یده اندی ویر برای پیوند «Star Trek» و «Star Wars»؛ از درمان دارث ویدر تا روح اسپاک

اگر دو جهان «Star Trek» و «Star Wars» به هم راه پیدا کنند، چه اتفاقی میافتد؟ اندی ویر، نویسنده رمانهای «The Martian» و «Project Hail Mary»، برای این پرسش پاسخی پر از جزئیات دارد؛ از شکافی در فضازمان که دو کهکشان را به هم متصل میکند تا فرصتی برای درمان دارث ویدر و بازگشت اسپاک در قالب روحی وابسته به نیرو.
خیالپردازی درباره چنین برخوردی برای طرفداران علمیتخیلی تازگی ندارد. بحث بر سر اینکه یک سفینه کلاس گلکسی در نبرد با یک استار دیسترویر پیروز میشود یا نه، از همان گفتوگوهایی است که میتواند ساعتها ادامه پیدا کند. این دو مجموعه، با وجود تفاوتهایشان، آنقدر زمینه مشترک دارند که تصور ملاقات شخصیتهایشان وسوسهانگیز باشد؛ ویر هم از این وسوسه در امان نمانده است.
او در گفتوگو با اینورس (Inverse) فاش کرد که ایدهای برای یک سریال «Star Trek» ارائه داده، اما ترجیح داد جزئیاتش را نگوید؛ چون هنوز امیدوار است روزی بتواند آن را به واقعیت تبدیل کند. در عوض، با اشتیاق از طرح طرفداریاش برای پیوند «Star Trek» و «Star Wars» حرف زد. این دو ایده را نباید یکی دانست: داستان مشترکی که ویر شرح داده، یک خیالپردازی هوادارانه است، نه پروژهای رسمی و تاییدشده.
نخستین مانع، فاصله زمانی و مکانی دو جهان است. داستان «Star Trek: The Original Series» در قرن بیستوسوم و در کهکشان راه شیری میگذرد، در حالی که ماجراهای «Star Wars» به «زمانی بسیار دور، در کهکشانی بسیار دور» تعلق دارند. بنابراین، کنار هم آوردن آنها به چیزی فراتر از یک ملاقات تصادفی میان دو سفینه نیاز دارد.
راهحل ویر، اتصال پایان دو فیلم است: «Star Wars: Episode IV — A New Hope» محصول ۱۹۷۷ و «Star Trek II: The Wrath of Khan» محصول ۱۹۸۲. او تصور میکند انفجار نخستین ستاره مرگ و فعالشدن دستگاه آزمایشی جنسیس، همزمان شکافی در بافت واقعیت ایجاد کنند و راهی میان دو جهان باز شود. ویر با لحنی شوخطبعانه برای این ترکیب نامی هم انتخاب کرده است: «توی ذهنم اسمش را گذاشتهام «Star Star».» نامی که از کنار هم گذاشتن واژه مشترک عنوان دو مجموعه ساخته شده است.
در پایان «Star Wars: Episode IV — A New Hope» به کارگردانی جورج لوکاس، خلبانان اتحاد شورشیان از نقطهضعف ایستگاه فضایی و سیارهنابودکن امپراتوری استفاده میکنند و ستاره مرگ را منفجر میکنند. در سوی دیگر، پایان «Star Trek II: The Wrath of Khan» ساخته نیکلاس مایر، با اقدام انتقامجویانه خان نونین سینگ، با بازی ریکاردو مونتالبان، گره خورده است. خان دستگاه جنسیس را فعال میکند؛ فناوری آزمایشی تغییر شرایط سیارهای که قصد دارد با آن، سفینه انترپرایز و دریاسالار کرک با بازی ویلیام شاتنر را نابود کند.
ویر نقطه اتصال این دو رویداد را چنین توضیح میدهد: «ایده این است که فعالشدن دستگاه جنسیس در پایان «The Wrath of Khan» سوراخی در بافت واقعیت ایجاد کند. انفجار ستاره مرگ در «A New Hope» هم همین کار را میکند. نتیجه، کرمچاله یاوین/موتارا میشود. بعد تصور میکنم انترپرایز به آنجا میرود و از آن لحظه به بعد، داستانها از مسیر رسمیشان جدا میشوند.»
در این روایت، لوک اسکایواکر با بازی مارک همیل و دارث ویدر، با نقشآفرینی دیوید پراوز و صداپیشگی جیمز ارل جونز، هنگام انفجار ستاره مرگ در سفینههایشان هستند و سر از جهان «Star Trek» درمیآورند. برای ویدر، این سفر میتواند دستاوردی غیرمنتظره داشته باشد: دسترسی به فناوری پزشکی ناوگان ستارهای.
از نگاه ویر، دکتر مککوی، پزشک ارشد انترپرایز با بازی دیفارست کلی، میتواند با این فناوری آسیبهای جسمی ویدر را درمان کند. او درباره ادامه این مسیر توضیحی نداده، اما همین موقعیت پرسشی جذاب پیش میکشد: آیا روبهروشدن با چنین همدلیای ممکن است ویدر را به بازنگری در انتخابهایش برساند؟ این احتمال با نگاه خوشبینانه و رویکرد گفتوگومحور «Star Trek» سازگار است، هرچند نباید آن را بخشی قطعی از طرح ویر دانست.
ماجرا برای لوک هم میتواند مسیر کاملا متفاوتی پیدا کند. در زمان وقوع «A New Hope»، او هنوز نمیداند دارث ویدر همان آناکین اسکایواکر، پدرش، است. فهمیدن این حقیقت در شرایطی که ویدر فرصت درمان و شاید تغییر پیدا کرده باشد، معنای دیگری به رابطه آنها میدهد.
ویر برای سفر انترپرایز به کهکشان «Star Wars» نیز ایدههایی دارد. فرض او این است که نیرو تنها در همان جهان وجود دارد. اگر این قاعده را برای داستانش بپذیریم، بعضی از اعضای انترپرایز ممکن است پس از ورود به آنجا، توانایی ارتباط با نیرو را پیدا کنند.
او میگوید: «وقتی انترپرایز وارد جهان «Star Wars» میشود، اسپاک مرده است، چون در پایان «The Wrath of Khan» هستیم؛ اما بعد اسپاک به یک روح نیرو تبدیل میشود. سولو هم تواناییهای ذاتی جدای دارد که وقتی به آنجا میرود، آشکار میشوند.»
به این ترتیب، اسپاک با بازی لئونارد نیموی میتواند در قالب روح با خدمه ارتباط برقرار کند و سولو، با بازی جورج تاکی، نیز وجه تازهای از تواناییهایش را کشف خواهد کرد. انتخاب سولو شاید غیرمنتظره باشد، اما این طرح از ابتدا قرار نیست در مرزهای روایت رسمی باقی بماند. برای نویسندهای که از طرفداران پروپاقرص «Doctor Who» هم هست، یک بازی بزرگ با فضازمان، نقطه شروع چندان عجیبی نیست.





