نقد و بررسی فیلم «Bucking Fastard» (لَرامزادهی حَنتی)؛ کمدی پوچگرایانه و تکاندهندهی ورنر هرتسوک

وقتی نام ورنر هرتسوک در تیتراژ فیلمی به چشم میخورد، تماشاگر خود را برای رویارویی با جهانی پر از وسواسهای ذهنی، مناظر بیرحم و کاوش در جنون بشری آماده میکند؛ اما تماشای «لَرامزادهی حَنتی» (Bucking Fastard) این پیشفرضها را به شکلی طنازانه، عجیب و نامتعارف به چالش میکشد. این اثر ۱۰۹ دقیقهای که در بخش مسابقهی جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد و به دوست دیرینهی فیلمساز، یعنی دیوید لینچ تقدیم شده، روایتی شگفتانگیز و گاه مالیخولیایی از پیوند دو خواهر دوقلو به نامهای جین هولبروک و جون هولبروک است.
فیلمساز نامدار آلمانی با اقتباسی آزاد از ماجرای واقعی خواهران چاپلین در دههی هشتاد میلادی در یورک انگلستان—که به خاطر تکلم همزمان و ایجاد مزاحمت برای همسایهشان به شهرت رسیدند—ماجرا را به بستر ایرلند منتقل کرده تا داستانی از وابستگی روانی، یگانگی روح و بیگانگی با نظم اجتماعی خلق کند. بازی خیرهکنندهی کیت مارا و رونی مارا در نقش این دو خواهر، ستون فقرات اثر را میسازد؛ اجرایی از سر هماهنگی شگفتانگیز که در آن دو بدن در یک ضربآهنگ واحد نفس میکشند، همزمان سخن میگویند و جهان پیرامونشان را با منطق غریب خود بازتعریف میکنند.
روایت از یک صحنهی دادگاه طنزآلود و پوچ آغاز میشود؛ جایی که قاضی دادگاه با بازی سایمون دیلینی به دو خواهر اجازه میدهد تا به شکلی همزمان و با آوایی واحد شهادت دهند. شاکی پرونده، همسایهی آنها گرت مالرونی با بازی اورلاندو بلوم است؛ مردی که ادعا میکند این دو زن زندگیاش را با تعقیب و آتش زدن صندوق پست به کابوس بدل کردهاند. فلاشبکها روابط پیچیده، رابطه سهنفرهی نامتعارف گذشته و واکنشهای وسواسگونهی دوقلوها را در پی طرد شدن به تصویر میکشند.
با دخالت دادگاه، خواهران با حمایت همسایهی کهنسال و مهربانشان آقای وستمورلند با بازی جان کاوانا راهی دوبلین میشوند تا تحت نظارت یک مددکار اجتماعی سختکوش به نام تیموتی با بازی دامنل گلیسون زندگی مستقلی را تمرین کنند. رویارویی تیموتی با دنیای به هم تنیدهی این دو، موقعیتهای کمدی تلخ و درخشانی را خلق میکند؛ از اصرار خواهران بر جاروبرقی کشیدن همزمان با دو دستگاه گرفته تا امتناع از باز کردن قوطی ساردین بدون نظارت دیگری. تلاش برای شکستن این پیوند همزیستانه در نهایت به شوک و لجاجت بیشتر آنها منجر میشود.

با اوجگیری ماجراها و جنجالهای ناخواسته، Bucking Fastard به عمق آسیبپذیری این دو زن در عصر هیاهو نفوذ میکند. پخش شدن ناخواستهی تصاویر خصوصی آنها در فضای مجازی، نمونهای تلخ از قضاوت و کنجکاوی عامه را آشکار میسازد؛ هرچند واکنش معصومانهی جین و جون که باور دارند وقتی به اینترنت دسترسی ندارند پس نمیتوانند عکسی هم در آن داشته باشند، جهانبینی سادهدلانه و مصونماندهشان را نشان میدهد.
پس از برهم خوردن یک مراسم عروسی محلی، دو خواهر به خانهی روستایی خاله لوئیز با بازی ماریون اودوایر در سواحل سلیگو پناه میبرند؛ جایی که جغرافیای وحشی و طوفانی، بستری برای تجلی دوبارهی تمایلات کلاسیک هرتسوکی فراهم میسازد. در این انزوای مهآلود، خواهران تحت تأثیر همسایهی کهنسالشان مکفارلین با بازی برندان کانروی و همراهی روباه اهلیشان، کوپید، وسواسی تازه مییابند: حفر یک تونل دستساز در دل غارهای تاریک برای رسیدن به جزایر اورکنی.
در پردهی سوم، دوربین سیال و شناور پیتر زایتلینگر تماشاگر را به اعماق تاریک غارها میبرد؛ حرکتی که آشکارا ارجاعی به علایق دیرینهی کارگردان به غارنوردی و مستندهای پیشین او دارد. موسیقی نامتعارف، غریب و اثیری ارنست ریسگر فضایی شبیه به یک افسانهی پریان مدرن خلق میکند، هرچند شتابزدگی فیلمنامه در جمعبندی خطوط داستانی متعدد باعث میشود که پایانبندی اثر انسجام نیمهی نخست را نداشته باشد. «لَرامزادهی حَنتی» با وجود گسستهای روایی در بخش پایانی، به واسطهی شیمی خارقالعادهی خواهران مارا تجربهای تماشایی باقی میماند؛ تصویری از تنهایی مطلق دو انسان که حاضر نیستند تمامیت جهان یکپارچهی خود را فدای هنجارهای دنیای بیرون کنند.
ورنر هرتسوک در این فیلم به جای ارائهی تحلیلی روانشناختی، با شفقت و شوخطبعی به تماشای این دوپارگی ناگسستنی مینشیند و به ستایش غرابت روح آدمی برمیخیزد. Bucking Fastard اثری دوستداشتنی و متضاد با فرم مرسوم در کارنامهی این سینماگر بزرگ است؛ فیلمی که شاید برای مخاطب عام سردرگمکننده به نظر برسد، اما دوستداران سینمای مولف را با سفری نامتعارف به ژرفای همبستگی و شیدایی انسان روبهرو میکند.





