برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجی

قسمت چهارم فصل پانزدهم «Chicago Fire»؛ آتش‌سوزی بی‌نقص و دوراهی تازه سوراید

قسمت چهارم فصل پانزدهم «Chicago Fire» با عنوان «A Perfect Arson» یک پرسش قدیمی را دوباره پیش می‌کشد: آیا جای واقعی کلی سوراید در ایستگاه ۵۱ است یا در اداره تحقیقات آتش‌سوزی (OFI)؟ این بار، پاسخ احتمالی نه از دل پیشنهاد شغلی دیگری، بلکه از پرونده‌ای بیرون می‌آید که هم استعداد او را به رخ می‌کشد و هم اشتیاقی را زنده می‌کند که مسئولیت‌های مدیریتی کم‌کم زیر سایه برده‌اند. در کنار این دوراهی، همراهی استلا کید نشان می‌دهد چرا رابطه این دو همچنان یکی از نقاط قوت سریال است؛ رابطه‌ای که جذابیتش فقط در لحظه‌های عاشقانه نیست، بلکه در شیوه فکر کردن و کار کردن آن‌ها کنار یکدیگر هم دیده می‌شود. جزئیات داستان در ادامه فاش می‌شود.

قسمت با سوراید در جلسه بودجه آغاز می‌شود؛ جایی که نارضایتی‌اش از بخش اداری فرماندهی ایستگاه ۵۱ کاملا پیداست. بعد از جلسه، زنی در انتهای بار برایش نوشیدنی می‌فرستد و خیلی زود مشخص می‌شود آن زن استلاست. این شوخی کوتاه، پیش از آنکه صحبت به فشارهای کاری برسد، صمیمیت زنده میانشان را یادآوری می‌کند. آن‌ها برای ۴۸ ساعت استراحت برنامه دارند، اما صبح زود، حضور ماموران اداره تحقیقات فدرال (FBI) پشت در خانه، همه‌چیز را تغییر می‌دهد.

خانه یک قاضی آتش گرفته، پرستار کودک جان باخته و کیلی، دختر پنج‌ساله خانواده، ناپدید شده است. مامور کالووی از اداره الکل، دخانیات، سلاح‌های گرم و مواد منفجره (ATF) مسئول پرونده است و شخصا درخواست کرده سوراید به تحقیق کمک کند. او و سوراید در دوره حضور کلی در آلاباما با هم کار کرده‌اند؛ بازگشتی به بخشی از گذشته که فقط سابقه حرفه‌ای او را روشن نمی‌کند، بلکه یادآور دوره دشواری در ازدواجش نیز هست.

در محل آتش‌سوزی، آنچه توجه سوراید را جلب می‌کند، فقط نبود نشانه‌های معمول برای تعیین نقطه آغاز حریق نیست. وضعیت بدن پرستار روی مبل هم غیرعادی است؛ انگار پیش از شروع آتش توان حرکت نداشته یا بدنش عمدا در آن حالت قرار گرفته است. همین جزئیات، مسیر تحقیق را از یک آتش‌سوزی برای پوشاندن آدم‌ربایی، به سوی پرونده‌ای پیچیده‌تر می‌برد.

استلا منتظر نمی‌ماند تا کسی نقشی برایش تعیین کند. او با نیروهای شیفت سوم صحبت می‌کند و از خودرویی سرنخ می‌گیرد که هنگام حرکت آن‌ها به سوی خانه، با سرعت در جهت مخالف می‌رفته است. پیدا شدن خودروی سوخته، پتوی کیلی و نمادی شبیه ترازوی عدالت، ظاهرا این فرضیه را تقویت می‌کند که کسی می‌خواهد از قاضی انتقام بگیرد. اما قسمت به‌تدریج نشان می‌دهد نشانه‌هایی که بیش از حد واضح به نظر می‌رسند، ممکن است برای هدایت نگاه ماموران در مسیر اشتباه طراحی شده باشند.

حافظه حرفه‌ای سوراید او را به پرونده‌ای قدیمی می‌رساند که ون میتر زمانی درباره‌اش صحبت کرده بود. استلا سراغ ون میتر می‌رود و همراه او با آنتون لیدل، آتش‌افروز زندانی، ملاقات می‌کند. لیدل در پرونده سال ۲۰۰۸ قربانیانش را پیش از ایجاد حریق با ماده‌ای فلج‌کننده از حرکت می‌انداخت و هنوز هم قتل‌هایش را «هنر» می‌داند. او همچنین از ماموری یاد می‌کند که برایش حریفی شایسته بوده؛ کسی که ذهنش درگیر پیدا کردن او شده بود. آن مامور، کالووی است.

از اینجا، گذشته کالووی به مرکز پرونده می‌آید. او اعتراف می‌کند در تحقیق اولیه شواهدی درباره احتمال وجود همدست لیدل داشته‌اند، اما این سرنخ را دنبال نکرده‌اند. بررسی دوباره نام‌ها، تیم را به دیوید پالمر می‌رساند. بااین‌حال، نتیجه کالبدشکافی پرستار با الگوی قدیمی کاملا جور نیست: نه اثری از ماده فلج‌کننده وجود دارد و نه نشانه‌ای از بستن دست‌وپا. این ناسازگاری مهم است، چون اجازه نمی‌دهد شباهت ظاهری دو پرونده به‌سادگی جای پاسخ قطعی را بگیرد.

احساس گناه کالووی بابت سرنخ رهاشده، او را به مسیری خطرناک می‌کشاند و مدتی بعد ارتباطش با تیم قطع می‌شود. در این مرحله، همکاری سوراید و استلا به بهترین شکل عمل می‌کند. کلی پوستر دیده‌شده در تعمیرگاه پالمر را به یاد می‌آورد و استلا آن را به عکسی در پرونده‌های قدیمی مربوط به متل الک وصل می‌کند؛ همان جایی که کالووی در سال ۲۰۰۸ لیدل را دستگیر کرده بود. پاسخ از نبوغ ناگهانی یک نفر به دست نمی‌آید، بلکه حاصل کنار هم قرار گرفتن مشاهده‌ها و حافظه هر دو است.

این همان چیزی است که قسمت را به نمونه‌ای موفق از رابطه «استلاراید» تبدیل می‌کند. استلا صرفا همسر مامور اصلی پرونده نیست که برای همراهی وارد داستان شده باشد. او ابتکار عمل دارد، اطلاعات به دست می‌آورد و در رسیدن به سرنخ تعیین‌کننده نقش مستقیم ایفا می‌کند. در عین حال، سریال برای برجسته کردن او، توانایی سوراید را کم‌رنگ نمی‌کند. تخصص کلی در تحقیقات حریق و غریزه و تجربه میدانی استلا یکدیگر را کامل می‌کنند.

این دو در متل متروکه، کیلی را پیدا می‌کنند. استلا کودک را به بیرون می‌برد و سوراید برای یافتن کالووی و پالمر می‌ماند. او سرانجام کالووی را روی بالکن می‌بیند، اما پیش از آنکه بتواند درباره وسیله هشداردهنده به او اخطار بدهد، کالووی در را باز می‌کند و انفجار رخ می‌دهد. کالووی کشته می‌شود و سوراید نیز بیهوش بر زمین می‌افتد؛ استلا به او می‌رسد و کمکش می‌کند به محل امن منتقل شود.

همچنین بخوانید...
قسمت سوم فصل پانزدهم «Chicago Fire»؛ امید برای کروز، تکرار برای ایستگاه ۵۱

ورود آن‌ها به ساختمان پیش از رسیدن نیروهای پشتیبان، یکی از تصمیم‌های پرخطر قسمت است. فوریت نجات کودک، انگیزه این اقدام را قابل‌فهم می‌کند، اما مرگ کالووی اجازه نمی‌دهد پایان ماموریت صرفا به یک نجات موفق و آسوده تبدیل شود. کیلی زنده بیرون می‌آید، ولی پرونده بهایی سنگین دارد؛ بهایی که در ادامه، معنای تازه‌ای پیدا می‌کند.

«اف‌بی‌آی» با پیدا شدن جسد پالمر، ماجرا را ظاهرا حل‌شده می‌داند. سوراید اما نمی‌تواند از وضعیت بدن او بگذرد: پالمر هم نشسته و بدون نشانه‌ای از تقلا پیدا شده، درست مانند پرستار. کلی دوباره سراغ ون میتر می‌رود و فرضیه‌اش را مطرح می‌کند. شاید هدف اصلی هرگز قاضی نبوده و ربودن دختر او فقط طعمه‌ای برای کشاندن کالووی به دام بوده است. به باور سوراید، نماد نیز به مفهوم نمسیس و حریف اشاره دارد، نه صرفا عدالت.

این برداشت هنوز اثبات نشده و همین فاصله میان شهود و مدرک، پایان را جذاب می‌کند. ون میتر پیامد احتمالی آن را چنین بیان می‌کند: «کسی آن بیرون یک آتش‌سوزی بی‌نقص به راه انداخته و به چیزی که می‌خواست رسیده: یک حریف شایسته.» اگر سوراید درست حدس زده باشد، عامل اصلی همچنان آزاد است و حالا ممکن است کلی را حریف تازه خود بداند. این پایان، ظرفیت یک خط داستانی ادامه‌دار را دارد، بدون آنکه هویت مجرم یا نقشه بعدی‌اش را زودتر از موعد قطعی کند.

در کنار معمای جنایی، گفت‌وگوی استلا و ون میتر بالاخره دلیل رد کردن پیشنهاد اداره تحقیقات آتش‌سوزی را روشن می‌کند. سوراید قصد داشته آن شغل را بپذیرد، اما پس از مصدومیت کروز احساس کرده نمی‌تواند ایستگاه ۵۱ را ترک کند. این تصمیم با شخصیت او سازگار است؛ کلی بارها نیازهای خانواده کاری‌اش را بر خواسته‌های خودش مقدم دانسته است. بااین‌حال، بهتر بود سریال خود این تصمیم و گفت‌وگوی او با استلا را روی پرده نشان می‌داد، نه اینکه توضیحش را چند قسمت بعد ارائه کند. انتخابی با این وزن، به دیدن تردیدها و هزینه‌هایش نیاز داشت.

ون میتر در پاسخ، نکته‌ای را مطرح می‌کند که سریال مدت‌ها می‌توانست جدی‌تر به آن بپردازد: «اگر ایستگاه ۵۱ به یک رهبر نیاز داشت، او تنها رهبر آن ایستگاه نیست.» این جمله، هم درباره آینده سوراید است و هم درباره توانایی استلا. قسمت بار دیگر نشان می‌دهد او ظرفیت رهبری دارد و باقی ماندن کلی در جایگاه فعلی، تنها راه حفظ ثبات ایستگاه نیست.

مسیر سوراید طی سال‌ها با تلاش برای فاصله گرفتن از سایه پدرش همراه بوده است. فصل چهاردهم نیز روی مسئله پارتی‌بازی و اصرار او به هاپکینز که شبیه پدرش نیست، تمرکز داشت. اما نخواستنِ تکرار زندگی پدر، لزوما نباید به انکار استعداد خودش منجر شود. هر بار که کلی به تحقیقات آتش‌سوزی برمی‌گردد، سریال نشان می‌دهد این کار برایش چیزی بیش از یک مسئولیت جانبی است. استلا هم پس از پایان این ماموریت، همان تفاوت را می‌بیند: «چیزی در تو دیدم که مدتی بود ندیده بودم؛ شور و اشتیاق.»

البته این بار، انتخاب شغلی باید با تجربه گذشته آن‌ها همراه باشد. غیبت طولانی سوراید که برای پوشش دوری تیلور کینی از سریال به دلایل شخصی وارد داستان شد، ازدواج کلی و استلا را تحت فشار گذاشت. او در نهایت برای حفظ رابطه‌شان از کاری که دوست داشت فاصله گرفت. بنابراین، مسئله فقط پذیرفتن یک شغل نیست؛ مسئله پیدا کردن شکلی از زندگی مشترک است که در آن، اشتیاق حرفه‌ای و تعهد عاطفی در برابر هم قرار نگیرند.

نجات کیلی، پرسش ناتمام دیگری را هم زنده می‌کند: آینده این دو به‌عنوان پدر و مادر. پس از ناکام ماندن تلاششان برای فرزندخواندگی و سقط جنین استلا، این مسیر مدتی در حالت تعلیق مانده بود. واکنش استلا به حضور کودک و لحظه‌ای که کیلی در آغوشش قرار می‌گیرد، پاسخ روشنی درباره آمادگی او نمی‌دهد، اما یادآوری می‌کند این موضوع هنوز میانشان وجود دارد. سریال برای پیش بردن آن باید به ترس‌ها و خواسته‌های استلا هم فرصت بیان بدهد، نه اینکه فقط مانع تازه‌ای پیش پای زوج بگذارد.

«A Perfect Arson» با محدود کردن تمرکز به سوراید و کید، برای مدتی از ساختار گروهی معمول «Chicago Fire» فاصله می‌گیرد، اما این تغییر به جای کوچک کردن جهان سریال، امکان بررسی دقیق‌تر یکی از رابطه‌های مرکزی آن را فراهم می‌کند. پرونده هم به اندازه کافی تعلیق دارد و هم دوراهی حرفه‌ای کلی را به اتفاق‌های واقعی داستان پیوند می‌زند. حالا پرسش این نیست که سوراید می‌تواند در تحقیقات آتش‌سوزی موفق باشد یا نه؛ این توانایی بارها ثابت شده است. پرسش این است که آیا سریال بالاخره اجازه می‌دهد او این استعداد را به مسیر اصلی زندگی‌اش تبدیل کند، در حالی که استلا نه مانع این انتخاب، بلکه شریک ساختن آینده‌ای تازه باشد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا