نگاهی به شخصیتهای سریال Kızıl Goncalar غنچههای سرخ

سریال جدید فاکس ترکیه تحت عنوان غنچههای سرخ (Kızıl Goncalar) به تهیه کنندگی گلد فیلم بازیگران و کاراکترهای ویژهای را در خود جای داده …
اوزجان دنیز و اوزگو نامال، مرت یازیجی اوغلو، ارکان آوجی، هازال تورسان، مرت توراک، سلن اوزتورک، شریف ارول، دویگو ساریشین، طغرول تولک، یعقوب تورگوت، ستاره آکباش، مینا دمیرتاش، اسما ییلماز، زهران کللجی، توآنا گیزم اوزونلار بازیگران اصلی سریال هستند.
سریال درباره تقاطع سرنوشت لونت (اوزجان دنیز)، آتاتورکیستِ سکولار و مریم (اوزگو نامال) که در خانوادهای به شدت محافظهکار زندگی میکند. علیرغم اختلاف عقاید و باورهایشان، وقتی بحث «فرزند» به میان میآید، این قدرت وحدت بخش مادری/پدریست که حرف اول را خواهد زد.
بیایید شخصیت ها را از نزدیک بشناسیم …
مریم تزل – اوزگه نامال
او همسر نعیم و مادر زینب است. مریم زنی درستکار و دلسوز است که با شعار «اخلاق نیک» زندگی می کند و در کارهای خانه مهارت دارد. تنها هدف او خوشبختی دخترش است که سعی می کند سرنوشت خدشهدار نشود، اما در این مبارزه برای رسیدن دخترش به خوشبختی، با ناراحتی عمیق خودش که سال هاست به آن فشار آورده، روبرو می شود و با لونت مواجه خواهد شد که تا زمانی که او در کنارش باشد، زندگی کاملاً متفاوتی با او خواهد داشت.

لونت آلکانلی – اوزجان دنیز
فرزند پدری بسیار سرسخت، روانپزشک بسیار موفق اما آرمان گرا است که مورد انتقاد اطرافیانش قرار می گیرد. در حالی که او به سرعت در مسیر شفای مردم گام برمیدارد، دردسرها و رنج همه را حس میکند. فردی آتاتورکیست است که برای کشور و ملت خود سودمند میباشد، تا حدودی دلتنگ اتفاقاتی که به خواستههایش نزدیک است میباشد. در پی آرمان هایی که از پدرش به ارث برده و تلاش زیاد برای نا امید نکردن وی، نتوانست وضعیت دختر و همسرش را که همچون شمعی میسورند ببیند و از آنها غافل شد. با ورود مریم به زندگی او درهای خرسندی و تغییر برایش باز میشود.

جونید گونش – مرت یازیجی اوغلو
وقتی از علوم اثباتی نگریسته شود، نیازمند درمان است، اما وقتی از عالم تفکر به او نگریسته شود، ولیای با کاریزما و به نوعی دارای حکمت است. ملاقات با روانپزشکان لونت، زینب و مریم زندگی او را عمیقاً تحت تأثیر قرار می دهد.

زینب تزل – مینا دمیرتاش
او دختر ۱۶ ساله مریم و نعیم است. او در عمرش شهر بزرگی ندیده و مدرسه نرفته است. آمدن به استانبول برای او به معنای امکانات جدیدی است.

میرا آلکانلی – اسما ییلماز
او دختر لونت و بسته است، او ۱۶ سال دارد. مهمترین واقعیت زندگی او کنکور دبیرستانی است که در پایان سال شرکت خواهد کرد. او برای موفقیت در این امتحان به روش های عجیب و غریب متوسل می شود.

سواوی آلکانلی – شریف ارول
او یکی از دانشگاهیان تاثیرگذار دوره ۲۸ فوریه (کودتایی مدرن که منجر به کنارهگیری اربکان شد) است. در حالی که رویای بازنشستگی آرام را در سر می پروراند، در چنگال یک بیماری بی امان افتاد. او پدر لونت و هانده است. تغییر بزرگ زندگی که او با مریم زینپ تجربه خواهد کرد، او را وادار می کند تا با خانواده و گذشته خود رو در رو شود و او را مجبور به تصمیم گیری در مورد ادامه زندگی خود کند.

سعدی هودایی گونش – ارکان آوجی
سعدی هودایی سخنگوی فرقه، وارثی که انتظار می رود در این سمت بنشیند و عشق همسرش حسنا است. او پدر فیضه است. اولویت اصلی او مراقبت از برادرزاده اش جونید است که هم دوستش دارد و هم گاهی رشک میورزد.

نعیم تزل – مرت توراک
او شوهر مریم و پدر زینب است. او مردی است که هرگز شغل واقعی نداشته است، در مشاغل موقتی کار کرده است که نیاز به شایستگی ندارد، قدر زیبایی مانند مریم را ندانسته است، همیشه دنبال محاسبات کوچک است و سعی می کند با گناهانی که در گذشته مرتکب شده کنار بیاید.

بسته اوزدمیر آلکانلی – هازال تورسان
او همسر لونت و مادر میرا است. وقتی مریم و خانوادهاش به استانبول میآیند، تمام رازهایی که او از گذشته آورده است فاش میشود و کل زندگی او تغییر میکند.

بیرگول تزل – ستاره آکباش
او خواهر نعیم، خواهر شوهر مریم و خاله زینب است. او یک زن جوان با اعتماد به نفس است که ایده آل های خود را دنبال می کند. بیرگول کسی است که زود از حلقه فکری خانواده خارج شده، با برادرش نعیم دشمن است، از وان به استانبول آمده و به عنوان معلم کار می کند و صمیمانه عاشق مریم و خواهرزاده اش زینب است. او نماینگر زنی محافظهکار اما مدرن است.

هانده آلکانلی – دویگو ساریشین
خواهر لونت دختر سووای است. او یک روزنامه نگار جوان، که مشکلاتی پدارنه را تجربه میکند اما پرشور است. هانده روزنامه نگاری است که به دیدگاه های لیبرال پایبند است، به این دلیل خطر آسیب رساندن به روابط خود با پدرش را دارد، از دیدگاه برادرش دور است اما به اعمال او احترام می گذارد و روابط انسانی قوی دارد. مریم و زینب دری را به سوی دنیای جدیدی که او بسیار کنجکاو است باز می کنند.

حسنا گونش – سلن اوزتورک
او همسر سعدی و مادر فیضه است. او در حلقه باورهای این خانواده مقام بانوی اول را دارد. او زنی بشاش است که عاشق شوهرش سعدی است، میخواهد دخترش فیضه با جونید ازدواج کند و مستقیماً تحت تأثیر ورود مریم قرار میگیرد.

سچکین اوزارسلان – طغرل تولک
او بهترین دوست لونت است. جدا از تمام تضادهای اعتقادی در داستان، او دیدگاهی ماتریالیستی (تفکری که میگوید ماده تنها چیز است همه چیز از ماده و واقعیت عملاً همان کیفیتهای جاری ماده و انرژی است.) دارد که زندگی را چندان جدی نمیگیرد.






