چطور «Darkman» مسیر سم ریمی را به سوی «Spider-Man» و مارول هموار کرد؟

۳۶ سال از اکران فیلم ابرقهرمانی «Darkman» میگذرد؛ اثری که نه به مارول کامیکس (Marvel Comics) ارتباط داشت و نه به دیسی (DC)، اما بذر بخشی از آینده سینمای مارول را کاشت. در سال ۱۹۹۰، حضور شخصیتهای مارول روی پرده بزرگ بسیار کمرنگ بود. آثاری مانند «Howard the Duck» و «The Punisher» هم موفقیت چندانی نداشتند و مارول نمیتوانست با فیلمهای «Superman» و «Batman» رقابت کند.
در همان دوران، سم ریمی میخواست یک فیلم ابرقهرمانی بسازد، اما وقتی پیشنهاد اقتباس از قهرمان کلاسیک داستانهای عامهپسند، «The Shadow»، را به یونیورسال پیکچرز (Universal Pictures) ارائه کرد، با پاسخ منفی روبهرو شد. ریمی هم بهجای کنار گذاشتن ایدهاش، تصمیم گرفت ابرقهرمان اختصاصی خود را خلق کند و فیلمی براساس این شخصیت تازه بسازد.
«Darkman» به کارگردانی سم ریمی در ۲۴ اوت ۱۹۹۰ روی پرده سینماها رفت. موفقیت این فیلم سرانجام مسیر ریمی را به مارول رساند؛ جایی که او با ساخت «Spider-Man» نقش مهمی در آغاز موج فیلمهای ابرقهرمانی دهه ۲۰۰۰ ایفا کرد.
ریمی در «Darkman» قهرمانی کاملا تازه خلق کرد. دکتر پیتون وستلیک دانشمندی بود که روی نمونه اولیه نوعی پوست مصنوعی کار میکرد؛ فناوریای که میتوانست به قربانیان سوختگی کمک کند. بااینحال، وقتی دوستدختر او مدارکی پیدا کرد که نشان میداد رییسش به اعضای کمیسیون منطقهبندی رشوه میدهد، یک رییس تبهکار بیرحم افراد مسلح خود را برای یافتن مدارک به آزمایشگاه وستلیک فرستاد.
مهاجمان آزمایشگاه را به آتش کشیدند و تصور کردند وستلیک نیز کشته شده، اما او زنده ماند. پزشکان برای از بین بردن دردش، روی اعصاب او عمل کردند و وستلیک پس از آن با استفاده از پوست مصنوعی، ماسکهایی ساخت تا هویت دیگران را به خود بگیرد و انتقامش را دنبال کند.
گروه بازیگران فیلم نیز ترکیب قدرتمندی داشت. لیام نیسون نقش پیتون وستلیک و دارکمن را بازی کرد و فرانسیس مکدورمند، دوست نزدیک ریمی، در نقش دوستدختر او، جولی هستینگز، ظاهر شد. تد ریمی و دن هیکس که پیشتر در «Evil Dead 2» حضور داشتند نیز در این فیلم بازی کردند. حتی جان لندیس، کارگردان شناختهشده، حضوری کوتاه در نقش یکی از کارکنان بیمارستانی داشت که وستلیک را درمان میکرد.

تحسین منتقدان برای فیلمی از این جنس در آن دوران چندان معمول نبود، اما «Darkman» با واکنشهای مثبتی روبهرو شد. این اثر در راتن تومیتوز (Rotten Tomatoes) امتیاز ۸۰ درصد را به دست آورده و جمعبندی منتقدان درباره آن چنین است: «Darkman اندوه تسخیرکننده یک تراژدی گوتیک را در جان خود دارد و همزمان، با شور بصری واژههای صداداری پیش میرود که انگار از صفحه یک کمیک بیرون پریدهاند.»
این فیلم بهمرور به اثری کالت و بسیار محبوب تبدیل شد. علاقهمندان سم ریمی، بهویژه طرفداران مجموعه «Evil Dead»، خیلی زود با فضای آن ارتباط گرفتند؛ بااینحال، موفقیت «Darkman» تنها به هواداران قدیمی ریمی محدود نماند و فیلم، بهخصوص در بازار نمایش خانگی، مخاطبان گستردهتری پیدا کرد.
«Darkman» با بودجه ۱۴ میلیون دلاری، ۴۸.۸ میلیون دلار در گیشه فروخت و در بازار اجاره ویدیویی نیز عملکرد چشمگیری داشت. این اثر بهنوعی پیشدرآمد مسیری بود که فیلمهای مارول بعدها، البته در استودیوهای دیگر، در آن قدم گذاشتند.
نمیتوان انکار کرد که «Batman» در سال ۱۹۸۹ مهمترین جرقه برای شکلگیری موج مدرن فیلمهای کمیکبوکی بود. «Superman» تصویری امیدوارکننده از قهرمانی ارائه میداد که جهان را نجات میدهد، اما «Batman» سراغ قهرمانی رفت که در مرزهای خاکستری اخلاقی حرکت میکرد. «Darkman» نیز همین مسیر تاریکتر را ادامه داد.
وقتی مجموعه «Batman» از زمان «Batman Forever» به بعد کمکم افت کرد، ردپای تاثیر «Darkman» را میشد در نخستین فیلمهای سینمایی موفق مارول دید. فضای ترسناک و گوتیک فیلم ریمی، بعدها بهشکلی موثر در «Blade» نیز به کار گرفته شد.
پس از آن، دو مجموعه دیگر بازار فیلمهای ابرقهرمانی را دگرگون کردند. استودیوی فاکس (Fox) نخستین فیلم «X-Men» را ساخت و اکشنی جدیتر و تاریکتر از فیلمهای «Batman» دهه ۱۹۹۰ ارائه داد. موفقیت فوری این فیلم، زمینه را برای فرصتی بزرگتر در اختیار سم ریمی گذاشت.
سونی (Sony) در حال توسعه فیلمی براساس «Spider-Man» بود و ایمی پاسکال، با اطلاع از علاقه عمیق ریمی به این شخصیت و موفقیت او با «Darkman»، میخواست کارگردانی پروژه را به او بسپارد. ریمی انتخاب اول سونی نبود، اما پاسکال در نهایت نظر مدیران استودیو را تغییر داد و او به پروژه پیوست.
نتیجه، اکران «Spider-Man» در سال ۲۰۰۲ و آغاز یکی از موفقترین مجموعههای سینمایی مارول بود. ریمی سپس «Spider-Man 2» را با حضور دکتر اختاپوس ساخت؛ فیلمی که سالها از آن بهعنوان یکی از بهترین آثار ابرقهرمانی تاریخ یاد میشد. هرچند دوران حضور او در این مجموعه پس از فیلم سوم و کاهش محسوس اختیار خلاقانهاش به پایان رسید، ریمی دستکم دو فیلم تحسینشده مارولی را در کارنامه خود ثبت کرد.
او سالها بعد با «Doctor Strange in the Multiverse of Madness» بازگشت و نخستین فیلمش در دنیای سینمایی مارول (MCU) را کارگردانی کرد. ۳۶ سال پیش، سم ریمی برای ساختن یک فیلم کمیکبوکی ناچار شد قهرمان خودش، دارکمن، را خلق کند؛ شخصیتی که در نهایت پلی میان سینمای مستقل و پرهیاهوی او و آینده فیلمهای ابرقهرمانی شد. امروز بخش مهمی از آنچه مخاطبان در این ژانر میبینند، کموبیش وامدار همان جسارت و خلاقیت است.





