«با عرض پوزش، عزیزم» (Sorry, Baby): روایتی جسورانه و شاعرانه از زخمهای پنهان
فیلمی که با طنز تلخ، روایت غیرخطی و بازیهای درخشان، تجربه تلخ یک آسیب را به تصویری انسانی و فراموشنشدنی بدل میکند

همه چیز در آن غروب محو پاییزی عادی به نظر میرسید. اگر از پنجره نگاه میکردید، برگهایی که از درخت میریخت، مردم شهر که به خانه برمیگشتند و پرندگانی که روی سیمها نشسته بودند را میدیدید. اما اگر دقیقتر نگاه میکردید، زنی را میدیدید که گیج و مبهوت به سمت ماشینش میرود؛ شبی که برای آگنس (ایوا ویکتور) همه چیز را برای همیشه تغییر داد.
اما فیلم «با عرض پوزش، عزیزم» (Sorry, Baby) نوشته و کارگردانی اوا ویکتور، دقیقاً از همینجا آغاز نمیشود. فیلم چهار سال پس از آن شب تلخ، با انفجار شادی شروع میشود: آگنس دوباره بهترین دوست همیشگیاش لیدی (با بازی عالی نائومی آکی) را میبیند. این دو ساعتها در کلبه کوچک آگنس، که حالا استاد دانشگاه شده، حرف میزنند و آینده و رابطه جدی لیدی را مرور میکنند. اما گذشته، هنوز سایهاش را روی رابطهشان انداخته؛ بارها در گفتگوها، لیدی به «حادثه» یا آسیبی که سالها پیش برای آگنس رخ داده اشاره میکند.

آگنس در زندگی روزمره، شوخطبع و گزنده به نظر میرسد، اما نگاه خسته و صدای لرزانش وقتی از لیدی میخواهد زودتر برگردد، نشان میدهد اثرات آن شب تلخ هنوز هم با اوست. فیلمنامه غیرخطی ویکتور در پنج بخش، با نگاهی جسورانه، ذهن و دنیای آگنس را از درون میکاود و ساختارهای معمول روایت و قوس شخصیتی را کنار میگذارد تا تجربه تکهتکه و پارهپارهی زیستن پس از یک آسیب جنسی را نشان دهد.
چهار سال قبل، آگنس دانشجوی سال آخر بود که برای پایاننامهاش همراه لیدی در یک گروه مطالعاتی به سرپرستی پرستون دکر (لوئیس کنسلمی) فعالیت میکرد. دکر با تحسین نوشتههای آگنس، او را به خانهاش دعوت میکند و آنجا فاجعه رخ میدهد. کارگردان با استفاده از قابهای باز و فضاهای خالی، حس انزوا و بیپناهی آگنس را پس از حادثه به شکلی دردناک به تصویر میکشد؛ جایی که او مثل یک نقطه کوچک و بیدفاع در قاب خانه دکر ظاهر میشود و تماشاگر درد و تنهایی او را کاملاً حس میکند.

در حالی که بسیاری از فیلمها درباره آسیبهای جنسی حال و هوایی یکنواخت و سنگین دارند، «با عرض پوزش، عزیزم» با طنزی خاص و دیالوگهای هوشمندانه، گاهی مخاطب را به خنده وامیدارد. این طنز حاصل قلم ویکتور (که سابقه فعالیت در وبسایت طنز Reductress را دارد) و چشمان دقیق فیلمبردار میا چیوفی هنری است. صحنههایی مثل حضور ناگهانی دانشجوی حسود ناتاشا (کلی مککورمک) در قاب یا غر زدن آگنس به گربهاش، نمونهای از شوخیهای بصری و دیالوگهای بامزه فیلم هستند.
اما همین لحظات طنز، ناگهان با یادآوری آسیب گذشته، جای خود را به ضربات روحی میدهند. مثلاً درست زمانی که آگنس با گربه جدیدش شاد است، ناگهان در صف فروشگاه، چهرهای آشنا (یا شاید شبیه به دکر) را میبیند و دوباره همه چیز فرو میریزد. فیلم، با این رفت و برگشتهای ناگهانی، مینگذاری روانی زندگی روزمره آگنس را به تماشاگر منتقل میکند.
ویکتور در اولین تجربه کارگردانی و نویسندگی بلند خود، با اعتماد به نفس و مهارت، از شتاب و اغراقهای رایج در فیلمهای مستقل دوری میکند و با تکیه بر فضاسازی آرام، بازیهای مینیمال و قاببندیهای دقیق، تأثیر عمیقی بر تماشاگر میگذارد. سکانسی که آگنس برای اولین بار ماجرای تجاوز را برای لیدی تعریف میکند، بدون موسیقی و تنها با نماهای نزدیک، همه بار احساسی را روی دوش بازیگران میگذارد. یا گفتگوی صمیمانه آگنس با پیت (جان کارول لینچ) صاحب ساندویچفروشی، به لطف ریتم آرام و فقدان لحظات شعاری، تأثیرگذار و واقعی است.
حتی در قاببندیها نیز، جدایی و تنهایی آگنس را با قرار دادن او و دیگران در قابهای پنجره و خطوط عمودی نمایش میدهد؛ موتیفی که بهتدریج و آرامش، تأثیرش را بر ذهن تماشاگر میگذارد.
«با عرض پوزش، عزیزم» با صداقتی کمنظیر، نشان میدهد که آسیبهای ناگفتنی و خشونت جنسی میتواند هر جا و حتی در یک عصر به ظاهر عادی اتفاق بیفتد. اما همانقدر که رنج و اضطراب غیرمنتظره در کمین است، دوستی و لحظات کوچک شادی هم میتواند زندگی را قابل تحملتر کند. فیلمی که با روایتی آرام، بازیهای درخشان و نگاهی انسانی، تماشاگر را با واقعیت تلخ اما امیدبخش زندگی پس از آسیب، روبهرو میکند.
این فیلم در برخی سینماهای منتخب اکران شده و از ۱۸ جولای به صورت گستردهتر در دسترس علاقهمندان قرار گرفت. «با عرض پوزش، عزیزم» قطعاً اثری است که باید دید، حس کرد و درباره آن اندیشید.





