دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هاشعر و ادبیاتمجله فرا

پنج نقل‌قول ژرف از فئودور داستایفسکی

روایتی جامع از زندگی، رنج، ایمان و اندیشه یکی از بزرگ‌ترین رمان‌نویسان تاریخ

فئودور میخایلوویچ داستایفسکی (Fyodor Dostoevsky)، نویسنده بزرگ روس، در ۲۲ دسامبر ۱۸۴۹، در سن ۲۸سالگی، از زندانی نمور در سن‌پترزبورگ (St. Petersburg) بیرون آورده شد و در سرمای سوزان زمستان مقابل جوخه آتش ایستاد. او یقین داشت که تا چند دقیقه دیگر کشته خواهد شد. در آن زمان تنها دو رمان منتشر کرده بود؛ اولی موفق و دومی شکست‌خورده، اما احساس می‌کرد هنوز حرف‌های بسیار و زندگی نزیسته‌ای پیش رو دارد.

در آخرین لحظات، هنگامی که سربازان تفنگ‌ها را بالا بردند، ارابه‌ای با پرچم سفید وارد میدان شد. فرستاده‌ای از سوی تزار نیکلای اول (Czar Nicholas I) خبر آورد که حکم اعدام داستایفسکی و دیگر روشنفکران منتقد لغو شده است. به جای مرگ فوری، آن‌ها به چهار سال اردوگاه کار اجباری در سیبری (Siberian Hard Labor Camp) محکوم شدند؛ جهنمی زنده به‌جای مرگی آنی.

داستایفسکی پس از بازگشت از سیبری، انسانی کاملاً دگرگون شده بود. او با مرگ روبه‌رو شده و عمیق‌ترین لایه‌های خشونت و رنج انسانی را از نزدیک دیده بود. با این حال، برخلاف بسیاری از هم‌عصرانش، ایمانش را از دست نداد؛ بلکه باورش به خدا و قدرت رستگارکننده عشق، عمیق‌تر از همیشه شد.

الکس کریستوفی (Alex Christofi)، نویسنده کتاب «داستایفسکی در عشق: زندگی‌ای صمیمی» (Dostoevsky in Love: An Intimate Life)، می‌گوید تصویر رایج ما از داستایفسکی به‌عنوان نویسنده‌ای عبوس، بیمار و غرق در رمان‌های سنگین، چهره واقعی و چندلایه او را پنهان می‌کند.

داستایفسکی از تشنج‌های شدید صرع (Epilepsy) رنج می‌برد و با اعتیاد به قمار (Gambling Addiction) دست‌وپنجه نرم می‌کرد، اما در عین حال مردی خانواده‌دوست بود که عشق زندگی‌اش را در ازدواج دوم با همسرش آنا (Anna) ــ منشی، همکار و شریک ادبی‌اش ــ یافت. از مشهورترین آثار او می‌توان به «برادران کارامازوف» (The Brothers Karamazov)، «یادداشت‌های زیرزمینی» (Notes from Underground) و «جنایت و مکافات» (Crime and Punishment) اشاره کرد؛ آثاری که مسیر اگزیستانسیالیسم (Existentialism) و حتی روان‌شناسی (Psychology) را شکل دادند.

در ادامه، داستایفسکی را از خلال پنج نقل‌قول افشاگرانه از زندگی و آثارش بهتر می‌شناسیم.

۱. «ادبیات تصویر است؛ یا بهتر بگوییم، هم تصویر است و هم آینه.»

داستایفسکی این جمله را در سال ۱۸۴۶، پس از موفقیت خیره‌کننده نخستین رمانش «بیچارگان» (Poor Folk)، در نامه‌ای به یکی از دوستانش نوشت. کتاب با استقبال فوق‌العاده منتقدان و فروش چشمگیر منتشر شد. او با شور و شوق نوشت: «اگر بخواهم همه موفقیت‌هایم را برایت بنویسم، کاغذ کم می‌آورم.»

کریستوفی می‌گوید: «او یک‌شبه به پدیده ادبی تبدیل شد.»

با این حال، زندگی داستایفسکی تا آن زمان سرشار از سختی بود. او در مسکو (Moscow) بزرگ شد و بیشتر کودکی‌اش را در بیمارستان فقرا گذراند؛ جایی که پدرش پزشک بود. در مدرسه خیال‌پرداز بود و از سوی همکلاسی‌های اشراف‌زاده‌اش مورد آزار قرار می‌گرفت. مادرش در ۱۵سالگی بر اثر سل درگذشت و پدرش دو سال بعد به قتل رسید.

داستایفسکی یتیم شد، اما موفق شد از آکادمی نظامی فارغ‌التحصیل شود و به‌عنوان مهندس ارتش مشغول کار شود؛ شغلی که به گفته کریستوفی «چندان هم در آن موفق نبود». آرزوی اصلی‌اش نویسندگی، آن هم به سبک قهرمان ادبی‌اش نیکلای گوگول (Nikolai Gogol)، بود. دست‌نوشته «بیچارگان» را نوشت و دوستی آن را به منتقد نامدار، ویساریون بلینسکی (Vissarion Belinsky)، رساند؛ کسی که اثر را شاهکار دانست.

موفقیت اولیه باعث شد داستایفسکی شغل نظامی را ترک کند، اما شکست رمان بعدی‌اش، همان دوستان ادبی تازه‌پیدایش را علیه او شوراند. آن‌ها به رفتارها و شیوه سخن گفتنش می‌خندیدند. داستایفسکی همواره ضعیف‌جثه، رنگ‌پریده و بیمار بود و نشانه‌های اولیه صرع از نوجوانی در او ظاهر شده بود.

کمی بعد، او به حلقه‌ای انقلابی از نویسندگان پیوست که در محافل خصوصی درباره ایده‌هایی ضد تزار بحث می‌کردند؛ اقدامی بسیار خطرناک که آغاز دردسرهای بزرگ او شد.

نقل‌قول کامل: «ادبیات تصویر است، یا بهتر بگوییم، هم تصویر است و هم آینه؛ بیان احساس، شکلی ظریف از نقد، درسی آموزنده و سندی تاریخی.» — «بیچارگان» (۱۸۴۶)

۲. «قتل به حکم دادگاه، بسیار هولناک‌تر از قتلی است که یک جنایتکار مرتکب می‌شود.»

این جمله از رمان «ابله» (The Idiot) آمده است؛ اثری که سال‌ها پس از اعدام نمایشی و زندان سیبری نوشته شد، اما عمیقاً از آن تجربه تأثیر گرفته است.

داستایفسکی و دوستان منتقدش توسط مأمور مخفی پلیس تزار لو رفتند و به اتهام واهی «توطئه» محکوم شدند. تزار، که از تکرار شورش نافرجام دکابریست‌ها (Decembrist Revolt) در سال ۱۸۲۵ می‌ترسید، حکم اعدام آن‌ها را صادر کرد.

عفو دقیقه نودی بعدها مشخص شد بخشی از نمایشی حساب‌شده برای شکنجه روانی زندانیان بوده است؛ نمایشی که قرار بود حس «بخشش» تزار را در دل آنان بنشاند.

در «ابله»، شخصیتی که شاهد اعدام با گیوتین است، می‌گوید دردناک‌ترین بخش مرگ، زخم‌ها نیست، بلکه آگاهی دقیق از لحظه‌ای است که روح از بدن جدا می‌شود.

چهار سال زندان داستایفسکی در سیبری غیرقابل تصور بود: هم‌نشینی با خطرناک‌ترین مجرمان، زنجیر دائمی به دست‌ها، سلول‌های کثیف و شلوغ، و ممنوعیت خواندن کتاب. تنها کتاب مجازش «عهد جدید» (New Testament) بود. این دوران، نقطه عطفی در تعمیق ایمان مسیحیت ارتدوکس (Orthodox Christianity) او شد؛ ایمانی که در اغلب آثار پس از سیبری دیده می‌شود.

نقل‌قول تکمیلی: «انسان موجودی است که به همه‌چیز عادت می‌کند، و به‌گمان من این بهترین تعریف اوست.» — «خانه اموات» (The House of the Dead)، ۱۸۶۱

۳. «ترجیح می‌دهم با مسیح بمانم تا با حقیقت.»

پس از آزادی در سال ۱۸۵۴، بسیاری از ایده‌هایی که زمانی «خطرناک» تلقی می‌شدند، میان روشنفکران جوان اروپا رواج یافته بودند؛ از جمله آتئیسم (Atheism)، سوسیالیسم (Socialism) و فایده‌گرایی (Utilitarianism).

کریستوفی می‌گوید: «در چنین فضایی، دفاع سرسختانه داستایفسکی از ایمان مسیحی بسیار نامتعارف بود.» او در نامه‌ای از زندان نوشت اگر کسی ثابت کند مسیح خارج از حقیقت است، باز هم ترجیح می‌دهد با مسیح بماند.

داستایفسکی با آرمان‌های عدالت‌خواهانه همدلی داشت، اما نگران بود که کنار زدن خدا و نشاندن انسان به‌جای او، به خشونت بیانجامد؛ نگرانی‌ای که نیم‌قرن بعد، در انقلاب بلشویکی (Bolshevik Revolution) و نظام تمامیت‌خواه استالین (Stalin) به‌طرزی هولناک تحقق یافت.

نقل‌قول تکمیلی: «اگر خدایی نباشد و حیاتی پس از مرگ وجود نداشته باشد، آیا انسان‌ها مجاز به هر کاری نیستند؟» — «برادران کارامازوف» (۱۸۷۹)

۴. «دو ضربدر دو می‌شود چهار؛ چیز بسیار خوبی است، اما گاهی دو ضربدر دو می‌شود پنج هم جذاب است.»

این جمله از «یادداشت‌های زیرزمینی» (Notes from Underground – ۱۸۶۴) است؛ پاسخی به رمان فلسفی «چه باید کرد؟» (What Is To Be Done?) اثر نیکلای چرنیشفسکی (Nikolai Chernyshevsky)، که انسان را موجودی کاملاً عقلانی می‌دید.

داستایفسکی با این نگاه مخالف بود. از نظر او، انسان گاه آگاهانه برخلاف عقل عمل می‌کند، فقط برای اثبات آزادی‌اش. خودش نمونه‌ای روشن بود: قمار می‌کرد، حتی وقتی می‌دانست به ورشکستگی می‌انجامد.

قهرمان «یادداشت‌های زیرزمینی» انسانی آزاد اما آشفته است؛ موجودی پر از تناقض که اگر فقط از «نفع عقلانی» پیروی کند، نه به آرمان‌شهر، بلکه به هرج‌ومرج می‌رسد. این مضمون در «جنایت و مکافات» نیز ادامه می‌یابد.

نقل‌قول تکمیلی: «هیچ اضطرابی دردناک‌تر از اضطراب انسانی نیست که پس از رهایی از باورهایش، به دنبال چیزی تازه برای پرستش می‌گردد.» — «برادران کارامازوف» (۱۸۷۹)

۵. «جهنم چیست؟ به نظر من، رنجِ ناتوانی از دوست داشتن است.»

این جمله از آخرین و بزرگ‌ترین رمان داستایفسکی، «برادران کارامازوف»، آمده است. برخلاف تصور رایج، او سال‌ها در جست‌وجوی عشق و زندگی خانوادگی بود.

ازدواج اولش با زنی به نام ماریا (Maria) ناموفق بود و پس از مرگ او و برادرش میخائیل (Mikhail)، داستایفسکی زیر بار بدهی‌های سنگین رفت. در اوج ناامیدی، برای تحویل سریع رمانی تازه، دفترداری به نام آنا گریگوریونا اسنیتکینا (Anna Grigoryevna Snitkina) را استخدام کرد.

آنا نه‌تنها همکار ادبی، بلکه عشق زندگی‌اش شد. آن‌ها در سال ۱۸۶۷ ازدواج کردند و چهار فرزند داشتند که تنها دو نفرشان به بزرگسالی رسیدند. آنا امور مالی را سامان داد و داستایفسکی توانست شاهکارش را منتشر کند.

«برادران کارامازوف» در سال ۱۸۷۹ موفقیتی عظیم بود. هنگام مرگ داستایفسکی در ۱۸۸۱ بر اثر صرع، ده‌ها هزار نفر در مراسم تشییع جنازه‌اش در سن‌پترزبورگ شرکت کردند؛ چنان که رهگذران می‌پرسیدند آیا تزار را به خاک می‌سپارند.

نقل‌قول تکمیلی: «زیبایی جهان را نجات خواهد داد.» — «ابله» (۱۸۶۹)

نکته پایانی

هرگاه داستایفسکی با قمار، تمام درآمد خانواده را به خطر می‌انداخت، آنا مدیریت مالی و انتشار آثار را به دست می‌گرفت و عملاً او را به نخستین نویسنده خودناشر روسیه و یک «برند» ملی تبدیل کرد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا