برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «Street Fighter» (مبارز خیابانی)؛ مشت‌های رنگارنگ، داستان نیمه‌تمام

بازآفرینی کیتائو ساکورای، ظاهر بازی‌های آرکید را با جسارت به سینما می‌آورد، اما میان نمایش پرزرق‌وبرق، شوخی‌های ناهماهنگ و برادری زخمی، تمرکز خود را از دست می‌دهد.

«مبارز خیابانی» از همان آغاز با رنگ، اغراق و انرژی به استقبال تماشاگر می‌رود؛ گویی پرده سینما قرار است به دستگاه آرکیدی عظیم تبدیل شود. این انتخاب برای مجموعه‌ای که هویتش را از مبارزان متفاوت و حرکات نمایشی می‌گیرد، منطقی است. مشکل جای دیگری پدیدار می‌شود: بازی به مخاطب امکان انتخاب و مشارکت می‌دهد، اما فیلم باید دلیل تماشا کردن بسازد. اقتباس کیتائو ساکورای در بازآفرینی هیجان لحظه‌ای موفق‌تر از ساختن مسیری است که این هیجان را به رضایت روایی تبدیل کند.

ریشه‌های مجموعه در سینمای رزمی دهه هفتاد، اقتباس تازه را به نوعی بازگشت به خانه تبدیل می‌کند. بازی‌های کپکام، جذابیت مبارزه سینمایی را به تجربه‌ای تعاملی منتقل کردند؛ اکنون فیلم باید آن تجربه را دوباره به تصویر داستانی برگرداند. وفاداری در چنین مسیری فقط به لباس و مدل مو محدود نمی‌شود. تفاوت سبک‌ها، وضوح حرکت و احساس پیشرفت نیز اهمیت دارند. «Street Fighter» (مبارز خیابانی) بخش نخست این قرارداد را جدی می‌گیرد، اما در پرداخت بخش‌های دیگر، میان علاقه به بازی و نیازهای سینما سرگردان می‌ماند.

داستان بر رابطه ریو و کن بنا شده است؛ دو همراه قدیمی که زیر نظر گوکن آموزش دیده‌اند و پس از پیروزی ریو در مسابقات سال ۱۹۸۷، راهشان جدا شده است. شش سال بعد، کن با شهرتی کم‌مایه و قراردادهای تبلیغاتی روزگار می‌گذراند و ریو در انزوایی خودخواسته پنهان شده است. دعوت چون‌لی به رقابت تازه، آن‌ها را دوباره روبه‌روی یکدیگر قرار می‌دهد. این مقدمه ظرفیت مناسبی دارد: یکی از شکست گریخته و دیگری از پیروزی می‌ترسد؛ هر دو نیز گذشته‌ای حل‌نشده را با خود حمل می‌کنند.

بخش‌های انیمیشنی استودیو تیت‌ماوس، گذشته را با زبانی متفاوت روایت می‌کنند و از چشمگیرترین امتیازهای فیلم‌اند. خطوط پرتحرک و رنگ‌های آتشین، خطر قدرت تاریک ریو را بدون نیاز به واقع‌نمایی منتقل می‌کنند. انیمیشن همچنین ارتباط مجموعه با سنت انیمه و اقتباس‌های پیشین را زنده نگه می‌دارد. بااین‌حال، این تمهید دو لبه دارد: گذشته جدی و عاطفی به انیمیشن سپرده می‌شود و زمان حال بیشتر میدان شوخی است. نتیجه، فاصله‌ای احساسی میان آن چیزی است که شخصیت‌ها تجربه کرده‌اند و آنچه اکنون از آن‌ها می‌بینیم.

نیمه نخست، این فاصله را با بازی‌های مرکزی و برخوردهای فیزیکی جبران می‌کند. اندرو کوجی به ریو سنگینی می‌دهد؛ سکوت او فقط فقدان دیالوگ نیست، نشانه احتیاط مردی است که از توانایی خودش هراس دارد. نوآ سنتینو نیز خودنمایی کن را با ناامنی پنهانش پیوند می‌زند. کنار هم، دو بازیگر رابطه‌ای می‌سازند که هنوز می‌توان در آن رفاقت را زیر لایه رنجش تشخیص داد. فیلم هرچه به همین رابطه نزدیک‌تر می‌ماند، کمتر به توضیح اسطوره‌شناسی و معرفی چهره‌های تازه نیاز پیدا می‌کند.

مبارزه ریو و کن در اتاق هتل، نمونه موفقی از تبدیل شخصیت به اکشن است. وسایل محیط و محدودیت فضا در طراحی حرکت مشارکت دارند و برخوردها حال‌وهوایی از سینمای جکی چان پیدا می‌کنند. زد‌وخورد در اینجا صرفا نمایش مهارت نیست؛ راهی برای بیان خشم، سنجیدن دیگری و بازیابی زبان مشترک دو دوست است. جان والرا در طراحی مبارزه، بدن‌ها را به ابزار روایت تبدیل می‌کند. افسوس که فیلم این الگو را حفظ نمی‌کند و بعدها بیشتر به ضربه‌های تقویت‌شده با جلوه‌های دیجیتال و حرکت آهسته وابسته می‌شود.

از نظر بصری، «مبارز خیابانی» (Street Fighter) به اغراق خود وفادار است. لباس‌ها، موها، نورهای نئون و اندام‌های دستکاری‌شده، قرار نیست جهان واقعی را بازسازی کنند؛ آن‌ها منطق شمایلی بازی را به تصویر زنده می‌آورند. انتخاب بازیگرانی از کشتی حرفه‌ای، موسیقی و کمدی نیز همین منطق را ادامه می‌دهد. هر ورود تازه، شبیه ظاهر شدن گزینه‌ای در صفحه انتخاب مبارز است. این رویکرد برای معرفی فوری جذابیت دارد، اما حضور یک چهره آشنا نمی‌تواند جای شخصیت‌پردازی را بگیرد، به‌خصوص اگر فرصت مبارزه نیز از او دریغ شود.

تناقض اصلی فیلم با رسیدن به مسابقات آشکار می‌شود. رقابت جهانی قرار است وعده مقدمه را عملی کند، اما چندین رویارویی حذف یا خارج از قاب تعیین تکلیف می‌شوند. مبارزان بیش از آنکه در میدان هویتشان را نشان دهند، در راهروها و فضای هتل با یکدیگر کل‌کل می‌کنند. حذف مبارزه ذاتا اشتباه نیست؛ می‌تواند انتظار را بشکند یا توطئه را برجسته کند. اینجا تکرار آن، ساختار مسابقه را تهی می‌کند. تماشاگر با جمعیتی از جنگجویان روبه‌روست که فرصت کافی برای اثبات تفاوتشان ندارند.

همچنین بخوانید...
پیش‌بینی فروش «Street Fighter»؛ آیا از سرنوشت «Mortal Kombat II» فرار می‌کند؟

سابقه ساکورای در کمدی، برای رهایی از جدیت تصنعی انتخاب مناسبی به نظر می‌رسد. شوخی می‌تواند جهان نامعقول فیلم را پذیرفتنی کند، بدون آنکه انگیزه شخصیت‌ها را بی‌اعتبار سازد. رابطه کن با دن هیبیکی، با بازی اندرو شولز، گاهی چنین تعادلی دارد؛ پشت فرصت‌طلبی مدیر برنامه، نوعی همراهی دیده می‌شود. اما بخش بزرگی از طنز، به بوهای بد، ناسزا و تحقیر متکی است. این شوخی‌ها نه جهان را گسترش می‌دهند و نه شخصیت را روشن می‌کنند؛ بیشتر برای جلوگیری از جدی شدن صحنه وارد می‌شوند.

رفتار فیلم با چون‌لی، مشکل را از ناهماهنگی لحن فراتر می‌برد. کالینا لیانگ حضور فیزیکی و اعتمادبه‌نفس مناسبی دارد و انگیزه انتقام شخصیت می‌تواند خط مستقلی بسازد. بااین‌حال، نگاه خیره دوربین و شوخی‌های مردان درباره بدن او، جایگاهش را تضعیف می‌کنند. شاید برخی لحظات قصد تمسخر نگاه جنسی رایج به این شخصیت را داشته باشند، اما فاصله انتقادی کافی ایجاد نمی‌شود. بازتولید یک رفتار، خودبه‌خود نقد آن نیست. فیلمی که چون‌لی را مبارزی توانا معرفی می‌کند، نباید مدام او را به موضوع واکنش دیگران تقلیل دهد.

دیوید دستمالچیان در نقش ام. بایسون، تهدید را با رفتاری غریب و آزارنده ترکیب می‌کند. حضور او با جهان نمایشی فیلم سازگار است، اما فیلمنامه نمی‌داند چگونه توطئه‌اش را به رابطه مرکزی متصل کند. آکوما نیز از سوی دیگر نماینده خطر درونی ریو و گذشته مشترک دو قهرمان است. این دو دشمن می‌توانستند دو شکل از میل به سلطه باشند: تصاحب قدرت دیگری و تسلیم شدن به قدرت خود. فیلم به جای پرورش این ارتباط، آن‌ها را در مسیرهایی نگه می‌دارد که سرانجام به‌درستی به هم نمی‌رسند.

نیمه دوم از همین پراکندگی آسیب می‌بیند. اطلاعات مهم درباره توانایی‌ها و گذشته، دیرهنگام اضافه می‌شوند و پایان برخی مسیرها با مقدمه‌شان تناسب ندارد. تدوین میان مسابقه، توطئه و خاطرات جابه‌جا می‌شود، بی‌آنکه همیشه اولویت دراماتیک روشن باشد. میکس پرصدای صحنه‌ها نیز گاهی فهم دیالوگ را دشوارتر می‌کند. نمی‌توان از این نشانه‌ها درباره پشت‌صحنه نتیجه قطعی گرفت، اما خود فیلم آشکارا با مشکل اتصال روبه‌روست: لحظه‌ها جداگانه جذاب‌اند، در کنار هم کمتر معنا می‌سازند.

زمان وقوع داستان در سال ۱۹۹۳، به فیلم پوششی نوستالژیک می‌دهد، ولی نگاهش به شهرت و تبلیغات معاصرتر است. کن ارزش خود را با دیده شدن می‌سنجد و مبارزه نیز به کالایی برای عرضه تبدیل می‌شود. این ایده می‌توانست نقد جالبی بر تبدیل هویت ورزشکار به برند باشد. بااین‌حال، شوخی‌های تبلیغاتی بیشتر تزئین صحنه باقی می‌مانند. فیلم از تجاری شدن مبارزان استفاده می‌کند، اما کمتر می‌پرسد این معامله چه چیزی از آن‌ها می‌گیرد؛ موضوعی که مستقیما به بحران کن مربوط است.

پایان باز، آخرین ضربه به انسجام «Street Fighter» (مبارز خیابانی) است. وعده ادامه زمانی کار می‌کند که داستان فعلی دست‌کم یک رضایت اساسی فراهم کرده باشد؛ اینجا چند مسیر مهم معلق می‌مانند. فیلم برای علاقه‌مندان، تصاویر و لحظات سرگرم‌کننده فراوان دارد و برای تماشاگر تازه‌وارد نیز کاملا بی‌جاذبه نیست. شاید اغراق‌هایش بعدها مخاطبانی وفادار پیدا کنند، اما محبوبیت احتمالی، ناتمام بودن را اصلاح نمی‌کند. ساکورای ظاهر این جهان را با جسارت ساخته است؛ چیزی که کم دارد، داستانی است که اجازه دهد این مبارزان بیش از مجموعه‌ای از ژست‌های خاطره‌انگیز باشند.

امتیاز - ۵٫۸

۵٫۸

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا