دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینما جهانفستیوال کننقد و بررسی

نقد مستند «بونو: داستان‌های تسلیم» (Bono: Stories of Surrender): او از عشق و از دست دادن می‌گوید در مستندی مفرح، تاثیرگذار و جذاب

بونو، خواننده گروه U2، معمولاً به‌عنوان یکی از ستارگان بزرگ و تأثیرگذار موسیقی راک در کنار نام‌هایی مثل بروس اسپرینگستین، میک جگر و دیوید بویی شناخته می‌شود.

اما کمتر پیش آمده که او را به‌عنوان جانشینی در سنت ادبی بزرگ ایرلند—همان سنتی که جیمز جویس، ویلیام باتلر ییتس، ساموئل بکت، شینید اوبراین و سگونت هینی را در خود جای داده—ببینیم.

مستند تازه «بونو: داستان‌های تسلیم» به کارگردانی اندرو دومینیک که در بخش ویژه جشنواره کن به نمایش درآمد، این وجه کمتر شناخته‌شده بونو را به زیبایی نشان می‌دهد. او در ابتدای فیلم با طعنه می‌گوید: «من با قلبی عجیب به دنیا آمدم»؛ جمله‌ای که برگرفته از اجرای تک‌نفره‌اش در نیویورک و کتاب خاطراتش «بونو: ۴۰ آهنگ، یک داستان» (۲۰۲۲) است. این «قلب عجیب» اشاره‌ای است به بیماری جدی‌ای که نزدیک بود جانش را بگیرد: عمل جراحی اضطراری تعویض دریچه آئورت در سال ۲۰۱۶. تجربه نزدیک به مرگ در میانه‌های دهه پنجاه زندگی، باعث شده بونو عمیق‌تر درباره زندگی و روابطش، به‌خصوص ارتباطش با پدر مرحومش برندن رابرت «باب» هیوسن، تأمل کند.

فیلم با روایت داستان‌هایی جذاب و صمیمی که روی صحنه‌ای ساده گفته می‌شوند، بین آن‌ها اجراهای ساده‌شده‌ای از آهنگ‌های U2 پخش می‌کند. مونولوگ‌ها با زبانی شاعرانه و یادآوری‌های تأثیرگذار، دلنشین‌اند؛ مثلاً بونو درباره مادرش می‌گوید که وقتی فقط ۱۴ سال داشت، ناگهان به دلیل خونریزی مغزی درگذشت. او تعریف می‌کند: «آخرین بار که مادرم را زنده دیدم، سر خاک پدر خودش بود.» جمله‌ای که حس و حال خاص و عمیق ایرلندی دارد. پدرش پس از این تراژدی دیگر درباره مادر حرف نزد. فقدان مادر در نوجوانی باعث شد پائول (نام اصلی بونو) بیش از پیش به حمایت عاطفی پدر نیاز داشته باشد، اما آن حمایت را دریافت نکرد.

بونو صادقانه می‌گوید: «من تشنه توجه پدرم بودم. او صدایم را نمی‌شنید. پس بلندتر و بلندتر خواندم.»

باب هیوسن خود صدای تنور زیبایی داشت و عاشق اپرا بود. وقتی گروه U2 به شهرت جهانی رسید، بونو به پدرش گفت لوچیانو پاواروتی تماس گرفته و از آن‌ها برای همکاری دعوت کرده است. باب فکر کرد شاید اشتباهی تماس گرفته‌اند!

این نوع تبادل طنزآمیز، شخصیت بونو را به روشنی نشان می‌دهد؛ فردی که با صدای قدرتمند و کاریزمای خود می‌تواند سالن‌های بزرگ را تسخیر کند، اما در عین حال نیاز عمیق به دیده شدن دارد که گاهی به نوعی خودبزرگ‌بینی هم می‌انجامد و خودش هم به آن واقف است.

داستان باب و پائول، داستانی اودیپال است که با پیروزی بزرگ بونو به پایان می‌رسد؛ جایی که او هر انتظاری که پدرش از یک خواننده داشت پشت سر می‌گذارد. حالا بونو در این مرحله از زندگی، آماده است که نگاهی تازه به پدرش بیندازد و او را بامزه‌تر و عاقل‌تر از آنچه پیش‌تر می‌پنداشت، ببیند.

او تعریف می‌کند که بزرگ‌ترها با هم به قصد نوشیدن می‌رفتند و باب همیشه گفتگو را با سوال «چیزی عجیب یا شگفت‌انگیز شده؟» شروع می‌کرد تا پسرش داستانی جالب برای تعریف داشته باشد. یک بار که بونو همین سوال را از پدر پرسید، باب گفت خبر شوکه‌کننده‌ای دارد: سرطان گرفته و در «سالن انتظار پایان» زندگی‌اش است.

بونو کمی هم درباره اعضای گروهش صحبت می‌کند و اعتراف می‌کند که اجرای آهنگ‌های U2 بدون حضور اج، آدام کلیتون و لری مولن جونیور کمی «شکستن قواعد» است. درباره رابطه طولانی‌مدتش با همسرش هم حرف می‌زند؛ کسی که در نوجوانی ملاقات کردند، همان هفته‌ای که بونو با اعضای گروه آشنا شده بود. بخش عمده فیلم به صورت مونولوگ درونی است که بونو درباره معنای «تسلیم» فکر می‌کند؛ چیزی که شاید به معنای پذیرفتن آسیب‌پذیری و کنار گذاشتن نقاب ستاره راک باشد.

اینکه او در این مسیر موفق شده یا نه، جای بحث دارد. به نظر می‌رسد پدرش استاد فرار از موضوع بود — سوال «چیزی عجیب یا شگفت‌انگیز شده؟» بیشتر نوعی ترفند برای تحت فشار گذاشتن و وادار کردن به «اجرای» پاسخ بود. بونو هم در داستان‌هایش همین سبکِ فرار را دارد؛ داستان‌هایی سرگرم‌کننده و با زبان بدیع، اما نه اعترافات عمیق روحی. شاید دقیقاً همین همان چیزی است که از یک ستاره راک انتظار داریم.

بونو نشان می‌دهد در یک جنبه به پدرش شباهت دارد؛ صدایش با گذر زمان از باریتون به تنور تغییر کرده است. او اکنون ۶۵ ساله است و صدایش همچنان فوق‌العاده است. آهنگ‌های U2 که زمانی با فریاد خوانده می‌شدند، حالا با لحنی آهسته‌تر و غمگین‌تر بازخوانی شده‌اند که بسیار مناسب فضای تأمل‌برانگیز فیلم است.

گاهی بونو روی صحنه پشت میزی می‌نشیند که یادآور آشپزخانه‌ی خانه کودکی‌اش در خیابان سیدروود شمال دوبلین است. گاهی هم به چند صندلی زیر نورافکن‌ها خطاب می‌کند که نماینده اعضای گروه، پدر یا دیگران هستند. همچون صحنه معروف کلینت ایستوود در سال ۲۰۱۲ که با صندلی خالی صحبت می‌کرد!

کارگردان دومینیک دو نسخه از فیلم ساخته؛ یکی دوبعدی و دیگری ویژه «اپل ایمرسیو ویدئو» که هر دو از ۳۰ می در پلتفرم‌های اپل منتشر می‌شوند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا