نقد و بررسی «از طرف هیلده، با عشق» (From Hilde, With Love): درام هیجانانگیز آلمانی، قهرمان مقاومت ضد نازی را مورد توجه قرار میدهد

«آندریاس درسن» کارگردان آلمانی با آخرین اثر درام خود «از طرف هیلده، با عشق»، همچنان به بررسی شخصیت های برجسته اما شناخته نشده در حاشیه تاریخ کشورش می پردازد.
همانند آخرین اثر درسن، Rabiye Kurnaz vs. George W. Bush (ربیعه کورناز علیه جرج دابلیو بوش) که حول محور مادری می چرخید که برای بیرون آوردن پسرش از زندان گوانتانامو مبارزه می کرد، چهره کلیدی در اینجا زنی به نام هیلده کاپی (لیو لیزا فریس) است، عضو جناح چپ در گروه مقاومت آلمان (ارکستر سرخ)، که در طول جنگ جهانی دوم در زندان برلین به دنیا آمد.
این اثر که جزئیات آن دوره تاریخی را به خوبی به تصویر کشیده است، به عنوان یک پرتره انگیزشی و تاثیرگذار از عشق در زمان نسل کشی عمل می کند. این در حالی است که قهرمان اصلی این فیلم اغلب کم حرف، ساکت و محافظه کار است و هیچ شباهتی به ملکه های جنگجو و شخصیت های آمازونی سینمای عامه پسند ندارد که به عنوان الگوهای نقش آفرینی زن ستایش می شوند.

تصور اینکه اگر فیلمی درباره هیلده و همسرش هانس (یوهانس هگمان) مثلاً در دهه ۱۹۹۰ ساخته می شد، سخت نیست، احتمالاً او و همکاران مردش شخصیت اصلی داستان بودند که قهرمانانه شعارهای ضد نازی را منتشر می کردند. و راه اندازی رادیوهای غیرقانونی در حالی که هیلده و زنان دیگر در پس زمینه برای آن ها قهوه درست می کردند. شایان ذکر است که «ارکستر سرخ» (این نام مستعار را پس از مرگ دریافت کرد) پس از جنگ در آلمان شرقی به مقام قهرمانی تقریباً افسانهای دست یافت، که به دلیل نیاز جمهوری دموکراتیک آلمان به نمایش وجود هر نوع مقاومت ضد نازی در طول جنگ دوران سلطنت رایش، و همچنین وفاداری مقاومت با مسکو کمونیست را به نمایش گذاشت.
براساس یادداشت های مطبوعاتی فیلم، خیابان ها و مدارسی به نام هیلده، هانس و رفقایشان در آلمان شرقی وجود داشت که بسیاری از آن ها پس از اتحاد مجدد در دهه ۱۹۹۰ تغییر نام دادند. گزارش های تاریخی اخیر نگاهی سنجیده تر به ارکستر سرخ نشان می دهد که فعالیت های آن بسیار کم بود و به احتمال زیاد سرزمین پدری را به زیر می کشید. بیشتر آن ها شعارهای ضد نازی سر می دادند و به خانواده های زندانیان جنگی آلمانی نامه می نوشتند و آن ها به گزارش وضعیت خود از طریق برنامه های تبلیغاتی شوروی گوش می دادند، امری که آلمانی ها از گوش دادن به آن ها منع شده بودند. این تخلفات، ناچیز به نظر می رسند و در عین حال تقریبا همه آن ها به خاطر این به اصطلاح جرایم به مرگ محکوم و اعدام شدند.

درسن به همراه فیلمنامه نویس اش لیلا استیلر (هم کار درسن از زمان استیلز لند در سال ۱۹۹۲) همه این ها را به ما نشان می دهند، و همچنین تمام درام مربوط به چگونگی عاشق شدن هیلده و هانس، از طریق فلاش بک های غیر زمانی که به سمت هیلده می آیند و او تلاش می کند تا هشت ماه در زندان زنده بماند را به نمایش میگذارند. این دوره طاقت فرسا، زمان حال فیلم است – زمانی که طی آن گشتاپو او را مورد بازجویی و تهدید قرار می دهد؛ از تولد بسیار دشوار پسرش هانس جونیور جان سالم به در می برد. تلاش می کند به زنان دیگر در زندان کمک کند و در تمام این مدت به زندگی خود ادامه می دهد و می داند که احتمالا مانند شوهرش و بسیاری دیگر از هم سلولی هایش که در زندان پلوتزنسی نگهداری می شدند، اعدام خواهد شد.

درسن و کافمن با استفاده از برداشت های طولانی و آهسته که رنج و مشقت زندگی در زندان را تداعی می کنند، تصویری خشک و در عین حال زنده از شخصیت های پیچیده ای که در زندان پلوتزنسی با هم برخورد می کنند، ترسیم می کنند که با خود هیلده شروع می شود. هیلده که یک آدم خجالتی، بی پروا و ساده لوح است، خیلی چیزها را در آن واحد نشان می دهد: انعطاف پذیر و قادر به تحمل درد، با این حال نمی تواند در برابر فشار برای نام بردن و لو دادن همکارانش مقاومت کند؛ دوستانش او را بی پروا توصیف می کنند، و در عین حال در خلوت، یک زن بسیار شهوانی است که در صحنه های عاشقانه با هانس دیده می شود. شاید او به لحاظ ظاهری کم تر از بقیه اعضای گروهش خوش تیپ به نظر می رسید، اما او عمل گرا بودن و هوشمندی را روی میز می آورد – از آن دسته افرادی که هر گروه مقاومتی به آن ها نیاز دارد. در هر صورت، شخصیت هانس کمی در کنار او احساس کمبود می کند. او فقط شوهر جذاب و خوش قیافه ای است و مردی خوب است، اگرچه هگمان تمام تلاش خود را می کنند تا او را به زندگی برگردانند.

درسن همیشه خالقی قابل اعتماد در پدید آوردن این نوع از جهان سازی دقیق، متفکرانه و انسان گرایانه بوده، و کار در اینجا به اندازه ای سرسبز و دقیق است که انسان را متحیر می کند اگر او می توانست این جهان را به یک دنیای گستردهتر تبدیل کند، چگونه میشد. مجموعهای که بیشتر از این شخصیتها را عمیقاً نمایان میکند. اما «از طرف هیلده، با عشق» همانطور که هست، احساس اثری مرتب و کامل را میدهد و مانند قهرمان خود با صدای آرامی درباره اهمیت عشق و نیاز عمیق به انجام کاری درست، هر چقدر هم کوچک، برای سرپیچی از ساختارهای فاسد و هیولا صفت صحبت می کند.
عوامل فیلم :

محل برگزاری: جشنواره فیلم برلین (مسابقه)
بازیگران: لیو لیزا فرایز، یوهانس هگمان، لیزا واگنر، الکساندر شیر، اما بدینگ، سینا مارتینز، لیزا هردینا، لنا اورزندوفسکی، هانس کریستین هگوالد، نیکو ارنتیت، یاکوب کلر، تیلا کراختویل، راشل براونشوای، هایک هانولدآو مارک دراگیچی، توماس لاوینکی، فریتزی هابرلند، فلوریان لوکاس
شرکت های سازنده: Beta Cinema، Pandora Film Production، Rundfunk Berlin-Brandenburg، Kinoinitiative Leuchtstoff، Arte، Ziegler Film، Iskremas
کارگردان: آندریاس درسن
فیلمنامه نویس: لیلا استیلر
تهیه کنندگان: کلودیا استفن، کریستوف فریدل
تهیه کننده اجرایی: فی باک
مدیر فیلمبرداری: جودیت کافمن
طراح تولید: سوزان هاپف
طراح صحنه و لباس: بیرجیت کیلیان
ویراستار: جورگ هاوشیلد
صداگذار: آندریاس والتر، اسوالد شواندر، رالف کراوز
انتخاب بازیگران: کارن وندلند
مدت زمان : ۲ ساعت ۴ دقیقه





