
هنری دیوید ثورو (Henry David Thoreau) یکی از محبوبترین و در عین حال بدفهمیدهشدهترین نویسندگان آمریکاست. او بیش از همه به خاطر دو سال زندگیاش در کلبهای ساده کنار برکه والدن (Walden Pond) در جنگلهای ماساچوست (Massachusetts) شناخته میشود؛ جایی که به تأمل درباره طبیعت، زندگی و فلسفه پرداخت. اما برخلاف تصور رایج، ثورو نه یک گوشهنشین منزوی بود و نه انسانی عبوس و مردمگریز.
به گفته جفری اس. کرامر (Jeffrey S. Cramer)، متصدی مجموعههای موسسه ثورو در والدن وودز (Thoreau Institute at Walden Woods) و نویسنده و ویراستار نزدیک به دوازده کتاب درباره ثورو و دوست تعالیگرایش رالف والدو امرسون (Ralph Waldo Emerson)، ثورو در یک کلمه «پرسشگر» بود.
کرامر میگوید ثورو در نوشتههایش مدام از خود و خواننده سؤال میپرسد؛ سؤالهایی که انسان را وادار میکند زندگی و شیوه زیست خود را دوباره ارزیابی کند. به باور او، اگر کسی با صداقت به این پرسشها پاسخ دهد، مسیر تبدیلشدن به انسانی بهتر را پیدا خواهد کرد.
زندگی کوتاه اما تأثیرگذار ثورو
ثورو در سال ۱۸۱۷ در شهر کانکورد، ماساچوست (Concord, Massachusetts) به دنیا آمد. او هرگز ازدواج نکرد و در طول زندگی مشاغل گوناگونی داشت: معلم، سخنران، تعمیرکار، سازنده مداد (در کسبوکار پدرش) و البته نویسنده.
مشهورترین آثار او، کتاب «والدن» («Walden»، منتشرشده در ۱۸۵۴) و رساله «نافرمانی مدنی» («Civil Disobedience» که در ابتدا با عنوان «مقاومت در برابر حکومت مدنی» («Resistance to Civil Government») در ۱۸۴۹ منتشر شد)، در زمان حیاتش پرفروش نبودند؛ اما بعدها به کلاسیکهای نثر آمریکایی و راهنماهایی برای جویندگان حقیقت در همه نسلها تبدیل شدند.
عکسهای اندکی که از ثورو باقی مانده، مردی با چهرهای جدی، موهای ژولیده و ریشی کوتاه را نشان میدهد؛ اما کرامر تأکید میکند که او اصلاً فردی عبوس نبود. ثورو شوخطبعی قوی داشت، برای کودکان داستانهای عجیب و سرگرمکننده تعریف میکرد و حتی گاهی با دوستش امرسون شوخی و شیطنت میکرد.
اگر هنوز درباره ثورو تردید دارید (راستی، تلفظ درست نام او «ثورو» (Thó‑row) با تأکید روی هجای اول است)، پنج نقلقول زیر تصویری روشن از عمق اندیشه و صداقت کلام یکی از تأثیرگذارترین متفکران آمریکا به دست میدهد.
۱. «اگر من خودم نباشم، چه کسی خواهد بود؟»
ثورو بهشدت به اصالت فردی پایبند بود و دیگران را نیز به همین کار تشویق میکرد. او علاقهای به همرنگشدن با انتظارات جامعه قرن نوزدهم نداشت؛ نه از باور سازمانیافته خوشش میآمد و نه از دولت. به نظر او، کارکردن شش روز در هفته فقط برای خریدن داراییهای بیشتر، اتلاف عمر بود.
کرامر آنقدر تحت تأثیر این جمله است که معتقد است باید آن را بر سردر همه مدارس آمریکا حک کرد و هر روز در کلاسها خواند. به باور او، اگر دانشآموزان یاد بگیرند به آنچه هستند افتخار کنند، نگاهشان به زندگی کاملاً تغییر میکند.
نقلقول دیگر مرتبط: «انسان زمانی بهترین عملکرد را دارد که بیش از هر وقتِ دیگر، خودش باشد.»
۲. «آموزش اغلب چه میکند؟ از جویبار آزاد و پرپیچوخم، جویی صاف و کند میسازد.»
نخستین شغل ثورو معلمی بود. او تنها چند هفته پس از استخدام در مدرسه مرکزی کانکورد (Concord Center School) اخراج شد، زیرا از تنبیه بدنی دانشآموزان سر باز زد. پس از آن، همراه با برادرش جان ثورو (John Thoreau) مدرسهای خصوصی تأسیس کرد و در آن به ایدههایی بسیار پیشرو برای زمان خود پرداخت؛ مانند گفتوگوی آزاد میان معلم و شاگرد و یادگیری تجربی.
به گفته کرامر، اگر قرار باشد کودک بداند هاکلبری (Huckleberry) چیست، نباید فقط در کلاس کتاب گیاهشناسی بخواند؛ بلکه باید به طبیعت برود، هاکلبری را پیدا کند، بچیند و مزهاش را بچشد. این دقیقاً روش آموزش در مدرسه ثورو بود.
کرامر نگران است که حتی امروز هم زندگی بسیاری از دانشآموزان بیش از حد «نسخهپیچیشده» است: نمره خوب، دانشگاه «درست» و شغل پردرآمد، بهعنوان تنها مسیر خوشبختی معرفی میشود. به گفته او، این همان جوی صاف و باریکی است که ثورو از آن انتقاد میکرد.
نقلقول دیگر: «من هنوز یک یادگیرندهام، نه معلم؛ همهچیزخوار، هم ساقه را میچرم و هم برگ را.»
۳. «بیگمان شادی، شرط زندگی است.»
شاید واژههای «شادی» و «خنده» در نگاه اول با تصویر ذهنی ما از ثورو و دیگر تعالیگرایان (Transcendentalists) همخوانی نداشته باشد، اما کرامر میگوید ثورو عاشق خواندن آواز، رقصیدن و نواختن فلوت بود و سخنرانیهایش چنان پرشور بود که شنوندگان را از خنده رودهبر میکرد.
هرچند ثورو اهل کلیسا نبود، اما نوعی دینداری درونی داشت؛ او حضور امر الهی را در همه چیز، بهویژه در طبیعت، میدید. در مقالهای به نام «پیادهروی» («Walking»)، با حسرت مینویسد که مردم چقدر زیبایی چشماندازها را دستکم میگیرند. برای ثورو، تماشای تغییر رنگ برگها در پاییز یا نگاهکردن به کوههای دوردست، منبع شادی کودکانهای بود که دوست داشت آن را با خوانندگانش شریک شود.
نقلقول دیگر: «کسی را به کار نگیر که برای پول کار میکند، بلکه آنکه از سر عشق کار میکند.»
۴. «اگر کسی همقدم با دیگران پیش نمیرود، شاید به این دلیل است که صدای طبل متفاوتی میشنود.»
بخش بزرگی از اندیشههای ناب ثورو در تنهایی آگاهانه شکل گرفت؛ از جمله در همان کلبه کنار برکه والدن. با این حال، او هرگز خود را کاملاً از جامعه جدا نکرد. کرامر توضیح میدهد که ثورو تقریباً هر روز برای دیدار دوستان، رفتن به اداره پست یا کارهای دیگر به شهر میرفت و دوستانش نیز به دیدنش میآمدند.
تجربه همهگیری کروناویروس به ما یادآوری کرد که انسان برای انزوا ساخته نشده است. با این حال، ثورو باور داشت که انسان باید پیش از هر چیز، همدم خودش باشد؛ تا وقتی تنهاست، احساس خلأ نکند.
نقلقول دیگر: «انسانِ در حال اندیشیدن یا کار کردن همیشه تنهاست، هر جا که باشد. تنهایی با فاصله مکانی سنجیده نمیشود.»
۵. «آیا کسی هرگز قهرمانی، بزرگواری، حقیقت و صداقت را آزمود و دید که هیچ سودی ندارد؟»
ثورو انسانی عمیقاً اصولگرا بود و به آنچه میگفت عمل میکرد. او بردهداری را عملی نفرتانگیز میدانست، بنابراین در دوران اقامتش در والدن از پرداخت مالیات سرانه خودداری کرد، چون این مالیات به دولتی میرسید که بردهداری را پشتیبانی میکرد. او بهخاطر این اعتراض، یک شب را در زندان گذراند و همین تجربه، بذر شکلگیری رساله «نافرمانی مدنی» شد.
اما مبارزه او به همینجا ختم نشد. به گفته کرامر، خانه خانواده ثورو در کانکورد یکی از ایستگاههای راهآهن زیرزمینی بود؛ شبکهای مخفی برای کمک به بردگان فراری. ثورو پس از مراقبت از این افراد، آنها را با قطار تا شمال و کانادا همراهی میکرد و وقتی خطر از میان میرفت، از قطار پیاده میشد و پیاده به کانکورد بازمیگشت.
نقلقول دیگر: «وقتی میل به بهتر بودن صادقانه باشد، همان لحظه تعالی مییابیم و از پیش بهتر میشویم.»
نکته جالب
نوشتههای ثورو درباره زیبایی و اهمیت مناطق بکر و وحشی الهامبخش جان مویر (John Muir)، پدر جنبش محیطزیست آمریکا، بود. مویر نخستینبار آثار ثورو و امرسون را در سال ۱۸۶۲ خواند؛ همان سالی که ثورو از دنیا رفت.





