برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجی

قسمت چهارم فصل دوم «CIA»؛ راز ساعت پدر بیل و ماموریتی که باورپذیر نیست

قسمت چهارم فصل دوم «CIA» با عنوان «Black Tie Optional» مامورانش را با لباس رسمی به یک مراسم خیریه می‌فرستد، اما پشت ظاهر شیک این مهمانی، تهدیدی علیه ماهواره‌های آمریکایی و نقشه‌ای برای حمله پنهان شده است. هم‌زمان، بیل به جست‌وجوی گذشته پدرش ادامه می‌دهد و سرنخی پیدا می‌کند که می‌تواند معمای خانوادگی او را به یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های داستان وصل کند. روی کاغذ، این ترکیب ظرفیت یک قسمت پرتعلیق را دارد؛ در اجرا، اما پرونده اصلی بیش از اندازه به اتفاق‌های ساده و تصمیم‌های کم‌اعتبار متکی است و جذاب‌ترین لحظه را برای پایان نگه می‌دارد.

هدف اولیه تیم، آلن پری است؛ سرمایه‌گذاری بانفوذ که با الیگارش‌ها معامله می‌کند و اطلاعات موجود نشان می‌دهد بخش زیادی از وقتش را در آسیا و در ارتباط با ماموران کره شمالی می‌گذراند. برای نزدیک شدن به او، کالین خود را روان‌پزشک جا می‌زند و رابطه‌ای ساختگی با مگان، مدیر ارشد عملیات پری، برقرار می‌کند. مگان که از همسرش جدا شده، به کالین علاقه‌مند می‌شود و راه دسترسی به اطلاعات رئیسش را باز می‌کند. وقتی مشخص می‌شود پری برای یک مراسم جمع‌آوری کمک مالی به آمریکا برگشته، کالین مگان را ترغیب می‌کند همراه او به مهمانی برود؛ بهانه‌اش هم این است که شاید بتواند حسادت همسر سابقش را برانگیزد.

مشکل اینجاست که سریال این پوشش را چندان محکم نمی‌سازد. رابطه کالین و مگان طوری معرفی می‌شود که انگار مدتی از شروعش گذشته، در حالی که مخاطب پیش‌تر نه مگان را شناخته و نه شکل‌گیری این نزدیکی را دیده است. نبود کشش قانع‌کننده میان آن‌ها هم باعث می‌شود رابطه بیشتر شبیه کلیدی آماده برای ورود به پرونده باشد تا یک عملیات حساب‌شده. کالین در فصل اول دست‌کم می‌توانست دروغ‌هایش را باورپذیر جلوه بدهد؛ اینجا، هویت روان‌پزشک و رفتار او در مهمانی کمتر حس تسلط یک مامور باتجربه را منتقل می‌کنند.

این ضعف فقط به رابطه ساختگی محدود نمی‌ماند. عملیات زمانی هیجان پیدا می‌کند که مخاطب باور داشته باشد ماموران مهارت لازم را دارند و با وجود آن مهارت، گرفتار حریفی خطرناک شده‌اند. در این قسمت، بعضی اشتباه‌ها و واکنش‌ها چنان پیش می‌روند که تشخیص مرز میان دشواری ماموریت و ضعف عملکرد تیم سخت می‌شود. سابقه لو رفتن سریع پوشش نیکی در حضور میدانی‌اش نیز به این مسئله دامن می‌زند. سریال از تماشاگر می‌خواهد به توانایی این گروه اعتماد کند، اما همیشه شواهد کافی برای ساختن آن اعتماد ارائه نمی‌دهد.

در مهمانی، بیل با پوشش خبرنگار حضور دارد و مگان موفق می‌شود دستگاه شنودی روی پری کار بگذارد. ماموران کره شمالی دستگاه را کشف می‌کنند، پری و یک نگهبان را می‌کشند و سپس وارد مراسم می‌شوند تا بفهمند چه کسی آن را نصب کرده است. از این نقطه، پوشش‌های ظاهری جای خود را به بحرانی مستقیم می‌دهند. تیم همچنین متوجه می‌شود انتقال مراسم به دانشگاه تصادفی نبوده: پری به رایانه ساختمان نیاز داشته تا به مقاله سم فریمن درباره هک ماهواره‌ها دسترسی پیدا کند.

ابعاد واقعی تهدید کمی دیرتر روشن می‌شود. نیروهای کره شمالی در مرز با کره جنوبی مستقر شده‌اند و مدعی‌اند این تحرکات بخشی از یک رزمایش است، اما نقشه اصلی، استفاده از پژوهش فریمن برای هک ماهواره‌های آمریکایی ناظر بر کره شمالی و فراهم کردن زمینه حمله است. این بخش، برخلاف بعضی جزئیات ابتدایی، دلیل روشنی برای ورود عناصر جاسوسی به داستان فراهم می‌کند. بااین‌حال، مسیر رسیدن به آن چنان از رابطه ساختگی، مهمانی خیریه، مقاله دانشگاهی و دسترسی به یک رایانه عبور می‌کند که پیچیدگی پرونده همیشه با انسجام آن همراه نیست.

پایان عملیات هم این مشکل را برطرف نمی‌کند. کالین با شلیک، حواس‌پرتی ایجاد می‌کند و جاسوس‌ها را به جان هم می‌اندازد؛ تیم نیز ماموران را متوقف و دستگاه مختل‌کننده ارتباطات را از کار می‌اندازد. اما شلیک کالین به رایانه، به‌عنوان بخشی از راه‌حل بحران، از آن لحظاتی است که بیشتر به خواست نویسنده کار می‌کند تا به منطق تثبیت‌شده داستان. قسمت به‌اندازه کافی توضیح نمی‌دهد چرا از بین بردن همان دستگاه باید برای متوقف کردن تهدید کافی باشد یا اطلاعات و نرم‌افزار مورد نیاز چه وابستگی مشخصی به آن دارند. مسئله این نیست که چنین راه‌حلی تحت هیچ شرایطی ممکن نیست؛ مسئله این است که سریال شرایط لازم برای باور کردنش را نمی‌سازد.

همچنین بخوانید...
سریال جدید «CIA» به‌زودی از شبکه سی‌بی‌اس پخش می‌شود؛ جزئیات تازه از دنیای دیک ولف

مگان هم در پایان متوجه می‌شود هنوز همسر سابقش را دوست دارد و علاقه‌اش به کالین از بین می‌رود. این نتیجه، رابطه‌ای را که از ابتدا عمق چندانی نداشت، به‌سرعت جمع می‌کند. در مجموع، فضای رسمی مراسم تنوع بصری خوشایندی به قسمت می‌دهد، اما لباس‌های شیک و محیط مجلل نمی‌توانند جای خالی یک عملیات دقیق و تنش متقاعدکننده را پر کنند.

بخش جذاب‌تر «Black Tie Optional» بیرون از پرونده هفتگی جریان دارد: تلاش بیل برای فهمیدن اینکه پدرش واقعا در سازمان سیا چه می‌کرده است. اسنادی که پیدا کرده، به‌شدت سانسور شده‌اند و او برای رسیدن به پاسخ، سراغ همکار سابق پدرش می‌رود. آن مرد به‌جای روشن کردن همه‌چیز، بیل را از کندوکاو بیشتر برحذر می‌دارد و از او می‌پرسد آیا خودش می‌خواهد فرزندانش روزی از اشتباه‌های گذشته‌اش باخبر شوند. این هشدار، جست‌وجوی بیل را از یک کنجکاوی ساده فراتر می‌برد: آیا شناختن حقیقت همیشه تصویر کامل‌تری از یک عزیز می‌سازد، یا گاهی چیزی را فرو می‌ریزد که فرد هنوز آماده از دست دادنش نیست؟

این پرسش با وضعیت خود بیل هم ارتباط دارد. رابطه او و کیتی پس از دروغ‌هایی که گفته، دچار مشکل شده و بیل نگران است شغلش او را تغییر داده باشد. پرداخت محدود کیتی تا اینجا، وزن عاطفی این رابطه را کم کرده، اما هشدار همکار پدر دست‌کم پیوند معناداری میان زندگی شخصی بیل و رازی که دنبال می‌کند می‌سازد. او ممکن است در حال قضاوت درباره انتخاب‌های پدرش باشد، در حالی که خودش هم با هزینه پنهان‌کاری و مرزهای اخلاقی کار اطلاعاتی روبه‌رو شده است.

سرنخ اصلی با آسیب دیدن ساعت پدر بیل در تیراندازی به دست می‌آید. کالین داخل ساعت، سندی بسیار ریز و غیردیجیتال پیدا می‌کند و برای بررسی آن سراغ میکروسکوپ می‌رود. این انتخاب، جزئیات خوش‌فکری دارد: مدرکی متعلق به گذشته، با شکل و ابزار همان گذشته خوانده می‌شود. البته اینکه ساعت درست در این ماموریت آسیب ببیند و راز داخلش آشکار شود، همچنان اتکای داستان به تصادف را یادآوری می‌کند؛ بااین‌حال، نتیجه کشف از خود اتفاق جذاب‌تر است.

اسناد نشان می‌دهند فلیکس وینسنته، آدمکش بین‌المللی که نیکی در پایان قسمت نخست فصل تعقیبش می‌کرد، زمانی عامل اطلاعاتی پدر بیل بوده است. این ارتباط می‌تواند توضیحی برای بخش‌های حذف‌شده پرونده او باشد، اما هنوز همه پرسش‌ها را پاسخ نمی‌دهد. آنچه روشن می‌شود، این است که گذشته پدر بیل فقط مجموعه‌ای از رازهای خانوادگی نیست و به فردی خطرناک با دامنه فعالیت بین‌المللی گره خورده است. حضور کوتاه و کم‌رنگ وینسنته در آغاز فصل شاید باعث شده باشد نامش برای همه تماشاگران تازه نمانده باشد، اما این افشا بالاخره به خط اصلی فصل مسیر مشخصی می‌دهد.

مایک وایس، شورانر سریال، در گفت‌وگو با تی‌وی اینسایدر توضیح داده که این داستان قرار است نگاه بیل به خانواده و پدری را تغییر دهد که برایش یک قهرمان بوده است. به گفته او، در پایان این مسیر، شباهت‌های بیل و کالین بیش از چیزی خواهد بود که بیل پیش‌بینی می‌کرد. این وعده، ظرفیت جالبی دارد: مامور پایبند به قواعد ممکن است برای رسیدن به حقیقت، به همان روش‌هایی نزدیک شود که اکنون در همکارش زیر سوال می‌برد.

چهار قسمت برای قضاوت نهایی درباره یک فصل کافی نیست، اما برای دیدن ضعف‌های تکرارشونده زمان کمی هم نیست. «Black Tie Optional» هنوز در ساختن پرونده هفتگی منسجم و نمایش توانایی مامورانش مشکل دارد. راز پدر بیل، به‌ویژه پس از کشف ارتباط با وینسنته، امیدوارکننده‌ترین بخش قسمت است؛ نه به این دلیل که همه‌چیز را روشن می‌کند، بلکه چون سرانجام پرسشی مشخص و پرهزینه پیش پای شخصیت می‌گذارد. حالا سریال باید نشان دهد این سرنخ شروع یک داستان واقعا درگیرکننده است، نه فقط افشایی جذاب برای پوشاندن ضعف ماموریت همان هفته.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا