد آنچه این مجموعه را متمایز میکند، تلاشش برای گسترش جهان شخصیتها و پیچیدهتر کردن روابطی است که در رمان، جمعوجورتر و بستهتر تعریف شده بودند.
فورتون درباره موج تازه توجهی که حالا به «بریز بی»، شخصیتها، بازیگران و خود کتابها جلب میشود، میگوید: «فکر نمیکنم راهی برای آماده شدن در برابرش وجود داشته باشد. داشتم با سیدی درباره این موضوع حرف میزدم. آدم رابطهاش با اثر را نزدیک قلبش نگه میدارد. ما کاری میکنیم که برایمان خیلی مهم است، بعد آن را به جهان و مخاطب میسپاریم و باید رهایش کنیم. همین رها کردن از رابطه خودمان با اثر محافظت میکند. بعضی وقتها این کار سختتر است، بعضی وقتها نه. اما حالا دیگر اتفاق افتاده. قطار ایستگاه را ترک کرده است.»





