دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هامجله فرا

اسماعیل حقی اوکتای؛ دامادی که کاخ عثمانی را رها کرد و به جبهه رفت

در تاریخ عثمانی، همیشه نام‌هایی مثل داماد فرید پاشا به یاد می‌آیند؛ چهره‌هایی که در روزهای پرآشوب فروپاشی امپراتوری، کنار دربار ماندند. اما در همان روزگار، دامادی هم بود که راهی کاملاً متفاوت انتخاب کرد: اسماعیل حقی اوکتای / İsmail Hakkı Okday؛ داماد سلطان وحیدالدین، همسر اولویه سلطان و پسر صدر اعظم احمد توفیق پاشا.

او می‌توانست در کاخ بماند، از عنوان و جایگاهش استفاده کند و در امن‌ترین بخش قدرت زندگی کند؛ اما وقتی مبارزه ملی به رهبری مصطفی کمال پاشا آغاز شد، ماندن در استانبول اشغال‌شده برایش بیشتر شبیه خیانت بود تا وفاداری.

دامادی در قلب دربار عثمانی

اسماعیل حقی اوکتای از خانواده‌ای بسیار مهم می‌آمد. پدرش، احمد توفیق پاشا، از آخرین صدر اعظم‌های امپراتوری عثمانی بود و خودش نیز با ازدواج با اولویه سلطان، دختر سلطان محمد ششم وحیدالدین، به خاندان سلطنتی پیوند خورده بود.

در ظاهر، همه‌چیز برای یک زندگی اشرافی و آرام آماده بود؛ اما تاریخ، آن روزها آرام نبود. پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول و اشغال استانبول، کشور عملاً میان قدرت‌های خارجی و نیروهای مقاومت در آناتولی تقسیم شده بود. در یک سو، دربار و دولت استانبول قرار داشتند؛ در سوی دیگر، جنبشی که بعدها پایه‌های جمهوری ترکیه را ساخت.

فرار از استانبول با نام مستعار

اسماعیل حقی از همان ابتدا به جنبش ملی نزدیک بود. حتی نیروهای انگلیسی نیز او را از هواداران کمالیست‌ها می‌دانستند. همین مسئله باعث می‌شد هر حرکت او زیر ذره‌بین باشد.

اما او تصمیمش را گرفته بود. طبق روایت‌های تاریخی، پس از اختلافی با همسرش اولویه سلطان، مدتی جدا از او خوابید و سرانجام یک روز صبح، بی‌سروصدا از استانبول گریخت. او برای عبور از خطر، با نام مستعار «مصطفی، تاجر گوسفند» خود را به آنکارا رساند؛ شهری که آن زمان مرکز مقاومت ملی شده بود.

خبر فرار داماد سلطان، در استانبول مثل بمب صدا کرد. برای دربار، این فقط فرار یک افسر نبود؛ شکافی نمادین در قلب خانواده سلطنتی بود.

خشم سلطان و پایان یک ازدواج

فرار اسماعیل حقی، سلطان وحیدالدین را به‌شدت خشمگین کرد. او از دخترش خواست از همسرش جدا شود و در نهایت، اولویه سلطان نیز از اسماعیل حقی طلاق گرفت.

این جدایی فقط یک مسئله خانوادگی نبود؛ نشانه‌ای از شکاف بزرگ‌تری بود که میان دربار عثمانی و جنبش ملی آنکارا شکل گرفته بود. اسماعیل حقی، به‌جای ماندن در کنار خانواده سلطنتی، طرف آینده‌ای را گرفت که هنوز قطعی نبود و خطر مرگ، تبعید یا شکست در آن کاملاً واقعی بود.

از دامادی سلطان تا میدان جنگ

اسماعیل حقی اوکتای پس از پیوستن به نیروهای ملی، در جبهه‌های مختلف جنگ استقلال ترکیه حضور یافت؛ جنگی که از سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۲ جریان داشت و سرانجام به پایان اشغال آناتولی و شکل‌گیری جمهوری ترکیه منتهی شد.

یکی از نقاط مهم در زندگی نظامی او، حضور در جریان نبردها و ماجراهای مربوط به اسارت نیکولائوس تریکوپیس / Nikolaos Trikoupis، فرمانده کل نیروهای یونانی، پس از نبردهای سرنوشت‌ساز سال ۱۹۲۲ بود. پس از این دوره، مصطفی کمال پاشا جایگاه نظامی او را ارتقا داد؛ نشانه‌ای از اینکه انتخاب پرخطرش در آنکارا بی‌پاسخ نمانده بود.

خدمت در جمهوری؛ از جبهه تا دیپلماسی

پس از اعلام جمهوری ترکیه در سال ۱۹۲۳، اسماعیل حقی اوکتای وارد عرصه دیپلماسی شد و سال‌ها در خدمت دولت جدید باقی ماند. این بخش از زندگی او شاید کمتر از فرارش از کاخ هیجان‌انگیز به نظر برسد، اما از نظر تاریخی بسیار معنادار است: مردی که روزی داماد سلطان بود، حالا در ساختار جمهوری نوپا خدمت می‌کرد.

او در واقع یکی از نمونه‌های نادری بود که گذار از امپراتوری به جمهوری را نه فقط تماشا کرد، بلکه با انتخاب‌های شخصی و سیاسی‌اش بخشی از آن شد.

دیدار دوباره پدر و دختر

یکی از روایت‌های احساسی زندگی او به دخترش، حمیرا، مربوط می‌شود. پس از تصویب قانون تبعید خاندان عثمانی در سال ۱۹۲۴، اعضای این خاندان مجبور به ترک ترکیه شدند. زنان خاندان عثمانی طبق اصلاحات بعدی در سال ۱۹۵۲ اجازه بازگشت پیدا کردند و مردان نیز در سال ۱۹۷۴ توانستند به ترکیه بازگردند؛ اما سال‌های تبعید، خانواده‌های بسیاری را از هم جدا کرد.

بر اساس روایت‌های نقل‌شده، اسماعیل حقی مسئله دوری از دخترش را با آتاتورک در میان گذاشت. گفته می‌شود آتاتورک با شرط حفظ محرمانگی، امکان صدور گذرنامه دیپلماتیک برای حمیرا را فراهم کرد تا پدر و دختر بتوانند دوباره یکدیگر را ببینند. این بخش از ماجرا، میان آن همه جنگ و سیاست، رنگی انسانی‌تر دارد؛ لحظه‌ای که تاریخ از سطح حکومت‌ها پایین می‌آید و به درد یک پدر می‌رسد.

پایان زندگی یک داماد متفاوت

اسماعیل حقی اوکتای پس از سال‌ها خدمت نظامی و دیپلماتیک، در سال ۱۹۷۷ در سن ۹۵ سالگی در استانبول درگذشت. زندگی او از کاخ عثمانی آغاز شد، از مسیر جنگ استقلال گذشت و در جمهوری ترکیه ادامه پیدا کرد؛ مسیری که پر از تضاد، خطر و انتخاب‌های سخت بود.

در تاریخ، همه دامادهای دربار شبیه هم نبودند. بعضی‌ها در سایه کاخ ماندند و بعضی‌ها، مثل اسماعیل حقی اوکتای، از همان کاخ بیرون زدند تا در سخت‌ترین میدان تاریخ کشورشان بایستند.

او فقط داماد سلطان نبود؛ مردی بود که در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، میان امنیت و باورش یکی را انتخاب کرد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا