قسمت ۶۲ سریال Mehmed Fetihler Sultanı سلطان فتوحات

قسمت ۶۲ سریال Mehmed Fetihler Sultanı سلطان فتوحات، اثری درام، تاریخی و مهیج، که زندگی یکی از سلاطین مهم عثمانی را روایت میکند. با هنرنمایی سرکان چای اوعلو …
قسمت ۶۲ سریال Mehmed Fetihler Sultanı سلطان فتوحات که تیزر آن را می توان به طور کامل از این لینک تماشا کرد ؛ سه شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۲۰ به وقت محلی از تی آر تی پخش خواهد شد ؛
تیزر قسمت ۶۲ را می توان از این لینک تماشا کرد
هفته ای که گذشته سریال دهم شد. ( بررسی ریتینگ روزانه )
اما آنچه در قسمت قبلی ( شصت و یک ) دیدیم :
از همان نقطهای که دیوارهای پونتوس فرو ریخته بود، آکینجیها وارد شهر شدند و با شجاعت در برابر دام خونینی که «دراون» بر سر راهشان گسترده بود، مقاومت کردند. هنگامی که خبر این واقعه به «محمد» رسید، او فهمید آنچه روی داده، نتیجهی اشتباه نظامی نیست؛ بلکه کار کسی است که خیانت را از درون آغاز کرده است. با اطلاعاتی که «آکینجی مصطفی» از پونتوس آورده بود، شک محمد متوجه «ولاد» شد. زمزمههای مرموز «ولاکیو» که ذهن ولاد را در تاریکی فرو میبرد، حتی «بایزید» را نیز نگران کرده بود.
در این میان، «یورگو» پنهانی پیشنهادی به محمد داد: «یک روز بیشتر صبر نکن… دروازه را باز کرده و امپراتور را به تو تحویل خواهم داد.»
اما «دراون» از نقشههای یورگو باخبر شد و قدم به قدم او را تعقیب کرد. طولی نکشید که یورگو آماج حملهای سنگین قرار گرفت. اینکه توانست وعدهاش را عملی کند یا نه، در پردهای از ابهام پنهان شد. موعد وعده رسید و همه در اردوگاه چشم به دروازهها دوختند. هیچ نشانی دیده نمیشد و خبری هم از یورگو نبود… آیا دروازه باز خواهد شد یا پیش از آن، یورگو خاموش شده است؟
در میان این سردرگمی، محمد تصمیمش را گرفت. توپهای عظیم «شاهی» بر دیوارهای «نوتیا» غرش کردند؛ هر ضربه، سنگی را از جای میکند. از شکافهایی که پدید آمد، ینیچریها و آکینجیها به سرعت به درون شهر هجوم بردند.
در همان لحظه، رویای «اِرن» رنگ واقعیت گرفت؛ امانتی که از «حسن» گرفته بود، در دستانش بود. با پیکری زخمی، از برجها بالا رفت و زیر باران تیر، پرچم سههلالی را برافراشت. با وزیدن باد بر پرچم، شهر در سکوت فرو رفت و سرنوشت پونتوس رقم خورد.
اما در دل تاریکی، نقشهای دیگر جریان داشت. «ولاد تپش» پس از آخرین گفتوگو با محمد، اردوگاه را ترک کرد و زیر لب در سکوت شب زمزمه نمود:
«محمد نتوانست فاتح درونش را بکشد… این کار را من انجام خواهم داد.»






